Saturday, 18 July 2015
23 September 2020

«متن کامل بیانیه ۱۶ میرحسین موسوی»

2009 December 07

میرحسین موسوی در آستانه فرارسیدن ۱۶ آذرماه روز دانشجو بیانیه‌ای را برای مردم ایران صادر کرد. در بخشی از این بیانیه آمده است: «زیباترین پدیده جمع‌شدن مردمی است که تفاوت‌ها را کنار نمی‌گذارند، بلکه به رسمیت می‌شناسند.حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است»
متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
عید سعید غدیر را به ملت مسلمان ایران تبریک می‌گویم و از خداوند متعال نزدیک شدن به آرمان‌های صاحب غدیر را برای آنان و تمامی مسلمانان جهان مسئلت می‌کنم. در این عید شیعیان برای هم برکت و بهروزی آرزو می‌کنند و از یکدیگر تحفه‌هایی را می‌طلبند که به تحقق چنین آرزوهایی کمک کند و متضمن سرانجامی نیکو برای ملت و کشور خصوصا در شرایط بحران‌زده کنونی باشد. چنین انتظاری از ما نیز هست و حتی اگر این انتظار وجود نداشت برآورده کردن آن وظیفه‌ای بر عهده ما بود. برای این منظور کاری که از ما برمی‌آید صمیمیت در خیرخواهی است، حتی اگر آن را نپذیرند، و پایداری در دوراندیشی است، حتی اگر چنین نامی بر آن نگذارند. خطرهایی بزرگ‌تر از آن در پیش است که چه ما و چه دیگران از خویشتن یاد کنیم و واقعیت‌هایی سترگ‌تر از آن در برابر قرار دارند که با نادیدن ناپدید شوند. با استمداد از لطافتی که فضای عید ایجاد کرده است و با استفاده از فرصتی که روز شانزدهم آذر به وجود می‌آورد چه چیز بهتر از پرداختن به آنچه می‌تواند داروی درد امروز باشد؛ دارویی که الزاما تلخ نیست، اگر پیشداوری‌ها را کنار بگذاریم.

روز دانشجو در پیش است. در تاریخ معاصر ما جنبش دانشجویی همواره نوعی پرچم و گواه برای حرکت مردم بوده است. در روزهای تلخ بعد از کودتا و در تاریک‌ترین برهه از تاریخ ملت ما، زمانی که همه آرزوها برباد رفته به نظر می‌رسید آنچه در شانزدهم آذر ۱۳۳۲ روی داد شاهدی بود که معلوم می‌کرد روح مردم و خواسته‌های تاریخی‌شان هنوز زنده است. آن «سه قطره خون» و آن «سه آذر اهورایی» که روز دانشجو را پایه گذاشتند، اگر پس از نیم قرن هنوز از تازگی، درخشندگی و اهمیت برخوردارند، به خاطر آن است که نسبت به وجود و حیات واقعیتی عظیم‌تر در جان مردم شهادت ‌دادند. این گواهی در سال‌ها و نسل‌های پس از آن نیز از سوی جنبش دانشجویی ادامه داشت و هنوز ادامه دارد. جامعه به دلایل بسیار گرایش‌های در حال تکوین در بطن خویش را پیش چشم کسانی که تنها به ظاهر آن می‌نگرند نمایان نمی‌کند. دگرگونی‌های بزرگ معمولا متهمند که یک‌باره روی می‌دهند و از بازیگران سیاسی فرصت هماهنگ شدن با خود را دریغ می‌کنند. البته در حقیقت هیچ تحولی دفعتا تحقق نیافته است؛ تنها بروز و ظهور تغییرهاست که شکلی دفعی دارد. در چنین شرایط گواهانی که از اعماق ناپیدای جامعه خبر می‌دهند به راستی ارزشمندند.

جنبش دانشجویی در تاریخ معاصر ما همواره حاوی ‌گزارش‌هایی از شکل‌گیری جریان‌های عمیق سیاسی و اجتماعی در متن جامعه بوده است. این نقشی است که اگر حاکمان با درایت برخورد می‌کردند می‌توانست و می‌تواند برای عبور کم‌هزینه به سمت توسعه و پیشرفت بیشترین بهره‌ها را برساند، اما آنان خشمگینانه این نشانگر ذی‌قیمت را می‌شکنند؛ آنان دوست دارند به خود تسلی دهند که حرکت‌های دانشجویی جز غوغای چند جوان پرسروصدا نیستند که اگر خاموش شوند صورت مسئله از اساس پاک خواهد شد؛ داستانی تکراری از انکار واقعیت‌ها و تلاش برای تولید و تفسیر اطلاعات مطابق میل دولتمردان که تقریبا هیچ عهد تاریخی بدون شمه‌ای از آن پایان نیافته است. ان هولاء لشرذمه قلیلون، (گفتند که) اینها گروهی ناچیزند (به قول امروزی‌ها خس و خاشاکی بیش نیستند)، و انهم لنا لغائظون، و آنها ما را به خشم می‌آورند، و انا لجمیع حاذرون، و ما همگی در آماده‌باش به سر می‌بریم، فاخرجناهم من جنات و عیون، پس خداوند آنان را از باغ‌ها و چشمه‌سارها بیرون کرد، و کنوز و مقام کریم، و از گنج‌ها و از جایگاه دلپسند.

چه تلخ است اگر پس از این همه عبرت‌های دور و نزدیک مشابه این خطا هنوز در رفتار کسانی دیده ‌‌شود؛ آنهایی که اصرار دارند بگویند مردم دیگر ساکت شده‌اند و فقط دانشجویان مانده‌اند؛ در دانشگاه‌ها هم فقط تهران ناآرام است، از تهران هم فقط دانشگاه‌های مادر هیاهو می‌کنند، آنجا هم کانون جنبش و جوشش، چند نفر جوان غریبند که اگر آنها را به اخراج از خوابگاه و محرومیت از تحصیل تهدید و محکوم کنیم داستان تمام می‌شود. خوب! تمام این کارها را کردید، پس چرا داستان تمام نشد؟ زیرا حرکت دانشجویی گواه بر واقعیت‌هایی بزرگتر از خویش است. ای کاش قدر آن را می‌دانستند، از پیش‌آگهی‌هایی که درباره تحولات دور و نزدیک می‌دهد درس‌ می‌گرفتند و خود را با این تغییرات هماهنگ می‌کردند، خصوصا اینک که دانشجویان نه مستوره‌ای کوچک از مردم، که یکی از وسیع‌ترین و فعال‌ترین قشرها را تشکیل می‌دهند. درحال حاضر از هر بیست ایرانی یک نفر دانشجوست. متصدیان امور اگر پیش از این به نقش آنان به عنوان گواه فردا توجه کرده بودند اینک در چنین بحرانی قرار نداشتند.

البته این یک قاعده دوسویه است. حرکات دانشجویی هم به اندازه‌ای که از تمایلات واقعی جامعه خبر بدهند نیرومند و ریشه‌دارند، زیرا قدرت نهادهای اجتماعی در گرو پایبندی به ضرورتی است که آنها را ایجاد و ایجاب می‌کند. نسل ما آن زمان که در حرکات دانشجویی شرکت داشتیم به روشنی می‌دید که پیوند با متن جامعه تا چه حد در توانایی‌هایش موثر است. در آن زمان گرایش‌های بسیاری میان دانشجویان به چشم می‌خورد. اگر انجمن‌های اسلامی از همه قوی‌تر بودند به خاطر آن بود که از واقعیت‌‌های اجتماعی بیشتر نمایندگی می‌کردند.

بسیاری از فعالان دانشجویی امروز، گردانندگان فردای جامعه خواهند بود و این دلیلی مضاعف است تا مظهریت از واقعیت‌های اجتماعی را از دست ندهند . قدرت و سرزندگی آنها در گرو این رمز است. راز موفقیت سیاستمداران نیز همین است. آنها تا اندازه‌ای که بتوانند خواست‌ها و تمایلات جامعه را بشناسند و با آنها منطبق شوند، بلکه تجلی و گواه آنها قرار بگیرند، قادرند به کشور خود خدمت کنند، یا لااقل قدرتمند باقی بمانند. و این تصور که کسی می‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تواند به رغم گرایش‌های مردم بر آنان حکومت کند بیشتر از یک توهم نیست. حتی زمانی که یک دولت موفق می‌شود با تکیه بر نیروی سرکوب موجودیتش را حفظ ‌کند فی‌الواقع از انطباق خود با آمادگی جامعه برای تمکین در برابر زور ارتزاق کرده است، گرچه این تمکین هم تا ابد نمی‌پاید.

جامعه ما اینک شگرف‌ترین تحولات را تجربه می‌‌کند؛ بعد از حوادثی که چند ماه گذشته به خود دید کیست که بتواند این حقیقت را انکار کند؟ ماهیت دقیق این دگرگونی چیست؟ این بزرگترین سوال برای ما و برای مخالفان ماست. آنان نیز اگر بدانند که چه رویداد عظیم و مبارکی در راه است، کلاه‌خودها و چوب‌دستی‌هایشان را کنار می‌گذارند و به دنبال ابزارهایی برای پرستاری از این گیاه پاک که در خاک ما جوانه زده است می‌روند.

در میان زیبایی‌های بسیاری که روزهای پیش از انتخابات را نورانی می‌کرد زیباترین پدیده جمع شدن مردمی از سلیقه‌های گوناگون گرداگرد هم بود. آنها برای آن که به این کار موفق شوند تفاوت‌ها و تنوع‌هایشان را کنار نمی‌گذاشتند، بلکه به رسمیت می‌شناختند. کسی لازم نمی‌دید که برای شرکت در این یکرنگی هویت خویش را از دست بدهد و دیگری شود. در آن یگانه‌شدن‌ها حظی وجود داشت که فطرت‌هایمان می‌پسندید. آن زنجیره‌های سبز انسانی که شهرهای ما را فرا گرفت نمایشی تهی از حقیقت نبود. قرار نبود بعد از آن که از پل گذشتیم به سرنوشت یکدیگر اهمیت ندهیم و جان‌‌هایمان نمی‌خواست که پس از چشیدن طعم آن یگانگی از نو پراکنده شویم. چنین چیزی بدون تردید نشانه‌ای از طلوع بزرگی و رشد در حیات یک ملت است.

بزرگی یک ملت در ثروتمند بودن یا قدرتمند شدن نیست؛ اینها فقط بخش کوچکی از آثار آن است. بزرگی یک ملت در عظمت جان اوست. بزرگی به آن است که بتوانیم امور ظاهرا ناسازگار را با هم داشته باشیم. خانه کوچک مکانی است فقط برای «من»، اما در خانه بزرگ برای دیگران هم جا وجود دارد. کارفرمایی که جانش کوچک بود فکر می‌کرد جز با تجاوز به حقوق کارگران نمی‌تواند مالی بیندوزد، حال آن که کارآفرین بزرگ تنها راه سود بردن را سود رساندن می‌بیند. همین‌گونه است تفاوت کارگر کوچک و کارگر بزرگ. به هزار دلیل تنها راه بهره‌مند شدن این است که همه با هم بهره‌مند شوند، اما کسانی که کوچکند ظرفی ندارند که در آن دیگری هم بگنجد. همچنین است تفاوت دینداری که بزرگ است و دینداری که کوچک است. دیندار بزرگ امام صادق (ع) است که در خانه خدا می‌نشیند و با منکر خدا حکیمانه گفتگو می‌کند. حقیقت خانه خدا همان قلب اوست که برای همگان جا دارد و برای همه حق قائل است؛ حق زیستن، حق شنیدن، حق برگزیدن، حق اشتباه کردن، حق بزرگ بودن. آری بزرگ بودن، و الا بزرگ به کوچک چه کار دارد؟ غیردیندار را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند به زیبایی‌های دین رو کند، اگر نتوانسته‌ است حقیقتی را بیابد احتمال درک آن را از سوی دیگری نادیده نگیرد، یا می‌تواند کوچک باشد و هر چیزی را که نچشیده است انکار کند؛ هر چیزی را که درک نمی‌کند ترک کند و بی‌آن‌که بنشیند و برای فهمیدن گوش بدهد، عقاید دیگران را بی‌اساس بخواند.

ملت ما اینک دارد نشانه‌های بزرگی خود را به نمایش می‌گذارد؛ آن تحول شگرفی که جامعه ما در تکاپوی تجربه آن است این است. البته چیزی که اهمیت دارد خود این بزرگی است و نه نشانه‌های آن. نشانه‌هایش را باز می‌گوییم تا خود آن را باور کنیم که چونان بهار از راه می‌رسد و حیات ما را دیگرگون می‌کند؛ تا به مبارکی آن ایمان بیاوریم و از تغییراتی که ایجاد می‌کند نترسیم. این همان رشدی است که انقلاب ما به امید آن بنا نهاده شد. چندی گذشت و از آن غافل شدیم، ولی پروردگارمان غافل نشد. بذری را که سی سال پیش از این با هزار امید در خاک خود کاشته بودیم پرورش داد تا اینک که جوانه‌هایش را پیش‌رویمان قرار داده است.

نشانه‌های بزرگی یک ملت شبیه به صفاتی است که از یک انسان رشید انتظار می‌رود. کسی که آرمان ندارد هیچ نمی ارزد، اما کیست که بتواند در عین آرمان‌گرایی ارتباط خود را با واقعیت‌ها از دست ندهد؟ یک انسان رشید؛ و یک ملت بزرگ. اگر مردم علیرغم تمامی صحنه‌های تلخی که در این چند ماهه دیده‌اند همچنان اجرای بدون تنازل قانون اساسی را شعار محوری خود می‌دانند به آن خاطر نیست که اگر چیز دیگری بخواهند به آنها داده نمی‌شود. تنها و تنها حکمت و واقع‌بینی مردم بود که اجازه نداد رفتار زشت حاکمان به واکنش‌های عصبی و لجام‌گسیخته بیانجامد.

به عنوان مثالی دیگر صفت شجاعت را در نظر آورید. شهامتی که یک انسان رشید (مثلا یک پدر در دفاع از فرزندش) نشان می‌دهد همراه با هیاهو نیست، مانع از دوراندیشی و مستلزم قبول هزینه‌های بی‌دلیل نیست، اما هول‌انگیزتر و اثرگذارتر از زور بازوی دیگران است. آیا مشابه این کیفیت‌ را در شجاعتی که مردم ما به نمایش می‌گذارند مشاهده نمی‌کنید؟

به عنوان مثالی دیگر انعطاف یک انسان رشید به معنای وادادگی نیست، بلکه بدان معناست که او برای رسیدن به مقصود خود پر از راه‌حل‌های گره‌گشاست. در طول شش ماه گذشته هر روز روزنه‌هایی که مردم می‌گشودند بسته می‌شد و آنان هربار بدون آن که به رودررویی کشیده شوند یا آرمانشان را کنار بگذارند راه‌‌‌‌حل‌های جدید خلق می‌کردند.

به عنوان مثالی دیگر به صبر و متانتی که در حرکت مردم وجود دارد نگاه کنید؛ خواسته‌هایشان را چنان با حوصله‌ای زندگی می‌کنند که گویی می‌توانند صد سال آنها را زندگی کنند؛ حوصله‌ای که مخالفانشان را خسته کرده است، حوصله‌ای که از رشد حکایت می‌کند.

و به عنوان مثالی دیگر انسان رشید کسی است که اعتماد به نفس دارد؛ یعنی نسبت به ارزش‌های وجودی خود آگاه است. برای زمانی طولانی ما این‌گونه نبودیم. سرهای ما فروافتاده بود. دو قرن وابستگی خودباوری را از ملت ما گرفته بود، تا این که انقلاب ترمیم این باروی فروریخته را آغاز کرد. ولی آیا بلافاصله به این هدف رسیدیم و عمق روح خود را از آن لطمه‌های تاریخی پاک کردیم؟ پس چرا وقتی هنرمندانمان در جهان مورد تحسین قرار می‌گرفتند متعجب می‌شدیم؟ انگاری احتمال هم نمی‌دادیم که از ایرانی هنری سر بزند، یا اگر بدبین بودیم بی‌باور به آن که ممکن است کمترین نکته قابل‌ستایشی در ما وجود داشته باشد به دنبال ردپای توطئه می‌گشتیم. آیا اگر یک انسان رشید هم مورد تحسین قرار گیرد این‌گونه واکنش‌ نشان می‌دهد؟ یا او از فضائل خویش آگاه است، به قدری که تمجید‌ها نه جانش را ذوق‌زده می‌کند و نه مسیرش را تغییر می‌دهد. در چند ماه گذشته ملت‌ها ایرانیان را بسیار ستودند، اما واکنش مردم ما را در مقابل این تحسین‌ها با گذشته مقایسه کنید تا ایمان بیاورید که جان جامعه ما دارد نشانه‌های عظمت را تجربه می‌کند.

در سند چشم‌انداز بیست ‌ساله آمده است که ایران باید در سال ۱۴۰۴ قدرت اول منطقه باشد. آیا قرار است در آن سال ما به منطقه و جهان راست بگوییم که قدرت بزرگی هستیم یا دروغ بگوییم؟ ‌آیا قرار است در حالی که هنوز بزرگ نشده‌ایم لباس‌های بزرگ بپوشیم تا عظیم به نظر برسیم؟ آیا قرار است در سطح کشورهای منطقه طرح‌های عمرانی نیمه‌کاره افتتاح کنیم، یا سفرهای شکست‌خورده‌مان را با امدادهای رسانه‌ای پیروزی بنامیم، یا خود را کانون دائمی جنجال‌ها قرار دهیم، یا با تحقیر دیگران و توهین به آنان ادعای عظمت کنیم؟ یا قرار است واقعا قدرتمند باشیم؟ این سوال را از آنجا می‌پرسم که یک کشور تنها زمانی بزرگ است که ملتی بزرگ داشته باشد.

دعایمان مستجاب شد و ملت با تکیه بر زانوان خود به بلوغ و رشدی که شایسته او بود رسید، منتهی مشکل آن است که یک ملت بزرگ نمی‌نشیند تا در روز روشن رایش را ببرند و هیچ نگوید. یک ملت بزرگ انتخابات درجه دو انتصابی را تحمل نمی‌کند. وقتی که یک ملت بزرگ می‌شود دیگر خدمتگزارانش اجازه ندارند به او بگویند چه باید بخورد و کجا باید برود و چه کسی را برگزیند و به چه چیز و چه کس اعتماد کند. یک ملت بزرگ از شورای نگهبان انتظار دارد آنها را قانع کند که تقلبی در انتخابات روی نداده است، نه آن که تنها یک ادعا پیش رویشان بگذارد و ادعای خود را باطل کننده انبوهی از مشاهدات و مستندات بداند.

از ما می‌خواهند که مسئله انتخابات را فراموش کنیم، گویی مسئله مردم انتخابات است. چگونه توضیح دهیم که چنین نیست؟ مسئله مردم قطعا این نیست که فلانی باشد و فلانی نباشد؛ مسئله‌ آنها این است که به یک ملت بزرگ بزرگی فروخته می‌‌شود. آن چیزی که مردم را عصبانی می‌کند و به واکنش وا می‌دارد آن است که به صریح‌ترین لهجه بزرگی آنان انکار می‌شود.

مگر نمی‌خواهید که ما نباشیم و شما باشید؟ راهش توجه به این واقعیت است؛ مردم با زید و عمرو عهد اخوت ندارند و آن کسی را بیشتر می‌پسندند که حق بزرگی آنان را کامل‌تر ادا کند. این مسئله‌ای است که توجه به آن نه فقط گره انتخابات، که هزار گره دیگر را نیز می‌گشاید. و اگر بنا باشد حل نشود آرزو کنید که دامنه‌های مشکل در یک انتخابات، محدود بماند.

برادران ما! اگر از هزینه‌های سنگین و عملیات عظیم خود نتیجه نمی‌گیرید شاید صحنه درگیری را اشتباه گرفته‌اید؛ در خیابان با سایه‌ها می‌جنگید حال آن که در میدان وجدان‌های مردم خاکریزهایتان پی در پی در حال سقوط است. ۱۶ آذر دانشگاه را تحمل نمی‌کنید. ۱۷ آذر چه می‌کنید؟ ۱۸ آذر چه می‌کنید؟ چشمانی را که در صحن دانشگاه به رزمایش‌های بی‌فایده افتاده و آنها را نشانه ترس یافته چگونه تسخیر می‌کنید؟ اصلا همه دانشجویان را ساکت کردید؛ با واقعیت جامعه چه خواهید کرد؟

اینها سخنانی است که ما از روی خیرخواهی می‌گوییم و شنیده نمی‌شود. اگر می‌شنیدند راه پیروزی خیلی نزدیک می‌شد؛ آن پیروزی را می‌گویم که عبارت از غلبه یک حزب نیست، بلکه فراگیر شدن بلوغ یک ملت است؛ آن پیروزی که انسان‌ها را همچون جوانه‌های یک مزرعه یکی یکی و گروه گروه بزرگ می‌کند و بی آن که لازم باشد هویت خود را از دست بدهند سبز می‌کند، تا جایی که خود زندانبان از کارهایی که می‌کند خجالت بکشد.

اخیرا شنیدم بسیج دانشجویی یکی از دانشگاه‌ها در مراسم خود برای مخالفان هم فرصت سخن گفتن قرار داده است؛ این یک شروع خوب است. یا شنیدم که در عید غدیر مخالفان مردم به یکدیگر شال سبز هدیه می‌دهند. از دیدگاهی که این همراه شما می‌نگرد این را بزرگترین عیدی است. زیرا این ما نبودیم که سبز را انتخاب کردیم، بلکه سبز بود که ما را برگزید. آیا ممکن است که این رنگ، برادران ما را نیز برگزیند؟ آری ممکن است، زیرا ذی‌جود کسی است که به حیله حیله‌زننده نگاه نمی‌کند، و راه سبز شدن بر هیچ کس بسته نیست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , 

۲۸ Comments


  1. مهدی
    1

    درود بر موسوی و سلام بر مخالف من.


  2. سامان
    2

    مرگ بر موسوی دیکتاتور بزرگ


  3. شهروند
    3

    احترام به رای مردم,اجرای حق و عدالت ,گسترش صداقت و درستی و بسیاری از فضایل اخلاقی تنها زمانی است که خود بر سر حکومت و قدرت نباشیم .امان از روزی که خود بر کرسی قدرت بشینیم آن وقته که تکبر و خود کامگی طغیان می کنه آن وقته که اگر خودساخته نباشی اسیر دغل بازیها وسیاسی کاریها میشوی و آن وقته که احترام به رای مردم و اجرای حق و عدالت و راستی و درستی را باید بذاری در کوزه آبشو بخوری
    تماس فرت


  4. آزاد
    4

    برای خمدم متاسفم که این متن رو خوندم و فقط یک انسان احمق اونو قبول می کنه


  5. امین
    5

    سعی میکنیم شما رو هم به حساب بیاریم آقای موسوی


  6. غ ق
    6

    وقاحت تا جه اندازه این اقا دیگه اخرشه


  7. ali
    7

    اگر بجای اینکه بگوییم بیانیه ی شماره ۱۶ موسوی بگوییم بیانیه ی شماره ۱۶ مسعود رجوی اشتباه نکرده ایم


  8. حسین
    8

    نظرات ذیل بیانیه را مطالعه نمودم
    ای کاش حداقل مخالفین مودب بودند
    معصوم علیه السلام می فرمایند: حتی در جنگ به دشمنان خود فحاشی نکنید. کسی که خلاف گفته امامان خود عمل می کند ، یا کافر شده است و یا گمراه.


  9. علي
    9

    خدا به داد ما برسد که دچار منافق و مزدوری مانند میر حسین موسوی و کروبی شده ایم


  10. علي
    10

    گردانندگان سایت رادیو کوچه تحمل شنیدن نظرات مخالفان ندارند و فقط نظراتی چاپ میکنند که وفق مرادشان باشد
    —-
    رادیو کوچه:
    این رسانه با احترام به نظر تمام مخاطبان اعلام می کند، هر کامنتی که در آن توهین ، تحقیر و فحاشی و افترا باشد قابل انتشار نمی باشد
    دوستانی که به انتشار کامنت شان علاقه مند هستم خوب است در چهار چوب گفت و گو و ارایه نظر با احترام به دیگران کامنت بگذارند تا منتشر شود.


  11. علي
    11

    اگر شماها هم شک دارید علیه میرحسین موسوی جمله ای بنویسید سانسور میشود


  12. علي
    12

    خدا لعنت کند منافقین و مزدوران آمریکا ، اسراییل و انگلیس شامل : میرحسین موسوی، هاشمی رفسنجانی،مسعود رجوی، صانعی، خاتمی فاسد و کروبی نابکار

  13. 13

    دیگر زمان همان آشتی ملی است نه جای حرفهای تفرقه افکنانه که دشمنان سود ببرند و خوشحال شوند.

  14. 14

    خطاب به آقایی که گفته:هاشمی مزدور است؛همین شماهاوامثال شما بودید که در زمان ریاست جمهوری ایشان تعریف و تمجبد میکردید و حال ناسزا میگویید.اگر واقعا پیرو ولایت فقیه هستید در عمل هم ثابت کنید اگر هم نیستید که ما را با شما کاری نیست.


  15. فهیم
    15

    کاش می شد موسوی دست از فلسفه بافی های غلط دست بر دارد.چرا ما ایرانیان آنقدر غرور داریم که حاضریم راهی را اشتباه برویم ولی با یک عذر خواهی بیش از این کشور را ملتهب نکنیم.کاش می شد…


  16. مهدی
    16

    بیانیه را مطالعه کردم و اکنون خرسندم که در آن انتخابات کذایی رای به آزادی و شرف ایرانی دادم نه به دروغ و خرافه گرایی.کامنت های ذیل بیانیه را نیز مطالعه کردم ولی تعجب نکردم چون به قول آقای موسوی ما برای تغییر همین رفتار و اخلاق خصمانه آمده ایم.


  17. احسان
    17

    موسوی دلش می خواد برگرده به ملت اما غرور و نفسانیت به اون اجازه نمیده و حالا که داره می بینه استقلال کشور داره لطمه می بینه می خواد آروم آروم خودشو رو برگردونه امید وارم خدا به همه رحم کنه و از همه بیشتر به ملت ایران که دارند قربانی ندانم کاری های بعضی ها میشوند…


  18. احسان
    18

    اولا بسیجی ها هم دانشجو هستند پس وقتی می نویسید (دانشجویان بابسیجیان مثلا درگیر شدند)این کاملا غلط است پس فقط تعدادی از دانشجویان راه غلط شمارا می روند


  19. shirin
    19

    سلام
    دردودبر موسوی
    چند نکته هست
    حکومت دیکتاتوری برای بقاء نیاز به دشمن داره
    این دشمن که شماها می گید کجاست ؟
    از نوشته موسوی یه جائیشو خیلی حال کردم
    نوشته دو قرن سرسپردگی اعتماد به نفس رو از ما گرفته
    موافقم
    طوریکه وقتی این همه مردم یک صدا بدون هماهنگی و برنامه ریزی با این همه خشونت و تهدید به خیابون می یان اونو کارو آمریکا می دونیم چون ما که عرضه نداریم
    فکر می کنم در سال های بعد شاید صد یا بیشتر
    روزی در تاریخ می خونیم که پشت قدرتمندان حال کشور ما دست های فلان کشور و بیسار سیاست بوده که انقدر به قدرتشون نازیدن
    .
    .
    .
    اما یه چیزی همیشه ته دل مظلوم رو روشن می کنه
    حکومت با کفر می مونه اما با ظلم نه .
    .
    .
    .
    جنبش سبزی ها
    والله یحب الصابرین


  20. سبز
    20

    با سلام شروع می کنم تا به همه اونهایی که از نوع صحبت کردنشون تفکراتشون کاملاً به چشم می خوره نشون بدم تنها زمانی انسان متوسل به ناسزا می شه که بدونه کار و یا عقیده ای که داره نادرسته و به این وسیله می خواد وجدانش رو توجیه کنه.
    سلام بر موسوی و درود بر همه کسانی که از سرزمین ایران دفاع می کنند.


  21. مهران
    21

    این حکومت مثل دراکولاست با خون زندست همیشه باید یه دشمن فرضی برا خودش درست کنه .دردو بر میر حسین


  22. سپهر
    22

    جناب موسوی،
    بیانیه شما را خواندم. توجه شما به رشد اخلاق و فضایل اخلاقی و همچنین همبستگی رشد فرد و اجتماع را کاملا از نوشته های شما احساس میکنم و برای آن ارزش قائلم. اینکه بااین ناملایمات، باز هم ایستاده اید و حداقل به واسطه ایستادگی و حضورتان، ارزش فضائل اخلاقی در قلوب بسیاری از مردم ایران مشتعل و پر رنگ شده است، موهبتی است که بواسطه شما به این مردم شریف اعطاء شده است.
    بواسطه سن کم، سابقه ای همراه با فهم از نحوه مدیریت امور سیاسی شما ندارم. امید دارم که همانگونه که اکنون بر ارزشهای اخلاقی تاکید میکنید، اگر در آینده متصدی امری در ایران عزیز شدید، رویای سیاسمدار متعهد به ارزشهای اخلاقی را نیز به واقعیت نزدیک نمایید.

    فردی که بواسطه اجتناب از مداخله در امور سیاسی، نه طرفدار شما است و نه مخالف شما

  23. 23

    رییس جمهور من موسوی ست.حتی اگر خدا هم بگوید موسوی رییس جمهور نیست من قبول نمیکنم.با کمال تاسفبرای کسانی که نمیخواهند باور کنند خامنهای یک دیکتاتور مطلق است…آرزوی سلامتی برای رییس جمهور با شعورم آقای مهندس موسوی دارم. ان الله مع الصابرین.
    طلوعی سبز در راه است


  24. محمد
    24

    ۱-اگر می خواهید بصیرت پیدا کنید و حق و باطل را با هم اشتباه نگیرید حداقل یک دور وصیت نامه و صحیفه نور امام را مطالعه کنید. فراموش نکنید که امام فرمودند معیار وضعیت و حال فعلی افراد است.
    ۲-شعار قشنگ و دلربا دادن آسان است، عمل کردن مشکل است. بین حرف و عمل افراد ممکن است فاصله زیادی باشد.
    ۳-نصب و نسبت افراد هیچ تضمینی برای صالح بودن آنها نیست مثل جعفر کذاب فرزند امام دهم و برادر امام یازدهم علیهم السلام که با حکومت بنی عباس همکاری می کرد و انسان نابابی بود. شمر ملعون در جنگ صفین از فرماندهان لشکر حضرت علی علیه السلام بود ولی بعد از بیست سال به چه عاقبتی گرفتار شد.
    ۴- ببینید چه کسی حرف و عملش خوراک تبلیغاتی رسانه های اسرائیل و آمریکا و انگلیس و منافقین و دشمنان اسلام و ایران است و مورد تایید و تشویق آنها قرار می گیرد.
    ۵- و ببینید کیست که خانواده و منافع حزبی و رسیدن به مقام برایش عزیزتر از وحدت مردم و مصلحت اسلام و ایران است.


  25. رادمهر موقن
    25

    بیانیه بخوره تو سرش فکر میکنه با این بیانیه می تواند خون اون همه جوان و اون همه خسارت را فراموش کنیم و بعد از فرصت استفاده کنه و یک توطئه یدیگه بکند واقعا برات متاسفم


  26. باقري
    26

    این آقایون که داد ادب و گفتمانشون گوش فلک رو کر کرده ظاهرا صدای همفکران دانشجو و روشنفکران آزاد اندیش جامعه در مقابل ظلم رو نشنیدند که سراسر توهین به نظام، انقلاب، اسلام و ولی فقیهه. ظاهرا در قانون اساسی مورد نظر آقای موسوی اصل ۱۱۰ وجود نداره یا به شکل دیگری است یا مثلا قانون اساسی کشور دیگری رو اشتباها خونده. مثلا امریکا یا انگلیش. چون بالاخره دوستان ایشوننند و ممکنه از کتابهای همدیگه استفاده کنند. در هر حال من فکر نمیکنم جمهوری ایرانی، مرگ بر اصل ولایت فقیه و توهینهای بسیر بی ادبانه و دور از ساحت همگی شما برادران عزیزم، نسبت به شخص اول کشور امری پسندیده باشد. برادران عزیز کسانی که آقای موسوی یا کروبی یا هاشمی و دیگران از ایشان را مورد اهانت قرار میدهند ابتدا نکرده اند. باید کمی منصف بود. شاید بهتر باشد همه ادبیات خود را اصلاحکنیم و فقط ژست گفتمان و صبوری در مقابل حرف مخالف نگیریم. این بیانیه و مشابهات آن سراسر حق را پوشانده و کوچکترین اعتراضی به این بی حرمتیها که صد البته بدتر و مخرب تر از کامنتهای دوستان است نکرده است. ایشان به کدام قانون اساسی اشاره دارد که در آن جمهوری ایرانی معنا دارد یا مرگ بر اصل ولایت فقیه تحمل می شود. پوشاندن حق سبب فتنه است و ما غصه دار این فتنه. و الی الله المصیر.


  27. hamed
    27

    ظالم ماندنی نیست اما …..


  28. mojtba
    28

    سلام خدمت تمامی هموطنهای عزیزم چه اونهایی که طرفدار آقای موسوی هستند و چه اونهایی که طرفدارآفای احمدی نژاد.به نظر دراین برهه که حتما نسلهای آینده مون در موردش ما رو سرزنش میکنند (همونطور که ما گذشتگانمون رو) یکی دیگه از اون ایامی رسیده که باید هر ایرانی برای اون یکی هموطنش (با هر طرز تفکر سیاسی فرهنگی و اعتقادی ) دل بسوزونه و حتی اگه لازم شد از جون مایه بذاره. شاید اینجوری بتونیم با کمک هم ۱۰۰ تا ۱۵۰ سال عقب افتادگیهامون رو که به واسطه همین جور درگیریها بوجود اومده جبران کنیم. و مشتاقانه و هوشیارانه قدرت بازو و فکرمون در راه ایرانمون بکار ببریم و به امید اون روزی که به اون اقتدار گذشتمون برگردیم. کسی هست مخالف باشه. بافحاشی کردن هیچ کاری درست نمیشه. کوچیک و دوستدار تمام هموطنام