شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
03 November 2016
گفت‌وگو با نوام چامسکی درباره بهار عربی،

«نقد قدرت مسلط زمانه، وظیفه روشنفکر قرن جدید»

۱۳۹۰ مهر ۲۰

آن‌چه در این بخش می‌آید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

عرفان قانعی‌فرد / محقق تاریخ معاصر

منبع‌:  روزنامه شرق

نوآم چامسکی پدر زبان‌شناسی مدرن و متفکر سرشناس آمریکایی‌، یکی از مطرح‌ترین منتقدان سیاسی ایالات متحده و از مشهورترین نظریه پردازان زنده جهان محسوب می‌شود که تئوری‌هایش در زمینه زبان‌شناسی و هم‌چنین مطالعات نظری سیاسی، در زمره معتبرترین مرجع‌های آکادمیک قرار دارند. براساس پژوهشی که در سال ۱۹۹۲ صورت گرفته بود، از سال ۱۹۸۰ تا زمان انجام این تحقیق، نام هیچ نظریه‌پرداز و چهره آکادمیک زندهای در جهان به اندازه نوآم چامسکی، در نوشته‌های مختلف تکرار نشده بود. او را مدافع لیبرال- سوسیالیسم می‌دانند. لازم به ذکر است که این گفت‌وگو در دانش‌گاه MIT  بوستون‌، صورت گرفته است‌.

از سیستم تبلیغاتی آمریکا و تاثیر آن بر جامعه امروزی آن می‌گذرم اما مسئله‌ای که قبل از بهار خاورمیانه جدید، اوباما مطرح کرد و آن «عرضه خویشتن‌داری» بود که دیگر جایی برای خشونت نیست و این زمانی از رسانه‌ها مطرح شد که در لیبی آغاز تعیین منطقه پرواز ممنوع بود.

نکته جالبی است. اما قبل از هر چیزی باید به این نکته را روشن کنیم که طبق مفاد مصوبه سازمان ملل در 1973 که درباره منطقه پرواز ممنوع اعلام شده، و در این‌جا آمریکا و انگلستان و فرانسه به حمایت از انقلابیون برخواستند و آن دیگر منطقه پرواز ممنوع نبود بلکه حرکت آن‌ها نوعی تشویق و ترغیب شورشی‌ها بود. و اکنون پس از انجام این نکته باید توجه داشت که این 3 کشور در ابتدا چندان مصوبه سازمان ملل را اجرا نکردند و تنها هدف کمک به شورشیان برای اسقاط رژیم بود و بس.

‌و نوعی مشابه موضوع انرژی اتمی بود که می‌توانی بگویی درست یا غلط است اما حداقل در صورت ظاهری قضیه باید توجه داشت که چه چیزی رخ داده است‌؟ و آیا گزینشی است‌؟ مطمئنن بله‌‌، و این قابل پیش‌بینی و اتفاقن آشنا و مسبوق با سابق است. اگر دیکتاتوری که پول و نفت هم دارد و مطیع و قابل اعتماد هم هست و مهار رایگان هم در اختیار وی قرار داده می‌شود. یکی از مثال‌های بارز من می‌تواند عربستان سعودی باشد، که اتفاقن با بحث قبلی شما کاملن موافق هستم که جایی است که تصور هر نوع تظاهرات اعتراض امیزی قابل قبول است و یا روز خشم اما حکومت با استفاده از خشونت و سرکوب هر نوع جنبشی را مهار و سرکوب کرده است . در حقیقت و به طور واقع، کسی نیست که دوست‌دار وقوع این رخ‌داد در ریاض نباشد. اما همه وحشت زده‌اند. خیلی خوب‌، در کویت هم همین اوضاع و احوال است.

بحرین هم برای شما که ایرانی هستید و ایرانیان سابقه‌ای در این کشور دارند‌، همین اهمیت را می‌شود قائل شد که میزبان نیروی هوایی آمریکااست و یکی از مهم‌ترین پای‌گاه‌های نظامی آمریکا در منطقه خلیج فارس در این‌جا مستقر است و این هم درست در سواحل کرانه شرقی عربستان واقع شده است جایی که ذخایر مهم نفتی این کشور واقع است و مانند بحرین اکثریت جمعیت این منطقه شیعه مذهب هستند اما حکومت و دولت عربستان سنی مذهب است. علاوه براین‌، به عنوان یک نکته غریب در تاریخ معاصر، و یاشاید هم از خارق‌العاده‌های جغرافیا، منابع مهم انرژی درست در سواحل شمالی منطقه خلیج فارسی واقع شده است که قریب به اتفاق آن‌ها شیعه مذهب هستند تا سنی. ‌این کابوسی شده برای طراح‌ها و استراتژیست‌های غربی که در دراز مدت با این قضیه چگونه می‌توانند مدارا کنند تا یک نوع توافق ضمنی هم با شیعیان داشته باشند که مبادا به دور از چشم غرب شیعیان مهار اختیار این منطقه را به دست بگیرند و به هسته اصلی منبع انرژی دست یابند و این تخم مرغ روی نخ گذاشتن است که عربستان به این منطقه نیروی نظامی و تانک و … روانه می‌کند که در بحرین تظاهر‌کنندگان را سرکوب کنند و به خاک و خون بکشند، و خشونت از این صریح‌تر و واضح‌تر هست‌؟ و‌ حتا سمبل بحرین را در آن میدان نابود می‌کنند که میعادگاه تظاهرات‌کنندگان بود و حتا در بیمارستان هم زحمی‌ها را به شکنجه گاه می‌برند و محل درمانی می‌شود مسلخ‌گاه مخالفان رژیم.

از دیگر سو وقتی شما با دیکتاتوری مانند قذافی روبه‌رو هستید، که بر روی دریایی نفت خوابیده، اما قابل اعتماد نیست، در این‌جا نقطه امپراتوری شروع می‌شود که می‌شود به وضوح دید، که به دنبال تراشیدن و یافتن کسی به عنوان جانشین قابل اعتماد او هستند، که ارزش‌مند باشد و هر کاری بخواهند انجام بدهد و طبعن واکنش شما به این قضیه هم متفاوت خواهد بود.

یا در حالتی مانند مصر و یا تونس، صرفن یک بازی سنتی طراحی شده اجرا شد که به قدمت سیاه‌چاله‌‌ها است، دیکتاتوری که شما حمایت می‌کنید و ناگهان مهار اختیار را از دست می‌دهد‌!

مانند محمد رضا شاه پهلوی، سوهارتو، صدام حسین و شاید نمونه‌های دیگری از تاریخ معاصر

شما ایرانی‌ها شاه را مثال می‌زنید، اما شاه دوست آمریکا بود‌. اما خروارها نمونه از این بابت وجود دارد. که وضعیت مشابه هم‌دیگر است. حمایت از وی تا نقطه پایان و مرز فروپاشی و بعد گردش به سوی مردم و خود را مدافع جامعه نامیدن‌!

و اگر چنین نشد و مثلن ارتش علیه او شدند یا هر چه، یا اقتصاد و یا ماندن بر اریکه قدرت ناممکن شد، از او حمایت کردن و او را به جایی فرستادن و صدور اعلامیه‌های آن‌چنانی درباره عشق به دمکراسی و مردم سالاری و … نهایت سعی را داشتن برای برقرار نظام قدیمی و همان رژیم را برقرار کردن تا جایی که ممکن باشد و دوباره روزی از نو. و بهمین دلیل می‌توانید آن را گزینشی بنامید و انتخابی البته اگر دوست داشته باشید و این نکته اما برای من امپریالیسم منطقی است و همگی تشابه‌های غریب با هم دارند.

و آن‌چه در این گردباد تغییرات  در خاورمیانه جدید در حال جریان است، شاید بتوان گفت که عصیان‌های پی‌در‌پی این تصور را به ذهن متبادر می‌کند که آمریکا در پی کنترل اوضاع است‌.

آن که بله، 100 درصد، و این نکته‌ای واضح و غیر‌قابل بحث است‌. همین روزنامه وال استریت ژورنال که دست شما است، به وضوع و مرتبن به چنین مسایلی اشاره داشته و دارد که مفسرهای مختلف سیاسی اذعان داشته‌اند که مثلن یکی گفته بود «هنوز نیاموخته‌ایم که این نیروهای جدید را چگونه باید کنترل کنیم» و معنی ضمنی یعنی باید راهی برای کنترل آن‌ها داشته باشیم‌. برای شما مثالی بزنیم از گذشته‌ و 60 سال قبل توجه شما را جلب کنم. یکی از مشاوران روزولت‌– ادولف بیر‌– گفته که ما اگر خاورمیانه را تحت کنترل خود داشته باشیم کمکی در زمینه کنترل کل جهان است و این چیز کمی نیست.

و حال این نزاع‌ها و عصیان‌ها در خاورمیانه گذار به جهان دیگری است‌؟

بله، آن‌چه در بهار عربی رخ می‌دهد و بهتر است در این باره پژوهش خودتان را ادامه بدهید که من معتقدم بسیار هم ضروری است خصوصن تلاش شما در زمینه عراق و عربستان و کردها، اما این نکته را فراموش نکنید که اهمیت تاریخی قضیه در یک نکته‌ای ظریف است و آن نحوه کنترل و تلاش برای کنترل است که اگر موفق بشوند ادامه خواهند داد و بسیار تغییرات قابل توجه است و نباید از اذهان دور داشت که تعامل‌های جدید و راه کارهای ارتباطی جدید و … چگونه ساخته می‌شود و نباید صرفن یک ناظر راکد و بدون فعالیت بود و باید از هر کمکی برای تسریع در این تغییرات مفید است، دریغ نداشت.

منظورتان از کمک، نقش روشن‌فکران و نسل جوان فعال در عرصه سیاسی و فرهنگی است‌؟

کاملن، خاورمیانه سرزمین استعداد‌هاست. مثلن در کشور شما‌– ایران -‌این همه استعدادهای جوان و در حال تکاپو، سرمایه‌ای بزرگ هستند‌. شما الان در دانش‌گاه ام‌آی‌تی دارید با من حرف بزنید و صبح هم با پرفسور سامویل در کتاب‌خانه بوده‌اید‌، همان جایی که حداقل 200 دانش‌جو و پژوهش‌گر ایرانی دارد.

از آن‌جا که وقوع ‌بسیاری از مسایل برای ما نامشخص است و دور از فضای درک و دیده ما‌، به همین دلیل بسیاری از رخ‌دادها ‌شاید نباید موجب تحریک ذهن ما و جستجویی در آن‌باره شود و فاصله‌ها هم مزید بر علت می‌شود‌. یادمان هست هنگامی که اوباما در اول ماه مه به پاکستان گفت که با صراحت و اشکارا نقشه ترور متهم ردیف اول ترورهای 11 سپتامبر، اسامه بن‌لادن را‌ معرفی کرد که دستگیر شد و کشته شد. تصور کنید که یک هدف عملیاتی بدون سلاح و بدون حفاظ و پناه‌گاه و کاملن مشخص که او کشته شده است اما جسدش را بدون کالبدشکافی در دریا می‌اندازند و این قضیه در رسانه‌های لیبرال به عنوان «حق و عدالت و ضرورت» معرفی می‌شود. محاکمه‌ای هم در کار نیست عین دوران نازی‌ها و جنایت‌های آن ایام‌. انگار قانون منع ترور و … را باید به کلی فراموش کرد.

در سال 1967 و حمله آمریکا به ویتنام من درباره ضرورت نقش و مسوولیت روشن‌فکران سخن گفتم اما الان قبل از مطرح کردن این مسئله باید مشخص کنیم که منظور و مخاطب ما چه کسانی است. مفهوم روشن‌فکر در دنیای مدرن، شاید از 1898  و مانیفست روشن‌فکران بازگردد و جریان نامه سرگشاده امیل زولا به رییس جمهوری وقت فرانسه. در آن‌جاست که تصویر روشن‌فکر به عنوان مدافع عدالت مشخص و معین می‌شود که مقابله توام با شجاعت و حمیت خاص با قدرت مسلط زمانه  است. اما امروزه جریان روشن‌فکری صرفن در محیط اکادمی نیست، اقلیت و اکثریت هم نیست‌. زمانی که قدرت میل به غالب شدن و تسلط مطلق گرفت، روشن‌فکرانی که در خدمت دولت اند، اول از همه مسوول شناخته می‌شوند و عمل‌کرد آنان در نظر گرفته می‌شود. در طی جنگ جهانی 1، وقتی که روشن‌فکران از هر جبهه، برای دفاع از آب و خاک خود صف‌آرایی کردند، چهره‌هایی تاثیر‌گذار که غرب و جهان را فراخواندند که باید به سخنان ما توجه شود! و باور کنید که ما این جنگ را به پایان خواهیم رسانید که ثمره‌ای جز نابودی و حرمان و سیه‌روزی و بدبختی ندارد و هیچ دفاعی هم مقدس نیست‌! .. گوته، بتهون، کانت و … هر کدام چنین باوری داشته‌اند…حتا چهره‌هایی تاثیر گذار و مهم مانند برتراندراسل و .. محکوم به زندان شده‌اند زیرا فعالیت سیاسی‌شان، روشنگری در جهت تقبیح  خشونت و جنگ بوده و تکاپو برای توسعه پرسش گری که معنی دمکراسی  حقوق بشر کجاست‌؟ صرفن با وعده و دروغ و فریب جامعه را برای مدتی سرگردان و فریب خورده و هراسیده و ناامید رها کرد‌؟ الگوهایی هستند درتاریخ معاصر که زبان منتقد را با زندان و شکنجه و … پاداش داده‌اند اما قهرمان‌هایی هم داشته‌ایم که جریان روشن‌فکری را هدایت کرده اند و بحران حکومت و مشروعیت حاکم را به زیر سوال برده‌اند و همین حرکت روشن‌فکران، قدرت مسلط زمانه را به چالش کشیده‌.

و طبعن روشن‌فکران حکومتی و مطیع حاکم نیز سرنوشتی مشابه شوروی سابق دارند که اساس و ساختار حکومت را هرگز نقد نکردند اما با فروپاشی نظام، کل آن‌ها غرق شدند و همه افتخارات و مدال‌ها و نشان‌ها هم رفت.

مثلن نلسون ماندلا را ببینید که سال 2008 از لیست تروریستی برداشته شد. و امروزه می‌تواند به آمریکا مسافرت کند. 20 سال پیش او را به عنوان یک رهبر تروریستی می‌شناختند بر اساس گزارش همین پنتاگون‌. و دورانی هم که ریگان از رژیم آپارتاید حمایت می‌کرد، بماند. اگر روشن‌فکر درباره مفهوم عدالت و آزادی جدی باشد و باورش عمیق، تلاشش هم در این زمینه متمرکز خواهد بود و مسوولیت خودش را انجام می‌دهد. حکومت‌ها هم دیده‌ایم که در دوران‌های مختلف تاریخ به ترورهای زنجیره‌ای روشن‌فکران دست زده‌اند اما جریان روشن‌فکری را نتوانسته‌اند از بین ببرند باور به عدالت و حقیقت را پرورش داده‌اند و صدای آزادی را رساتر.

پیروزمندان جنگ با قدرت مسلط زمانه هم نه از بدنامی‌ ترسیده‌اند و نه از خشونت حاکم؛ چون وضع برای حاکم و قدرت مسلط همیشه یکسان نیست.

طبعا مسوولیت روشن‌فکر در کشورهای خارمیانه و اعراب، سنگین‌تر است و این موضوع به اخلاق و انسانیت و نحوه نگاه آن‌ها به عفو، بخشش، آزادی، کرامت، حق و… هم باز می‌گردد و امتیاز روشن‌فکر هم خلق فرصت است و شناخت درست هدف. و به نظر من روشن‌فکران خود اصل فرصت‌اند که باید از ان سود جست و به انتخاب‌های برتر نگریست. که امروزه خاورمیانه جدید و اعراب برای ساختن افق نو به آن نیاز دارند. در مقاله‌ای این موضوع را به نفصیل بررسی کرده‌ام که می‌توانید به فارسی ترجمه کنید تا دوستان ایرانی هم مطالعه کنند.

فایل پی‌دی‌اف را از این‌جا دانلود کنید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,