Saturday, 18 July 2015
13 December 2019
مجله جاماندگان- سایه‌ای هراسان در شبستان عتیق- قسمت دویست‌و‌چهل

«جبران مافات یک بیمار»

2011 October 27

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

آقای خامنه‌ای از هیچ کوششی برای عزل بنی‌صدر فروگذار نکرد و به عنوان حسن ختام تلاش‌های‌اش در نماز جمعه هفته چهارم خرداد 60 در مورد رییس‌ جمهوری قانونی کشور چنین مطالبی گفت، اتفاقی که تا سال‌های بسیاری بی‌سابقه شد:

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«چون بنی‌صدر می‌دید به هر نحوی نمی‌تواند دست‌گاه قضایی را به خدمت خود در‌آورد، به هر کیفیتی که توانست، دست‌گاه قضایی را مستقیم و غیرمستقیم کوبید… ایشان (بنی‌صدر) در همین دانش‌گاه دستور داد مردم را بزنند و شکنجه کنند…او با اشاره به خودمحوری بنی‌صدر و دخالت در کار دولت به نخست‌وزیری رجایی گفت: وزارت اقتصاد و دارایی نزدیک به یک‌سال دست ایشان بود، اگر وضع اقتصادی خراب است باید یقه آقای بنی‌صدر را چسبید.

اگر ذخیره ارزی بانکی پایین است، مسوول آقای بنی‌صدر است. چراکه یکی از دوستان ایشان به نصب ایشان نزدیک به یک‌سال رییس بانک مرکزی بود. نزدیک به یک‌سال دوست و دست‌یار شما رییس بانک مرکزی بود، چرا باید بگذارید وضع پول نابسامان شود؟»

پس از انتخاب آقای خامنه‌ای به عنوان سومین رییس‌ جمهوری ایران در سال 60 میر حسین موسوی پس از عدم تمایل مجلس به علی‌اکبر ولایتی به عنوان نخست‌وزیر معرفی شد،  میرحسین موسوی که در دولت رجایی در وزارت خارجه خدمت می‌کرد با استقبال پارلمان‌نشینان مواجه شد. او تجربه فعالیت اجرایی را در کارنامه خود به ثبت رسانده بود و وابستگی عمیقی به حزب جمهوری اسلامی داشت و  سردبیر روزنامه جمهوری اسلامی، ارگان حزب بود، در آن زمان خامنه‌ای پس از بهشتی و باهنر دبیر کلی حزب را برعهده داشت و اختلافات این دو از درون حزب به صحنه اجتماع کشیده شد.

میرحسین موسوی شخص مورد نظر خامنه‌ای به عنوان رییس ‌جمهوری نبود و آقای خامنه‌ای به نوعی احساس می‌کرد که موسوی نخست‌وزیر دل‌خواه‌اش نیست و به وی تحمیل شده است. از سویی رییس‌ جمهوری در قانون اساسی آن ‌زمان قدرت‌مند نبود و رییس هیت وزیران و در واقع رییس کابینه نخست‌وزیر بود، او می‌دانست میرحسین در مقابل رییس ‌جمهوری، تا حدود زیادی استقلال رای خواهد داشت و اوامر رییس ‌جمهوری را در مورد عزل و نصب وزیران گوش نمی‌کند، اتفاقی که به خصوص در مورد سه وزیر دفاع، برنامه و بودجه و راه و ترابری انجام گرفت. هم‌چنین موسوی به جناح چپ یا همان جناح موسوم به خط امام نزدیک بود ولی آقای خامنه‌ای به عنوان رییس ‌جمهوری به جریان راست حاکمیت یعنی موتلفه و بازار و روحانیت سنتی نزدیک بود و نظرات اقتصادی میرحسین موسوی را نمی‌پذیرفت. در نگاه کلی تکیه میرحسین بر صندلی ریاست کابینه سرآغاز چالش او با جناح راست سنتی به نمایندگی خامنه‌ای بود. می‌دانیم که به‌ طور سنتی جناح راست در ایران از دو طبقه روحانیت سنتی و تشکل‌های مذهبی مرتبط با بازارهای سنتی توزیعی تشکیل شده است. همین اختلاف در پای‌گاه اقتصادی، اختلافات سیاسی شدیدی را در سال‌های ابتدای دهه شصت و خصوصن در رابطه با سیاست‌های اقتصادی دولت میرحسین موسوی در زمان جنگ میان او و رییس‌ جمهوری ایجاد کرد که عامل کلیدی انشعاب دو جناح راست و چپ در درون نظام بود. به طور مثال حرب موتلفه اسلامی به عنوان بدنه اصلی جناح راست، که بخش اصناف آن مشهور به موتلفه بازار که مورد حمایت خامنه‌ای بودند و قوی‌ترین شاخه آن شناخته می‌شود، از نظر اقتصادی مخالف کنترل کامل وزارت بازرگانی و وزارت اقتصاد و دارایی بر همه فعالیت‌های تجاری و مبادلات اقتصادی بود و البته هم‌چنان می‌باشد. به هرحال جرقه‌های اختلاف نظر آقایان خامنه‌ای و موسوی از دوران فعالیت آن‌ها در حزب جمهوری بود. در اسناد آمده میر حسین موسوی در دوران سردبیری ارگان حزب به نگارش مقاله‌هایی می‌پرداخته که در آن از دکتر محمد مصدق حمایت شده و حسن آیت به شدت به این مقالات اعتراض می‌کند. این مسئله آغاز انتقادات راست‌گرایان حزب «که امروز اصول‌گرا خوانده می‌شوند» از میرحسین به شمار می‌رود.

اختلافات خامنه‌ای با موسوی به صورت کلی به سود نخست‌وزیر پایان می‌یافت، پس بعد از مدتی چهره‌های موسوم به راست سنتی یا مدافعان بازار در گزارشی به خمینی اعلام می‌کنند گرایش‌های کمونیستی در شورای اقتصاد قوت گرفته است چه این‌که آن‌ها در آن مقطع مدعی بودند نیروهای چپ اسلامی دارای گرایش‌های مارکسیستی و کمونیستی هستند. خمینی برای دل‌جویی از رییس‌ جمهوری تشریفاتی و برای رفع نگرانی‌های گروه‌های متمایل به دیدگاه او، پیشنهاد کرد نمایندگانی از جامعه مدرسین و هم‌چنین روحانیونی که دارای سمت‌های رسمی هستند در جلسات شورای اقتصاد به عنوان ناظر حضور یابند هر چند پس از تدوین برنامه اول، این طرح در مجلس وقت به نتیجه مشخصی نرسید. تمامی این اختلافات موجبات استعفاهای متعدد نخست‌وزیر و رنجش بی‌پایان رییس‌ جمهوری بود. اما آقای خمینی معتقد بود که مصلحت نیست میرحسین موسوی از نخست‌وزیری کنار برود. آقای خامنه‌ای، هاشمی رفسنجانی رییس ‌مجلس وقت را که نزدیک‌تر از خودش به خمینی بود واسطه کرد که نظر آقای خمینی را تغییر دهد، ولی رهبر وقت بر نظر خودش در حمایت از میرحسین موسوی و بی‌اعتنایی به نظر آقای خامنه‌ای اصرار می‌ورزید. خامنه‌ای وقتی دریافت خمینی نظر وی را در مورد برکناری میرحسین موسوی قبول نمی‌کند، ابتدا تلاش کرد با واسطه کردن بزرگان جناح راست مثل مهدوی کنی، احمد جنتی، ناطق نوری و محمد یزدی نظر رهبر را تغییر دهد و وقتی موفق نشد از طریق رفسنجانی به خمینی پیغام داد که چون من میرحسین موسوی را قبول ندارم شما به عنوان رهبر و ولی‌فقیه به من تکلیف کنید تا من شرعن برای این کار حجتی داشته باشم. آقای خمینی در همین حد هم نظر خامنه‌ای را نپذیرفت و حتا بدون این‌که مستقیم با آقای خامنه‌ای صحبت کند گفته بود که به آقای خامنه‌ای بگویید که من تکلیف نمی‌کنم. ولی نظرم این است که حسین موسوی نخست وزیر بماند. ضمن این‌که به نامه آقای خامنه‌ای هم در همین‌باره پاسخ منفی داد. با وجود شکستی که خامنه‌ای در عزل میرحسین موسوی پذیرفت، مجبور شد که 4 سال بعدی نخست‌وزیری او را تحمل کند ولی وقتی 99 نماینده جناح راست مجلس به میدان‌داری افرادی مانند محمد یزدی برخلاف نظر خمینی به میرحسین موسوی رای منفی دادند، آقای خامنه‌ای به کنایه گفته بودند اسم من را هم اضافه کنید و بگویید 100 نفر به میرحسین موسوی رای ندادند‌. در هر صورت رهبر فرزانه انقلاب در زمان ریاست‌ جمهوری‌اش حتا صلاحیت انتخاب نخست‌وزیرش را نیز نداشت، شاید از همین روست که او اکنون تحمل هیچ حرکتی را خارج از اوامرش ندارد و مشغول به جبران مافاتی جنون‌آور است، رفتاری تلافی‌جویانه که در بسیاری از شرایط بیمارگونه و غیرعادی‌ست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,