Saturday, 18 July 2015
01 November 2020
ناقوس تبعید- قسمت چهارم

«احوالات نسل اول نویسندگان ایرانی مهاجر»

2011 November 01

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

در قسمت پیشین به مختصری از چگونگی مهاجرت ادیبان و متفکران ایرانی در دوران صفوی و قاجار اشاره شد، در این قسمت و بخش‌های آینده سعی بر آن است تا کاوشی بر احوالات نسل اول و دوم نویسندگان ایرانی مهاجر به عمل آید و ویژگی‌های آثار اینان در کنار رفتارشان با زبان بررسی شود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در ابتدا نقل قولی از «محمدعلی سپانلو» را که احساس می‌کنم برای آغاز بد نباشد می‌آورم: «شاعر و نویسنده‌ی مهاجر پس از مدتی می‌پوسد.» دیدگاه نویسندگان داخل کشور بعضن نسبت به ادبیات مهاجرت دیدگاهی غیرواقعی است که ریشه در کلیشه‌ای دارد که از بررسی آثار «لاهوتی»، «جمال‌زاده»، «بزرگ علوی» و «تقی مدرسی» (بعد از طولانی شدن دوری آنان از ایران) شکل گرفته است و معمولن نگاه انتقادی این دیدگاه، بیش‌تر متوجه تغییر زبان اثر ادبی است. «ملیحه تیره گل» نویسنده‌ی کتاب «ادبیات ایران در تبعید» بر این نظر است که «غنای اثر ادبی» می‌تواند «اشکال زبان» را تا حد زیادی جبران کند. وی با بیان این مطلب و برخلاف نظر برخی از نویسندگان و منتقدان داخلی معتقد است که ارزش یک اثر ادبی مساوی است با زبان آن اثر، به عبارت دیگر آن جهان بلاغی که آفرینش‌گر خلق می‌کند و ترتیبی که تخیل او به تاروپود عناصر آن می‌دهد، یعنی همان غنای اثر ادبی، می‌تواند اشکال زبان را تا حد زیادی جبران کند. (ص66- کتاب ادبیات فارسی در تبعید- ملیحه تیره گل) -تیره گل به عنوان شاهد مثال از نثر (زبان) بالزاک یاد می‌کند که به عقیده بعضی از منتقدان در بعضی از موارد نثری معیوب و پیچیده است تا جایی که «گوستاو فلوبر» گفته است: «اگر بالزاک می‌دانست چطور چیز بنویسد، چه معرکه‌ای می‌‌شد.» و البته در ادامه اضافه می‌کند که: «اما در ورای همان زبان معیوب و پیچیده، تخیل بالزاک است که از او بالزاک می‌سازد.»

ادبیات مهاجرت یک دوره‌ی چهار مرحله‌ای را پشت سر گذاشته است: مرحله‌ی سردرگمی یا سرگشتگی، مرحله‌ی نوستالژی، مرحله‌‌ی بازیابی خویشتن یا خودیابی و سرانجام مرحله‌ی بازدهی و آفرینش‌های ادبی.

در بررسی آثار نخستین نسل نویسندگان مهاجر یا تبعیدی به آثاری برمی‌خوریم که نویسنده و یا شاعر شرایط زندگی فردی و یا اجتماعی جامعه‌ی میزبان را با شرایط مشابه در کشور و فرهنگ خود مقایسه کرده است

پیش از بررسی این مراحل در ابتدا لازم است به تفاوت مفهومی میان «مهاجرت» و «تبعید» اشاره کنم. هنگامی که بزرگ‌ترین موج مهاجرت در تاریخ معاصر ایران در دهه شصت خورشیدى رخ داد، این نسل مهاجر و تبعیدى، چند سالی را به انطباق با جوامع میزبان گذراند و فرصتی فراهم شد تا آثار ادبى این نسل منتشر و پخش شود، در آن زمان مسئله‌اى به نام «ادبیات مهاجرت» در خارج از ایران مطرح شد. در واقع خواست نویسندگان سفر کرده، هویت دادن به شاخه‌اى از ادبیات فرا‌مرزى بود به نام «ادبیات مهاجر» که گونه‌اى اعلام استقلال از جریان‌هاى ادبى داخل ایران بود. بسیاری از منتقدان و نویسندگان ایرانی خارج از کشور به تفاوت‌های بنیادی میان دو ژانر ادبیات در تبعید و ادبیات مهاجرت اذعان دارند. لازم به ذکر است که با احترام کامل به تفکیک و جداسازی این دو گونه‌ی ادبی، در چارچوب برنامه‌ی پیش روی شما، مهاجرت و تبعید به منزله‌ی گسست و دوری از زاد و بوم، چه به صورت خودانگیخته و چه تحمیلی قلمداد می‌شود.

در بررسی آثار نخستین نسل نویسندگان مهاجر یا تبعیدی به آثاری برمی‌خوریم که نویسنده و یا شاعر شرایط زندگی فردی و یا اجتماعی جامعه‌ی میزبان را با شرایط مشابه در کشور و فرهنگ خود مقایسه کرده است. البته در اکثر این آثار، مقایسه، یکی از درون‌مایه‌هاست که گاهی هنرمند با جمله‌ای، یا نشانه‌ای استعاری از آن گذشته است. در طی این اشاره‌ها تا جایی که به آزادی و رفاه اجتماعی مربوط می‌شود فضای اثر حسرت‌بار است و تا جایی که عناصر فرهنگی-عاطفی مطرح می‌شود، لحن و فضای نوستالژیک بر اثر غلبه دارد که اولی را بیش‌تر در داستان‌ها می‌بینیم و دومی را بیش‌تر در شعر. حس نوستالژیک یکی از آفت‌های این مرحله از ادبیات مهاجرت است و بیش‌تر نویسندگان مهاجر به بیان دل‌تنگی‌ها و حس نوستالژیک خود می‌پردازند و از مسئله‌ی مهاجرت غافل می‌مانند در حالی‌که این نوع ادبیات در مراحل بعدی، تجربه‌های بکر و خاصی را با خودش به ارمغان می‌آورد.

جغرافیای اغلب داستان‌های اولین گروه نویسندگان مهاجر ایرانی یعنی «جمال‌زاده»، «علوی» و بعد «تقی مدرسی»، به جز یکی‌ دو داستان، در ایران می‌گذرد. محیط زیستی این نویسندگان در داستان‌های‌شان حضوری ندارد (شاید فریدون هویدا و رمان قرنطینه‌اش در این مورد استثنا‌ باشد.) چنین نگاهی در سال‌های اولیه‌ی مهاجرت نویسندگان ایرانی (سال57به بعد) در میان آن‌ها نیز به چشم می‌خورد. شخصیت‌ها سخت درگیر گذشته‌ی خویشند. غالب داستان‌ها در ایران می‌گذرد و شخصیت‌ها هم در همان فضای مالوف زندگی می‌کنند. نویسنده هیچ توجهی به دنیای اطرافش نمی‌کند و آدم‌های جامعه‌ی پیرامونش در داستان‌هایش حضوری ندارند. «غلام‌حسین ساعدی»، نماینده این نوع واکنش نویسنده‌ی ایرانی مهاجر (یا به قول او آواره) به دنیای اطرافش است. ساعدی در تمام مدت زندگی کوتاهش در خارج با فضاها و آدم‌های جامعه‌ای که به اجبار به آن پرتاب شده بودند ارتباط برقرار نکرد. آن هم با پاریس که برجسته‌ترین متفکران و هنرمندان قرن حداقل چند صباحی را در فضای فرهنگی آن زیسته‌اند. شخصیت‌های داستان‌های آخر او در برهوت زمانی و مکانی زندگی می‌کنند. در مجموع می‌توان گفت وجه عمده‌ی آثار ادبیات داستانی دهه‌ی اول مهاجرت، نوعی آرمان‌گرایی است که اغلب درگیر گذشته است و زبانی عصبی و پرخاش‌گر دارد.

فهرست منبع‌ها

1 -مجله کارنامه. شماره28. سال81 / شماره 24. سال80 گفت‌وگو با حورا یاوری. کارنامه. شماره 48و49. بهمن و اسفند83. ص 102

2 – ملیحه تیره‌گل‌، مقدمه‌ای بر ادبیات فارسی در تبعید 75ـ1357 ، تگزاس،‏ 1998

3 -رامین جهانبگلو. مقاله «هدایت و تجربه مدرنیته». کارنامه. شماره41. اسفند82

4 -شهریار وقفی‌پور. مقاله «منطق شهرزادی میل» – نگاهی به رمان آزاده خانم و نویسنده‌اش. کارنامه. شماره 46و47. آذر و دی83

5 -رضا قاسمی. همنوایی شبانه ارکستر چوبها. چاپ ششم‌، تابستان84. نشر نیلوفر

6 -حافظ موسوی. ادبیات مهاجرت در بوته نقد. کارنامه. شماره47. آذر و دی83. ص94

7 -حافظ موسوی. ادبیات مهاجرت در بوته نقد. کارنامه. شماره45. مهر83. ص88

8 -سپیده زرین پناه. گفت‌وگو با رضا قاسمی. کارنامه. شماره33. اسفند81. ص112

www.natoor.khabgard.com.-9گفت‌وگوی پدرام رضایی‌زاده با بهرام مرادی. مهمان ناخوانده در شهر بزرگ .24 تیر 1385

www.dibache.com.-10گفت‌وگو با دیگران. میزگرد پست مدرن. گفت‌وگوی علی اصغرقره‌باغی با اکبر معصوم بیگی و محمد بهارلو

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,