Saturday, 18 July 2015
25 October 2020
مجله جاماندگان- مستان مسیر ترسیم کردند- قسمت 1

«بی‌چارگان کم‌تر دقیقند»

2011 November 02

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

 وقتی در تله باشی تنها به رهایی در لحظه می‌اندیشی. گاهی هم تله آن‌چنان با سرنوشت‌ات عجین شده که خارج از آن را متصور نیستی و تنها برای رهایی شعاری وقت‌گذران می‌دهی، شعاری برای رفع تکلیف و گدایی ترحم خارج از قفسان یا تشدید عذاب‌وجدان برای آنان. به هر روی موجود در قفس بسیار بی‌چاره و تنهاست. اگر حتا با میلیون‌ها هم‌نوع‌اش باشد و عمومن بی‌چارگان کم‌تر دقیقند. دقیق نیستند که یا پر از کینه و دشنام‌اند و یا اسیر توهم ناجی…

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ما صاحبان کشوری هستیم که بی‌اغراق قفسی‌ست به غایت شرم‌آور برای ملتی که توانست از چنگ مغول بگریزد. و اسیرانی هستیم به غایت فرسوده که توان کم‌ترین تکانی به قصد رهایی را در ذهن‌مان نمی‌پرورانیم. ما مسخ به اوراد دینی، اسطوره‌ای و افسانه‌ای دیوارهای بلند تله‌مان از هیچ فرصتی برای شکستن قفل پوسیده بهره نمی‌بریم اما تا بخواهی برای مرگ تمامی قفس‌بانان دعا به سر می‌گیریم.

به هر روی ما می‌دانیم که هیچ روی‌دادی خلق‌الساعه نبوده و نیست. اتفاق سال 57 در بستری نرم خفته بود که بسیار شاداب شاه و شاه‌زاده‌ها را در خواب برد. و ناگریز باید بپذیریم که سرنوشت امروز ما سلسله‌ای به هم پیوسته از تجربه‌ها، دست‌آوردها و خطاهای والدین‌مان به هم‌راه تمامی نخوت درون خودمان است.

در این برنامه‌ها سعی خواهیم کرد به نقش افراد، احزاب و جریان‌هایی که در 37 سال حکومت پهلوی موجبات جای‌گیری استبداد روحانیون شدند، بپردازیم. این روایات مستنداتی خواهد بود از خاطرات، عکس‌ها …و اسنادی که توسط اکثریت افراد شاهد یا دخیل تایید شده باشند. تاریخی که با توجه به مستندات توسط جوانانی دانش‌کده دیده، جویای نام و بلندپرواز رقم خورد، ماجرایی که شاید اغلب آن‌ها در باورشان نیز نمی‌گنجید.

———————————————-

در تیرماه 1320 و پس از آغاز جنگ جهانی دوم، ایران بی‌طرفی خود را در جنگ اعلام کرد.

با وجود این در سوم شهریورماه 1320 نیروهای شوروی و انگلیس، بدون اطلاع قبلی، از شمال و غرب و جنوب وارد کشورمان شدند. رضاشاه که درک به موقعی از سیاست خارجی نداشت، با فراخوان هیئت‌وزیران دستور مقاومت در برابر تهاجم ارتش خارجی را صادر کرد. هم‌چنین با ارسال تلگرافی به روزولت، به این تهاجم و تجاوز اعتراض کرد. اما این تمهیدات نتیجه‌ای نداشت. پس از استعفای منصور، محمدعلی فروغی، به‌نخست‌وزیری منصوب شد. فروغی و وزیر جنگ عملن ارتش را منحل ساختند و چند روز بعد، رضاشاه رسمن از سلطنت کناره‌گیری کرد. اما «محمدرضا پهلوی» جانشین پدر شد و مجلس سیزدهم که انتخابات‌اش، ماه‌ها قبل از این وقایع با دخالت مستقیم دولت انجام‌ گرفته بود افتتاح شد و دوره جدیدی در تاریخ ایران آغاز گشت که در عرض 37 سال پس از آن، انقلاب 57 به وقوع پیوست. اتفاقی تاریخی که مسلمن بزرگ‌ترین رشد را در این دوران گذرانده بود. ابتدا سعی خواهیم کرد اتفاقات مابین شهریور 1320 تا مرداد 1332 را بررسی کنیم.

این دوران به علت عدم ثبات شاه جوان و جنگ به‌ترین دوران برای شکوفایی گروه‌های متعدد روشن‌فکری و اغلب وابسته به جریان‌های فکری سیاسی خارجی بود، تفکراتی که کم‌تر برای ذایقه ایرانی طراحی شده بود. بعضن اکنون آن افراد و یا احزاب‌شان پس از گذشت سال‌ها مرده و یا منحل شده‌اند اما تاثیرات شگرف‌شان بر سرنوشت اخلاف‌شان ماناست. اولین حزب مورد بحث «پیکار» است.

«جهان‌گیر تفضلی» که سال‌ها بعد در مناسب کلیدی دربار پهلوی قرار گرفت در سال 1321 به اتفاق «خسرو اقبال» و چند نفر دیگر حزب پیکار را تاسیس کرد و در روزنامه «بهار» که موقتن ارگان «حزب پیکار» بود، به نوشتن مقاله پرداخت. سپس روزنامه «نبرد» که صاحب امتیاز آن خسرو اقبال بود، به جای روزنامه بهار منتشر گردید و جهان‌گیر تفضلی سردبیر آن شد.  در سال 1321 امتیاز نشر روزنامه «ایران ما» را گرفت، که تا زمان تعطیل شدن آن، در دوره وزارت خودش، به صورت روزانه و یا هفتگی منتشر می‎شد.

ایران ما روزنامه‎ای مشهور و پرخواننده بود و تمایل شدیدی به پیش‌رفت دسته‎های چپ نشان می‎داد. علاوه بر این شدیدن علیه روحانیت و مذهب و مظاهر آن،‌ نظیر حجاب بانوان به انتشار مطالبی دست می‎زد. جهان‌گیر تفضلی در رابطه با چگونگی تاسیس حزب پیکار چنین گفته است:

سال 1321 محمدعلی وفای شریعتی که با من دوست بود، به من گفت: «خسرو اقبال عده‎ای از دوستان خود را جمع کرده و حزبی تشکیل داده است،‌ و این عده مثل من دانش‌جوی حقوق و قاضی دادگستری بوده‎اند که خسرو با آن‌ها هم دانش‌کده و هم‌کار بوده است، و از هرکدام از ما خواسته است که دوستان و آشنایان خود را به حزب دعوت کنیم. من اول تو را در نظر گرفته‎ام،‌ و با خویشاوندی نزدیکی که تو با او داری، هم تو از هم‌فکری با او خوش‌حال خواهی شد،‌ و هم او از هم‌کاری با تو گمان می‎کنم خوش‌وقت باشد. هنوز اسم حزب هم به طور قطع معلوم نشده است.»

هنگامی که من به دیدن خسرو رفتم، محلی را در خیابان لاله‌زار در نظر گرفته بودند که بعد دفتر روزنامه نبرد و  ایران ما هم در آن‌جا بود. از کسانی که آن روز در آن‌جا بودند من اسم ده‌ها نفر،‌ به خصوص «جلال شادمان» را به خاطر دارم که برای نخستین بار، آن‌ها را می‌دیدم. پس از سخنانی که به میان آوردیم، جلال شادمان که بعد از خسرو، برجسته‌ترین عضو کمیته مرکزی بود،‌ درباره من گفت:‌ «من پیشنهاد می‌کنم که این جوان به جای من، عضو کمیته مرکزی باشد.»

نام حزب را پیکار گذاشتیم. خسرو اقبال با شیخ احمد بهار که روزنامه‎اش نیز به نام بهار بود، قرار گذاشته بود که آن را در اختیار حزب بگذارند، و از این رو نخستین ارگان حزب پیکار، روزنامه بهار بود. اغلب و شاید همه‌ سرمقاله‎های آن نوشته‌ خود من بود. از سران آن حزب بعد از چندی، فقط جلال شادمان با خسرو مانده بودند. خسرو اقبال، ‌حتا پرده‎های روزنامه را نیز خودش می‎کوبید، و همه مخارج روزنامه و محل آن را او می‌پرداخت. در آن وقت قوام‌السلطنه نخست وزیر بود، و خسرو اقبال که تازه به سی سالگی رسیده بود،‌ توانست امتیاز «نبرد» را به نام خود بگیرد. هم‌چنین امتیاز ایران ما را برای مخلص، و امتیاز داریارا برای «حسن ارسنجانی» گرفت. چون ارسنجانی در آن وقت، هنوز سی سال نداشت، خسرو برای‌اش کبر سن در دادگستری درست کرد.

روزنامه بهار توقیف شد، اما نبرد منتشر گردید، که من هم سردبیر رسمی آن بودم، و از آن روز نام سردبیر هم که من بودم در روزنامه منتشر می‎شد، و برای نخستین‌بار،‌ مخلص هم سری از زیر آب آسوده گر گم‌نامی درآوردم. روزنامه نبرد در روز سیزده عید به پیشنهاد محمود 8برادرم، شماره مخصوصی منتشر کرد. چون روز سیزده نوروز ما،‌ اغلب با اوایل آوریل مصادف است،‌ ما هم به تقلید از روزنامه‎های اروپا و دروغ آوریل، قرار شد دروغی بنویسیم. اما به جای یک دروغ،‌ تمام مطالب روزنامه دروغ بود. این روزنامه پس از نیم ساعت شماره‎های‌اش تمام شد، و گمان می‎کنم چند بار چاپ شد. در این روزنامه، حسن ارسنجانی و اسماعیل پوروالی که در بهار و نبرد،‌ و بعدها در ایران ما از عوامل بسیار موثر بودند، مطالبی نوشته بودند. برای نمونه ارسنجانی مطالب مفصلی نوشت که ایران چگونه تقسیم شده است، و من گذشته از مطالبی دیگر در قسمت کوچکی که مخصوص ادبیات بود، سرود شاهنشاهی گذشته بودم که :« از پهلوی شد نام ایران صدره ز عهد باستان» و از آن روز به بعد دروغ سیزده را برخی روزنامه‎های دیگر هم تقلید کردند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,