Saturday, 18 July 2015
31 October 2020
گزارش ادبی

«محمود دولت‌آبادی، نخستین نامزد ایرانی جایزه «من»

2011 November 02

سایه کوثری/ رادیو کوچه

در میان اسامی نامزدهای جایزه آسیایی «من» امسال نام «محمود دولت‌آبادی»، نویسنده پیش‌کسوت ایرانی به چشم می‌خورد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

رمان «زوال کلنل» دولت‌آبادی که در ایران اجازه انتشار ندارد امسال جزو برگزیدگان هیت داوران جایزه‌ی آسیایی «من» شده است.

این کتاب را دولت‌آبادی 26 سال پیش از امروز نوشته بود اما چون مجوز انتشار نگرفت، در گوشه‌ای مانده بود و خاک می‌خورد تا این‌که کتاب به زبان آلمانی منتشر شد و تیرماه امسال هم نسخه انگلیسی آن روانه بازار کتاب شد.

همین نسخه انگلیسی هم دولت‌آبادی را نامزد جایزه آسیایی «من» کرد، چراکه این جایزه به کتاب‌هایی اهدا می‌شود که به زبان انگلیسی نوشته یا ترجمه شده باشند.

خود نویسنده درباره رمان زوال کلنل می‌گوید که: «اگر امروز داستانش را می‌نوشت، شاید بذر امیدی هم در آن می‌کاشت. اما از این رمان زوال کلنل کوچک‌ترین شم‌ی امید را توقع نداشته باشید… ویران‌گر است، چون ابتدا من را ویران کرد و سپس من را واداشت به نوشتنش.»

 به قول نویسنده، داستان زاییده‌ی یک کابوس است؛ کابوسی که بر ذهنش سوار شد و رهایش نکرد تا ۲۶ سال پیش روی کاغذ پیاده شود و همان‌جا بماند، چون پروانه‌ی انتشارش صادر نشد.

«زوال کلنل» شاید معروف‌ترین داستان فارسی باشد که قبل از انتشارش به زبان فارسی، به زبان‌های دیگر منتشر شده‌ و اصل فارسی آن هم‌چنان چشم‌به‌راه اجازه‌ی نشر است.

بنابر گزارش‌های منتشر شده درباره ترجمه انگلیسی این رمان «تام پتردیل» (Tom Patterdale) که زوال کلنل را با نام The Colonel از فارسی به انگلیسی برگردانده، درباره چالش‌های ترجمه‌ی این داستان می‌گوید که دولت‌آبادی با پیروی از فردوسی از کاربرد واژه‌های عربی در آثارش در حد امکان پرهیز می‌کند و مترجم کوشیده‌ است برای بازتاب این ویژگی نگارش نویسنده، واژه‌های آنگلوساکسون را بر لاتین رجحان نهد. برای  ایجاد حال و هوای ملموس‌تر برای یک خواننده‌ی انگلیسی‌زبان، مترجم در مواردی دست‌کاری کرده و برای نمونه «جریک جریک نان خشک» را «خرد شدن پاپادوم» یا یک نوع خوردنی ترد هندی تعبیر کرده ‌است. در جای‌هایی هم تداخل مترجم در متن اصلی رمان به حدی است که پاره‌هایی از یک جمله حذف شده، و هم‌راه با آن، چهره‌های بی‌نقشی چون دو بچه‌ی «فرزانه» (یکی از دو دختر کلنل) که «از سر و کولش بالا می‌روند»، هنگامی که فرزانه فرزند سومش را در بغل دارد و می‌کوشد برادر گوشه‌گیرش را به صحبت وا دارد.

محمود دولت‌آبادی جایی گفته بود: «بنا نبود که من نویسنده شوم. در شرایط غیرثابت چیزهایی می‌نوشتم و سیاه‌مشق‌هایی می‌کردم که بعد از این‌که یک‌مقداری متوجه ‌شدم چیزهایی که می‌نویسم بسیار بد است، بعد از 4-5 سال از این سیاه‌مشق‌ها را با برادرم سوزاندم. با خودم فکر کردم آن چیزی که خود من نمی‌پسندم چرا دیگران باید بخوانند. در میان آن‌ها تنها داستان ته‌شب را نگه‌ داشتم.»

اما دولت‌آبادی 71 ساله اکنون نویسنده‌ای شناخته ‌شده است که آثار بی‌همتایی در زبان فارسی آفریده است.

از دولت‌‌آبادی تاکنون آثار بسیاری منتشر شده است که شاید معروف‌ترین آن اثر ماندگار «کلیدر» باشد.

به جز رمان ده‌جلدی کلیدر، «روزگار سپری‌شده مردم سال‌خورده»، «اوسنه بابا سبحان»، «جای خالی سلوچ» و «گاواره‌بان» برخی از آثار این نویسنده است.

رمان زوال کلنل نه تنها آخرین رمان این نویسنده نیست بلکه نزدیک به سه دهه پیش از این نوشته شده است، هرچند ممیزی تاکنون اجازه خواندن آن را به فارسی‌زبانان نداده است.

زوال کلنل داستان زوال چندین نسل است که یکی پشت دیگری یا سرشان زیر ساطور می‌رود یا حلقه‌ی دار را خودشان دور گردن‌شان می‌اندازند. این دقیقن سرنوشت دو «کلنل» یا سرهنگی است که در طول داستان حضور مدام دارند: کلنل محمدتقی‌خان پسیان، از سپاهیان بنام پایان دوره‌ی قاجاریه و از معتقدان به استقلال ایران که سال ۱۳۰۰ در قوچان به قتل رسید، و «کلنل» یا سرهنگ ارتش شاهنشاهی ایران که به دلیل سرپیچی از مشارکت در سرکوب جنبش ظفار از ارتش اخراج و زندانی شد و سرانجام خودش را کشت.

داریوش رجبیان داستان را این‌گونه تعریف می‌کند: «از آغاز تا پایان داستان، ماجراهای یک شبانه‌روز «کلنل» است. «پروانه»، دختر چهارده‌ساله‌ی کلنل، که به آرمان‌های مجاهدین خلق علاقه داشت، در شمع انقلاب می‌سوزد و دیرهنگام شب، ماموران در ازا‌ پول، جسد دختر را به پدر تحویل می‌دهند و از او می‌خواهند که پیش از نماز بامداد دخترش را به خاک بسپارد. چند ساعت بعد از آن قرار است کلنل در مراسم خاک‌سپاری «مسعود»، پسر کوچکش که از حامیان نظام نو بوده و در جنگ ایران و عراق کشته شده، شرکت کند و به روان او درود بفرستد و به طور ناخودآگاه فرزندان دیگرش را نفرین کند. «امیر»، فرزند ارشد کلنل، توده‌ای تارک و متروکی است که در زیرزمین پدرش پناه برده تا سرانجام خودش را بکشد؛ محمدتقی، برادر کوچک‌تر او، که از اعضای فداییان خلق بود و در آشوب انقلاب کشته شد و نخست به عنوان شهید تکریم و سپس به عنوان معاند تقبیح شد؛ «پروانه» که به باور نظام نو از «منافقین» بود؛ «فرزانه» که زن «قربانی حجاج» شد و تابع شوهرش بود که با هر سازی می‌رقصید و برای هر نظامی تره خرد می‌کرد. گزینش نام‌ها برای قهرمانان داستان هم از ویژگی‌های برجسته‌ی «زوال کلنل» است. «خضر جاوید» که حضور مخوفش در پهنای داستان موج می‌زند، در نظام شاهنشاهی به عنوان افسر ساواک، «امیر» را شکنجه می‌کرد و در نظام نو، در مقام افسر اطلاعات. گویی مرگی در انتظارش نبود و نقابی نبود که این خضر جاوید نتواند بر رخ بکشد.

کلنل قهرمان داستان، تا فرصتی گیرش می‌آید، سراغ داستان‌های شاه‌نامه می‌رود و مدام داستان منوچهر را می‌خواند که به کین‌خواهی پدربزرگش ایرج، تور و سلم (برادران ایرج) را از پای درمی‌آورد. کلنل در حالی این داستان را می‌خواند که شاهد کین‌خواهی هم‌زادان و هم‌تباران در سرزمین و زمان خود است و به خودش می‌اندیشد.»

اکنون رمان زوال کلنل محمود دولت‌آبادی نامزد دریافت یکی از جوایز معتبر آسیایی شده است و به‌نظر می‌رسد رقیب اصلی دولت‌آبادی «هاروکی موراکامی»، نویسنده سرشناس ژاپنی باشد که رمان «1Q84 » او انتخاب شده است.

جایزه‌ی آسیایی من که در سال 2007 راه‌اندازی شده، آثار ادبی نویسندگان کشورهای آسیایی را مورد توجه قرار می‌دهد. داوران امسال این جایزه‌ی ادبی، «چانگ – رائه لی»، نامزد نهایی جایزه‌ی پولیتزر، «ویکاس سواروپ»، نویسنده‌ای که فیلم اسکاری میلیونر زاغه‌نشین با اقتباس از رمان وی ساخته شد، و «راضیه اقبال» (در سمت مدیریت این هیت) هستند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,