Saturday, 18 July 2015
29 October 2020
ناقوس تبعید- قسمت پنجم

«احوالات نسل دوم نویسندگان ایرانی مهاجر»

2011 November 06

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

در قسمت پیشین مهم‌ترین ویژگی‌ها و درون‌مایه‌های آثار نویسندگان نسل اول مهاجرت مطرح شد، هم‌چنین آثار منتشره در خارج از ایران در دهه‌هاى شصت و هفتاد که بیان‌گر تاثیرى ژرف و دردمندانه از تجربه دهه دشوار شصت بودند. در واقع بسیارى از آثار برون مرزى این دوره تصویرگر روندهاى سیاسى و مسئله جنگ و ترک زادگاه و پناهندگى بودند. دادخواهى و درد و بهت و غم جدایى از خانواده و زادگاه و نیز سرگشتگى و بى‌هویتى در کشورهاى بین راه (مثل ترکیه و پاکستان و یونان) از درون‌مایه‌های اصلی ادبیات این زمان بود. موج عظیمى که ناخواسته و ناگهان ایران را در دهه شصت ترک کرده بودند، با جا افتادن تدریجى در کشورهاى پناهنده‌پذیر و مهاجرپذیر از این درون‌مایه‌ها تا حدى جدا شدند و از اوایل دهه هفتاد با پذیرفتن فرهنگ‌هاى میزبان و آغاز زندگى دوفرهنگى و دوزبانى و استفاده از آزادى بیان در کشورهاى غربى به هویت‌یابى پرداختند و آثار تازه‌اى آفریدند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

غالب این نویسندگان و البته نویسندگان نسل بعدی مهاجرت، نسل متفاوتی هستند که در جامعه‌ی مهاجر با گسست از زادگاه کنار آمده و به بازتعریف خویش می‌پردازد بی‌آن‌که ادبیات یا رخ‌دادهای درون مرزی را مرجع قرار دهد.

جغرافیای حاکم بر اغلب داستان‌های اخیر مهاجرت، جغرافیای ایران نیست. شخصیت‌های داستان‌ها به تبع محیط زندگی‌شان، شخصیت‌های دوفرهنگه و حتا دو‌زبانه هستند. در داستان‌ها، زنان و مردان جامعه میزبان از نقش «عروسک پشت پرده» بیرون آمده‌اند و از منظر نویسنده‌ی مهاجر تبدیل به شخصیت‌هایی جان‌دار و چندلایه شده‌اند.

از مهم‌ترین عوامل شناخت نویسندگان خارج از کشور گسترش تکنولوژی و وبلاگ‌نویسی است. برخی از منتقدین اعتقاد دارند که این نوع ادبیات تنها به بیان محدودیت‌ها و انتقاد از سانسورهای داخلی محصور شده است و نیز بیش‌تر این نویسندگان به هویت گریزی پرداخته‌‌اند یعنی از ریشه‌های خود جدا شده‌اند و به سمت دیگری رفته‌اند و مسئله زبان که البته مفصلن به آن خواهم پرداخت یکی از مهم‌ترین دغدغه‌هایی است که فاصله‌ی نویسندگان مهاجر را با خوانندگان داخلی زیاد کرده است. اکنون به‌تر است این انتقادهای مطرح شده را بررسی و موشکافی کنیم تا درستی یا نادرستی آن‌ها آشکار شود.

قسمتی از رمان «آزاده خانم و نویسنده‌اش» نوشته «رضا براهنی» را در این‌جا می‌آورم: بحث تعلق خاطر و یا چیزی فراتر از آن در کنار تعصب نویسنده به زادگاهش که آن را از یک مکان جغرافیایی خاص فراتر برده است:

«وقتی که در سال 37 راهی استانبول شد، می‌شد تبریز را منجمد کرد و یا به صورت مجسمه‌ای پخش و پلا و هزار ضلعی درآورد و تماشایش کرد…در همه‌ی گریزهایش از شهر و بازگشت‌هایش به آن چیزی بود که شهر را به همان صورت مالیخولیایی نگه می‌داشت. حتا اگر همه‌ی اهالی شهر را هم به دیوانه خانه می‌بردند، باز هم فضای شهر طوری بود که به رغم فقر و ظلم و عقب‌ماندگی، نوعی مالیخولیای دل‌نشین بر آن حاکم بود…با آن همه شهر بزرگی که بعدن دید…همیشه احساس می‌کرد که چهار پنج چیز غریب و در عین حال مانوس، پیچیده و در عین حال ساده وجود دارد که اجازه نمی‌دهد زمین طوری تند بچرخد که از مسیر خارج شود: ارگ علیشاه، کوه آنیالی، دروازه گجیل، پاساژ، و باغ گلستان میخ‌هایی بودند که زمین را در تبریز به جای ثابتی متصل کرده بودند و کافی بود که آدم یک‌بار در پاساژ داغ شود، آن چشم‌های رنگین و اشک زده و برق‌زن زن‌ها و جوان‌ها را در کوچه‌ها و خیابان و پشت درها ببیند و یا سرش را بلند کند نگاهی به پرنده‌های کپه کپه روی گنبد صاحب‌الامر بیندازد و از خیر کسب بزرگ‌ترین افتخارها در شهرهای بزرگ جهان بگذرد. مالیخولیای زیبا و خطرناکی که جانشین واقعیت زندگی شده بود و بی‌آن‌که فضا را به بیرون و درون قسمت کند در پیچیدگی‌های متنوعش حضور داشت.»

 چنین روایتی از زادگاه‌، نمی‌تواند تنها از نگاهی نوستالژیک و واپس‌گرا، نشات گرفته باشد. در این روایت‌، نویسنده انگار یک‌بار از درون و بار دیگر با فاصله به تبریز نگاه کرده و این دو نگاه را کنار هم آورده‌، در این‌جا، خواننده شاهد حضور نویسنده‌ای است که واقعیت را تکه تکه کرده‌، تکه‌ها را بار دیگر کنار هم می‌چیند تا واقعیتی ورای واقعیت موجود بیافریند، واقعیتی به نام واقعیت ادبی که از یک‌سو ریشه در واقعیت بیرونی و از سوی دیگر ریشه در رفتاری دارد که نویسنده با زبان می‌کند. در روایتی که آمد، تبریز شهری است بازآفرینی شده در یک متن ادبی. متنی که حاصل ترکیب ذهنیتی نظریه‌پرداز رمان‌نویس و تخیل شاعرانه است. در رمان «آزاده خانم و نویسنده‌اش» با پاره‌هایی جدا از هم سروکار داریم که جمع و در همان حال تجزیه می‌شوند و این جمع و تجزیه و جمع مدام، شخصیت‌ها و حوادث جزیی رمان را به کل‌های ناموزون تاریخی پیوند می‌زند و باز آن کل‌ها را به اجزا‌ تجزیه می‌کند. «آزاده خانم» کشف پاره‌های هویت خود از دل تاریخ، فرهنگ، اسطوره و تمام آن پاره پاره‌هایی است که رمان را شکل داده‌اند. رمانی درباره‌ی رمان که در آن نویسنده نیز در حین نوشتن نوشته می‌شود، همان‌طور که خود نوشتن هم نوشته می‌شود. «آزاده خانم و نویسنده‌اش» را شاید بتوان یکی از دقیق‌ترین نمونه‌های رمان «پست مدرن» ایرانی نامید.

 فهرست منبع‌ها

1 -مجله کارنامه. شماره28. سال81 /شماره24. سال80 /گفت‌وگو با حورا یاوری. کارنامه. شماره 48و49. بهمن و اسفند83. ص102

2 – ملیحه تیره‌گل‌، مقدمه‌ای بر ادبیات فارسی در تبعید 75ـ1357 ، تگزاس،‏ 1998

3 -رامین جهانبگلو. مقاله «هدایت و تجربه مدرنیته». کارنامه. شماره41. اسفند82

4 -شهریار وقفی‌پور. مقاله «منطق شهرزادی میل»-نگاهی به رمان آزاده خانم و نویسنده‌اش. کارنامه. شماره46و47. آذر و دی83

5 -رضا قاسمی. همنوایی شبانه ارکستر چوبها. چاپ ششم ، تابستان84. نشر نیلوفر

6 -حافظ موسوی. ادبیات مهاجرت در بوته نقد. کارنامه. شماره47. آذر و دی83. ص94

7 -حافظ موسوی. ادبیات مهاجرت در بوته نقد. کارنامه. شماره45. مهر83. ص88

8 -سپیده زرین پناه. گفت‌وگو با رضا قاسمی. کارنامه. شماره33. اسفند81. ص112

www.natoor.khabgard.com.9 گفت‌وگوی پدرام رضایی‌زاده با بهرام مرادی. مهمان ناخوانده در شهر بزرگ.24 تیر 1385

www.dibache.com.10گفت‌وگو با دیگران. میزگرد پست مدرن. گفت‌وگوی علی اصغرقره‌باغی با اکبر معصوم بیگی و محمد بهارلو

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,