Saturday, 18 July 2015
26 October 2020
ناقوس تبعید

«رفتار نویسندگان مهاجر با زبان»

2011 November 08

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

در سال‌های اخیر بسیاری از نویسندگان مهاجر تلاش کرده‌اند که امکانات بالقوه‌ی زبان فارسی را با ظرفیت‌های زبانی جوامع میزبان درهم بیامیزند. عدم حضور عوامل بازدارنده‌ی اجتماعی و فرهنگی به نویسندگان مهاجر این امکان را داده که در فضایی آزاد، ظرفیت‌های زبانی و ساختاری متنوعی را در آثار خویش به کار گیرند. زبان و سنت‌های ادبی جوامع میزبان هم برروی آثار نویسندگان مهاجر تاثیر گذاشته است. با پررنگ شدن عنصر جغرافیا در آثار نویسندگان مهاجر پدیده‌ی نویسندگان منطقه‌ای شکل گرفته است، مثلن داستان‌هایی که توسط نویسندگان ایرانی در آمریکا نوشته می‌شوند از نظر بافت زبانی رنگ و بوی خاص خودش را دارد و با آثار نویسندگان ایرانی کشورهای دیگر متفاوت است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

 بحث دیگر بحث تابوهاست که برای بررسی عمیق‌تر مجال بیش‌تری می‌طلبد؛ تابوهای ذهنی و زبانی بسیاری در ادبیات داستانی مهاجرت شکسته شده است. صداهایی که سال‌ها در هزارتوی سنت‌ها و آداب قومی به بند کشیده شده بودند از تاریکی بیرون آمده‌اند. بعضی از این صداها برای ما هم تازگی دارند. تا این صداها به اثر ادبی تبدیل شوند به زمان، آموزش و تجربه احتااج دارند. نشریات ادبی زیادی در مهاجرت پا گرفته است. شکستن تابوها، ضایعات جانبی خودش را هم دارد. اگر قلنبه‌نویسی و پیچیده‌گویی عارضه‌ای است که ذهن و زبان برخی از نویسندگان داخل را به خود مشغول کرده، عقده‌گشایی، هرزگویی و… نیز از عوارض جانبی برخی از آثار ادبی خارج است.

 به طور کلی در مرور آثار ادبی نویسندگان مهاجر ایرانی، ما با برخوردهایی متنوع با زبان روبه‌روییم. گسترده‌ترین برخورد، از میان تمامی برخوردهایی که با زبان صورت می‌گیرد، از یک‌سو با روساخت‌های زبان مادری است و از دیگرسو پیچیده‌ترین برخورد در کندوکاو نویسندگان و تاثیرپذیری ایشان از رویارویی با زیرساخت‌های زبان کشور میزبان اتفاق می‌افتد. این چرخه به طور کلی برای هر نویسنده‌ای که به هر علتی بار گران مهاجرت یا تبعید را بر دوش خود می‌کشد می‌تواند معنادار باشد.

من به زبان، بیش از آن‌که به عنوان یک هدف در ادبیات، به خصوص در حوزه‌ی ادبیات داستانی نگاه کنم آن را به عنوان وسیله‌ای برای بیان روان و حرکات بیرونی شخصیت‌های داستانی مادیت بخشیدن به گفت‌وگوها و ارتباط با خواننده‌ام به کار می‌گیرم

 هم مهاجران و هم نویسندگان مهاجر ما علاوه بر تحمل و قبول تحمیل‌های ناگزیر جامعه و زبان میزبان، میراث‌دار محدودیت‌ها و ممنوعیت‌های بومی خاص خود نیز هستند. این ویژگی خاص (که نمونه‌ی به نتیجه رسیدن نیست انگارانه و تا حدی منفعلانه‌اش را ما در آثار هدایت و ساعدی می‌توانیم ببینیم که البته نسل‌های بعدی آن‌گونه نگرش آگاهانه و دردمندانه‌ی هدایت و ساعدی و حتا چوبک را تنها تبدیل به نوعی مد روز کردند) به تعبیر برخی منتقدان نوعی گسست معرفتی است. این گسست معرفتی که در خارج از کشور بیش‌تر خود را به ما نشان می‌دهد، بیش از هر چیز سایه سنگینش را بر ادبیات می‌شود احساس کرد. با این حال هرچند که ممکن است عده‌ای خوش‌شان نیاید، اما گریزی نیست از بیان این‌که صورت‌بندی این گسست تاریخی-فرهنگی، بالاخص در تلاش‌های ادبی‌نویسان ایران، کارنامه‌ای درخور تامل دارد؛ هرچند که به نظر نگارنده این گسست معرفتی مورد اشاره حتا در صورت اثبات‌، نمی‌تواند در حوزه‌ی زبانی شاخصه‌ی مهمی قلمداد شود. زبان هم یک وسیله‌ی ارتباطی است و نباید به آن تقدس بخشید. زبان، به قول گلشیری می‌تواند «خانه» و «پناه» آدمی باشد. اما می‌بینیم که همان «صنم بانو»ی گلشیری هم در پاریس می‌تواند «خانه‌ی زبان» خود را بنا کند. در این‌که آثار کم‌ارزش یا متزلزل یا با زبان سست که در خارج از کشور منتشر شده و می‌شود کم نیستند شکی نیست ولی وقتی می‌خواهیم شاخص‌های ادبی مثلن یک دوره یا یک دهه‌ی ادبیات داخل ایران را بررسی کنیم، باید از آثار شاخص آن دوره سراغ بگیریم. مهرنوش مزارعی داستان‌نویس مقیم آمریکا در گفت‌و‌گویی با نشریه کارنامه می‌گوید:

 «من به زبان، بیش از آن‌که به عنوان یک هدف در ادبیات، به خصوص در حوزه‌ی ادبیات داستانی نگاه کنم آن را به عنوان وسیله‌ای برای بیان روان و حرکات بیرونی شخصیت‌های داستانی مادیت بخشیدن به گفت‌وگوها و ارتباط با خواننده‌ام به کار می‌گیرم. یه نظر من‌، داستان‌نویس پیش از آن‌که یک معمار زبان (و داستان، یک محصول زبانی) باشد با شناخت انسان و واقعیت وجودی او سروکار دارد. بنابراین داستان‌نویس باید زبان را برای آفریدن جهانی به کار ببرد که خواننده با اشتیاق به تماشای آن بنشیند و به درکی جدید از زندگی و هستی برسد. کلمه برای من پلی است برای ایجاد ارتباط بین دنیای داستان با دنیای خوانندگانم.» (مهرنوش مزارعی‌،  کارنامه. شماره 26. ص 113)

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,