Saturday, 18 July 2015
01 November 2020
مجله جاماندگان- مستان مسیر ترسیم کردند- قسمت 6

«تاسف برای گذشته، نگرانی برای آینده»

2011 November 09

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

اشتباه سیاسیون ارشد عرفی گریزناپذیر است. آن‌ها نیز گرفتار در خطاکاری بلاتردید انسان‌ها هستند. اما گاهی این اشتباهات تا به آن‌حد بزرگ و از آن بدتر تکراری‌ست، که تحمل‌اش از مرز طاقت خارج می‌شود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

حزب «توده» در سه روی‌داد موثر تاریخ ایران اثرگذار و متاسفانه پرخطا بود. شاید لقب پرانتقادترین حزب ایرانی برازنده آن‌ها باشد. ملی کردن نفت، کودتای 28 مرداد و سرانجام در انقلاب57.

حزب توده زمانی از اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی دفاع می‌کرد چون امتیاز نفت جنوب در اختیار انگلیس بود. این استدلال از پایه غلط بود و در آن تردیدی نیست. هم‌چنین حزب توده در کودتای 28 مرداد به‌طور کامل به وظیفه خود عمل نکرد. و البته که تاوان اشتباه خود را پرداخت. کوتاه زمانی پس از 28 مرداد این حزب از هم پاشید. سران به شوروی و آلمان ‌شرقی رفتند و خرده‌پاها دستگیر، زندانی و اعدام شدند. حزب توده ایران از حدود سال 1330 در سندی، خود را به عنوان یک حزب مارکسیستی ـ لنینیستی مطرح کرد اما هیچ‌گاه یک حزب ضدمذهبی نبود. اسنادی که موجود است نشان می‌دهد که حزب توده اگر نسبت به مذهب نظر مثبت نداشت، نظر منفی هم نداشت و به عقاید مذهبی مردم احترام می‌گذاشت. حزب توده نظر منفی نسبت به مذهب نداشت ولی گمان هم نمی‌کرد که زمانی یک جریان خالص مذهبی، در مرکزیت حرکت سیاسی قرار بگیرد و بنابراین نسبت به حرکات مذهبی تا مدت‌ها بی‌تفاوت بود.

25 سال بعد آنان دوباره به وطن بازگشتند. کیانوری دبیرکل شورای مرکزی بود و در مختصات قدرت جدید در ایران در اتحاد با حزب جمهوری قرار داشت و از رهبری انقلاب حمایت ‌کرد.

این اتحاد و حمایت از سوی بسیاری به ویژه هواداران حزب و مارکسیست‌ها نقد شد. از نظر آنان حزب توده نماینده «سوسیالیسم واقعن موجود» بود و نباید با اسلامی‌ها متحد می‌شد اما استدلال رهبران چیزی دیگر بود. کیانوری به اتفاق حبیب‌اله پیمان، فرخ نگهدار، عبدالکریم سروش، بهشتی و دیگران که هر یک نماینده بخشی از اتمسفر سیاسی آن زمان ایران بودند در تلویزیون ظاهر شده و خوش و خرم مناظره می‌کردند. اما این دوران دیرپا نبود. حزب توده دوباره عنوان خائن گرفت و بدین ترتیب به کلی از صحنه سیاسی ایران حذف شد.

این گروه سیاسی هم مانند دیگر احزاب درگیر در پروسه 57 اشتباهات بزرگ محاسباتی داشتند و باید معترف بود که تنها اسلام‌گرایان راه درست و قابل دست‌رس را در پیش گرفته بودند. آن‌ها در تمامی سال‌های غیبت توده‌ای‌های تبعیدی در سراسر کشور حضور فعال داشته و به صورت منسجم توانسته بودند با بهره‌گیری از تمایلات مذهبی در کشوری متدین افسار انقلاب را به دست گرفته و از رهبر کاریزماتیک خود نهایت سودآوری را داشته باشند.

از سویی، نکته بارزی که از سوی حزب توده نادیده گرفته شد آن بود که مذهبیون حاکم نه لزوم و نه تمایلی برای تقسیم قدرت با احزاب دیگر به خصوص مارکسیست‌ها نداشتند. و دقیقن به سبب بی‌نیاز برای هم‌راهی با کمونیست‌ها بود که کیانوری و یاران‌اش نتوانستند با تمامی تمهیدات‌شان از خمینی دل‌بری کنند.

شکواییه دردناک کیانوری به خامنه‌ای مستندی است از زندگی بالاترین مقام منسجم‌ترین حزب ایرانی که در معادلات قدرت حتا توسط پدران معنوی روس‌اش حمایت نشد، اگرچه کیانوری شخصی بود که در همه حال شایعات، روایات و گاه مستندات عجیبی از رفتارهای ماجراجویانه‌اش نقل می‌شد، اما در 68 سالگی توسط جمهوری اسلامی به شدت شکنجه و تحقیر شد و پس از سال‌ها زندان و حبس خانگی در سال 1378 در 84 سالگی درگذشت.

«… اصل 35 – هر‌گونه شکنجه برای ‌گرفتن اقرار یا کسب اطلاع ممنوع است. جای بسی تاسف است برای ‌گذشته و جای بسی نگرانی است برای آینده که این اصل ‌گران‌بها زیر پای برخی مسوولان له و لورده شده و احتمالن در آینده هم خواهد شد. در مورد اکثر بازداشت‌شد‌گان از همان روز اول بازداشت و در مورد من چند روز پس از بازداشت، شکنجه به معنای کامل خود با نام نوین تعزیر آغاز ‌شد. شکنجه عبارت بود ‌‌از شلاق با لوله لاستیکی تا حد آش و لاش کردن کف پا. در مورد شخص من در همان اولین روز شکنجه آن‌قدر شلاق زدند که نه تنها پوست کف دو پا، بلکه بخش قابل توجهی از عضلات از بین رفت و معالجه آن تا دوباره پوست بیاورد، درست 3 ماه طول کشید و در این مدت هر روز پانسمان آن نو می‌شد و تنها پس از 3 ماه من توانستم از هفته‌ای یک‌بار حمام رفتن بهره‌‌گیری کنم. نوع دوم شکنجه که به مراتب از شلاق وحشت‌ناک‌تر است، دست‌بند قپانی است. تنها کسی که دست‌بند قپانی خورده می‌تواند درک کند که دست‌بند قپانی آن‌هم 10 – 8 ساعت متوالی در هر شب، یعنی چه؟ در مورد من، پس از این‌که شلاق اولیه که با فحش و توهین و توسری و کشیده تکمیل می‌شد سودی نداد، یعنی آقایان نتوانستند در مورد دروغ شاخ‌دار ساخته شده که در زیر آن‌را شرح خواهم داد از من تاییدی بگیرند، مرا به دست‌بند قپانی بردند. 18 شب پشت سر هم مرا ساعت 8 بعدازظهر به اطاقی واقع در اشکوب دوم می‌برند و دست‌بند قپانی می‌‌‌ز‌دند و این جریان تا ساعت 6 – 5 صبح یعنی 9 تا 10 ساعت طول می‌کشید…

جای بسی تاسف است برای ‌گذشته و جای بسی نگرانی است برای آینده که این اصل ‌گران‌بها زیر پای برخی مسوولان له و لورده شده و احتمالن در آینده هم خواهد شد

 پیامد این شکنجه وحشت‌ناک که هنوز هم باقی‌ست، این‌ست که دست چپ من نیمه فلج است و دو انگشت کوچک هر دو دستم که در آغاز کاملن بی‌حس شده بود، هنوز نیمه بی‌حس هستند. یادآوری می‌کنم که من در آن زمان 68 ساله بودم. همسرم مریم را آن‌قدر شلاق زدند که هنوز پس از 7 سال، شب هنگام خوابیدن کف پاهایش درد می‌کند… آن‌قدر سیلی و توسری به او زده‌اند که ‌گوش چپ او شنوایی‌اش را از دست داده است. یادآور می‌شوم که او در آن زمان پیرزنی 70 ساله بود. خواهش می‌کنم عجله نفرمایید و نیاندیشید که بدترین نوع شکنجه (تعزیر) همین بود. نه، از این بدتر هم بود… پس از این‌که آقایان از تحمیل اعترافات به من با شکنجه‌ها و با‌‌هدفی که در بالا شرح‌اش را دادم، ناامید شدند، 3 بار مرا زیر این آزمایش قرار دادند. بار اول مرا به اطاق شکنجه بردند. مریم همسرم را که چشم‌اش را بسته و دهان‌اش را با دست‌مالی که در آن فرو کرده بودند، بسته بودند روی تخت شلاق خوابانده و دهان مرا هم ‌گرفتند و در برابر چشم من به پای لخت او شلاق زدن را آغاز کردند. این جریان پیش از شلاق‌زدن‌های شدید مریم که در بالا یادآور شدم بود. آقایان برای این‌که دست خود را به یک چنین کار ننگینی که بدون تردید قابل دفاع نبود، آلوده نکرده باشند، یکی از افراد توده‌ای، به نام حسن قایم‌پناه را‌‌‌که برای فرار از فشار، تن به پستی داده بود، مامور شلاق‌زدن کردند. پس از نشان دادن این منظره، مرا به پشت در سلول شکنجه‌‌گاه بردند و به زمین نشاندند و از من اعتراف می‌خواستند تا شلاق‌زدن به پای همسرم را که من صدای ضربات شلاق و ناله همسرم را می‌شنیدم، پایان دهند. پس از چند دقیقه (؟) چون من حاضر به پذیرش آن‌چه از من می‌خواستند، نشدم (قبول طرح کودتا) مرا به سلول خودم بر‌گرداندند. این بود یک نمونه از انجام اصول مربوط به حقوق افراد در قانون اسلامی جمهوری اسلامی در عمل…»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,