Saturday, 18 July 2015
30 October 2020
پس‌نشینی تند

«شعری در ستایش ویرانی»

2011 November 12

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

در زندگی پرسش‌هایی هست که پاسخ‌های آن‌ها در هیچ کجا یافت نمی‌شود، نه در دین، نه در فلسفه و نه در علم. اما شاید تنها وسیله‌ای که بشود با آن اندکی از رازها را دریافت و چراغی بر آن‌ها تاباند هنر است. «مالیخولیا» (melancholia) فیلم آخر «لارنس‌فون‌تریر» (Lars Von Trier) فیلم‌ساز پرآوازه و جنجالی، اثری است درباره‌ی شرارت و ویرانی. شرارتی که سرتاپای زندگی بشر را به لجن کشیده است، از روابط خانوادگی و فامیلی گرفته تا اقتصادی. در این میان حتا مفاهیم لطیفی چون عشق نیز به تباهی کشیده شده‌اند و اگر کسانی در این میان هنوز آلوده نشده و پاک مانده‌اند کودکانند که به آن‌ها هم امیدی نیست، چون جهان برای زیستن آن‌ها هم جای خوبی نخواهد بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

فیلم از دو اپیزود تشکیل شده است. در بخش نخست که به نام «جاستین» خواهر کوچک‌تر نام گذارده شده است، درباره‌ی مراسم عروسی او و اتفاقاتی است که در طول آن رخ می‌دهد. در این شب و در میان میهمانان که به نوعی می‌توانند مشتی نمونه‌ی خروار از جامعه‌ی انسانی باشند، همه چیز به ظاهر زیبا و دوستانه به نظر می‌آید اما کم‌کم می‌بینیم که حقیقت چیز دیگری است. روابط انسانی و خانوادگی از هم گسسته است. پدر و مادر عروس سال‌هاست که از هم جدا شده‌اند و مادر با صداقت تمام می‌گوید که از چیزی و بنیادی به نام ازدواج متنفر است و پدر که در ظاهر با او هم عقیده نیست، با دو دختر جوان به نام‌های «بتی» و «بتی» در مهمانی شرکت کرده است و هنگامی‌که پیش‌خدمت را هم به همین نام صدا می‌زند می‌فهمیم که همه‌ی زن‌ها برای او «بتی» هستند. صاحب‌کار «جاستین» نیز مانند شوهرخواهرش دایم در فکر پول است و نگران سرمایه‌گذاری‌هایش است. خواهر عروس دوست دارد همه چیز بر مبنای زمان‌بندی از پیش تعیین شده‌ی او باشد و «جاستین» با کارهایش این نظم مقرر را به هم می‌زند. آیا «جاستین» نمادی از روح زندگی نیست که همیشه سربزنگاه و با خیره‌سری حاضر است تا با به هم ریختن برنامه‌های بشر به ما یادآوری کند که دنیا جای نظم نیست؟

همه در طول میهمانی به نوعی اصرار دارند تا به عروس بفهمانند که باید خوش‌حال باشد و لذت ببرد اما او دلیل ملموسی برای این کار نمی‌یابد و هم‌چنان افسرده می‌ماند. «جاستین» در شب عروسی‌، با برادرزاده‌ی رییسش که چند لحظه پیش با او آشنا شده، هم‌خوابه می‌شود و به شوهرش خیانت می‌کند تا نشان بدهد که هیچ چیزی قرار نیست تا با تعاریف ما جور دربیاید. و جالب این‌جاست که برادرزاده‌ی احمق صاحب‌کارش به او پیشنهاد دوستی و هم‌کاری می‌دهد که با واکنش منفی «جاستین» روبه‌رو می‌شود. در شب میهمانی، بیماری «جاستین» اوج می‌گیرد و همه چیز به هم می‌خورد. او آدم ازدواج و زندگی مشترک نیست. اما آیا تنها آدم سالم این میهمانی فقط «جاستین» و خواهرزاده‌ی معصومش نیست. جالب این‌جاست که در تمام گرفتاری‌های پیش‌آمده همه او را تنها می‌گذارند و پدرش حتا حاضر نمی‌شود تا شب را در خانه‌ی دخترش که پریشان و افسرده است بماند. انسان تنهای تنهاست.

در اپیزود دوم که به نام «کلیر» خواهر بزرگ نام‌گذاری شده، موضع بر سر گذر سیاره‌ی عظیمی به نام «مالیخولیا» از نزدیکی کره‌ی «زمین» است. تمامی محاسبات علمی نشان از بی‌خطر بودن این اتفاق دارد. «جاستین» با شرایط روحی و روانی نامناسبی به خانه‌ی خواهرش آورده می‌شود. هر چه به زمان رسیدن «مالیخولیا» به زمین نزدیک‌تر می‌شویم، مردم و دانش‌مندان نگران‌تر می‌شوند اما حال و روز «جاستین» به‌تر می‌شود. «جان» شوهر خواهر «جاستین» با اطمینان تمام و با نشان دادن نمودارها و آمارها سعی دارد تا همه را متقاعد کند که برخوردی صورت نخواهد گرفت اما در همان حال خود را برای چنین روی‌دادی آماده می‌کند. «جاستین» اما با اطمینان از نابودی بشر و بشریت سخن می‌گوید و از این پیش‌آمد ناراحت هم نیست، چرا که حیات بشری را آن‌قدر لبریز از شرارت می‌داند که نابودی‌اش هیچ کس را ناراحت نخواهد کرد. در این اپیزود هم اتفاقات به سمتی پیش می‌رود که طبیعت با دهن‌کجی به انسان نشان دهد که هیچ نظم و قانونی بر حیات حاکم نیست. در انتها سیاره‌ی «مالیخولیا» با زمین برخورد کرده و همه چیز را از بین می‌برد. چاره‌ی تمام زشتی‌ها و پلیدی‌های موجود ویرانی است، ویرانی هر چه روابط بیمار و کثیف احساسی، مذهبی، اخلاقی، خانوادگی، اقتصادی و در نهایت و در یک کلام، بشری. نابودی تنها چاره است و فیلم «فون‌تریر» شعری است در ستایش ویرانی.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , , ,