Saturday, 18 July 2015
31 October 2020
مجله جاماندگان- مستان مسیر ترسیم کردند- قسمت 13

«دل‌خوری و عصبیتی لاینحل»

2011 November 15

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

14 اسفند سال 59 روایتی است در مورد نقطه عطفی بسیار بزرگ که کم‌تر دیده شد. غالبن واژه‌های تعریفی به کار رفته در مورد این روز بیان‌گر حاشیه‌ها و یا اصل این رخ‌داد است، و آن‌چه فراموش می‌شود نتایج حاصل از این روز است. نتایجی که بنا بر دلایل تاریخی یکی از بزرگ‌ترین پیروزی‌های  حاکمان جمهوری اسلامی بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

14 اسفند 59 به مناسبت گرامی‌داشت درگذشت دکتر مصدق در دانش‌گاه تهران مراسمی با سخن‌رانی بنی‌صدر برگزار شد که حاشیه‌هایی بیش‌تر از متن داشت و نیروهای حامی آیت‌اله خمینی موفق شدند تمامی اپوزیسیون سهیم در پیروزی انقلاب را کودتاگر و محارب اعلام کرده و از فضای سیاسی رسمی کشور خارج کنند.

حزب جمهوری اسلامی، روزنامه «جمهوری اسلامی» را به عنوان ارگان حزب خود به راه انداخته بود و در مقابل روزنامه «انقلاب اسلامی» بنی‌صدر هم منتشر می‌شد و این دو روزنامه دو توپ‌خانه علیه یک‌دیگر بودند و مواضع هم‌دیگر را نقد می‌کردند. بنی‌صدر در هنگام انتخابات ریاست‌جمهوری محله به محله تهران و شهرستان‌ها برای سخن‌رانی می‌رفت. در جنوب شهر تهران نیز بین مردم پای‌گاه خوبی برای خودش پیدا کرده بود. در مباحثه با مارکسیست‌ها نیز مواضع خود را سوپرانقلابی نشان داده و خود را از طرف‌داران پروپا قرص خمینی معرفی می‌کرد. البته بعدن در مجلس خبرگان قانون اساسی با اصل ولایت فقیه مخالفت کرد و تنها خود را در قامت مناسب این رخت می‌دید.

از سویی در دوران پهلوی، عمده روحانیت و شخصیت‌های برجسته هم از مجاهدین خلق حمایت می‌کردند و هم مخالف حکومت پهلوی بودند. بنی‌صدر به محض این‌که در انتخابات ریاست جمهور‌ی پیروز شد، دفاتری را که در شهرستان‌ها به راه انداخته بود، به دفتر حزبی تبدیل کرد. بنی‌صدر یک سری روحانی را هم به خود جذب کرده بود اما در این‌خصوص روحانیت مبارز اولین تشکلی بود که نظرش از بنی‌صدر برگشت و به حزب جمهوری اسلامی پیوست. ائتلاف بزرگ روحانیت مبارز تهران، حزب جمهوری اسلامی، انجمن اسلامی معلمان و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی مجلس را در دست گرفت. بنابراین بنی‌صدر نتوانست نخست‌وزیر مورد نظرش را به مجلس معرفی کند و بعد از رفت و آمدهایی مجبور شد رضایت دهد که آقای رجایی را که زمانی حاضر نمی‌شد به عنوان کفیل وزارت آموزش و پرورش بپذیرد، به عنوان نخست وزیر معرفی کند.

از سویی اختلافات دو روزنامه جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی به اوج رسیده بود و بازار شایعه‌سازی‌ها از سوی دو گروه داغ بود.

به همین سبب در 14 اسفند 59 به طور واقعی دو جریان وجود داشت، یکی جریان بنی‌صدر و دیگری جریان بهشتی. در دانش‌گاه تهران در روز تشییع جنازه طالقانی شعار «مرگ بر بهشتی» و «بهشتی طالقانی را تو کشتی»، سر می‌دادند و این جریانات در حوادث مختلف حالت نماد پیدا کرد.

در این روز تمامی نیروهای مخالف خط امامی با هواداران حزب جمهوری اسلامی حاضر در مراسم درگیری فیزیکی پیدا کردند. پس از این واقعه، مجاهدین که آن را اجرای قانون عدالت از سوی مردم ستم‌دیده می‌دانستند، جمهوری اسلامی را به خشونت‌های تروریستی و تحمیل جنگ فراگیر داخلی تهدید کردند.

دوازده روز بعد از واقعه 14 اسفند، مسعود رجوی در پیام زود هنگام نوروزی خود، خمینی را به آغاز جنگ متهم کرد: «در سالی که گذشت، ندانم‌کاری‌های مفرط سیاسی، بی‌کفایتی در برخورد با مسایل بین‌المللی، دخالت در امور دیگران به بهانه صدور مکانیکی انقلاب (که گویی انقلاب هم یک کالا است) مضافن بر همه، شقه‌سازی‌های نفاق‌افکنانه در صفوف خلق، کار را به آن‌جا رساند تا حکام مستبد عراق به فکر ارضای هوس‌های جاه‌طلبانه خود در خاک میهن ما بیفتد». بدین ترتیب، موضع‌گیری‌های بعدی مجاهدین عمق رویارویی آنان با جمهوری اسلامی شد و از سویی درگیری 14 اسفند تبدیل به هیاهویی گشت که موجبات انحلال، اختفا و دستگیری رهبران گروه‌های کوچک دیگر را به هم‌راه آورد.

واجب است مردم به بیرون بیایند نگذارند که ضداسلام راه‌پیمایی نمایند

پس از جریان 14 اسفند، آقای خمینی در تاریخ 26 اسفند هیتی را مامور رسیدگی به اختلافات رییس جمهوری و دولت و مجلس کرد. پس از این واقعه و در پی تصویب قانون قصاص جبهه ملی، هواداران خود را برای راه‌پیمایی اعتراض‌آمیز فراخواند و گروه‌های مخالف دیگر از جمله مجاهدین آن را فرصت مهمی بدانند. در مقابل این فراخوانی، خمینی طی پیامی در تاریخ 25 خرداد ماه سال 1360 اعلام کرد: «واجب است مردم به بیرون بیایند نگذارند که ضداسلام راه‌پیمایی نمایند». بدین ترتیب، روز 25 خرداد به رفراندومی مردمی تبدیل شد که مجاهدین همواره خواهان آن بودند، اما نتیجه آن مورد رضایت آنان نبود. زیرا، این رفراندوم در ادامه رفراندوم جمهوری اسلامی و قانون اساسی آن بود. از همین رو، سازمان از 30 خرداد ماه سال 1360 وارد فاز عملیات مسلحانه علیه جمهوری اسلامی شد.

به اعتقاد نظریه‌پردازان سازمان، پایان این فاز به پیروزی آنان خواهد انجامید: «ما مجاهدین خلق با درک واقع‌بینانه از رژیم و آشتی‌ناپذیری و متعارض شدن تضاد با رژیم ضدخلق، پس از 30 خردادماه، قاطعانه استراتژی مبارزه مسلحانه و در مرحله اول این استراتژی، ضربه یا ضربات تعیین کننده و فاز یک تهاجمی (تهاجم به هر قسمت) و تشکیل آلترناتیو را در دستور کار خود قرار دادیم». سازمان در حالی به این فاز روی آورد که روسای آن می‌دانستند در این مرحله، تنها می‌توانند به انجام ترورهایی دست بزنند که با تردید نسبت به موفقیت آنان موجب گشتند تا تمامی نیروهای مخالف به حاشیه رانده شده و مردم تازه فارغ شده از بحران انقلاب تمامی آن گروه‌ها را معارض با آرامش خود دانسته و از حمایت آنان برای کاهش خشونت حکومت و هم‌چنین اتحاد در مقابل نیروی خارجی کاسته و همین روند سبب شد تا سال‌های طولانی جنگ از سوی نظام مانند رحمت تلقی شده و بتواند بدون مزاحمت هرگونه مخالفی به استحکام پایه‌های اقتدار خود بپردازد.

پس درگیری فیزیکی نیروهایی که لیبرال خوانده می‌شدند با نیروهای خط امام بدون هیچ‌گونه امتیازی بسیاری از مقاصد حکومت را تامین کرده و نه تنها موجب عزل رییس ‌جمهوری وقت شد، بلکه رهبران عجول و بی‌تدبیر اپوزیسیون را در مقابل رفتار زیرکانه آیت‌اله خمینی به تبعید فرستاد. و از آن بدتر نیروی بزرگی مانند مجاهدین خلق را عازم کشوری کرد که در حال جنگ با ایران بود. علتی که قهری آشتی‌ناپذیر را برای مردم و این گروه به وجود آورد. دل‌خوری و عصبیتی که لاینحل به نظر می‌آید و تنها یکی از علل آن مهجور نمودن طولانی مدت اپوزیسیون است.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,