Saturday, 18 July 2015
24 October 2020
گزارش ادبی

«بیژن نجدی، شاعر طبیعت»

2011 November 16

سایه کوثری/ رادیو کوچه

آفتاب را دوست دارم

به خاطر پیراهنت روی طناب رخت

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

باران را

اگر که می‌بارد

بر چترآبی تو

و چون تو نماز می‌خوانی

من، خداپرست شده‌ام

می‌گویند «بیژن نجدی» از معدود شاعرانی است که جهان زندگی‌اش، عین جهان هنری‌اش است، او شاعری‌ست که واقعن شاعرانه زیسته است، وقتی که زندگی و کارهایش را مطالعه کنید، به این نکته خواهید رسید که بیژن نجدی، هستی را شاعرانه می‌بیند، و شاعرانه زندگی می‌کند. با مطالعه داستان‌های این شاعر و نویسنده جهان کاملن شاعرانه‌ای که در آن می‌زید، لمس می‌شود.

بیژن نجدی را می‌توان بنیان‌گذار داستان- شعر، یا شعر- داستان در ایران معرفی کرد. البته خودش، دوست داشت یا زندگی اجتماعی‌اش، این‌گونه ایجاب می‌کرد که در انزوا و تنهایی خود بماند و آثار خودش را هرچه بیش‌تر صیقل بزند.

نجدی تا پنجاه سالگی اثری از خودش به صورت کتاب منتشر نکرد، اگرچه می‌توانست کارهایش را در قالب مجموعه‌های شعر و داستان به دست مخاطبان برساند.

می‌گویند تمام واژه‌ها، صداها، رنگ‌ها و تصویرهای داستان‌ها و شعرهای بیژن نجدی ته‌لهجه‌ گیلکی دارد و طعم ماهی و بوی کلوچه‌ می‌دهد. و اگر نبود لاهیجان و آب و هوا و طبیعتش، هیچ‌گاه با بیژن نجدی شاعر رو‌به‌رو نبودیم:

دستی از من

در آغوش آب

دستی، دور گردن باران است

شاید بیژن نجدی به‌ترین نماینده‌ی طبیعت در شعر معاصر ایران باشد. شاعری که تمام تلاشش پیوند انسان با طبیعت است و گسترش سبزی این طبیعت:

به کویر خواهم رفت

با سطلی از باران لاهیجان

پیراهنی سوغات خواهم برد

از مخمل سبز برنج برای خواهرم شن‌زار

بیژن نجدی متولد 1320 در خاش شاعر و نویسنده معاصر ایرانی بود. او کارشناس ارشد رشته ریاضیات و دبیر دبیرستان‌های لاهیجان بود و برنده جایزه منتقدان و نویسندگان مطبوعاتی نیز شده ‌است.

تاکنون آثار کمی از او منتشر شده اما همین آثار هم نشان می‌دهند که او شاعر و نویسنده‌ای بود با سبک و سیاقی خاص‌. نجدی به‌جز شعر داستان هم می‌گفت، «یوزپلنگانی که با من دویده‌اند» و «دوباره از همان خیابان‌ها» (نشر مرکز) دو مجموعه داستان او هستند که اولی در زمان حیات شاعر منتشر شد و دومی پس از مرگ او.

در حوزه شعر هم دو مجموعه تا به حال از او منتشر شده است. یکی «خواهران این تابستان» (نشر ماهریز) و دیگری «گزیده شعرهای نجدی» که از سوی انتشارات «نیستان» منتشر شده‌ است.

نجدی تحصیلات ابتدایی خود را در رشت گذراند‌. پس از دیپلم در سال 1339 وارد دانش‌سرای عالی تهران شد و در سال 1343 از همان دانش‌کده در رشته ریاضی فارغ‌التحصیل و با سمت دبیر در دبیرستان‌های لاهیجان مشغول به تدریس شد‌. پدرش از افسران مبارزی بود که در قیام افسران خراسان نقش داشت و در مسیر رفتن به گنبد کاووس به دست تعدادی ژاندارم کشته شد .

نجدی خود در معرفی‌اش می‌نویسد: «من به شکل غم‌انگیزی «بیژن نجدی» هستم. متولد خاش، گیله‌مرد هم هستم، متولد 1320 (سالی که جنگ جهانی دوم تمام شد). تحصیلات: لیسانسه‌ی ریاضی. یک دختر دارم و یک پسر – اسم همسرم پروانه است. او می‌گوید، او دستم را می‌گیرد، من می‌نویسم.»

بیژن نجدی وصیت کرده بود در شیخان لاهیجان به خاکش بسپرند؛ جایی که شیخ زاهد گیلانی آرام گرفته است:

با خانه‌ها و خیابان‌‌ها

کوچه‌ها و میدان‌هاش

در آغوش من است لاهیجان

ایستاده‌ام بر مزار شیخ زاهد گیلانی

بوی باغ‌های چای را می‌مالم به تنم

شاخه‌های درخت انار

بر شانه‌های من است

انگار برگ‌پوش شده‌ام

در خرقه‌ای گیاهانه

زنبیلی پر از پیله‌های ابریشم

دور می‌شود بر استخوان کتف یک گیله مرد

و پروانه‌ای در پیله‌ی من

این شهر پیر می‌شود

با رویای ابریشم

استخر لاهیجان

استخر و افسانه

استخر و میعادگاه مرغابی عاشق

ملحفه‌ای‌ست آبی و خیس

روی تن برهنه مهتاب

نبض کارخانه‌های برنج

آهسته می‌زند روی مچ دست‌های من

با همین دست‌هاست که می‌گویم

– سلام همشهری

و بوی کلوچه می‌دهد

هر دهانی که می‌گوید: «علیک سلام»

از خدا پنهان نیست

چرا پنهانش کنم از تو

آقا شیخ زاهد گیلانی!

سیاه‌پوش قهوه‌خانه‌ای هستم

که در مسیر راه کمربندی

دور لاهیجان روزی مرد.

همین طور سیاه‌پوش آینه‌ای

که جیوه‌اش روزی ریخت

سیاه‌پوش قالیچه‌ای

که در مغازه سمساری است

بله آقا، آه، آقا

آقا شیخ زاهد گیلانی.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,