Saturday, 18 July 2015
30 October 2020
پس‌نشینی تند

«نه هر آن که سر بتراشد قلندری داند»

2011 November 19

اکبر ترشیزاد / رادیو کوچه

اویل دهه‌ی هفتاد شمسی در «مشهد» و با جمعی از دوستان جلساتی داشتیم که می‌شود نام آن‌را جلسات حقیقت‌جویی گذارد. در این جلسات که موضوع‌های گسترده‌ای از ادبیات و هنر و فلسفه گرفته تا مذهب و سیاست را شامل می‌شد، افراد مختلفی به عنوان میهمان دعوت می‌شدند تا برای ما سخنرانی کنند و در انتها نیز تمامی جلسات با پرسش و پاسخ به پایان می‌رسید. پس از مدتی به تدریج تعداد اعضای شرکت‌کننده در این جمع‌ها افزایش یافت به طوری که برخی از افراد شناخت کاملی از همدیگر نداشتند. یک شب چهره و ظاهر مردی میان‌سال توجه‌ام را به خود جلب کرد. مرد نژاد «خاوری»  داشت، چشم‌های کشیده با پوستی آفتاب‌سوخته و کتی کهنه و رنگ و رو رفته اما تر و تمیز بر تن و شال سفیدی بر سر. راستش با توجه به آنکه بیشتر شرکت‌کننده‌های آن جلسات را افرادی تشکیل می‌دادند که به اصطلاح روشن‌فکر بودند، با خودم فکر کردم که فرد مورد نظر یا باید آبدارچی مجلس باشد و یا کارگر صاحب‌خانه‌ای که مجلس در آن‌جا در حال برگزاری بود.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در انتهای جلسه‌ی بعد که اتفاقن میهان و سخن‌ران آن دکتر «عبدالکریم‌ سروش» بود، آن فرد به عنوان یکی از پرسش‌کنندگان برخواست و با سوالی به غایت پخته و دقیق درباره‌ی نسبت نظریات «پوپر» و «هایدگر» و رابطه‌ی آن با آزادی‌های اجتماعی، دکتر «سروش» را به چالش کشید. تازه آن موقع و با پرس و جوهای بعد جلسه بود که فهمیدم که آن مرد «خاوری» شال بر سر، روحانی سابق حوزه‌‌ی علمیه‌ی مشهد بوده است که سال‌هاست پا در وادی روشنفکری گذاشته و با مطالعه‌ی علوم‌انسانی جدید و یادگیری زبان انگلیسی دریچه‌ی تازه‌ای به روی خودش گشوده است. آن موقع بیست‌سالی بیش‌تر نداشتم و تازه با خودم فکر کردم چقدر پیش تعریفی که برایمان از رفتار، ظاهر، پوشش و علایق یک روشن‌فکر ساخته‌اند سطحی و احمقانه است.

شاید چون برای نخستین بار آن‌هایی که مفاهیم جدیدی از دنیای مدرن و علوم‌انسانی نوین را برای ما ایرانیان به ارمغان آوردند تحصیل‌کردگان از غرب و یا به اصطلاح آن زمان از فرنگ برگشته بودند، این باور غلط در ذهن بسیاری از ایرانیان جاافتاد که پس هر که چند صباحی در غرب زندگی کرده باشد و یا از واژه‌های بیگانه‌ی بیش‌تری بهره ببرد و یا این‌که از نظر ظواهر شیوه‌ی زندگی فردی و اجتماعی به آن‌ها نزدیک‌تر باشد لزومن روشن‌فکرتر است. این بود که یک سری از پوشش‌ها، عادت‌های غذایی و ادبیات ویژه، به غلط نشانه‌هایی شدند برای روشنفکران. کراوات، پاپیون، قهوه‌نوشیدن، سیگار کشیدن و استفاده از واژه‌های قلمبه‌سلمبه از نمونه‌های آشنایش بودند. اما در حقیقت آن‌چه که در این میان فراموش شد اصل ماجرا یعنی مرام و روش روشن‌فکری بود.

من روشن‌فکری را بیش از آن‌که Rule یا قانون بدانم، یک ‌Principle، طریقت و یا مرام می‌دانم. قانون در شرایط، جوامع و زمان‌های مختلف قابل تغییر نیست، اما مرام، روح یک عمل را به نمایش می‌گذارد. در حالیکه پوسته‌ی آن بسته به شرایط گوناگون می‌تواند به آسانی تغییر کند، مغز و محتوا همواره ثابت می‌ماند. احترام به بزرگ‌ترها یک مرام است. در حالیکه در کشوری همانند ایران بوسیدن دست آن‌ها یک روش نمایش بیرونی آن است در جای دیگر می‌تواند هدیه دادن یک شاخه گل به آن‌ها نشان این طریقت زیبا باشد. روشن‌فکر کسی است که تعصبات پیشینی خود را کنار گذاشته و آماده است تا هر لحظه و در صورت لزوم تمام باور‌های خود را به چالش بکشد. او برای خودش تابو نمی‌سازد و همواره خود را در معرض دریافت چیزهای نو و تازه‌تر قرار می‌دهد. روشن‌فکر خود را محدود به جهان شخصی‌اش نمی‌کند و سعی می‌کند تا با اندیشه‌ها، آرا و افکار دیگر مردم و فرهنگ‌های جهان نیز آشنا شده و برای آن‌ها احترام قایل شود و در صورت لزوم به آن‌ها تن در دهد. روشن‌فکر برای خود مرزهای موهوم ترسیم نمی‌کند. روشن‌فکری یک طریقت است که نمادهای بیرونی آن هر چیزی می‌تواند باشد، از دفاع از حقوق‌بشر و حیوانات، احترام به محیط زیست و دفاع از حقوق دگرباشان گرفته تا تلاش برای فراهم کردن فضایی که مخالفان او نیز بتوانند سخنانشان را به آسانی و بی هیچ ترس و واهمه‌ای بیان کنند.

به گمان من در کشور ما همواره و به طور عموم از سوی دشمنان روشن‌فکری، تلاشی صورت گرفته تا قالب‌های فرهنگی، رفتاری و ظاهری ویژه‌ای برای این طبقه در نظر گرفته شود تا با همین شیوه بتوان به آسانی آنان را از جامعه جدا و ترد کرد، اما «نه هر آن که سر بتراشد قلندری داند». این یک حقیقت است که با بلغور کردن چند واژه‌ی فلسفی غربی و کشیدن پیپ و نوشیدن قهوه و جمع شدن در مکان‌های خاص، هیچ کس روشن‌فکر نخواهد شد. بسیاری از روشن‌فکران بزرگ جامعه‌ی ایران و دنیا نه از نظر ظاهر تفاوت ویژ‌ه‌ای با دیگران دارند و نه در ادبیات و بسیاری از آن‌ها نظریاتشان را با قابل فهم‌ترین واژه‌های ممکن بیان می‌کنند، در میان مردم هستند و خود را تافته‌ی جدا بافته نمی‌دانند. روشن‌فکری طریقتی است که نیاز به طی مسیری طولانی و سخت دارد که کار هر کسی نیست. جمعی که واژه‌ی روشن‌فکرنما را برای عده‌ای به کار می‌برند آگاهانه و ناآگاهانه به برداشت غلط جامعه از مقوله‌ی روشن‌فکری دامن می‌زنند، چرا که پذیرش این واژه بدین معناست که ما رفتارهای ظاهری و ادبیات ویژه‌ای داریم که مخصوص طبقه‌ی روشن‌فکران است و هرکس با دانستن آن‌ها و شباهت به آن‌ها می‌تواند خود را روشن‌فکر جا بزند. جامعه باید روزی به این درک برسد که روشن‌فکری یک گونه و مرام از نگاه به هستی است که می‌تواند در هر پوششی، طبقه‌ی اقتصادی و اجتماعی و در هر کجای دنیا وجود داشته و از سویی دیگر هیچ‌گونه ارتباطی با ظاهر و ادبیات اشخاص نداشته باشد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,