Saturday, 18 July 2015
04 December 2020
مردم‌سالاری در انتخابات آزاد ختم نمی‌شود،

«قلب و قالب مردم‌سالاری»

2011 December 02

عبدالکریم سروش

امروز در نظام‌های دمکراتیک، برهنه‌‌ترین آدمیان، پوششی از قانون و قضا در بردارند و در کنارشان پناهی و دست‌گاهی هست تا دست معترضان و متجاوزان را از دامنشان کوتاه کند.

گفته‌اند مردم‌سالاری زمام ناقه تاریخ را به دست دارد و واپسین بارانداز قافله تمدن است. اگرهم چنین نگوییم دست‌کم حق حاکمیت مردم در صدر خواسته‌ها و حقوق انسان مدرن قرار دارد.

مسلمانان و اعراب اینک به طاووس د‌ربای آزادی خوش‌آمد می‌‌گویند و اژدهای جرار استبداد را در پای می‌‌مالند. روزگار مبارکی است. دیکتاتور‌ها به جهنم می‌روند و درهای بهشت به روی سوختگان ستم باز می‌‌شود. ایرانیان آغازگر بودند، اما دردمندانه ناکام ماندند و عفریت خود کامگی دوباره بر آنان چیره شد. اینک نوبت تونس و مصر و لیبی‌ و یمن و سپس سوریه و … است که بساط عدالت بگسترند و حصار اسارت بشکنند. رویایی خوش است: دیوان ستم در بند و فرشتگان عدالت در پرواز.

اما اگر این رویای شیرین مردم‌سالاری و آزادی پروری‌ در انتخابات ختم و خلاصه شود، رویایی ناکام خواهد بود. ما شرق‌نشینان چندان از خودکامگی خود‌کامگان گزیده شده‌ایم که آزادی را در زوال شب تیره خودرایی و طلوع خورشید مردم‌سالاری و اراده جمعی‌ و انتخابات عمومی‌ و همه پرسی‌ می‌بینیم. گزینش آزاد نمایندگان مردم را در قوای مقننه و مجریه، اوج کمال و قله اعتلای دموکراسی به شمار می‌‌آوریم و همین که کشوری و ملتی‌ به انتخابات آزاد روی می‌‌آورد، آسوده خاطر می‌شویم که مبارزاتشان کامروا شده و اختناق بر افتاده ورجعت استبداد نا ممکن گردیده است. لکن در این میان ،حقیقتی فربه مغفول می‌‌ماند وآن نقش عظیم قوه قضاییه در تحکیم مردم سالاری و احقاق حقوق شهروندی و پشتیبانی‌ از قانون و رواج مدنیت و بسط عدالت و تثبیت حریت است.

فربهی این حقیقت تا آن‌جاست که می‌‌توان قضا را قلب مردم سالاری و مجلس نمایندگان را قالب آن خواند و پیداست که قالب را قبله کردن و از قلب غافل ماندن به نظمی مقلوب خواهدانجامید.

به ایران امروز بنگریم. دولتیان به صد حیله و تقلب انتخاباتی برگزار می کنند و نمایندگانی دروغین را به مجلس شورا می فرستند تا قانونگزاری کنند. مااز این همه قلب و تزویر فریاد بر می‌آوریم و نفرت خود را از مجلسی ذلیل و دست نشانده و انتخاباتی آلوده به خیانت، آشکار می‌کنیم و رای خود را باز پس می‌‌طلبیم.

کشته‌ها می دهیم و جفا‌ها می‌بریم و جوانانمان سر از شکنجه گاه‌ها در می‌آورند و داغ تجاوز و تطاول بر تن، ملول و افسرده به گوشه بیمارستان‌ها و تیمارستان‌ها می‌خزند. این همه بها و هزینه می‌پردازیم تا مجلسی عزت‌مند‌، قانون گزارانی منتخب و قوانینی گره‌گشا و حق‌مدار و عدالت گستر داشته باشیم. آیا نباید از خود بپرسیم که اگر قضایی کار ساز و قضاتی مستقل و نیرو‌مند داشتیم، حاجت به این همه هزینه دادن نبود و اگر کارگزاران دست‌گاه قضا چندان حشمت و مهابت داشتند که در دل خائنان رعب افکنند و کیفر ناراستی‌هاشان را بدهند و رسوای خاص و عامشان کنند و داد ستم‌دیدگان را از آنان بستانند، چنان سمومی بر این گلستان نمی‌‌وزید و چنان گرهی در کار سیاست نمی‌‌افتاد و آتش چنان خسرانی دل‌های مردم را بریان نمی‌کرد؟

روزی رهبر ایران گفته بود مردم باید از حکومت بترسند. بلی باید بترسند، اما نه از پلیس، نه از رهبر، نه از شکنجه‌گران و بازجویان و شبیخون زنان و جاسوسان و قانون‌شکنان. بلکه از دادگاه و دست‌گاه قضا. رهبر هم باید از آن حساب ببرد، شکنجه‌گران هم، مجلسیان هم.

امروز ضعیف‌ترین و ذلیل‌ترین قوه در ایران، قوه قضائیه است. اگر مجلس دست نشانده است، قضا از آن هم دست‌نشانده‌تر است و اگر اقتداری برای تحکیم قانون و مردم‌سالاری لازم است، آن اقتدار قضا است. باور نمی‌توان کرد دیوان قضا رنجور و ناتوان باشد و مردم‌سالاری توانا و چالاک.

ذلت قانون و قضا امروز به حدی است که شکایت از رهبر و جلب او به دادگاه در مخیله احدی از مردم ایران خطور نمی‌کند و با این همه حاکمان جائر ما، اد‌عای ولایت و عدالت علوی دارند و شب و روز در مساجد و منابر در گوش مردم می خوانند که یک نامسلمان، علی‌ خلیفه مسلمانان را نزد قاضی برد و پیروز بیرون آمد.

رهبر که جای خود دارد، گذر هیچ یک از روحانیون ولایت فروش و حاشیه نشین دربار رهبری هم هیچ‌گاه به هیچ دادگاهی نمی‌‌افتد و محکوم هیچ حکمی نمی‌شوند، مصونیتشان آهنین است و با این همه اصغر و اکبر که روزان و شبان از آنان ریزان وروان است، طهارتشان باطل نمی‌شود !

کار به جایی رسیده که چون روز‌های آغازین مشروطه‌طلبی، باید دوباره چراغ شجاعت به دست، دنبال عدالت خانه بگردیم .

ما عدالت را در آزادی تفسیر و طلب کردیم. اما درست این است که آزادی را در عدالت تفسیر و طلب کنیم. منکر عدالت نبودیم، اما چنان که باید به آن ارج ننهادیم. قالب را گرفتیم و قلب را فرو نهادیم، واینک نه قلبمان کار می‌کند نه قالبمان، نه دل خوش داریم نه تن‌ خوش .

ما فراموش کردیم که در یک نظام استبدادی اولین عضوی که از کار می‌‌افتد قلب قضاوت گر آن است و با قلبی چنان علیل و ذلیل، داشتن پیکری نیرومند و برومند، خیالی خام و خنده آور است. ما قالب را دارو می‌کردیم و از بیماری دل غافل بودیم:

دید از زاریش کو زار دل است

تن‌ خوش است و او گرفتار دل است

گفت هر دارو که ایشان کرده‌اند

آن عمارت نیست ویران کرده‌اند

آن چه شگفتی را صد چندان می‌کند تزویر دیانت فروشان ماست که تجربه‌ جهانیان را به هیچ می‌گیرند و همه چیز را در اسلام جست‌جو می‌کنند و علی رغم تاکیدات اسلامی، برای قوه قضاییه استقلالی به جا ننهاده‌اند.

چیزی از انقلاب نگذشته بود که همه دیدیم و دانستیم روحانیان نه به آزادی عقیده  دارند نه به انتخاب. نه برای این گریبان چاک می‌کنند، نه برای آن. هردو را دستاورد لیبرالیسم اباحه‌گر و بی‌اخلاق می‌دانند. دانستیم آنان با تکالیف آشناترند تا با حقوق. دانستیم که در همه دفاتر فقه به قدر نیم فصل بل نیم برگ به حقوق مردم اشارتی نرفته است و فارغ‌التحصیلان مدرسه قم و نجف به فلسفه و حقوق مدرن اهتمام و اعتنایی ندارند و ایدآل و اوتوپیای خود را در جوامع تکلیف‌مدار و استبداد پرور پیشامدرن طلب می‌کنند و فقط از سراضطرار و برای زینت سیاست است که به زائده فاسده فرهنگ غرب یعنی پارلمان! گردن نهاده‌اند.

پیامبر‌شناسی‌شان هم براین قاعده است: یکی از مردودین انتخابات به فقیهی از فقیهان شورای نگهبان تظلم برده بود و گفته بود اگر داد مرا امروز ندهی شکایت تو را فردای‌ قیامت نزد خاتم‌الانبیا‌ خواهم برد. آن فقیه تبسمی کرده بود و باصراحت گفته بود خیالت را راحت کنم: حضرت خاتم الانبیا‌ نه به آزادی عقیده دارند نه به انتخاب.

ما این‌ها را اندک اندک کشف و باور کردیم و دست از هم‌کاری شستیم. آن چه باور کردنی نبود بلایی بود که در این نظام اسلامی بر سر قوه قضاییه آوردند. اگر در هیچ یک از دفاتر فقه سخنی از آزادی و انتخاب و شورا نمی‌رود و اگر فقیهان به گشودن گره‌های فقهی این مقولات همتی نگماشته‌اند، در عوض دفتری فربه در باب قضا و مظالم در فقه هست و فقیهان مسلمان مفتخرند که دراین مسئله داد تفقه داده‌اند ودر باب قضا عادلانه باریک اندیشی‌های نغز و مبتکرانه کرده‌اند. استقلال قاضی، شاه بیت و بیت القصیده آرا‌ آنان است و به حقیقت درپاره‌ای از ادوار خلافت اسلامی، چنان قاضیانی به ندرت درخشیده‌اند و دولت مستعجل داشته‌اند. اما چه باید گفت در باب نظام ولایت که از بیخ و بن قضایی و قانونی بر جای ننهاده است. اگر قوای مقننه و مجریه خفته‌اند قوه قضاییه پاک مرده است. اگرآن ها ضعیف‌اند این یکی ذلیل است و اگر آن‌ها یرقان دارند این یکی سرطان دارد و البته «ماهی از سر گنده گردد نی ز دم.»

در کشورهای نوآزادی یافته مسلمان نیز هم‌چنان سخن از انتخابات و پارلمان می‌رود. گویا اگر نمایندگانی چند آزادانه به مجلس راه یابند، درهای دموکراسی به روی مردم گشوده خواهد شد و عطر عدالت فضای سیاست را خوش‌بو خواهد کرد. پیروزی احزاب مسلمان در انتخابات اخیر چند کشور و درخشش ستاره اقبالشان، آتش این تصور را تیز‌تر کرده است

قوه قضاییه‌ای که باید پناه‌گاه مردم باشد حالا چنان شده که مردم بایداز شرور آن به خدا پناه ببرند. عشوه‌ها و رشوه‌های صاحب دولتان، قضاوت را پاک از اثر انداخته است. امنیت ستانان در کمال امنیت به‌سر می‌برند و قاتلان، روز روشن نویسندگان و روشن‌فکران را سر می‌برند و شب آسوده می‌خوابند. بسیجیان درکمال قساوت دست و پای دانش‌جویان را می‌شکنند و دست مریزاد می‌شنوند و شکنجه‌گران تجاوز می‌کنند و جایزه می‌گیرند. قهرمانان را به حبس و حصر می‌برند و قوه قضاییه را خواب مرگ برده است.

مزدوران ولایت هم این جا و آن جادر جهان روانند تا برای «نامسلمانان» اثبات‌کنندکه حقوق مردم در جمهوری اسلامی مراعات می‌شود و جای هیچ نگرانی نیست و قاضیان منصوب رهبری، فرمان برداران عمله استبداد و ماموران خفیه ولایت نیستند! و عجب این است که مصلحان هم گریبان قضا رارها کرده اند و فقط بر طبل آزادی انتخابات می‌کوبند.

در کشورهای نوآزادی یافته مسلمان نیز هم‌چنان سخن از انتخابات و پارلمان می‌رود. گویا اگر نمایندگانی چند آزادانه به مجلس راه یابند، درهای دموکراسی به روی مردم گشوده خواهد شد و عطر عدالت فضای سیاست را خوش‌بو خواهد کرد. پیروزی احزاب مسلمان در انتخابات اخیر چند کشور و درخشش ستاره اقبالشان، آتش این تصور را تیز‌تر کرده است  .

کم‌تر کسی از قوت و صحت قضا سخن می‌گوید و کم‌تر کسی از استقلال قوه قضاییه یاد می‌کند که سرچشمه و قائمه و گرانی‌گاه مردم‌سالاری است.

روی سخن من با شماست. پیام و پیشنهاد من به عزیزانی که به تازگی شاهد آزادی را در آغوش کشیده‌اند و از دست اهریمن استبداد گریخته‌اند، این است که همه همُ خود را در امر سیاست معطوف به نمایندگی پارلمان نکنند. سهمی هم برای عزت دادن و استقلال بخشیدن به قوه قضاییه بگذارند و بدانند ذلت قضا قوت استبداد است وقوت قضا ذلت استبداد، واین اسم اعظم است که آن دیو را فراری خواهد داد و جز در پناه یک دست‌گاه قضایی نیرومند و مستقل و پشتیبان قانون که تکیه گاهش مردم و تکیه‌گاه مردم باشد، مردم‌سالاری قوت و استمرار نخواهد یافت.

آن‌ها هم که به اسلامی کردن حکومت و اجرای شریعت می‌‌اندیشند و از لیبرالیسم و سکولاریسم، هیولایی ساخته‌اند، بدانند که استقلال قضا ازمحکمات و مسلمات احکام فقهی‌ است و ربطی‌ به لیبرالیسم و سکولاریسم ندارد و اهتمام ورزیدن به آن هم خدا‌پسندانه است هم انسان‌پسندانه، هم حسن عاقبت دنیوی دارد هم حسن مثوبت اخروی.

پیشنهاد دیگری هم دارم. اگر اصرار بر حاکمیت آرا‌ عمومی‌ و نفی خود رایی است (که رایی نیکوست)، چرا مقامات ارشد و مؤثر قوه قضاییه را انتخابی نکنید و ماده مبارکه یی را درین باب در قانون اساسی نگنجانید؟ تاداورانی کاردان و دادگر و امین بر مسند قضا تکیه زنندکه منصوب و حرف شنو حکومت نباشند و به پشتیبانی‌ اراده و رای مردم، در مقابل بیداد گری و قانون شکنی‌های دولت مردان بایستند و آنان را به چوب‌دستی عدالت ادب کنند‌؟

برگزاری انتخابات آزاد در غرب و رفت و آمد صدر اعظم‌ها را دیدن و فریفته غوغای مجلسیان و هیاهوی رسانه‌‌ها شدن و آن راعین دموکراسی و جلوه گاه تام آزادی دانستن و دست‌گاه قضایی را که حافظ و ضامن این نظم استواراست در ورا‌ امور ندیدن، شرط سیاست‌ورزی مدبرانه نیست.

می‌دانم که دو پرسش خطیر خاطر خرم خواننده را می‌خلد: نخست این که قضای نیرومند فقط عدالت قضایی را تامین می‌کند، در حالی که ما به عدالت توزیعی هم نیازمندیم و این مهم جز به مدد پارلمانی نیرومند بر نمی‌آید.

پاسخ این است که بلی همین‌طور است. مردم‌سالاری هم قانون منصفانه می‌خواهد هم اجرا و پشتیبانی شجاعانه و قوه قضاییه فقط عهده‌دار فصل خصومات و تادیب مجرمان و خاینان است، لکن اگر قضا نباشد همان قوانین منصفانه توزیعی هم راه به دهی نخواهد برد و به دست خاینان بر خاک هلاک خواهد افتاد. مردم‌سالاری سقفی ست نشسته بر ستون های بسیار، سخت افزاری و نرم‌افزاری‌. و در عرصه نرم‌افزاری، اینک قوه قضاییه است که بیش از همه مغفول و مظلوم افتاده و محتاج روحی مسیحایی است تا دوباره جان بگیرد وجان خاینان را بگیرد.

آیا انتخابی کردن این قوه همان نفخه عیسوی است؟ اختلاف درین مسئله کم نیست و کم‌ترین شبهه آن است که قضارا نباید به آفت پوپولیسم و توقعات متغیر و متفرق عامه مبتلا کرد.

توضیح من آن است که مگر قانون‌گذاری امری کم ارج است که آن را به دست انتخاب عام می‌سپاریم؟ دنیای اسلام که دیریست با اژدهای استبداد زیسته بهتراست برای رهایی کامل از وحشت این هیولا همه پنجره‌های انتخاب را بگشاید و حاکمیت مردم را در همه شوون تحقق بخشد و برای آن آفت پرمخافت هم تدبیری بجوید تا راه را بربازگشت اژدها ببندد و طالبان انصاف وعدالت را ناکام نگذارد.

پرسش دوم این که آن قضای نیرومند جانب کدام قوانین را خواهد گرفت و آیا در جامعه‌یی اسلامی، فی‌المثل، فتوا به سنگ‌سار زنی و قتل مرتد خواهد داد؟

پاسخ کوتاه من (پاسخ بلند رادرآثاردیگر خود آورده‌ام) آن است که:

اولن دست‌گاه قضا، مرجعیت را از هر نهاد دیگری خواهد گرفت و دیگر هیچ مرجع دینی و غیر‌دینی هوس نخواهد کرد ریختن خون هیچ انسانی رابه هیچ دستاویزی مباح کند (چنان که در فتوای اخیر آقای لنکرانی درباب قتل نویسنده آذری دیدیم و به خصوص در هلهله‌های شهرت‌طلبانه و فرصت‌طلبانه وجاه‌طلبانه آقا‌زاده‌اش…)

‌ثانین وقت آن است که مسلمانان و رهبران فکری و دینی‌شان به حکم این اصل متین دینی و فرا دینی، گردن نهند که «آن چه را بر خود روا نمی‌دارند بر دیگران هم روا ندارند» وقضا و تقنین را با بیانیه حقوق بشر که مورد اتفاق عقلای عالم است هماهنگی بخشند و دست از تبعیض بشویند و همگان را به یک چشم ببینند و دین‌ورزی را کم‌تر در فقه و بیش‌تر در فضیلت و معرفت و تجربت دینی‌طلب کنند و غنای معنویت را به قشریت شریعت نفروشند. روحانیان نیز چهره متبسم اسلام باشند و قدر قدرت نرم خود را بدانند و هوس قدرت سخت نکنند و عنصر فربه حق را در فقه تکلیف‌مدار کهن راه دهند و چاره همه مشکلات را از دین طلب نکنند و راه گره گشایی‌های مستقل عقلانی را باز بگذارند و دل قوی دارند که آفتاب حقیقت غروب نخواهد کرد.

نامومنان نیز آزادی را خرج خصومت با دین نکنند، طعن دردیانت نزنند، بر مقدسات نتازند، به امر خطیر گفت‌وگو اهتمام ورزند و حرمت آرند تا حرمت برند.

دنیای اسلام به دینی پلورالیست و مینیمالیست و جامعه‌یی پست سکولار و پست تیوکراتیک با قضایی و قانونی نیرومند نیازمندست‌ تا سعادت همگان ‌را تامین کند. و مومنان و غیرمومنان در ساختن آن باید مشارکت یک‌سان ورزند.

——————————————-.

مورخان آورده‌اند وقتی پیامبر اکرم دختر حاتم طایی را در خیل اسیران جنگی دید که برهنه‌ است، عبای خود را بر وی افکند تا او را بپوشاند، اقبال لاهوری می‌‌آورد:

ما از آن خاتون طی عریان‌تریم

پیش اقوام جهان بی‌‌چادریم

بلی، دنیای اسلام امروز بی‌چادر و بی‌‌سپرست. ملت‌های ما پوششی و پناهی از قضا و قانون ندارند و در مقابل تجاوز استبداد درونی بی‌دفاع و بی‌حفاظ مانده‌اند. آب حیات ما در خاک کوی  قضا و قانون است.

با کسب رخصت از خواجه شیراز، شعر اورا چنین می‌آورم:

قضا به چشم من انداخت خاکی از کویش

که آب زندگی‌ام در نظر نمی‌آید

مگر بروی دلارای یار ما، ورنه

به هیچ وجه دگر کار بر نمی‌آید

عبدالکریم سروش

آذر ماه 1390

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , 

۱ Comment


  1. کمالی
    1

    این مقاله مال آقای سروش است