Saturday, 18 July 2015
27 September 2021
دایره‌ی شکسته

«در کوله‌پشتی‌ات چه داری؟»

2011 December 22

مهشبتاجیک/ رادیو کوچه

یک لیوان سرامیکی دسته‌دار، سنگ‌هایی که از کف رودخانه جمع کرده‌ای و یاگوش‌ماهی‌هایی که از روی ماسه‌های ساحل به خانه آورده‌ای، گل‌دان‌های شمعدانی، گل‌دان قلم‌کاری که مادربزرگ به تو هدیه داده است، انگشتر عقیقی که از دستت جدا نمی‌شود، کلکسیون تمبرها، مجموعه‌ی عطرها و یادگاری‌ها، تیله‌های رنگی و اسباب‌بازی‌های دوران کودکی و آلبوم خاطرات، همان اشیایی هستند که پیرامون ما را پر کرده‌اند و ما نسبت به آن‌ها حس تملک و حس تعلق داریم، همان چیزهایی که وقتی به آن‌ها نگاه می‌کنیم در می‌یابیم که گوشه‌ای از وجود ما شده‌اند و گوشه‌ای از هویت ما را آکنده‌اند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اشیا و چیزها می‌توانند ما را تسخیر کنند و هویت ما را جهت دهند. گاهی یک شی مصداق یک فرهنگ، یک خانواده و یا یک طبقه‌ی خاص می‌شود، بنابراین در آن‌زمان که شی، بودگی خود را به‌سوی مقصد دریافت معانی وامی‌نهند، دیگر صرفن به ساحت دال‌ها تعلق ندارد بلکه در این زمان پیش و بیش از هر سطحی در سطح دلالی استعلایی قدم گذاشته است.

انگشتری که از مادربزرگ شما به ارث رسیده است و او نیز از نیاکان خود به ارث برده است، دیگر فقط یک انگشتر نیست که کارکرد متداول هر انگشتری را داشته باشد. یا پارچه‌ی سفیدی که مرده را با آن کفن می‌کنند، دیگر فقط یک پارچه نیست، یا حتا یک تکه نان در عشای ربانی فقط یک تکه نان به حساب نمی‌آید اگرچه آن تکه نان هیچ‌چیز اضافه‌ای از سایر نان‌ها ندارد. پس می‌توان نتیجه گرفت که هر شی در دایره‌ای از دلالت‌ها ویژگی‌های دال خود را به‌سوی بیرون پرتاب می‌کند. گاهی شی‌ها با وجود این‌که از امکان‌های دلالی خود تهی شده‌اند، شوربختانه تلاش می‌کنند خود را به پیرامون حوزه‌ی اغوای معانی بکشانند. برای نمونه، در زمان حاضر، دیگر داس و چکش روی پارچه‌ی قرمز تداعی چیزی را نمی‌کند که تصور می‌شد سال‌ها پیش تداعی‌گر چیزی در حوزه‌ی دلالی خاصی است و یا به‌عنوان مثال صلیب و یا شمایل‌های مذهبی، بیش‌تر به گورهایی تبدیل شده‌اند که مرده‌ی بی‌کفن مدلول خویش را دیری‌ست پوشانیده‌اند.

آیا زمانی که ما دیگر به شی‌های خالی از هویت گذشته‌ی خود نیازی نداریم، با آن‌ها برخوردی بازیافتی می‌کنیم یا آن‌ها را تبدیل به کلکسیون یادها و خاطره‌ها می‌کنیم؟ به بیانی دیگر، آیا ما با شی‌های مورد نظر رفتاری تزیینی را در پیش می‌گیریم یا برای آن‌ها در راستای زیست خود کارکردی هدف‌مند می‌آفرینیم؟ وقتی شی‌ها به موزه‌ی نمور و نیمه‌تاریک هدایت می‌شوند، محترمانه و در نهایت خشونت به کالای لوکسی تبدیل می‌شوند که برای توجیه حضور نداشتن‌شان در دنیای واقعی، آن‌ها را گران‌مایه قلمداد می‌کنیم، به بیانی دیگر ما به‌طور عمده چیزهایی را از دست‌رس خارج می‌کنیم و در ویترین می‌گذاریم که دل‌مان نمی‌آید به زباله‌دان و به عدم پرتاب کنیم.

در حال زندگی کردن و توجه به بودگی هر امکان به جای تملک آن، خواستن روند زندگی به جای پرداختن به قصه‌ها، گذشتن و گذشتن و راه رفتن شاید ما را به جایی برساند که دست‌آویز حضورمان و تسلای پیشینه‌مان، تلی حجیم از آن چیزهایی نباشد که با خود می‌کشیم. واقعیت این است که هرچه سبک‌بارتر باشیم، گریزپاتر به سوی رهایی و آرامش گام برخواهیم داشت. همیشه و همیشه این پرسش را مرور کنیم و پاسخ دهیم که «اگر زندگی‌ام در یک کوله‌پشتی خلاصه می‌شد، چه چیزهایی را باید در آن می‌گذاشتم؟»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,