Saturday, 18 July 2015
07 August 2020
مجله جاماندگان - مستان مسیر ترسیم کردند- قسمت 51

«تحریف، تخریب و تغییری تکمیل»

2012 January 02

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

 کم‌تر اتفاق افتاده که تنها پس از چند سال، در روایت تاریخ قرن بیستم، کسانی باشند که با علم به تکثر رسانه‌ها و حتا‌ در مواردی، بود افراد ذی‌نفع، به این حد از جسارت دست یافته باشند که بتوانند تحریفی آشکار از روی‌دادی کاملن شفاف داشته باشند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

احسان نراقی، یکی از این موارد نادر است، که توانایی و اعتمادبه‌نفس شگرفی در مورد باور سخنان‌اش از سوی مخاطبین داشته و دارد. او آن‌چنان با زیرکی و نامحسوس در پس کلماتی بعضن نامفهوم و دولبه به تاریخ‌ناشناسی هم‌وطنان‌اش اعتماد می‌کند که با صراحت دست به تحریف، تخریب و تغییری تکمیل می‌زند، مواردی که تنها پس از چند لحظه تامل به مفهوم برداشت‌ شده عموم از پس این کلمات به ذهن متبادر می‌شود. به مواردی از این سخنان توجه کنید:

نراقی درباره اقدامات محمدرضا پهلوی در سال‌های بعد از کودتای 28مرداد تا بهمن 57 می‌گوید: «در آن سال‌ها ساواک زیرنظر حکومت نظامی که تیمور بختیار آن را ایجاد کرده بود تاسیس شد. یک فعالیت بختیار و ارکان حکومت نظامی بعد از کودتای 28 مرداد معطوف به بازداشت مخالفین رژیم به خصوص اعضای جبهه ملی و توده‏‌ای‌ها بود. آن زمان شش‌صد افسر توده‌ای وجود داشتند که ساواک از آنان بازجویی کرد. بازجو‌ها کسانی بودند که زیرنظر بختیار کار می‌‏کردند و چهره ‌های شاخص آنان زیبایی، سیاحت‌گر، امجدی و مولوی بودند.»

از ابتدای تشکیل ساواک تفکر کمونیستی به شدت در آن نفوذ کرد و اهمیت یافت. توده‏‌ای‌ها دستگیر شده چون تحصیل‏کرده، زبده و باسواد بودند توانستند هنگام بازجویی تمام بازجو‌ها را تحت تاثیر خود قرار دهند چون بازجو‌ها افرادی کم‌سواد و بی‌‏فرهنگ بودند

وی درباره تشکیل ساواک می‌گوید: «از ابتدای تشکیل ساواک تفکر کمونیستی به شدت در آن نفوذ کرد و اهمیت یافت. توده‏‌ای‌ها دستگیر شده چون تحصیل‏کرده، زبده و باسواد بودند توانستند هنگام بازجویی تمام بازجو‌ها را تحت تاثیر خود قرار دهند چون بازجو‌ها افرادی کم‌سواد و بی‌‏فرهنگ بودند. بالاخره وقتی یک بازجو، زندانی را شکنجه می‌‏داد پس از مدتی میان او و زندانی رابطه‏‌ای برقرار می‌‎‌‌شد که شکنجه‌گر مدتی بعد نوعی احساس گناه پیدا می‌‏کرد. در صورتی که در گذشته این‏طور نبود حتا‌ وقتی مامور آگاهی آن زمان کسی را تحت بازجویی قرار می‌‏داد به زندانی می‌‏گفت کار شما خلاف مصالح مملکت است.»

نراقی ادامه می‌دهد: «تفکر کمونیستی بعد از کودتای 28 مرداد از طریق زندانیان توده‌‏ای وابسته به شوروی به تدریج چنان تاثیری بر ماموران زندان گذاشت که ایده‌آل‌های بزرگ شاه برای آنان شبیه ایده‌‏آل‌های کمونیستی شده بود و همین موضوع موجب شده بود که شاه و دست‌گاه حکومت برای طبقه روشن‌فکر هیچ استقلالی قایل نشود. از نظر شاه و حکومت هر روشن‌فکری وابسته به انگلیس و آمریکا و شوروی تلقی می‌‏شد و روشن‌فکر مستقل برای حکومت معنی نداشت.»

وی درباره اختلاف‌ میان کاشانی‌ با دکتر مصدق ادامه می‌دهد: «زمانی‌ که‌ دکتر مصدق‌ لایحه اختیارات‌ را در اواسط‌ مرداد به‌ مجلس‌ برد هر چند مجلس‌ هم‌ با آن‌ موافقت‌ کرد، اما کم‌کم‌ زمزمه‌های‌ مخالفت‌ شنیده‌ شد. البته‌ مخالفت‌ جدی‌ آیت‌اله‌ کاشانی‌ زمانی‌ بود که‌ دکتر مصدق‌ درخواست‌ تمدید اختیارات‌ برای‌ مدت‌ یک‌سال‌ دیگر کرد. مسئله‌ به‌ این‌ صورت‌ بود که‌ مخالفین‌ و تعدادی‌ از نمایندگان‌ مجلس‌ پیش‌ آقای‌ کاشانی‌ می‌آمدند و اظهار نارضایتی‌ می‌کردند. آیت‌اله‌ کاشانی‌ مخالفتی‌ با تصویب‌ این‌ لایحه‌ در نوبت‌ اول‌ نداشت‌ چون‌ وضعیت‌ بحرانی‌ کشور را خوب‌ درک‌ می‌کرد ولی‌ تمدید آن‌ را برای‌ یک‌سال‌ دیگر تحمل‌ نمی‌کرد. البته‌ باید پذیرفت‌ که‌ دکتر مصدق‌ وقتی‌ که‌ اختیارات‌ را از مجلس‌ گرفت‌ توانست‌ قوانینی‌ را تصویب‌ کند که‌ هر اصلاح‌طلبی‌ آن‌ را آرزو می‌کرد یعنی‌ نمی‌خواست‌ که‌ از این‌ قدرت‌ به‌نفع‌ خود سواستفاده‌ کند و بار‌ها تاکید می‌کرد که‌ من‌ مستبد نیستم‌. او روحیه‌ای‌ داشت‌ که‌ می‌گفت‌ مجلس‌ در شرایطی‌ است‌ که‌ مانع‌ تصویب‌ این‌ قوانین‌ است‌. این‌ یکی‌ از موارد اختلافی‌ بود که‌ میان آقای‌ کاشانی‌ و دکتر مصدق‌ به‌ وجود آمد.»

نراقی اختلاف‌ دیگر را بر سر موضوع‌ انتصابات‌ دکتر مصدق‌ می‌داند: «آقای‌ کاشانی‌ می‌گفت‌: شما همیشه‌ می‌گفتید که‌ تا قبل‌ از من‌ تمام‌ نخست‌وزیران‌ آلت‌ سفارت‌ انگلیس‌ بودند حالا چطور شما خودتان‌ سهام‌السلطان‌ بیات‌ را که‌ با شما نسبت‌ فامیلی‌ دارد در راس‌ هیت‌ مدیره‌ شرکت‌ نفت‌ قرار دادی‌. با انتصاب‌ سرلشگر محمد دفتری‌ به‌ عنوان‌ رییس‌ گارد مسلح‌ هم‌ مخالفت‌ کرد چون‌ زمانی‌ که‌ می‌خواستند آقای‌ کاشانی‌ را تبعید کنند او به‌ عنوان‌ فرمان‌ده دژبان‌، ایشان‌ را با رفتاری‌ توهین‌آمیز دستگیر کرد و آقای‌ کاشانی‌ هم‌ از او خیلی‌ دل‌خور بود. در مورد انتصاب‌ رضا فلاح‌ در شرکت‌ نفت‌ هم‌ مخالفت‌ کردند چون‌ معتقد بودند او نشان ‌زانوبند حمایت‌ از ملکه انگلیس‌ گرفته‌ و شایسته‌ نیست‌ به‌ عنوان‌ مشاور نزدیک‌ در امور نفتی‌ تعیین‌ شود. در شرکت‌ نفت‌ افرادی‌ هم‌چون‌ مهندس‌ پرخیده‌ و حسن‌ نوذری‌ نظر مساعدی‌ نسبت‌ به‌ فلاح‌ نداشتند و او را انگلوفیل‌ می‌شناختند. این‌ مخالفت‌ها کم‌کم ‌علنی‌ شد و کار به‌ جایی‌ رسید که‌ یک‌ روز در منزل‌ ما که‌ آیت‌اله‌ کاشانی‌ هم‌ حضور داشت‌ و همه‌ برای‌ صرف‌ ناهار دعوت‌ داشتند، پدر و عموی‌ من‌ که‌ با ایشان‌ فامیل‌ بودند و در واقع‌ با ایشان‌ بزرگ‌ شده‌ بودند به‌ ایشان‌ پیشنهاد کردند ما ترتیبی‌ دادیم‌ که‌ شما برای‌ معالجه‌ به‌ فرانسه‌ بروید، گذرنامه‌ و ویزا هم‌ برای‌ شما آماده‌ کرده‌ایم‌. ایشان‌ گفت‌ به‌تر است‌ در این‌ مورد با دکتر مصدق‌ مشورت‌ کنم‌، پس‌ از مشورت‌ دکتر مصدق‌ به‌ ایشان‌ می‌گوید شما باید در ایران‌ باشید و از این‌ قبیل‌ حرف‌ها. بدبین‌ها که‌ در اطراف‌ آقای‌ کاشانی‌ بودند می‌گفتند که‌ دکتر مصدق‌ می‌خواهد شما بمانید چون‌ اختلاف‌ به‌ جای‌ باریک‌ کشیده‌ خواهد شد و مصدق‌ قصد دارد از محبوبیتی‌ که‌ دارید کاسته‌ شود، در حالی‌ که‌ در چنین‌ نزاع‌ و کشمکشی‌ معلوم‌ نیست‌ اگر آقای‌ کاشانی‌ تضعیف‌ می‌شد، این‌ به ‌نفع‌ مصدق‌ باشد.»

این چهره خبرساز دوران پایانی حکومت پهلوی با اشاره به مخالفت‌ تعدادی‌ از هم‌راهان‌ دکتر مصدق‌ با تندروی‌های‌ دکتر فاطمی‌ می‌افزاید: «آقای‌ سپهر ذبیح‌ در کتاب‌ خود ایران‌ در دوران‌ دکتر مصدق‌ به‌ این‌ مسئله‌ پرداخته‌ که‌ به‌ نظرم‌ اهمیت‌ زیادی‌ دارد. او که‌ از دوستان‌ دکتر فاطمی‌ بوده‌ به‌ شرح‌ گفت‌و‌گوی ‌خود با فاطمی‌ در اوایل‌ مرداد 1332 اشاره‌ می‌کند و می‌گوید عقیده فاطمی‌ درباره انشعاب‌ رهبران‌ برجسته جبهه ملی‌ از آن‌، این‌ بود که‌ جدا شدن‌ آنان‌ سبب‌ تحکیم‌ حکومت‌ ملی‌ می‌شود چرا که‌ اغلب‌ آنان‌ افراد فرصت‌‌طلبی‌ هستند که‌ به‌ خاطر منافع ‌شخصی‌ و سیاسی‌، به‌ مصدق‌ پیوسته‌ بودند. فاطمی‌ اطمینان‌ داشت‌ که‌ اکثریت‌ عمده ‌طرف‌داران‌ دکتر مصدق‌، انشعاب‌‌کنندگان‌ را به‌ عنوان‌ خائن‌ محکوم‌ می‌کنند. فاطمی‌، افرادی‌ مانند کاشانی‌ و دکتر بقایی‌ و مکی‌ را ناچیز می‌شمرد و عقیده‌ داشت‌ که‌ گذشته ‌سیاسی‌ آنان‌ ثابت‌ می‌کند که‌ آدم‌هایی‌ فرصت‌طلب‌ بوده‌ و از لحاظ‌ سیاسی‌ قابل‌ اعتماد نیستند. در مورد فعالیت‌های‌ حزب‌ توده‌ دکتر فاطمی‌ خطر این‌ حزب‌ را در تشدید نابسامانی‌های‌ داخلی‌ دست‌ کم‌ می‌گرفت‌ و از رهبران‌ درجه‌ دوم‌ حزب‌ با کلمات‌ تحقیرآمیزی‌ یاد می‌کرد.

از نظر فاطمی‌ غرب‌ عامدن خطر حزب‌ توده‌ را بزرگ‌ جلوه‌ می‌داد تا گروه‌های محافظه‌‌کار ایران‌ را بترساند. از سوی‌ دیگر دکتر فاطمی‌ عقیده‌ داشت‌ شاه‌ از لحاظ‌ قدرت‌ توطیه‌‌چینی‌ علیه‌ مصدق‌ در وضع‌ به‌تری‌ از روزهای‌ پیش‌ از قیام‌ سی‌‌تیر قرار ندارد. او بر این‌ باور بود که‌ مصدق‌ می‌تواند روی‌ دست‌ سایر سیاست‌مداران‌ بلند شود و آن‌ها را از میدان بیرون‌ کند و تلاش‌های شاه‌ برای‌ جدا کردن‌ افرادی‌ مانند دکتر بقایی‌ و آیت‌اله‌ کاشانی‌ از جبهه‌ ملی‌ عملن بهره بیش‌تری‌ را نصیب‌ مصدق‌ می‌کند. پیش‌آمدهایی‌ که‌ به‌ سقوط‌ حکومت‌ مصدق‌ انجامید نشان‌ داد که‌ دکتر فاطمی‌ تا آخرین ‌روزهای‌ نخست‌وزیری‌ دکتر مصدق‌ هنوز نظرات‌ خوش‌بینانه‌ای‌ داشت‌، در حالی‌ که ‌ارزیابی‌های‌ او در بسیاری‌ از موارد درست‌ نبوده‌ است‌. او نابسامانی‌های‌ داخلی‌ و نارضایتی‌ها‌ را اهمیتی‌ نمی‌داد و اعتقاد داشت‌ مملکت‌ ما قرن‌ها بدون‌ نفت‌ زندگی‌ کرده‌ و حالا هم‌ می‌تواند. شاید غلط‌ترین‌ محاسبه فاطمی‌، مربوط‌ به‌ حمایت‌ مردم‌ از جبهه‌ ملی‌ و عدم‌ فعالیت‌ حزب‌ توده‌ بود، در صورتی‌ که‌ مردم‌ دیگر خسته‌ شده‌ بودند. به‌ نظر من هم‌ مصدق‌، بیش‌ از حزب‌ توده‌ با شاه‌ و انگلستان‌ دشمن‌ بود.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,