Saturday, 18 July 2015
07 August 2020
مجله جاماندگان- مستان مسیر ترسیم کردند- قسمت 54

«پیرمرد تواب عاقبت‌به‌خیر شد»

2012 January 04

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

در زندان‌های دهه­ی شصت جمهوری اسلامی پروژه‌ای اجرا می‌شد که آثار آن نه تنها برای گروه مفعول ماند و ماندگار شد، بلکه در اتمسفر تمامیت کشور مسمومیتی پراکند که تاکنون رویین‌تنانه مانا شده است. پروژه تواب‌سازی آغازی بود برای اتمام حماسه انقلاب. نابود کردن نسل جسور انقلابی، که توان انقراض پادشاهی را داشتند، دقیقن در مقابل دیدگان نسل‌های متحیر بعدی به منظور پرورش ملتی کاملن مطیع، فرمان‌بردار، ترسو و بی‌انگیزه انجام گرفت و هم‌چنان نیز ادامه دارد، اتفاقی عادی و روان‌شناسانه است اگر سال‌های متمادی ناظر اضمحلال درونی و فکری والدین و آشنایانی باشی که روزگاری برای تغییری بزرگ در قامت انسان‌هایی بزرگ و دلیر مبارزه نموده‌اند و سپس ثمره همان تلاش بزرگ آن­ها را آن‌چنان خرد می‌کند که به یک‌دیگر نیز رحم نمی‌کنند. آیا حاصل این شهود می‌تواند جز بی‌انگیزگی و ترس باشد؟ مسلمن و به تجربه می‌توان مدعی شد، خیر. حاصل مسلم این پروژه نسلی خواهد بود که بی‌تفاوتی‌شان بر نابودی حقوق اولیه هر جان‌داری را نه تنها تاب می‌آورد بلکه گاهی آن را امتیاز نیز می‌داند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

احسان نراقی را در به‌ترین حالت می‌توان یکی از قربانیان پروژه تواب‌سازی دانست. قربانی که آن‌چنان در این بازی حل شد که اکنون ما از او به عنوان یکی از بازی‌گران اصلی نمایش تواب‌سازی باد می‌کنیم.

در دهه شصت زندانی­های سیاسی توسط بازجو­ها و مدیران زندان‌ها، تواب می‌شدند. به جز توبه مذهبی، تواب‌سازی شامل وادار زندانی به نفی گذشته‌اش و حتا انجام اعمالی علیه هم‌رزمانش می‌شد. مثلن گاه توابین باید در شکنجه یا اعدام هم‌کیشان سابق‌شان شرکت می‌کردند. این عمل دیگر تنها شست‌وشوی مغزی نبود، زیرا وجدان و شرافت آن‌چنان درگیر این فرآیند می‌شد که در بیش‌تر مواقع زندگی عادی شخص را برای همیشه تحت تاثیر قرار می‌داد و تواب برای نجات از این بحران هر لحظه‌ای تصمیم می‌گرفت درستی رفتارش را باور کرده و به این روند ادامه دهد.

ما می‌دانیم که توابین پس از مراحل اولیه، فعالانه به امر سرکوب سایر زندانیان سیاسی و هم‌کاری با زندان می‌پرداختند مانند: شرکت در جوخه اعدام و تیرخلاص زدن، جاسوسی و گزارش دادن از اعمال زندانیان دیگر (هم مخفیانه و هم علنی، که تاثیر بدتری بر روحیه دیگران داشت)، انتشار نشریه در زندان، گشت خیابانی رفتن هم‌راه پاسدارها برای شکار مبارزان بیرون زندان. این امر موجب افزایش فضای رعب و وحشت در زندان، شکستن فضای مبارزاتی در زندان و بی‌اعتمادی زندانی‌ها به یک‌دیگر نیز می‌شد. اتفاقی که گاه تنها داستانی بایگانی شده در زندان می‌ماند و گاه به خارج از زندان سرایت می‌کرد و تواب جسورانه آن را توجیه کرده و به عنوان شغل انتخاب می‌نمود‌.

در جوابیه قسمت چهارم شکایت احسان نراقی توسط دادگاه استیناف پاریس آمده است: چندین شاهد که بعد از سوگند توسط دادگاه شنیده شدند، اظهار داشتند که احسان نراقی از شکنجه حمایت می‌کرده و می‌گفته «الزامن چیز بدی نیست» و هم‌چنین از «اسداله لاجوری» که شکنجه اعمال می‌کرده به نیکی یاد می‌کرده است. مدعی خصوصی خود در این‌باره در برابر قضات قبلی اذعان داشته است که می‌توان «روی افرادی که در حال انجام کارهای وخیم هستند فشار آورد، اگر این کار با ملاحظه انسانی انجام شود». رضا غفاری، شاهدی که به‌وسیله دادگاه شنیده شد اعلام کرد در 12 نوامبر 1999 در حالی‌که او در استودیوی تلویزیون بوده است، احسان نراقی در برنامه تلویزیون صدای آمریکا خود را به ‌عنوان «مقام یونسکو» معرفی کرده است و در پاسخ به این سوال که «آیا معتقد هستید شکنجه ضرورت داشته باشد؟» گفت: «بعضی وقت‌ها موجه است و افزود که این شیوه حتا در انگلستان هم استفاده می‌شود». در این‌جا نیز این داده‌ها به ایوبونه اجازه می‌دهد با واژه‌های غیرافراطی بنویسد، و به کریستف بارژ اجازه می‌دهد منتشر می‌کند آن‌چه را که توسط مدعی خصوصی در فراز چهارم شکایت به آن‌ها ایراد گرفته شده است.

در این رابطه هفته‌نامه «کانار آنشنه»، از پرتیراژترین نشریات فرانسه، در مطلبی با عنوان «الو احمدی‌نژاد؟»، نوشت: «در کتابی علیه سرویس‌های مخفی رژیم ایران تحت عنوان (واواک در خدمت آیت‌اله‌ها) منتشر شده توسط انتشارات تیمه، استان‌دار ایوبونه، رییس سابق ضدجاسوسی فرانسه، آشکارا احسان نراقی را که به‌عنوان یک جامعه‌شناس ایرانی در یونسکو منصوب بوده است، متهم می‌کند که مامور رژیم ایران است. به‌نظر می‌رسد این سلطنت‌طلب سابق را، مقامات رژیم ایران طی اقامت‌اش در زندان مخوف اوین در ابتدای سال‌های دهه   80 میلادی (1358 خورشیدی) عضوگیری کرده و چرخانده و سپس به‌وسیله یک حکم عفو اسرار‌آمیز از جانب شخص خمینی، آزاد ساخته‌اند. نراقی در ژوئن گذشته، ایو بونه را به طرح اتهام افترا مورد شکایت قرار داد. حال آن‌که در دادگاهی که در 17 دسامبر (26 آذر88) برگزار شد یک چرخش غافل‌گیر کننده به وجود آمد: وکیل مدافع ایو بونه در دادگاه، آقای تیری لوی، نامه‌ای به فارسی رو می‌کند که نراقی به شخص احمدی‌نژاد، رییس ‌جمهوری اسلامی نوشته است. در این نامه بلند، که مورخ 27 مه گذشته است، نراقی یادآوری می‌کند که از تاریخ 1999، در زمان ریاست‌ جمهوری خاتمی، تلاش کرده است علیه مخالفان ایرانی از جمله مجاهدین خلق در فرانسه مبارزه کند و حتا در میان خدمات‌اش، به لابی کردن نزد میشل روکار اشاره می‌کند. نراقی در نامه‌اش به احمدی‌نژاد اضافه می‌کند برای شکایتی که در دادگاه به‌ راه انداخته است مخارجی کرده است و فاکتورهای بسیار کلان وکیل پاریسی‌اش، آتجیان را که ضمیمه می‌کند. ظاهرن رژیم تهران در پاسخ دادن تاخیر می‌کند، نراقی در دسامبر مجددن نزد دفتر ریاست ‌جمهوری رژیم ایران قضیه را مطرح می‌کند، و این بار مشخصات بانکی فرانسوی خود را نیز ضمیمه می‌کند و اما در دادگاه، نراقی نه‌ تنها این کار را تکذیب نمی‌کند، بلکه قبول می‌کند که این نامه را فرستاده است و در همان حال در مقابل قضات خشم‌گین می‌شود، از استفاده از شکنجه و از فتوایی که (توسط خمینی) در سال 1989 علیه سلمان رشدی صادر شده نیز دفاع می‌کند. نراقی حتا تکذیب نکرد که در یک مکالمه با یک مقام رسمی در تهران شخصن شاهدانی را علیه مجاهدین خلق در اختیار دست‌گاه دادسرای ضدتروریستی فرانسه قرار داده است. کانار آنشنه در پایان نوشت: با این وضعیت درخشنده خدمات «نراقی»، عجیب خواهد بود که رژیم تهران فاکتورهای‌اش را نپردازد.

در نوامبر 2010 احسان نراقی آپارتمانی را که بیش از سی­و­پنج سال پیش در پاریس خریداری کرده و در آن زندگی می‌کرد فروخته و برای همیشه به ایران رفت. در دادگاه استیناف نوار صدای احسان نراقی در مورد هم‌کاری‌اش با واواک پخش شد و کتاب «واواک در خدمت آیت‌اله‌ها» تبرئه شد.  اما پیرمرد تواب روایت ما عاقبت‌به‌خیر شده هم‌چنان مصاحبه کرده و در نهایت حیرت، رای دادگاه را انکار کرده و دوران بازنشستگی مطلوبی را در وطن سپری می‌کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , 

۱ Comment

  1. 1

    wh0cd4415520 yasmin bentyl oral Motilium No Rx generic viagra soft