Saturday, 18 July 2015
25 October 2021
هفت‌سنگ- قسمت چهارم

«بازی یک ضرورت است، چیزی شبیه نان»

2012 January 25

رضا حاجی‌حسینی/ رادیو کوچه

شاید این جمله را شنیده باشید که می‌‌گویند: «تاتر یک ضرورت است، چیزی شبیه نان». این جمله از «پیتر شومان»، یکی از بزرگ‌ترین نظریه‌پردازان تاتر مردمی­ست که درباره‌ی ضرورت پرداختن به هنر نمایش بیان شده است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

ما حالا به جای «تاتر» می‌گوییم «بازی». فرق چندانی هم نمی‌کند، چون تاتر هم خودش یک بازی است. یعنی می‌شود گفت هر تاتری بازی هم هست اما هر بازی‌ای لزومن تاتر نیست. مثل این­که می‌گویند: «هر گردی، گردو نیست.» یعنی گردو خودش گرد است اما هر چیز دایره‌ای شکل را که نمی‌شود جای گردو غالب کرد. بالاخره مردم عقل دارند، سواد دارند، می‌فهمند. درست است که دلار شده بیش‌تر از دو هزار تومان و یک سکه‌ی ناقابل طلا بیش از یک میلیون تومان ارزش پیدا کرده، اما این که دلیل نمی‌شود. بازی است که بازی است. باز هم دلیل نمی‌شود. قرار نیست که ما حتا شده در بازی، سر کسی را کلاه بگذاریم. اصلن مگر هر کس که ریش داشت (در بعضی نسخه‌ها آمده است سیبیل) بابای شماست؟ این هم شکلی امروزی و مدرن از ضرب‌المثل هر گردی، گردو نیست. حالا چه ربطی داشت را خود ما هم نمی‌دانیم.

بچه که بودیم یک بازی‌ای بود به اسم «گردو‌ بازی» که خب طبیعتن بیش‌تر در مناطقی رایج بود که گردو زیاد بود. پس، از تاثیر جغرافیا و اقلیم بر شکل و شمایل بازی‌ها هم غافل نشوید که بسیار مهم است. خاطره‌ی محوی که از این گردو‌بازی به ذهنم مانده این است که بازی‌ای بود مثل «تیله‌بازی» و گویا باید گردوهای هم‌دیگر را می‌زدیم و هر کس گردوی دیگری را می‌زد، برنده‌ی آن گردو بود. حالا بروید گردوهای‌تان را جمع کنید تا دفعه‌ی بعد یک گردو‌بازی حسابی با هم بکنیم.

دیدید از کجا به کجا رسیدیم؟ تاتر و ضرورت و نان و بازی و دلار و سکه و گردو و… اعصاب برای آدم نمی‌گذارند با این نان‌های‌شان. غرض از همه‌ی این روده‌درازی‌ها اما این بود که بگوییم بازی کردن به اندازه‌ی نان شب اهمیت دارد. به‌همین دلیل هم هست که نظریه‌های بسیاری در حوزه‌های مختلف، از فلسفه و روان‌شناسی گرفته تا ریاضی و…، درباره‌ی بازی ارایه شده است و ما در آینده به این نظریه‌ها خواهیم پرداخت. البته اگر عمری باشد و بازی روزگار بگذارد.

انسان باید انرژی مادی و روانی خود را یک جورهایی تخلیه کند که یکی از به­ترین جورهای آن بازی کردن است. و‌گرنه می‌رود به «گل‌شیفته فراهانی» گیر می‌دهد یا این‌که می‌ترکد

اما یکی از دلایل اهمیت بازی این است که در کنار همه‌ی دست‌آوردهایش برای انسان، باعث می‌شود که یک چیزهایی هم از دست برود. اصلن نگران نشوید، چون پای جان و مال و ناموس و شرف و غیرت و آبرو و «گل‌شیفته فراهانی» در میان نیست، اما می‌تواند به همه این‌ها ربط داشته باشد. آن‌چه از دست می‌رود را به‌نام «تخلیه‌ی انرژی» می‌شناسیم که بسیار مهم است. انسان باید انرژی مادی و روانی خود را یک جورهایی تخلیه کند که یکی از به­ترین جورهای آن بازی کردن است. و‌گرنه می‌رود به «گل‌شیفته فراهانی» گیر می‌دهد یا این‌که می‌ترکد.

پس نتیجه‌ی منطقی می‌گیریم که یکی از راه‌های جلوگیری از ترکیدن یا کاری به کار «گل‌شیفته فراهانی» نداشتن، بازی کردن است. حالا شما هم برو بازی‌ات را بکن. کاری به کار ما هم نداشته باش. اصلن کاری به کار هیچ‌کس نداشته باش. فحش هم نده. حرفی نزدیم که. گفتیم خوب است هر کدام از ما آدم‌ها سرمان به کار خودمان باشد و بازی خودمان را بکنیم. ما نه در مقام قضاوت خوب و بد دیگرانیم و نه در مقام سنجش درستی یا نادرستی عمل آن­ها. حالا شما اگر فکر می‌کنید ما بد می‌گوییم، بگویید بد گفتی. اگر هم نه که برویم سر‌ وقت بازی.

بزرگی را می‌شناسم «فرشید» نام که شهرتش «رمضانی» است. او این روزها بازی بازی، با بازی‌ها شعر می‌گوید، آن هم شعر عاشقانه. وای ‌وای، حالا که قرار است برویم سراغ بازی‌، یکی از شعر‌های او را هم زیر لب زمزمه ‌کنیم:

دنبال بهانه نباش محبوب من

چشم که گذاشتم

برو …

من تا بی‌نهایت می‌شمارم …

به اسمت قسم

رویم را هم بر‌نمی‌گردانم

یک شماره را هم جا نمی‌اندازم…

روزی مرد خواهم شد رفیق …

به­ترین رفیق…

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , ,