Saturday, 18 July 2015
15 August 2020
مجله جاماندگان- مستان مسیر ترسیم کردند- قسمت 68

«مسولیتی که تنها به عهده او بود»

2012 January 26

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

آقای «بنی­صدر» سخن­رانی 22 بهمن را با این جملات به پایان برد: «…برادران و خواهران من! تمایل به استبداد از هر سو بیاید باید در مقابل آن بایستید و استقامت کنید آن روزی که خون شما را، نفت شما را، تا آخرین قطره بردند شما را در گرسنگی رهای­تان می­کنند. در برابر هر نارسایی، صدا به اعتراض بلند کنید  تا ما مسوولان بدانیم شما بیدارید. به کسانی که نسبت به حقوق مردم لاقیدند تخفیف ندهید. کوشیدم در یک محیط تفاهم آن­چه مشکلات کشور است، بگویم. خطرهای بزرگی را که در کمین شماست بگویم. قسمتی از بحران­ها نتیجه خلاف­کاری­های ماست و قسمتی از آن نتیجه نارسایی­ها در کارهای ماست. آن شعارهایی که شما برای آن قیام کردید، حق شماست. نباید اجازه بدهید هیچ گروه چماق­دار و بی­چماق این حقوق را از شما سلب کند.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

تمامی این درگیری­های حاکمان پایتخت­نشین برای اثبات ثبات خود در افکار توده در حالی صورت می­گرفت، که کشور درگیر جنگی جدی بود، جنگی که اگرچه برای آن­ها می­توانست فرصتی مناسب برای تسویه­حساب باشد، اما برای مردم به­خصوص ساکنان جنوب ایران ماجرایی به بزرگی حفظ بقا بود. باید اذعان داشت که در خصوص کسب آمادگی نظامی به منظور دفع حمله احتمالی دشمن، آقای بنی‌صدر بسیار آسیب­پذیر است. دقیقن در مراحلی که او درگیر کشمکش­های­اش با حزب­جمهوری برآمد، عراق به صورت آشکاری در صدد حمله به ایران بود و فرمانده­ی کل قوا، مانند رقیبان­اش در­ حال تدارک مصاحبه­های دندان­شکن. مسولیتی که تنها به عهده او بود.

«محسن رشید» در مورد روزهای ابتدایی جنگ می­گوید: «فردای روزی که عراق حمله کرد و «خان لیلی» را گرفت، سال­گرد شهدای 17 شهریور 57 بود، مردم در میدان شهدای 17 شهریور تجمع کرده بودند و رییس‌جمهوری بنی‌صدر سخن­ران مراسم بود. در این تجمع مردم نیامده بودند ببینند رییس‌جمهوری درباره عراق و تهدیدات خارجی چه می‌خواهد بگوید بلکه آمده بودند ببینند که آیا اختلاف رییس‌جمهوری با نخست‌وزیر رجایی به پایان رسیده یا نه؟ بنی‌صدر سخن­رانی می‌کرد و می‌گفت رجایی نباید باشد… برای همین مسئله اصلی کشور جنگ نبود، مسئله اصلی موضوعات داخلی بود. اصلن جنگ دیده نمی‌شد. حتا وقتی جنگ شروع شد تا زمانی که بنی‌صدر نرفته بود و حاکمیت یک دست نشده بود ما جبهه قوی نداشتیم…»

او ادامه می­دهد: «حالا بعضی‌ها این عدم مقبولیت روش‌ها را دال بر خیانت او می‌دانند که به نظر من این­طور نبود. بنی‌صدری که در جبهه جنگ، ترک (پشت) موتور می‌نشست و به خطوط مقدم سر می‌زد نمی‌تواند خاین باشد. من یقین دارم که بنی‌صدر می‌خواست در جنگ پیروز شویم، ولیکن می‌خواست از پیروزی در جنگ، برای پیروزی جناح خود در داخل حاکمیت بهره بگیرد. دوست داشت در جنگ پیروز شود تا در تهران حرف اول را بزند و رقبای خود را منزوی کند. خوب این اسم­اش خیانت جنگی نیست، اما این­که آیا می‌توانست با این روش‌ها از پس عراق برآید؟ به نظر من نمی‌توانست، چون از پتانسیل‌های ملی ـ مردمی نمی‌توانست استفاده کند. حالا این­که چرا نمی‌توانست از این پتانسیل‌ها استفاده کند بخشی از آن به دلیل مشاوران­اش بود و بخشی به خاطر دیدگاه‌های­اش و بخشی هم به خاطر رقابت‌های داخلی بود.»

بنی­صدر به عنوان فرمان‌ده کل قوا حتا یک بار هم جلسه شورای عالی دفاع را قبل از آغاز حمله دشمن به منظور بررسی تهدیدات و پیدا کردن راه­کارهای لازم برای مقابله با آن تشکیل نداد. او در مجموعه خاطرات خود «درس تجربه» در خصوص اطلاع از تهاجم دشمن می­گوید: «به ما گزارش داده بودند که عراق دارد تدارک حمله به ایران را می‌بیند. البته بعدها مدارکی هم به دست قشون افتاد و معلوم شد که این خبر، صحیح بود.» «…موقعی که آقای رجایی می‌خواست نخست‌وزیر بشود، خطر تجاوز عراق دیگر شده بود مسئله روز. در آن ایام، روشن شده بود که تجاوز خواهد شد و با این­که یاسر عرفات را فرستاده بودم پیش آقای صدام حسین تا دست به این کار نزند، اما او در رویای پیروزی برق‌آسا و بی‌قرار حمله بود. به هر حال، یاسر عرفات رفت به عراق و برگشت و گفت که صدام را مثل طاوس دیده و او می‌گوید که کار ایران را چهار روزه تمام می‌کنم. بله، وضعیت این­جوری بود.»

«غلام­علی رشید» در این خصوص این­گونه روایت می­کند: «ما در اسفند 58 صاحب رییس‌جمهوری می­شویم (بنی­صدر) یعنی 7 ماه قبل از آغاز جنگ و امام به امید این­که اوضاع نابه­سامان داخلی را در ابعاد دفاعی- امنیتی سر و سامان دهند، فرمان‌دهی کل قوا را به بنی­صدر می­دهند. این فرمان‌ده کل قوا باید در 7 ماه قبل از جنگ امورات دفاعی را سامان‌دهی می­کرد. در متن قانون اساسی داریم که ایشان باید شورای­عالی دفاع را تشکیل دهد ولیکن هفته سوم جنگ این شورا را تشکیل می­دهد در حالی که ما باید این شورا را از قبل تشکیل می­دادیم.

بنی­صدر که ادعای فهم و درک سیاسی بالایی هم داشت یک ماه مانده به جنگ، بازدیدی از منطقه­ی غرب در کرمانشاه انجام داد و مصاحبه کرد که جنگ اتفاق نمی­افتد مگر این که موازنه قوا بر هم بخورد. یعنی این قدر شعور سیاسی نداشت که با بروز انقلاب اسلامی موازنه قوا بر هم خورده بود. حول و حوش خرداد 59 دیگر شورای انقلاب نداشتیم و باید نهادی مثل شورای­عالی دفاع تشکیل می­شد که ما به آن سطح استراتژیک کشور می­گوییم. درون این نهاد است که تحرکات و تهدیدات دشمن رصد و کنترل می­گردد. از این طرف فرمان‌ده کل قوای ما شورای­عالی دفاع را تشکیل نمی­دهد. حتا یک رزمایش معمولی انجام نمی­دهد. وقتی حوادث 6 ماهه قبل از جنگ را می­بینیم در واقع دشمن به ما می­گوید که آرایش می‌گیرد و باید خودمان را آماده می­کردیم. اگر یک رزمایش ساده انجام می­داد در تردید دشمن تاثیر می­گذاشت. اگر بنی­صدر می­گفت 50 یا صد هزار بسیجی به کمک بچه­های ارتش در 2 شهر کرمانشاه و اهواز بروند و یک رزمایش انجام دهند تاثیرگذار بود اما این کارها را نکرد، مصاحبه کرد که جنگی رخ نمی­دهد و مردم را آماده نکردیم و دشمن دفعتن بعد از اتفاقات 6 ماهه اول 59 حمله می­کند.»

با این وصف بنی‌صدر در اظهاراتی تعجب­برانگیز تحلیل خود را در خصوص روزهای آغازین جنگ این­گونه برمی­شمرد: «وقتی حمله عراق آغاز شد، من در کرمانشاه بودم. از سرتیپ فلاحی رییس ستاد ارتش پرسیدم: چند روز می‌توانیم در برابر ارتش عراق مقاومت کنیم، گفت: چهار روز گفتم: شما این چهار روز را خوب بجنگید مسوول روز پنجم من هستم. خوب بلافاصله ارتش تجدید سازمان شد و دموکراتیزه کردن ساختار ارتش نقش تعیین کننده داشت. استعدادها و ابتکارات شگفت‌ انسان بر فقر سازمانی و تجهیزاتی غلبه کرد و ایران نجات پیدا کرد.» این گفته­های بنی­صدر در حالی است که نیروهای شبه نظامی مردمی حاضر در مناطق جنگی به شدت نسبت به مانع­تراشی­های  بنی­صدر برای تامین تسلیحات از داخل معترضند.
«محسن رفیق­دوست» که در زمان جنگ ابتدا مسوول تدارکات سپاه و بعد وزیر سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در دولت «میرحسین موسوی» بوده است در این خصوص می­گوید:
«در ابتدای جنگ و در دوره بنی‌صدر حتا برای تامین تسلیحات از داخل مشکل داشتیم. یک روز شهید کلاهدوز، قبل از شکست حصر آبادان، به من گفت اگر هزار قبضه اسلحه ژ3 بیش­تر بدهی می‌توانیم 4 هزار نفر را وارد عمل کنیم. رفتم دزفول. دیدم بنی‌صدر هم هم­راه استان­دار آن­جاست. گفتم دستور بدهید هزار قبضه اسلحه به ما بدهند. گفت برو از اربابان­ات بگیر. گفتم ارباب‌های­ام چه کسانی هستند. اسامی بزرگان انقلاب، آقایان خامنه‌ای، بهشتی و هاشمی‌رفسنجانی را گفت. گفتم اسلحه دست ارباب‌های من نیست دست توست.
بنی‌صدر گفت نمی‌دهم. یادم هست لباس نظامی هم پوشیده بود. به محض این­که بنی‌صدر سوار جیپ شد من هم رفتم زیر لاستیک‌های جیپ خوابیدم. گفت چکار کنم. گفتم یک حواله هزارتایی ژ3 بنویس. نوشت و من هم آمدم تهران. اول که آمدم گفتند نمی‌دهیم. ما هم یک عده از بچه‌ها را برداشتیم و رفتیم قفل‌ها را شکستیم. سه هزار ژ3 و تیربار برداشتیم. همه را شماره‌برداری کردیم گذاشتیم آن­جا و آمدیم بیرون.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,