Saturday, 18 July 2015
14 December 2019
مجله جاماندگان- مستان مسیر ترسیم کردند- قسمت 75

«او دیگر تنها نبود»

2012 February 02

شراره سعیدی/ رادیو کوچه

در ماجرای عزل اولین رییس‌جمهوری‌ ایران، مسایل بسیاری دخیل بود. اگر درگیری‌های آقای بنی‌صدر و حزب‌جمهوری‌ را مهم‌ترین دلیل سست شدن پایه‌های اقتدار او بدانیم. هم‌کاری و هم‌رایی سازمان مجاهدین با رییس‌جمهوری‌ وقت در مرتبه دوم فراهم‌کننده‌های شرایط عزل، قرار می‌گیرد. البته در شرایط بحرانی سال 60، رییس‌جمهوری‌، دیگر تنها نبود. به میزانی که مهندس «بازرگان» و نهضت آزادی هم‌سویی و ائتلاف خود را با آقای بنی‌صدر بیش‌تر نشان می‌دادند٬ موضع‌گیری آنان در قبال سازمان مجاهدین نیز دوستانه‌تر می‌شد. روزنامه «میزان» که ارگان غیررسمی نهضت آزادی محسوب می‌شد٬ در تنش‌ها و درگیری‌های آقای بنی‌صدر و سازمان مجاهدین علیه نیروهای پیرو خط امام٬ با مقالات و اخبار و مواضع خود به جانب‌داری از آنان می‌پرداخت. بعد از چهارده اسفند در شرایط بحرانی ابتدای سال 60، مدیر مسوول روزنامه مزبور بازداشت و «میزان» به طور موقت توقیف شد. در نامه‌ای که آقای بنی‌صدر در واکنش به برخی نتایج تحقیق درباره چهاردهم اسفند خطاب به دادستان کل کشور نوشت٬ به موضوع توقیف روزنامه میزان و بازداشت مدیر مسوول آن در صدر دلایل خود پرداخت و چند بار آن را به عنوان یکی از نشانه‌های مهم عمل‌کرد نادرست دست‌گاه قضایی برشمرد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بمب‌گذاری‌ها و درگیری‌های خیابانی٬ تشنج اجتماعی و سیاسی در کشور رو به گسترش بود. در هفتم اردیبهشت٬ هواداران سازمان مجاهدین در ادامه سلسله درگیری‌ها در سایر شهرستان‌ها، در تهران نیز دچار درگیری خیابانی گسترده‌ای شدند که به کشته شدن 2 نفر و مجروح شدن ده‌ها نفر انجامید. در چنین فضایی٬ در دوازدهم اردیبهشت ماه ٬1360 مقاله‌ای از مهندس «مهدی بازرگان» در روزنامه میزان به چاپ رسید که واکنش‌های متفاوتی را برانگیخت، حتا عنوان مقاله مناقشاتی را در پی داشت: «فرزندان مجاهد و مکتبی عزیزم»، از یک سو خطاب به  رجوی  و اعضا و هواداران وی٬ و از سوی دیگر خطاب به جوانان حزب‌الهی و طرف‌دار حزب‌جمهوری‌. بازرگان مقاله مزبور را این‌گونه شروع کرده بود: «به هر دوی شما٬ سازمان مجاهدین خلق و به گروه‌ها و نهادهایی که عنوان مکتبی اختیار کرده‌اید٬ فرزند می‌گویم و هردو را برادر هم‌دیگر می‌دانم…»

بازرگان در ادامه٬ مجاهدین خلق را «فرزندان نهضت آزادی» خوانده خطاب به آنان نوشت: «مجاهدین خلق٬ شما فرزندان نهضت آزادی هستید. در سال 1343 که در زندان بودیم به دنیا

آمدید و راه خود را پیش گرفتید٬ بدون آن که ازخانه فرار کرده یا اخراج شده باشید».

بازرگان با نیروهای پیرو خط امام و مکتبی نیز همین گونه سخن گفته بود: «شما مکتبی‌ها نیز٬ با همه تندی و تلخی و بدخلقی که دارید٬ از ما هستید… افکار و اعتقادات اسلامی٬ اجتماعی٬ سیاسی همه‌تان٬ مستقیمن یا با واسطه٬ از تفسیرها٬ تـعلیمات٬ کتاب‌ها و سخن‌رانی‌های امثال «طالقانی»، «شریعتی‌ها» (پدر و پسر)٬ «مطهری»٬ دکتر «سحابی» و من درست شده است. که همگی رسمن یا فکرن نهضتی بودیم. عقد ارادت و اخوت‌تان‌ با روحانیت و با امام امت را ما بستیم…»

او هر دو جریان را دارای جوهر صداقت و اخلاص دانسته و ایشان را به ترک منازعه و ختم دعوا نصیحت کرده و بر این نکته تاکید ورزیده بود که به جز مجاهدین خلق٬ که فرزندان ایدئولوژیک و سیاسی نهضت آزادی‌اند٬ نیروهای وفادار به خمینی و نظام جمهوری اسلامی نیز «اولاد» وی هستند:

«وقتی هر کدام برادر دیگر را منافق٬ مرتجع٬ مزدور امپریالیسم یا توطئه‌گر می‌خوانـد٬ اشتباه

می‌کند و نسبت بی‌جا به هم می‌دهید. زیرا که هر دو یک پارچه آتش و جنبش هستید و هر یک در طریق و تفکر خود یک انقلابی مخلص پرشور جان‌باز است. یک‌دیگر را گروهک نخوانید.

مجاهدین عده قلیل نیستند٬ نفوذ عجیب در دختر و پسرهای دانش‌آموز و دانش‌جو و در مدارس دارند. مکتبی‌ها نیز هم فراوان‌اند و هم فداکار٬ متشکل و مجهز و ستون فقرات انقلاب.»

او از آن‌ها می‌خواهد که دست از دشمنی با یک‌دیگر بردارند، چرا که «آن‌قدر٬ مشترکات برادرانه» دارند٬ «که باید هم‌دیگر را در آغوش» بگیرند. سپس  بازرگان با قلمی کنایه‌آمیز و ذکر نکات منفی و مثبت٬ مشترکات «فرزندان مجاهد و مکتبی» خود را بر می‌شمرد. از جمله خطاب به «مکتبی»ها می‌نویسد: «اگر مجاهدین خلق التقاطی هستند و٬ معتقدات اسلامی و انقلابی خود را اصرار دارند بر مبنای اصول مارکسیسم بنا نمایند و درخت ایدئولوژی آن‌ها ریشه مارکسیستی دارد٬ درخت ایدئولوژی شما هم میوه‌های مارکسیستی دارد، زیرا که اهل قهر و انتقام و انهدام هستید که به هیچ‌وجه با روح اسلام دم‌ساز نیست و عناد خاص با سود و مدیریت خصوصی داشته اگر دست‌تان برسد٬ هرچه سرمایه و مالکیت و معامله است از بین برده٬ کشور را یک‌سره ملی یعنی دولتی می‌کنید».

در انتهای مقاله «فرزندان مجاهد و مکتبی…» راه‌کاری که مهندس  بازرگان  برای از بین بردن

اختلافات و تنش‌ها ارایه می‌دهد٬ «تشکیل میزگرد» با حضور طرفین و صاحب‌نظران است. البته این پیشنهاد موضوع جدیدی محسوب نمی‌شد٬ بلکه بعد از اتفاقات 14 اسفند برگزاری مناظره و بحث آزاد احزاب و گروه‌ها به عنوان یک تاکتیک سیاسی از سوی بنی‌صدر طرح و پی‌گیری شده بود که هم سازمان مجاهدین و هم نهضت آزادی به رهبری آقای بازرگان٬ به دعوت رییس‌جمهوری‌ پاسخ مثبت داده بودند ولی به دلیل نحوه برنامه‌ریزی دفتر رییس‌جمهوری‌ برای برگزاری این مناظره و تاثیر آن در افزایش تشنج و شرط‌گذاری‌های مختلف دوسویه عملن موضوع منتفی شده بود.

در همان روز نگارش مقاله آقای بازرگان٬ سخن‌گوی دولت و وزیر مشاور٬ «بهزاد نبوی»  موضع دولت را درباره سازمان مجاهدین و عمل‌کرد آن٬ این گونه تشریح کرد:

«این‌ها یک گروه صد‌در‌صد منافق هستند. دو‌گانگی و نفاق در عمل‌کرد آن‌ها کاملن محسوس است. ما باید خود را برای مقابله با آنان آماده کنیم. این‌ها واقعن چیزی ندارند و هیچ تحلیل سیاسی نمی‌توانند بکنند٬ و از طرفی با «قاسملو» (دبیرکل حزب دمکرات کردستان) و «عزالدین حسینی» (از چهره‌های شاخص کردستان) پیوند می‌زنند تا عقاید منحط مارکسیستی خود را در بین مردم رواج بدهند و از طرفی با گروهک‌های آمریکایی کنار می‌آیند… ما بـاید هشیار باشیم تا بتوانیم آن‌ها راخلع سلاح بکنیم».

از آن‌جا که مهندس بازرگان در مقاله خود درخواست کرده بود که آن را در روزنامه‌های «جمهوری‌ اسلامی» و «مجاهد» نیز درج کنند٬ نشریه مجاهد٬ ارگان سازمان٬ متن کامل این مقاله را با مقدمه و پاسخی مجددن منتشر ساخت.

در مقدمه نشریه مجاهد٬ ابتدا اشاره شده که در پی درگیری‌های مختلف در سراسر کشور٬ آقای مهندس بازرگان با مقاله نهم اردیبهشت خود عملن حق را به جانب سازمان مجاهدین خلق داده بود ولی سه روز بعد مقاله جدید «متفاوت با فضای قبلی» انتشار یافته است. نشریه مجاهد این گونه موضع قبلی بازرگان را یادآور شد:

«…آقای مهندس بازرگان مقاله‌ای تحت عنوان (مبارزه قانونی و مبارزه مسلحانه) و در سرمقاله روزنامه میزان روز چهارشنبه 60/2/9 درج شده٬ مطالب چندی را تذکر دادند. این مقاله که با آیه (اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان ال علی نصرهم لقدیر) شروع شده و با اشاراتی که به حوادث و جریان‌های تاریخی میهن‌مان دارد٬ در واقع یک هشدار بـه جریان‌ها و نیروهای اصلاح‌‌طلب حاکم بود که با اصرار بر انحصارطلبی و ظلم و تجاوز و حق‌کشی و با اتخاذ شیوه‌های دیکتاتور مابانه چماق‌داری و سرکوب و کشتار٬ راه تحولت مسالمت‌آمیز جامعه را سد کرده و آن را به سوی قهر و خشونت می‌رانند٬ قهر و خشونتی که بنا به سنن خدشه‌ناپذیر سرانجام خود آن‌ها ضمن آن منکوب مشیت قاهرانه الهی شده و در آتش خشم مردم ستم‌دیده خواهند سوخت. چرا که به قول آقای مهندس بازرگان «ساختمان بشر و سنت خدا چنین است که وقتی ستم از حد گذشت٬ مستضعفین مظلوم با همه ضعف و ترس به پا می‌خیزند و خدا یاری‌شان می‌کند تا متجاوزین استعلاگر را به زمین بزنند… سنت الهی اختصاص به گذشته ندارد٬ تکرار می‌شود.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,