Saturday, 18 July 2015
14 August 2020
رازهای زنانه- قسمت هشتم

«فاصله‌ی عشق تا عشق‌بازی»

2012 February 06

نعیمه دوستدار/ رادیو کوچه

این هفته مخاطبی یک راز زنانه را با من در میان گذاشت. درباره‌ی راز او زیاد فکر کردم، اما پاسخی برای سوالی که او مطرح کرد پیدا نکردم. این رازی است که زن‌ها زیاد درباره‌اش حرف می‌زنند اما زیاد به جواب نمی‌رسند و مثل باقی رازهای زنانه، هنوز فاش نشده است. با این حال، ما در این مجموعه فکر می‌کنیم مطرح شدن این رازها به‌تر از نشدن است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«گفتی چند بار و کامنت گذاشتی که نوشته‌ات را بخوانم و حتمن نظرم را بگویم. راستش من هم از همان وقت دارم فکر می‌کنم. اول می‌خواستم خصوصی بگویم، بعد دیدم اگر تو نوشتی، پس من هم می‌توانم جواب بدهم.

تاکید داری روی وضعیت زن‌ها و نیازشان و عشق‌ورزی و عشق‌بازی‌شان رابطه‌ی عشق و سکس پیچیده است، آن قدر که یک وقت‌هایی فکر می‌کنی هیچ رابطه‌ای بین‌شان نیست. برای آدمی‌ که به عشق فکر می‌کند، سکس یک وسیله است تا عشقش را ابراز کند، اما ما واقعن نمی‌دانیم جریان برای مردها هم واقعن همین‌جور است که در ذهن ما زن‌ها می‌گذرد یا نه. با عرض معذرت از همه‌ی مردهای خوبی که دوست من‌اند، باید بگویم زن‌ها زیاد باور نمی‌کنند این جوری باشد. این یک راز زنانه است که فکر می‌کنند برای مردها احتمالن این اتفاق بیش‌ترش یک فرآیند فیزیکی است که می‌تواند به هر شکلی اتفاق بیفتد. منظورم این نیست که مردها عاشق نمی‌شوند، فقط فکر می‌کنم مسیر عشق و سکس برای‌شان دو کانال مجزاست که به سادگی می‌توانند تفکیکش کنند از هم.

می‌خواهم برایت یک چیزهایی را مرور کنم، در شرایطی که تمام آموزه‌های فرهنگی و مذهبی، تو را به عنوان زن، یک موجود مفعول می‌دانند که لطف ارضا شدنش هم به کیفی است که مرد از این بابت می‌کند و در شرایطی که این همه وسیله برای جذاب‌تر کردن تو به خاطر لذت بیش‌تر طرف مقابل وجود دارد و در شرایطی که روشن‌فکرترین زن‌ها هم فکر می‌کنند اسم این عمل «کار بد» است و یا اگر معتقد به آن باشند، دور از ارزش‌های معنوی و اخلاقی و پابند به سطحی‌ترین نیاز انسانی دانسته می‌شوند، حرف زدن در این‌باره بی‌فایده یا کم‌فایده است.

ماجرا از چند حالت خارج نیست: کسانی مثل اجداد نزدیک خودمان، آن‌قدر آدم‌های عرفانی‌ای هستند که بابت این‌که برای غسل به دردسر نیفتند و حسابی رعایت جوانب پاکی و نجاست را کرده باشند، از کل جریان کنار می‌کشند و با آه و اسف رو می‌آورند به ارزش‌های تعریف شده‌ی اخلاقی خودشان (در نتیجه انگار شوهرشان دو تا همسر دیگر اختیار می‌کند و الخ) بعضی‌ها می‌مانند در حسرت این لذت لعنتی تعریف نشده و یک عمری از سر وظیفه و به قول تو کنیزک‌وار، تن می‌دهند به یک اتفاق که هر چه فکر می‌کنند جز دردسر و درد چیزی در آن نیست و مفهوم ارگاسم می‌شود جزو آرزوهای محال‌شان و خلاص.

من دوست‌های تحصیل کرده‌ی زیادی دارم که هنوز مساله برای‌شان حل نشده‌ است. سکس را یک جریان تحمیلی و بی‌فایده می‌دانند و عظمت الهی یک زن را در جنبه‌های غیر‌جنسی‌اش جست‌وجو می‌کنند. بعضی‌هایشان هم البته درد می‌کشند. دیوانه و حریص می‌خواهند یک جوری، یک جایی، این لعنتی را کشف کنند، البته چندان وجهه‌ی مثبتی ندارند، به آن‌ها توصیه می‌شود سرشان را بکنند توی لاک‌خودشان و زندگی‌شان را بکنند، همه‌ی این‌ها را اضافه کن به رابطه‌های مریضی که به اسم سکس در زندگی آدم‌ها وجود دارد، شکنجه و سادیسمی ‌که بعضی مردها به زن‌ها تحمیل می‌کنند، ناواردی و ناشی‌گری‌شان، نادیده گرفتن سهم شریک‌شان، تحقیر و توهین، و مهم‌تر از همه، قوانین نوشته و ننوشته‌ای که از هر طرف فشار می‌آورند، رابطه‌ای که اگر یک زن شوهردار در آن باشد، اسمش می‌شود زنای محصنه و نتیجه‌اش سنگ‌سار و مرگ و اگر مردی طرفش باشد، اسمش صیغه است و کلی مزایا دارد و ثواب و تازه، انتهایی هم ندارد، الی ماشااله و خدا بدهد برکت.

حالا تو از تکرار و عادت حرف می‌زنی، از عشق و تسلیمی‌ از سر رضایت. اما به نظرت، وقتی این همه فشار عرفی و قانونی وجود دارد، ‌وقتی حتی مردی که شریک یک رابطه است، ارزش بستری را که به خاطر عشق پهن شده نمی‌فهمد، وقتی اصلن درکی وجود ندارد از کاری که تو می‌کنی (و من اسمش را می‌گذارم فداکاری)، وقتی به قول خودت، اگر نباشد نیستی، اگر باشد هم نیستی؛ وقتی بعد از مدتی (خوش‌بینانه عرض می‌کنم)، تمام جذابیت‌ها و زیبایی‌ها و لطافت‌های وجودت می‌شود مساوی همان چیزی که در پرت افتاده‌ترین روسپی‌خانه‌های دنیا می‌شود پیدا کرد، وقتی …

شاید بدبینانه‌ترین حالتش در کتاب «دیوانه‌وار» کریستین بوبن آمده: «نمی‌فهمم که چرا تلاطم جسم‌ها این قدر افکار را به خود مشغول می‌کند. عشق جسمانی راز کم‌اهمیتی است، آن قدر مهم نیست که بخواهیم دنیایی اسرار آمیز از آن بسازیم».

اما با تمام این حرف‌ها، این نتیجه‌گیری من نیست. به نظرم زنی که جسارت این را داشته باشد که مهار جسمش را به دست بگیرد و آن را با رضایت خودش هدایت کند و این حق را برای خودش قایل باشد که جسمش را جایی تسلیم کند که در آن احساس عشق وجود دارد، زن بزرگی است. بزرگ‌تر از زنانی که به اسم پاک‌دامنی، می‌شوند مستعمره‌ی یک رابطه‌ی اجباری. و اگرچه به هر حال گریزی و گزیری نیست از تکرار و عادت و وابستگی، که خاصیت آدم‌هاست، من خودم تحسین می‌کنم زنی را که به قول تو، «به خاطر عشق خودش را پیش‌کش می‌کند به معشوق. درباره‌ی مردی که بیاید از خورشید هم، نمی‌دانم چه باید بگویم، ممکن است بیاید!‌ امیدوارم بیاید.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,