شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
06 October 2016
یادی از «ابراهیم یونسی»

«تا فردا خدا نگهدار، درخت‌ کنار دشت»

۱۳۹۰ بهمن ۲۱

عرفان قانعی فرد/محقق تاریخ معاصر

در کانون‌ نویسندگان‌ پس‌ از انقلاب‌، پیرمجلس‌ بود. به‌ قول‌ خودش‌ هم‌ رییس سِنی‌ و هم‌ رییس سُنی‌های‌ کانون و در میان‌ چهره‌های‌ حزب‌ توده‌ و تاریخ‌ معاصر هم‌، به‌ نوعی‌ فعال‌، یونسی‌ چهره‌ای‌ است‌ که‌ از هر زاویه‌ و جهت ‌می‌شود به‌ او نگریست‌ و به‌ بررسی‌اش‌ پرداخت‌. یونسی‌ به‌مصداق‌ اندیشه‌اش، آثارش در محدوده خاصی نیست‌ .

با یونسی‌، برخلاف‌ توصیه‌ پدرم‌ سال‌73   آشنا شدم‌، بعد از فوت‌ «محمد قاضی»‌، چند سالی‌ با او حشر و نشر داشتم‌. با ذهن ‌مواجش‌ چشم‌انداز خاصی‌ به‌ ادبیات‌ و فرهنگ‌ و تاریخ‌ دارد، به‌ خطوط‌ و رگه‌هایی‌ از هرچیز می‌نگرد که‌ ویژگی‌ خاصی‌ دارد، و این‌ ریزبینی‌ و تردید و دقت‌، خصیصه‌ حرفه‌ای‌ و حتا‌ شخصیتی‌ اوست و گویا ریزبینی ‌و تردید را لازمه‌ ساختن‌ چشم‌انداز فکری‌اش‌ می‌داند. اگر در برابر کسی ‌دشت‌ هموار باشد و آرام‌ و سبزگون‌، طبعن در برابر دیدگان‌ یونسی‌ دندانه‌دار است‌ و خشن‌ و خاکستری‌ و دره‌ای‌ است‌ فرو نشسته‌ و رازآمیز. تجربه‌ها و فضای‌ فکری‌اش‌ در عین‌ سادگی‌، فضایی‌ مبهم‌ و رازآمیز دارد، چیزهایی‌ که‌ می‌گوید انگار که‌ هرکس‌ بارها آن‌ را تجربه‌ کرده‌ است‌ و نمی‌تواند آن‌ را نفی‌ کند، زیرا زبانش‌ مانوس‌ و نافذ است‌. یونسی‌ همه‌ چیز را به‌ یاد دارد، مضمون‌های‌ غریب‌ و گاه‌ دور از دسترس‌ تاریخ‌ کرد را پیش‌ می‌کشد و به ‌سادگی‌ و صراحت‌ و گاه‌ تند و غضب‌آلود نقد می‌کند، چه‌ جور هم‌…بدون محافظه‌کاری‌ و ملاحظه‌کاری‌ و تعارف‌ در گفتارش اما از مناظره‌ و مباحثه‌ می‌پرهیزد. گاه‌ به‌ شدت‌ از سیاست‌ نومید و روی گردان‌ است‌، انگار که‌ امیدش‌ به‌ نسل‌ پر تکاپو و اندیشه‌ای‌ است‌ که‌ به‌ عنوان‌ روشن‌فکران‌ آتی‌ در جهت‌ رشد فرهنگی‌ و فکری‌ بکوشند و آن‌ آرزو در دلش‌ به‌ سعی‌ و تلقین ‌پدید آمده‌. از ستم‌ها و برچسب‌ها و ظلم‌هایی‌ که‌ به‌ او روا داشته‌اند، واکنش‌ نشان‌ نمی‌دهد، در دیدارهای‌ اول‌ انفجار خشمی‌ یا صاعقه‌ کینه‌ای‌ هم‌ در واکنش‌هایش‌ دیده‌ نمی‌شود سکوت‌ می‌کند تا وقت‌خودش‌ فرا آید، شاید آن‌ لحظه‌ای‌ که‌ بغض‌ گره‌ شده‌ در گلو را رها کند، «دردم‌ نهفته‌ به‌ ز طبیبان‌ مدعی/ باشد که‌ از خزانه‌ غیبش‌ دوا کنند» اهل‌ فریب‌، امید دروغ‌ و دل‌خوشی‌ هم‌ نیست‌، گه‌گاه‌ اگر قبول‌ واقعیت ‌چندان‌ تلخ‌ و به‌ دور از تحمل‌ باشد و حرف‌ گفتن‌ دشوار، یونسی‌ این‌ دشواری‌ را آسان‌ می‌کند و اصلن نسبت‌ به‌ جریان‌های‌ روزگار قومش ‌بی‌طرف‌ نمانده‌ است‌، گویی‌ در نوشتن‌ فقط‌ مرهمی‌ برای‌ درد نهانی‌اش‌ می‌طلبد.

یونسی مانند مترجمان‌ دیگر  «کریم‌ کشاورز»، «دریا بندری»‌، «به‌آذین» و یا نویسندگان، «آل‌ احمد»، «چوبک»‌، «گلستان»‌ و ‌شاعرانی «فریدون‌ توکلی»‌، «ابتهاج»‌، «محمد زهری»‌، «کسرایی»‌، «شاملو»، «اخوان‌ ثالث»‌  تمایلات‌ چپ‌ داشت‌ و جزو جوانان‌ هواخواه‌ و طرفدار حزب‌ توده‌ بوده و روزگاری‌ در حاشیه‌ و متن‌ حزب‌ توده‌ گذرانده‌، مانند دیگر روشن‌فکران‌ ، هم‌ هواخواه‌ و مخاطب‌ دارد و هم‌ مخالف‌ داعیه‌دار قشری‌ صفت‌ اما شخصیت‌ جالبی‌ است‌. در لابلای‌ اوراق‌ تاریخ‌ معاصر ایران‌ ردپای‌ او را می‌توان‌ ‌یافت‌ »6 آذر 1356 به‌ هم‌راه‌ بیست‌ و چند نفر از شخصیت‌های‌ سیاسی‌ دیگر مانند «بازرگان»‌، «سحابی‌ پیمان»‌، «آل‌احمد»، «حاج‌سیدجوادی»‌، «سنجابی»،‌ «مدنی»‌، «صباغیان»‌، «مبشری»‌، «سامی»‌ و… کمیته‌ ایرانی‌ دفاع‌ از آزادی‌ و حقوق‌ بشر را بنا کردند. 7 اسفند 57، به‌ دنبال‌ ناآرامی‌های‌ کردستان‌، در یک‌ مناظره‌ جنجالی‌ تلویزیون‌ که‌ با حضور «محمد مکری»‌ و «یونسی»‌ ، «نقش‌بندی»‌ و «قطب‌زاده»‌، شرکت‌ جست‌، هرچند به‌ دنبال‌ پخش‌ این‌ برنامه‌ اعتراض‌هایی از سوی‌کردها بلند شد . به‌ دنبال‌ اعتراض‌ کردها ، در پنج‌شنبه‌ 10 اسفند 57، یونسی‌، گفت: «که‌ بدون‌ اطلاع‌ قبلی‌ در این‌ برنامه‌ شرکت‌ کرده‌، چون‌ اتومبیل ‌نداشته‌ و قرار بوده‌ از نخست‌‌وزیری‌، مکری‌ او را به‌ منزل‌ برساند، ولی‌ او در سر راه‌ تلویزیون‌ برده. در چهارشنبه‌ اول‌ فروردین‌ 1358 و آغاز بحران‌، هم‌راه «بهشتی»‌، «رفسنجانی»‌، «بنی‌صدر» و «آیت‌اله طالقانی»، «احمد‌حاج‌‌سید‌جوادی»‌ ، «صارم‌الدین‌‌صادق‌وزیری» به سنندج رفت و استاندار کردستان شد. به‌ گفت‌گو با گروه‌ها پرداخت‌ تا از درگیری‌ها و مجادله‌های‌ بی‌ثمر جلوگیری‌ شود. اما استعفا داد و در مصاحبه‌ای‌ دخالت‌های‌ بی‌جا و عدم ‌آگاهی‌ را عامل‌ درگیری‌ها و علت‌ ایجاد حوادث‌ ناگوار کردستان‌ خواند و گفت‌ که‌ بی‌نتیجه‌ بودن‌ استمدادهایم‌ مرا به‌ استعفا واداشت.»

در مقدمه کتاب‌هایش‌ در مورد کردستان‌ گاه‌ گلایه‌ و شکوه است گاه به‌ «علی‌ محمد افغانی»‌، «احمد محمود»، «نصراله‌نویدی»‌، «محمد قاضی»‌، «مهین‌دخت‌ معتمدی»‌، «شهرام‌ ناظری»‌، «علی‌ اشرف‌ درویشیان‌«، «رشید یاسمی»‌ و… می‌بالد و گاهی‌ فاجعه‌ کردها را نسخه‌ بدل‌ فاجعه سرخ‌پوستان‌ آمریکا می‌نامد اما در 20 سال‌ اخیر، یک‌تنه‌ راوی‌ تاریخ‌ معاصر کردستان‌ بوده‌. هرچند بعضی‌ از رمان‌هایش‌ را دوست‌ ندارم‌ واحساس‌ می‌کنم‌ تکرار هم‌دیگر است‌ و حرف‌ها زمینه‌اش‌ که‌ البته‌ یک‌بار از سر جوانی‌‌ به‌ او گفتم‌: «ای‌ کاش‌ «ابراهیم‌ خان»‌، فقط‌ ترجمه‌ می‌کردی‌ و رمان‌ نمی‌نوشتی‌«. «دل‌داده‌ها»، «رویا به‌ رویا»، «دعا برای‌ آرمن‌« هرکدام عالمی داشت و یا «درخت کنار دشت» که بعدها در ایران، «دادا شیرین» شد.» اما از این‌ حرف‌ من‌ رنجشش‌ را احساس‌ کردم‌ و قهر کرد و دیگر ندیدمش، اما کارهایش‌ درباره‌ کردستان‌ جز منابع‌ مهم ‌کتابخانه‌ها و آرشیوهاست. یونسی‌ صرف‌‌نظر از حرفه‌ مترجمی‌، گاه‌ انسانی‌ بدون‌ داعیه‌ و فروتن‌ است‌ و گاه‌ انسانی‌ خشک‌ و مغرور و رسمی.

الان خبرش را شنیدم. خبر مرگ، اما برای «ابراهیم‌خان»، مرگ بی‌معناست و بود. باورش به اثری جاگذاشتن بود و عجیب هم به هویتش وفادار. «محمد قاضی» به زادگاهش برگشت و در مهاباد آرام گرفت و امروز هم «ابراهیم‌خان» در بانه و این است قصه چرخ کج‌رفتار.

 روانش شاد و یادش گرامی. به‌خاطر درس‌هایی‌ که‌ از او آموختم‌، و شاید هم نخواست بیش‌تر از او چیزهایی‌ را بیاموزم، بدو مدیونم‌.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,