شنبه, ۲۷ تیر ۱۳۹۴
02 September 2016
عرفان قانعی فرد در پاسخ به انتشار نوشته ای در جرس

«چرا پاسخم را جرس منتشر نکرد»

۱۳۹۰ اسفند ۰۱

اردوان روزبه / رادیو کوچه

ardavan@koochehmail.com

در روز بیست و نهم بهمن ماه در سایت «جرس» مطلبی با عنوان «گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید» به قلم نویسنده‌ای به نام «عایشه محمدی»  منتشر شده که در آن نسبت به یک تاریخ‌نگار به نام «عرفان قانعی‌فرد» مواردی به عنوان ابهام در کار وی ذکر شده است. در این مطلب که به موضوع عدم صحت در گفتار آقای قانعی‌فرد پرداخته شده است به لینک‌ها و موارد خبری اشاره می‌شود که در آن تاکید دارد این نویسنده کتاب «پس از شصت سال» در اساس بسیاری از مواردی که اشاره شده را یا ننوشته است یا در صحت آن شک وجود دارد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در ادامه این مطلب نیز اشاره‌ای به رابطه وی با «روح‌اله حسینیان» شده و رابطه مشکوک وی با حاکمیت و موضوع سفرهای او به کشورهای مختلف که البته ذکری از منابع در این مورد نیز نشده است. اما فارغ از این که این مطلب چقدر می‌تواند به واقعیت نزدیک باشد یا خیر و آیا این تاریخ‌نگار چرا در مظان اتهام قرار گرفت است، در تماسی که عرفان قانعی فرد با رادیو کوچه داشت درخواست کرد که با توجه به این که پاسخش را سایت جرس تاکنون منتشر نکرده در این خصوص صحبت‌هایی داشته باشد.

آن چه در پی می‌آید اظهارات آقای قانعی فرد در خصوص این نوشته و مواردی است که هر از گاهی در مورد او منتشر می‌شود.

هم‌چنین لازم به ذکر است در راستای بررسی مستندات اظهارات آقای قانعی‌فرد رادیو کوچه تماسی نیز با یکی از نزدیکان آقای «جلال طالبانی» در دولت عراق داشت که وی با توجه به مستندات موجود صحت گفت‌و‌گوی آقای طالبانی با این تاریخ‌نگار‌، سفارش این کتاب توسط رییس جمهوری عراق و هم‌چنین سفارش نسخه عربی این کتاب را توسط وی مورد تایید قرار داد.

گفت‌و‌گوی ما با عرفان قانعی‌فرد که اینک در بغداد به سر می‌برد در خصوص پاسخ به این اتهامات است. لازم به اشاره است رادیو کوچه در ادامه، مطلب منتشر شده در جرس و پاسخ عرفان قانعی‌فرد را هم آورده و این رسانه آماده انتشار هر مطلبی در خصوص این محور بحث است.

آن‌چه در پی می‌آید گفت‌وگوی اردوان روزبه است با عرفان قانعی‌فرد:

مطلبی از فردی موسوم به عایشه محمدی در جرس منتشر شده که اشارات این مطلب به شما برمی‌گردد. از آن‌جایی که پیش‌تر هم مطالبی از شما داشتیم بنا به درخواست شما در ارتباط با پاسخ‌تان در این زمینه با شما تماس گرفتم تا در مورد موضوعاتی که مطرح شده صحبت کنیم.

بخش اول این مطلب مرتبط با کتابی با عنوان «سروش مردم» است که در اردبیهشت 82 توسط انتشارات «دادار» منتشر شد و تاکید شده که آقای محمدرضا شجریان هیچ وقت با شما در گفت‌وگویی شرکت نکردند. توضیحی در این مورد به ما دهید.

در همان موقع روزنامه شرق شکایت بنده و آقای شجریان از ناشر را منتشر کرد. من مقاله ده صفحه‌ای را در مورد آقای شجریان نوشتم به اضافه مقالات اشخاص دیگری در مورد استاد که در روزنامه‌ها منتشر شد. آقای ناشر این را کتاب کرده بود و شکایت بنده و آقای شجریان هم در وزارت ارشاد اسلامی که مسوول وقت آن آقای سکاکی بود بیان شد. این کتاب جمع شد چون هیچ ربطی به من نداشت در بین آثار من چنین کتابی وجود ندارد و من تنها به ترجمه آن کمک کردم  و تلاش کردم آن‌چه افکار استاد بود به انگلیسی در بیاید. در روزنامه هم شفاف است که شکایت من به هم‌راه استاد شجریان علیه این آقای ناشر بود. غیر از بنده و استاد شجریان مرحوم ابراهیم یونسی هم سر کتاب شکسپیر هم از ایشان شکایت کرده بودند. بنابراین این موضوع شانتاژ خبری بود که این دوستان ناآگاهانه مطرح کردند. لطف می‌فرمودند همان شکایت‌نامه‌ای که در روزنامه شرق هم منتشر شده بود را نیز می‌گذاشتند.

کتاب نوشته شده در جرس به قلم نویسنده اشاره هم به انتشار کتاب «پس از شصت سال» در اردیبهشت 88 دارد که شما تاکید داشتید بر خاطرات جلال طالبانی رییس جمهوری عراق ذکر شده و در این‌جا نیز به ابهاماتی اشاره شده که خواهشمندم در این مورد هم توضیح دهید.

خیلی صریح و صادقانه عرض کنم که این کتاب در سفارت عراق و نمایندگی حزب آقای طالبانی در ایران رونمایی و توسط نماینده ایشان در تهران آقای ناظم دباغ در همه رسانه‌های داخلی و خارجی مطرح شد و حتا در کنفرانس خبری مشترکی که بنده با ایشان داشتم در الجزیره و العربیه پخش شد و متن آن نیز فکر می‌کنم هنوز هم در گویا وجود داشته باشد و نوار ویدئویی و صدای آن نیز هست. فکر می‌کنم نمی‌شود به اسم رییس جمهوری چیزی را خلاف گفت. در اردیبهشت سال 88 و قبل از انتخابات که کتابی منتشر شد آقای طالبانی توسط سفارت عراق کتاب خود را به روشن‌فکران ایرانی تقدیم کرد که نامه آن نیز وجود دارد.

من چیزی خلاف آقای طالبانی انجام ندادم و اکنون نیز در بغداد و مشغول پردازش ترجمه عربی کتاب «پس از صد سال» هستم. طرف‌داران آقای بارزانی داستان را کش می‌دهند و با نوع فرقه‌ای که برای همه ما مشخص است دوست دارند با شانتاژ خبری خود را مطرح کنند. مایه تاسف بنده است که در سایت جرس مطلبی را با اسم مستعار می‌گذارند. تمام ارجاعاتی که در این مطلب وجود دارد به فرقه پژاک و بارزانی در آن سایت است.

در این بخش اشاره شده که آقای طالبانی نیز ذکر کرده که آشنایی قبلی با شما نداشته و این مطلب اشاراتی کرده که حتا از دفتر آقای طالبانی نیز مطلب شما تکذیب شده است.

یک مسئله سیاسی است که من نخواستم افشا کنم و آن هم قرار‌داد بنده با حزب آقای طالبانی است. وقتی گفتم این کتاب در حزب ایشان رونمایی شد دلیل بر صداقت اولیه بنده است. این کتاب با امضای مشاور ایشان دکتر کمال فواد به چاپ‌خانه رفت. آقای طالبانی برای بار دوم می‌خواهد رییس جمهوری شود و بعد عنوان کرد که این مسئله را انجام ندادم اما بعد حزب بارزانی علیه ایشان عکس‌ها و سندهایی را منتشر کردند که بنده با آقای طالبانی ساعت‌ها گفت‌وگو داشتم. من به خاطر حرمت ایشان چیزی نگفتم. الان هم که جلد دوم و پایانی این کتاب منتشر می‌شود، من هیچ خلافی نگفتم. این حزب معتقدند که تاریخ کرد هر آن‌چه زیر نظر آن‌ها باشد، تاریخ کرد است و هر آن‌چه هم نباشد وابسته و متعلق به جاسوسان است. از سال 1968 آن‌ها بودند که پای اسراییل را در کردستان باز کردند.

بنده هم در عمرم جاسوس هیچ جایی نبودم و خواهان تحقیق تاریخی بوده‌ام.

در مورد «روناک یاسین» در کتاب «خاطرات یک رعیت کرد» هم اشاره می‌کنند که شخصی با این عنوان وجود خارجی در هاروارد نداشته است. خیلی کوتاه در این مورد هم توضیح دهید.

این موضوع مانند این است که شخصی دنبال پلنگ صورتی بگردد تا ببیند در کجا متولد شده و در کجا مرده است  و یا آگاتا کریستی یا پسر شجاع را پیدا کنیم. این داستان اسطوره‌ای است که شخصی به یک زن پرداخته و کتابی از آن منتشر شده. در ادبیات ایران هم نویسنده‌هایی بودند که کتابی را به اسم و شیوه‌ی دیگری منتشر کردند. مرحوم ابراهیم یونسی در 1357 کتابی را منتشر کرد به اسم «آزاد روناک» که بعدها متوجه شدند منظور او دو فرزندش است و اسم خود را نیاورده است.

هر نویسنده‌ای آزاد است در اسطوره، عالم مجاز و خیال چیزی را خلق کند و در اختیار مردم قرار دهد. این به هیچ کس ارتباطی ندارد و مرتبط با تخیل و قلم یک نویسنده است. من هم دوست داشتم این زن را یک زن برجسته‌ی ایرانی در یک دانش‌گاهی که اسطوره‌شناس است نشان دهم و جرمی مرتکب نشدم.

منظور شما این است که این یک داستان تخیلی است؟

من به عنوان نویسنده‌ای ایرانی مجازم داستانی را ترجمه کنم یا بنویسم. آیا باید از کسی اجازه بگیریم؟

آیا منظورتان این است که این موضوع داستان است؟

داستان پسر شجاع و پلنگ صورتی چقدر صحت دارد؟ در مورد ایشان هم همین‌قدر. من خوش‌حالم به زن ایرانی در داستانی شخصیت و کرامت دادم.

شما کاملن آزاد هستید که بخشی از سوالات من را پاسخ ندهید. یکی از مواردی که در وبلاگ‌های مختلف به شکل نیمه‌رسمی مطرح شده ارتباط شما با داخل کشور و آامد و شد شما است. حتا اشاره می‌کنند روح‌اله حسینیان در مرکز اسناد انقلاب اسلامی هم با شما ارتباط داشته است. اگر مایل هستید توضیح دهید ریشه این بستر کجا است؟

ما مشکل فاشیستی داریم که بنده می‌خواهم آن را روشن کنم. ممنون که این سوال را پرسیدید. بنده در عمرم آقای حسینیان را ندیدم اما با بیش از پنجاه مقام ایرانی گفت‌وگو انجام دادم و در مصاحبه‌ای با صدای آمریکا در خرداد سال 1387 عنوان کردم که با چه اشخاصی گفت‌وگو کردم. بعد از موضع‌گیری بنده علیه بارزانی از وبلاگم عکس من و آقای محسن رضایی را گرفتند و در همه جا منتشر کردند. عکس من را با رضا پهلوی، کسینجر‌، آقای بنی‌صدر منتشر کنند. متاسفم برای جبهه ملی ایران که ویدئویی را از عکس بنده با آقای محسن رضایی منتشر کرده است. من در مصاحبه هفته گذشته با صدای آمریکا از آقای شمع‌خوانی پرسیدم. باید در زدن هر حاکمی برای هر محقق تاریخ باز باشد و خوش‌بختانه من این شانس را داشتم که این کار را انجام دهم و حق مسلم خودم است که برای تاریخ آب و خاک کشورم با هر کسی دلم خواست چه چپ، چه راست و چه میانه گفت‌وگو کنم. این نگرش دگمی است که کسی حق ندارد با احزاب دیگر گفت‌وگو کند و بنده هم خیلی شفاف با هر کسی گفت‌وگویی داشتم، آن را منتشر کردم.

چند وقت پیش گفت‌وگوی آقای پرویز ثابتی در صدای آمریکا مطرح شد که شما هم به دلیل انتشار این کتاب سهیم بودید. نقدهایی از این کتاب در مورد آن زمان مطرح شده، بفرمایید که این نقدها براین کتاب وارد است یا بر گفته‌های آقای ثابتی؟

دوستان می‌خواهندحاشیه‌سازی کنند چون تاریخ کشور ما چیزی نیست که آن‌ها بخواهند به میل خودشان نوشته شود. تاریخ بی‌رحم است و به همین دلیل واقعیت تاریخ را هر آن‌چه هست بیان می‌کند. سال‌هاست که با شانتاژ خبری تاریخ را از موضع خود بیان می‌کنند. حق مسلم آقای ثابتی بود که روایت تاریخ خود را در اختیار نسل ما قر ار دهد. نسل ما تصمیم می‌گیرد که کدامیک واقعیت می‌گویند یا فریب‌کاری می‌کنند.

——————————————-

در ادامه نوشته‌‌ی سایت «جرس» در مورد عرفان قانعیفرد

گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید

«عایشه محمدی»

در اردیبهشت 82 کتابی با عنوان «سروش مردم»  توسط انتشارات «دادار» منتشر شد. به زعم نویسنده   استاد «محمدرضاشجریان» در این کتاب در قالب یک مصاحبه مفصل به ارایه دیدگاه‌هایش درخصوص موسیقی می‌پرداخت. در این کتاب آمده بود که آهنگ مشهور بیداد ساخته‌ی «محمد‌رضا‌لطفی» است. «دود‌و‌عود» اثر «پرویز مشکاتیان» است، و آهنگ «انتظار» را «محمدعلی‌ کیانی‌نژاد» ساخته است، و «سروچمان» در دستگاه ماهور اجرا شده است، این کتاب در کم‌تر از یک‌ماه به چاپ دوم رسید. انتشار این کتاب خیلی‌ها را به زحمت انداخت. به‌زودی مشخص شد که  بخش اعظمی از این کتاب کپی‌برداری از کتاب معتبری به اسم «راز مانا» است و سرشار از اغلاط فاحش. نسخه‌ی انگلیسی آن که ظاهرن نسخه مرجع باید باشد از اساس وجود خارجی ندارد و استاد شجریان، در گفت‌گویی با روزنامه همشهری معترض آن شد گفت که این کتاب از نظر من از درجه اعتبار ساقط است چرا که  با مولف کتاب هیچ‌گونه مصاحبه‌ای نداشته است و تنها یک‌بار نویسنده جوان کتاب را در خانه «علی‌زاده» دیده است و بخش اعظم آن کپی‌برداری از کتاب راز ماناست و به تدریج نسخه‌ی باقی مانده‌ی این کتاب از بازار جمع‌آوری شدند و نویسنده، مترجم، این کتاب دکتر؟ «عرفان قانعی‌فرد» فارغ‌التحصیل دانش‌گاه «کمبریج» انگلستان و عضو هیات علمی دانش‌گاه «دورهام انگلستان» بود که سعی کرد با انتشار یادداشتی از شجریان بابت این کار خود عذر‌خواهی کرد و اقرار کرد که اصل کتاب انگلیسی آن وجود خارجی نداشته و از متن شفاهی راز مانا چگونه استفاده کرده است.

اردیبهشت 88، کتابی با عنوان «پس از شصت سال»  در ایران  منتشر شد. این کتاب هزار صفحه‌ای، به زعم نویسنده آن زندگی‌نامه رسمی و خاطرات «جلال طالبانی» رییس‌جمهوری فعلی عراق به روایت خود او بود که در صورت صحت می‌توانست به عنوان سند مهمی در تاریخ معاصر عراق و منطقه قابل استفاده باشد. خرداد 89، در کتابخانه‌ی ملی‌تهران مراسمی برای معرفی این کتاب برگزار شد. در این افتتتاح 18 نفره، حاضران شرکت‌کننده در جلسه به شدت به محتوای کتاب و تعریف تاریخ و هتک بسیاری از شخصیت‌های مهم تاریخ معاصر کردستان اعتراض کردند. «صادق زیباکلام» استاد تاریخ دانش‌گاه تهران گفت که نمره نویسنده آن صفر است و بخشی از سخنان نویسنده کتاب را درباره‌ی خود در همان جلسه تکذیب کرد و «جلال جلالی‌زاده» نماینده سابق مردم سنندج نویسنده را به رعایت امانت توصیه کرد و دفتر جلال طالبانی رییس‌جمهوری به انتشار این کتاب واکنش نشان داد. دفتر اتحادیه‌ی میهنی کردستان با انتشار بیانیه‌ای انتساب آن را به جلال طالبانی، تکذیب کرد. در متن این بیانیه آمده است که «نویسنده فرد صادقی نیست و نوشته‌های او آکنده از اشتباه و اظهارات ساختگی است و امضایی که بر روی کتاب شبهه‌دار او به چشم می‌خورد نیز به قلم طالبانی نیست. رییس جمهور عراق نیز در کنگره روزنامه‌نگاری کردستان عراق در پاسخ به سوال خبرنگاران در مورد نویسنده و کتاب تصریح کرد: «این نکته را باید تصحیح کنم که این فرد به هیچ وجه از نزدیکان من نبوده است. تنها از من خواست که برای کمک به نوشتن پایان نامه دکترایش، به چند سوال او پاسخ دهم و تاکید کرد که پیش از این با «کلینتون» (رییس‌جمهوری آمریکا) و رییس‌جمهوری اسراییل هم دیدار و گفت‌گو داشته است. اما پس از پاسخ دادن به سوالات او، به رفتارش مشکوک شدم و او را از خود دور کردم.»  نویسنده و مترجم این کتاب نیز عرفان قانعی‌فرد بود که وعده انتشار این کتاب را به 4 زبان زنده‌ی دنیا داده بود .

کتاب «خاطرات یک رعیت کرد» در سال 1379 در ایران چاپ رسیده است. مترجم این کتاب، مدعی است که این کتاب را از زبان انگلیسی به فارسی برگردانده است و روایت زندگی شخصی به نام «روناک یاسین» یکی از اساتید دانش‌گاه هاروارد است که در جریان تحصیل خود در هاروراد با او آشنا شده است. ده سال بعد «حسین حسینی» استاد دانش‌گاه سلیمانی، در یک تحقیق مختصر علمی نشان داد که  «روناک یاسین» که در کتاب با عنوان استاد هاروراد، از او یاد شده بود وجود خارجی ندارد، حسین حسینی دامنه‌ی تحقیقات خود را گسترده‌تر کرده و با انتشار چند مقاله‌ی کوتاه نشان داد که ادعای مترجم کتاب در خصوص اخذ مدرک زبان‌شناسی دکترا از دانش‌گاه کمبریج از بنیاد محال است چون در دانش‌گاه کمبریج رشته مذکور وجود ندارد و نام فرد در هیچ‌کدام از رکوردهای دانش‌گاهی به چشم نمی‌خورد. حسینی هم‌چنین نشان داد که نویسنده برخلاف مدعیات خود دانش‌جوی دانش‌گاه هارواد آمریکا نیز نبوده. انگیزه حسین حسینی تنها «روشن شدن حقیقت» بود چون در تمام عمرش نه نویسنده را دیده بود و نه او را به هیچ وجه می‌شناخت. مترجم این کتاب سراسر کذب، خالق شخصیت دروغین روناک یاسین و مدعی دکترای دروغین در دانش‌گاه‌های کمبریج و هاروارد عرفان قانعی‌فرد بود.

هر چند هر کدام از این موارد، به تنهایی برای بی‌اعتبار شدن جای‌گاه یک فرد در عرصه‌ی رسانه و تحقیق کافی است اما حواشی عرفان قانعی‌فرد بسیار بیش‌تر از اینهاست. «ابوالحسین بنی صدر»، «صارم الدین صادق وزیری»، «عطااله مهاجرانی»، «عبداله حسن‌زاده»، «مرحم بهاالدین‌ادب»، مرحوم «ابراهیم یونسی» و هر کدام به نحوی از عدم صداقت و تحریف اظهارات خود توسط عرفان قانعی فرد شاکی شده‌اند که با یک گوگل کردن ساده قابل کشف است.

و توضیح نهایی: جست‌جوی یک روزه نگارنده نشان می‌دهد که عرفان قانعی‌فرد (که تا به حال او را ندیده‌ام) نه تنها دکتر نیست و محقق‌ تاریخ ‌معاصر نیست و تحصیلات او در مقاطع پیش از آن نیز صحت ندارد، بلکه با فهرست بلند بالایی از جعل‌و سو‌استفاده روبرو‌ست. ادعاهای سراسر کذب او در انتشار فرهنگ‌های‌ «یونانی» و «فرانسوی» و «نروژی» و ادعاهای او در خصوص برگزاری مناسب‌ها  سخن‌رانی‌ها و ابلهانه‌تر و ساده‌تر از آن است که محل اعتنا باشند (این لینک‌ها را ببنید تا به من برای استفاده از این واژگان حق دهید). در کردستان عراق او را شناخته و رانده‌اند و  برای نگارنده اصلن عجیب نیست که  این فرد در ایران امروز راست راست می‌رود و می‌آید و می‌پرد و می‌نویسد و تهمت می‌زند، که در جست‌جو پیرامون شخصیت او می‌شود نشانه‌هایی از هم‌راهی با روح اله حسینیان درمرکز اسناد انقلاب اسلامی یافت که رسالتی جز تیشه زدن به ریشه‌ی تاریخ و حقیقت ندارد.

حتا اگر این را هم نادیده بگیریم، در مملکتی که سنگ‌ها را بسته و سگ‌ها را گشاده‌اند و به‌ترین فرزندان ملت در زندان و تبعید و حصر به سر می‌برند، «طایب» و «رحیمی» و «مرتضوی» صاحب قدر‌اند و «موسوی» و «رهنورد» و «کروبی» در حصراند، برکشیدن کسانی چون قانعی‌فرد به جای‌گاه محقق تاریخ معاصر نیز بسیار عادی است.

تنها در عجبم که رسانه‌های رسمی و پر‌مخاطبی چون «بی‌بی‌سی» و «صدای آمریکا» و «روزنامه شرق» باز هم و باز هم چرا به این سادگی فریب می‌خورند و تریبون‌های زنده خود را در اختیار او می‌گذارند تا هتاکی‌هایش را بپرورد و در عرصه‌ی عموم تکرار کند و عوام را بفریبد. و خواص را به زحمت بیاندازد، یا این همه آدم صاحب‌نام چگونه فریب او را خورده‌اند و شاید هم چیزهای دیگری هست و ما بی‌خبریم.

پناه بر خدا

——————————————–

«پاسخ به سروش(دباغ)، اشکوری و بازرگان و سپاس از دکتر بنی صدر»

عرفان قانعی‌فرد

می‌توان «اندکی از مردم» را برای «همیشه» فریب داد

حتا می‌توان «همه مردم» را برای «مدتی» فریب داد

اما نمی‌توان «همه مردم» را برای «همیشه» فریب داد

«آبراهام لینکلن»

«بدبخت ملتی» که تاریخش را نداند و شوربخ‌تر از آن، ملتی که نخواهد «تاریخ کشورش» را بداند

«احمد کسروی»

این‌جانب، نه به شخصی ارادت کورکورانه دارم و نه نفرت و رفتار مغرضانه. یک محقق تاریخ از نسل جوان ایرانم و می‌خواهم حقایق را بکاوم و در حد وسعم برای هم نسلانم بازگویم و ادعایی هم جز این نداشته و ندارم. تاریخ را می‌شود خواند اما نمی‌توان مخاطبان تاریخ و یا مورخان را فریب داد و قصد نسل جوان امروز ایران از ورود به تاریخ معاصر، گشودن دست فریب‌کاران و دغل‌بازان است که در محراب و منبر، فرمایش‌ها می‌کنند. در برنامه صدای‌آمریکا هم این‌جانب به روایات مختلف اشاره کردم و منابع متفاوت و قصد اهانت و استهزا به کسی را نداشتم جز کمی تلنگر به اندیشه شنوندگان خردگرا زدن که گاه از پس پرده، حکایاتی دیگر است و باید بیش‌تر اندیشید و شک باور بود.

1. آقای اشکوری، فرموده‌اید: «شخصیت جهانی» اما بنده در این چند سال با چند شخصیت جهانی گفت‌گو کردم «نوام چامسکی»، «برژنسکی»، «کسینجر»، «گری سیک»، «کاندولیزا رایس» و… اما هیچ کدام از این برجستگان، این شهیر را نمی‌شناختند و به نظر می‌رسد جهان شما، محدود به چند نفر خاص است و این هم بلا اشکال.

2. شما فرموده‌اید: «از قضا در سالیان اخیر سروش هم در همان مرکز با منزوی هم‌کار بوده» اما آقای دباغ، فرموده‌اند: «در عمرم 1 بار دیده‌ام»، تکلیف من را روشن کنید، کدام یک؟ و چرا شتاب‌زده می‌نویسید؟، در ضمن هم‌کاری اداری دلیلی نمی‌شود که کسی سیر تا پیاز زندگی و عمرش را برای شما بازگوید آن‌هم به خاطر نزدیکی و انتصاب شما به یک طیف، قشر و جریان خاص که وی تمایلی به ورودش نداشت.

3. همان قدر می‌توانم به دروغ استاد فقید و رادمرد جناب منزوی، شک کنم که به مسلمانی شما، باور. پس از «دین رحمانی»، چیزی نیاموخته‌اید، ربط به موضوع را هم شما تعیین نمی‌فرمایید که بنا به امیال شما باشد.

4. آقای دباغ (سروش) شما که به سید«حسن نصر» می‌فرمایی «منجم کاخ سلطنت»، به آرامش دوست‌دار می‌گویی «ناآرام عقده‌ای»، به استاد نازنینم «محمود دولت‌آبادی» می‌پرانی «خفته‌ای در غار»، دیگر در نسل من، جز مریدان مسخ شده‌ات‌، توقعی از شما جز استهزا و پرخاش نداریم، لابد  این است آیین معرفت دینی  و یا دروغ بی‌فروغ «روشن‌فکری دینی».

5. آقای دانش‌مند و همه چیز‌دان، شما چه اطلاعی از آقای پرویز ثابتی داری؟ هنوز نمی‌دانی فرق است بین یک مقام امنیتی و تحلیل‌گر امنیت ملی با یک شکنجه‌گر یا بازجو، از شما یکی بعید است. لااقل ذره‌ای شرافت از ثابتی می‌آموختی که در کتاب گفت: «از زایل شدن استعدادهای جوان، ناراحت بودم و هستم و نمی‌خواستم استعدادهای جوان آب و خاکم، دنبال کمونیست‌ها و تروریست‌ها بروند و به باطل بروند»، شجاعت و شهامت می‌خواهد پذیرفتن عذرخواهی از انقلاب فرهنگی.

6. فرموده‌ای یک بار آن رادمرد بزرگ، شادروان منزوی برای درد دل نزد شما آمده، کسی که به اقرار شما 1 بار دیده‌اید، وی اگر ناگزیر نبوده که به خاطر نزدیکی شما به نهاد قدرت، شما را ببیند چه قرابتی داشته که نزد شما درد دل کند؟، شما که نه نسخه شناسی، نه محقق، نه اهل پژوهش تاریخ.

7. از محل اعراب نداشتن آشفته شده‌ای، ممکن است از محل اعراب خودتان در پیش از سال 1359 به من جوان خام، خشتی نشان‌دهی؟

8. لطف فرموده در چیزی به اسم اینترنت، زندگی‌نامه دکتر «بازرگان» را بخوانید تا متوجه شوید که وی «ترمودینامیک» خوانده و حتا کتابی به این اسم «ترمودینامیک در زندگی»، در سال۱۳۳۴، توسط شرکت سهامی انتشار منتشر کرده. و البته شما زحمت کشیده و وحی را نقد کرده‌اید، بدانید که ایشان کتابی دارند (مسئله وحی، ۱۳۴۱، شرکت انتشارات قلم) که مطالعه‌اش، ضرری ندارد.

9. آقای بازرگان، بوی کباب شنیده‌اید که فرموده‌ای:«مصاحبه‌ای در شرایط فعلی با برنامه‌ریزی جریانی شناخته شده»، مگر قرار است «آلترناتیو» سازی شود؟ کدام رقیب؟، همان‌طور که ابوی شما اجازه داشت خاطراتش را بگوید و در ایران بنویسند، ایشان هم حق انسانی دارد که بگوید و در امریکا منتشر کند. در ضمن بنده که در برنامه از آقای «یزدی» صادقانه تشکر کردم، و همیشه هم کرده‌ام، فرق بین واژه تشکر و توهین را هم می‌توانی در فرهنگ معین جست‌و‌جو بفرمایید. (حداقل مرحوم کریم‌پور شیرازی که معنی این 2 واژه را می‌دانست)

 پس تاریخ معاصر نه آن است که شما می‌فرمایید و یا منحصرن چپ‌ها و توده‌ای‌ها و پیروان «مصدق‌السطنه». ما نیز مردمانیم و حق داریم با محک، بسنجیم و بخوانیم و بکاویم. از شرافت و مردانگی و ادب جناب دکتر «ابوالحسن بنی‌صدر» هم نهایت سپاس و تشکر را دارم که مثل همیشه، با لطف خود گره از کار فرو بسته ما گشود و یک لغزش تاریخی را روشن کرد و به صداقت مثال زدنی‌اش، مدیونم و انشالله درباره آن واقعه تاریخی بیش‌تر خواهیم جست. اما در 3 کتاب از زبان ایشان به «لوموند» اشاره شده که اسنادش را برای انقلاب اسلامی جهت انتشار طبق وعده خواهم فرستاد و باید اصل منبع ارجاعی تصحیح شود.

هرچند بر مواضع خود سخت ایستاده‌ام و شکی در اندیشه‌ام ندارم. اما این پاسخ را ضروری یافتم چون دیدم که به قصد استهزا و تخریب و تمسخر، اظهار‌آرا و بیان عقیده فرموده‌اند و عجبم از آقای‌ مهاجرانی است که دور از زنار بستن در حضور شاه ستم‌گر «عربستان»، در سایت «جرس» مطلبی را به‌سان توده‌ای‌های قدیم‌، با اسم مستعار می‌گذارد که به کرامت انسانی یک نفر توهین شود و به سایت فرقه‌های «پژاک» و «بارزانی»، ارجاع‌ها داده شود. هرچند در نابودی ایران و ایرانی‌، تفاوتی بین اعراب و تجزیه‌طلبان نمی‌بینم، و این 2 فرقه را هم ضد انسان و ایران می‌شناسم. خواهان دفاع از آب و خاکم و سنگ‌سنگ ایرانم (و امثال شاپور بختیار که در کنار صدام حسین، نشستند تا به ایران حمله شود، نمی‌توانند برایم بت باشند.) دیگر وقت پاسخ به انسان‌هایی موزه‌یی را ندارم. وقت برنامه‌ای تلویزیونی محدود بوده و شاید ابهاماتی پدید آمده باشد که طبیعی است و انشالله کتاب را بخوانند، خواهند یافت حقیقت ماجرا را. و شما با این فرمایش‌ها، به قول پیر مقتدایم «داریوش همایون» «مشت‌بازی با سایه می کنید»، فکر کنم سخنانم تلنگری بود برای نسل جوان، که بیش‌تر بخوانند و بکاوند و بجویند و آخرالامر باید گفت بلوغ، فرایندی اجتناب‌ناپذیر است و این جنجال‌ها و احزاب و سازمان‌ها و رهبران، جملگی میهمان تاریخ‌اند، دیر یا زود از لای غبار زمان و کنج‌های پنهان تاریخ، حقایقی بیرون می‌آید و ما نیز از این دوران تاریک و دردناک گذر خواهیم کرد و در آیینه خرد و عقلانیت به خود خواهیم نگریست و بدون شک این روند گریز‌ناپذیر تاریخ است.

 

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , , 

۱۰ Comments


  1. ارش تبریزی
    1

    گردانندگان محترم رادیو کوچه
    این بلا سر من هم آمده است. سایت منافق جرس نقدهای مطالب منتشر شده در سایت خود را منتشر نمی کند. لطفا این کامنت را منتشر کنید.
    از اندسته از دوستان گرامی که عضو بالاترین هستند خواهش می کنم تا مطلب مرا هم برای بالاترین بفرستند
    ارادتمند

    برای محمود صدری و «یادداشت‌های فرهنگی‌»اش
    ۲۶ بهمن ۱۳۹۰ Arash tabrizian
    اندازه حروف

    چندی پیش یکی از دوستانم ایمیلی برایم فرستاد که در آن مطلبی را از وب سایت جرس معرفی کرده بود و همزمان بنا به تخصص بنده که زبان شناسی است، خواسته بود تا درباره یک بخش از آن نوشته اظهار نظر کنم. مطلب ارسالی تحت عنوان «یادداشتهای فرهنگی» به قلم آقای محمود صدری است و در واقع شامل مطالب گوناگونی است درباره سیاست، جامعه شناسی و تاریخ و فرهنگ. آنچه باعث شد تا بنده دست به قلم شوم فقط مربوط به بخش کوچکی از نوشتار آقای صدری است که ذیل عنوان کمبوجیه، یادش بخیر؟ ذکر شده است. به نظر بنده در این قسمت اشتباهاتی وجود دارد که با خوانندگان محترم جرس در میان می‌گذارم و از گردانندگان سایت جرس هم خواهش می‌کنم این یادداشت را مطابق قوانین سایت مزبور منتشر کنند.

    در همان اول یادداشت چنین می­خوانیم «اکثر ایرانی‌ها از کمبوجیه نامی می‌دانند و بس که آنرا هم از دبستان یا دوره راهنمائی یدک می‌کشند و حتی ملتفت نیستند که کمبوجیه معّرب همان “کامبیز” است».

    در اینجا بحث بر سر کمبوجیه دوم، دومین شاهنشاه هخامنشی است. بهتر است این «کامبیز» را ریشه یابی کنیم. در سنگ نبشته سه زبانه داریوش هخامنشی در بیستون، آنجا که داریوش درباره چگونگی به تخت نشستن­اش سخن می­گوید، به نام واقعی شخصیت مورد علاقه آقای صدری هم اشاره می­شود. نام دومین شاهنشاه هخامنشی، در نسخه پارسی باستان بیستون به شکل «کَمبوُجی­یَ»، در نسخه بابلی kam-bu-zi-ia، در نسخه عیلامی kàn-bu-si-ia ضبط شده است(۱). نام کمبوجیه در هیروگلیفهای مصری از روزگار خود کمبوجیه نیز به شکل kmbit(۲) ضبط شده است.

    این نام در نوشته‌های کلاسیک یونانی به شکل Καμϐύσης آمده که در واقع منشاء نام کمبوجیه در زبانهای جدید اروپایی است. چنانچه این نام در زبان انگلیسی به شکل Cambyses، در زبان آلمانی به شکل Kambyses، و در زبان فرانسه به شکل Cambyse در آمده است. به احتمال زیاد نام «کامبیز» برگرفته از تلفظ فرانسه نام کمبوجیه است که در فارسی رواج یافته است. این نام در عربی به شکل قمبیز ثبت شده است. از آنجایی که اعراب با تاریخ سنتی ایران آشنایی نداشته اند می­توان فرض نمود که مترجمان اسلامی با این نام از طریق ترجمه متون یونانی آشنا شده اند. پس در واقع کامبیز برگرفته از شکل فرانسه نام دومین شاهنشاه هخامنشی است و «کمبوجیه» نه تنها معرب «کامبیز» نیست که ریخت درست و واقعی پارسی باستان نام او است. پس در اینجا آنکه «ملتفت» مطلبی نیست، خود جناب صدری است نه کس دیگر.

    ایشان در ادامه پاره­های فرهنگی خود به مطلبی بس شگرف اشاره کرده می‌نویسد « ولی کورش (پدر کمبوجیه) را همه می‌شناسند و دلیلش هم آشکار است. وقتی از یک پدر عاقل و عادل پسر جاهل و چاقو کشی به عمل می‌آید که ارثیه و آبروی پدر را بر باد می‌دهد هیچکس تمایلی ندارد که این پسر را خلف صالح آن پدر بداند».

    در این بند منظور آقای صدری از «چاقو کشی» پسر «جاهل» کورش، ماجرای زخمی کردن گاو آپیس، گاو مقدس مصریان به دست کمبوجیه است که متعاقب آن گاو آپیس مقدس مصری مرد. این داستان برگرفته از تواریخ هرودت (کتاب سوم، بند ۳۳) است. اما با کشف اسناد و مدارک باستان شناختی و زبان شناختی، دیر سالی است که این نظر به کناری نهاده شده است. از جمله باید اشاره نمود که گاو آپیس در چهارمین سال سلطنت کمبوجیه در مصر به مرگ طبیعی در گذشته است. کمبوجیه دستور داد تا گاو را مطابق آیین مصریان مومیایی کردند. بعد از آن مصریان به دستور کمبوجیه برای یافتن گاو آپیس بعدی سرتاسر مصر را جستجو کردند(۳). اما نحوه رفتار کمبوجیه در مصر درست مثل پدرش کورش، با مدارا و بزرگواری همراه بوده است. برخی از اسناد مصری هم روزگار کمبوجیه این ادعا را اثبات می‌کند. مهم‌ترین این اسناد، نوشته­‌های مجسمه اوجاهور سنت است. اوجاهور سنت پزشک آماسیس و فرمانده نیروی دریای پسامتیخ سوم بوده است. پس از اینکه مصر توسط کمبوجیه گشوده شد، اوجاهور سنت در مقام مشاور او عمل نمود. عفو و پذیرش اوجاهور سنت هم بردباری و هم کشور داری کمبوجیه را نشان می‌دهد. این اقدام در نهایت به نفع هر دو طرف ایرانی و مصری تمام شد. با توجه به مقام والای این شخص در همان زمان، مجسمه‌ای از این شخص درست شد. در روی مجسمه از زبان اوجاهور سنت که یک مصری است رفتار کمبوجیه در مصر شرح داده شده است. او می‌گوید که کمبوجیه با لشگری عظیم مصر را گرفت و خود او را به عنوان مشاور برگزید. او از این موقعیت استفاده کرد و به کمبوجیه اهمیت پرستشگاه «نه ایت» را که توسط سربازانش اشغال شده بود، یادآور شد. پس کمبوجیه به همه سپاهیانش که در پرستش‌گاه نشیمن گزیده بودند دستور داد که از آنجا خارج شوند و وسایل خود را ببرند و محل معبد را تمیز کنند. سپس کمبوجیه دستور می­‌دهد که موقوفات معبد را به آن بازگردانند و از تعرض به آن خودداری کنند. خود کمبوجیه نیز به معبد «نه ایت» آمده و نسبت به خدایان مصری اظهار احترام و کرنش می‌کند.

    سپس آقای صدری از سفر به مصر به همراه دانشجویانش خبر می‌­دهد و می­‌گوید که از «بزرگترین معبد دنیا!» یعنی معبد «کارنَک» دیدن کرده است. سپس از قول «راهنمای محلی» خوانندگان خویش را آگاه می­‌کند که چطور «بنای این معبد که سه هزار سال در حال ساخت و توسعه بود با هجوم ایرانیان متوقف شد». به زعم ایشان «کامبیز» از راه می‌رسید و با قتل «نِکتانِبوی دوم» نه تنها توسعه معبد را متوقف می‌کند بلکه دوره حکومت بومی در مصر را هم به سر می‌آورد. تازه بعد از «دو هزار و چهارصد سال» حکومت مصر دوباره به مصریان باز می‌گردد. این موارد نه تنها با توجه به مدارک تاریخی، باستان شناسی و زبان شناسی قابل اثبات نیست بلکه همگی تحریفی از واقعیت هستند. اما اصل ماجرا:

    آنچه که به عنوان معبد کارناک مشهور است در واقع به مجموعه­‌ای از معابد اطلاق می­‌شود. آغاز ساخت و ساز این مجموعه از زمان سِسُستریس اول (۱۹۷۱ تا ۱۹۲۶ قبل از میلاد) شروع شده و کار ساختمانی بلاانقطلاع -حتی در دوره هخامنشیان- تا دوره بطالمه که جانشینان اسکندر در مصر هستند ادامه یافته است. می‌دانیم که کمبوجیه در نبرد پلوزیوم حوالی سال ۵۲۵ قبل از میلاد مصر را گشود. از ۱۹۷۱ قبل از میلاد تا زمان فتح مصر به دست پارسیان ۱۴۴۶ سال است نه ۳۰۰۰ سال.

    ضمنا نام آخرین پادشاه سلسله ۲۶ مصر که به دست کمبوجیه برافتاد به یونانی پسامتیخ سوم و به مصری «آنخ کائنره» پسر اماسیس دوم بوده است نه آن نام عجیب و غریبی که آقای صدری به خوانندگان می­‌گوید. گذشته از همه اینها امروزه بر اساس کشفیات باستان شناسی و نیز مدارک مصری ثابت شده که در دوره زمام‌داری ایرانیان در مصر، هیچ کدام از وجوه فرهنگی مصری آسیب ندید و یا از بین نرفت. طرفه آنکه وقتی پارسیان از مصر رفتند، مصریان هنوز به هیروگلیف می‌نوشتند، گاو آپیس‌شان را می‌پرستیدند و مردگان شان را مومیایی می‌کردند.

    اضمحلال تاریخی فرهنگی مصر آنگونه که مد نظر آقای صدری است، نه در دوره هخامنشیان و جانشینان بلافصل ایشان مثل بطالمه و رومیان روی نداد. بلکه این اسلام بود که مصر را از محتوای اصیل و سنتی‌اش تهی کرد و لباسی عاریه ای به آن پوشاند. توجه داشته باشید که بنده درباره تغییر ماهیت فرهنگی مصر ارزش گذاری نمی­‌کنم بلکه صرفا از دید آقای صدری به موضوع می‌نگرم. اگر امروز مصریان، تا حتی زبانشان عربی شده، و تمام مظاهر اصیل و باستانی خود را از کف داده­‌اند، مقصر «کامبیز» و هخامنشیان نیستند. اگر یکی مثل یعقوب لیث در سامانه فرهنگی مصر وجود داشت، شاید امروز مصریان به قبطی حرف می‌زدند و به هیروگلیف می‌نوشتند. در هر حال این ضعف و یا قوت فرهنگی مصریان ربطی به «کامبیز» ندارد.

    آقای صدری از سرهم کردن این داده‌های نامعتبر قصد داشته‌اند تا «نتیجه اخلاقی-سیاسی» بگیرند که مردم سالاری از حکومت خودکامه بهتر است. قصد من از نوشتن این نقد گرفتن هیچ نتیجه­‌ای نیست. فقط خواستم به همه کنشگران سیاسی تذکر بدهم که مطلقا از حیطه علمی و تخصصی‌شان خارج نشوند. همان طور که من زبان شناس نمی‌توانم و نباید در حوزه سیاست حرفی بزنم، به همان صورت هم یک سیاست مدار نباید در حوزه تخصصی تاریخ، زبان شناسی و باستان شناسی وارد شود. امروزه هر علمی، تبدیل به تخصص پیچیده شده است. ورود غیر متخصص به عرصه تاریخ و فرهنگ نتایج ناخوشایندی دربردارد که یک نمونه‌اش نوشته آقای مصطفی تاج‌زاده با عنوان «اقوام ایرانی، هویت و وحدت ملی» است که در بخش‌هایی که ایشان از اقوام ایرانی در چهار چوب تاریخی و فرهنگی حرف زده‌­اند، ابهامات و کج فهمی‌های زیادی دیده می­‌شود.

    داشته‌های تاریخی و فرهنگی یک ملت نباید بازیچه تنگ نظریها رایج در فرهنگ سیاسی حال حاضر ایران قرار گیرد. در دوره هخامنشی بشریت جهشی بزرگ به سمت ترقی، بردباری فرهنگی، مدارای دینی، حقوق بشر و رفاه عمومی زندگی برداشت. همه این اتفاقات ذیل سایه مدیریت شاهنشاهان بزرگ هخامنشی و متاثر از آیین زرتشتی بوده است.

    مخلص کلام اینکه که اولا در حوضه هایی که تخصص نداریم وارد نشویم. ثانیا اگر خیلی به این کار مایلید، حداقل از امثال آقای اکبر گنجی بیاموزید و برای ادعاهایتان منبع و ارجاع بگذارید.

    ۱- بنگرید به دو کتاب ارزشمند با عناوین نورمن شارپ ۱۳۴۶، فرمان‌های شاهنشاهان هخامنشی ص ۱۶۰ و رولاند جی. کنت ۱۳۷۹، فارسی باستان، ص ۵۷۶.
    ۲- Posener, G. ۱۹۳۶, Première domination perse (BdE 11), p. ۱۵-۱۶
    ۳- موضوع قتل گاو آپیس به دست کمبوجیه با پیدا شدن نوشته­های مصری از گورستان گاوهای آپیس در مصر کاملا رد شده است. این نوشته­ها نشان می­دهد که گاو آپیس خود به مرگ طبیعی مرده و به دستور کمبوجیه در نهایت احترام و مطابق آیین مصریان مومیایی و دفن شده است. برای مطالعه رجوع کنید به فصل پادشاهی کمبوجیه در کتاب پیر بریان، ترجمه ناهید فروغان، نشر قطره، ۱۳۸۷.

    این لینکش
    http://www.khodnevis.org/persian/%D8%A8%D9%84%D8%A7%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/16732-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%B5%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%D9%88-%C2%AB%DB%8C%D8%A7%D8%AF%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C%E2%80%8C%C2%BB%D8%A7%D8%B4.html


  2. علی اردبیلی
    2

    درود بر شما جناب قانعی فرذ. بسیار خوب و عالی بود. دستتان درد نکند . اصلا از این تروریست ها نگران نباشید و به راه خود که راه وطن پرستی و ایران دوستی و رعایت منافع ملی ایران است ادامه دهید. ایران دوستان با شما هستند


  3. آشنا
    3

    اردوان عزیز
    ممنون از کارت .. اما ۳ نکته رو باید اصلاح کنی :
    اول اینکه لینک مطلب جرس و هم فعال کن چون لینک مطلب عرفان فعاله
    دوم اینکه مطلبی که در جس امده همه مطالب رو مستند به لینکهاش گفته شما لینهای اون مطلب رو درج نکریدن یا اصلاح کنید یا توضیح بدین در اغار
    سوم اینکه مطلب اقای قانعی فرد رو به نظرم باید اول بزاری بعد مطلب جرس رو
    مخلص

    رادیو کوچه:
    دوست خوب و همراه کوچه
    اگر توجه کنید مطلب جرس لینک دارد و در ابتدای مطلب جرس فعال است
    دوم این که دوستان در صورت ضرورت می توانند بر روی مطلب اصلی بروند و لینک های جرس را بررسی کنند و این بخش مربوط به کوچه نیست
    و سوم این که مطلب مندرج اول در ابتدا و پاسخ در ادامه امده است
    از همراهی شما سپاس مندیم


  4. علی اردبیلی
    4

    در این که عرفان قانعی فرد یک کلاه بردار حرفه ای است شکی نیست
    جالب است که هر دو عکس ایشان در این سایت با یک لباس و در یک روز گرفته شده !!


  5. علی اردبیلی
    5

    این عکسها را برای یک متخصص بفرسیتید و یا از ایشان بخواهید اصل عکس را بفرستند به نظر مین میرسد که میتوان به صحت این عکسها شک کرد


  6. ارکان
    6

    با تشکر از اقای قانعی فرد که هر وقت مطلبی را مطرح میکنند (تمام کسانی عکس العمل نشان میدهند) برای من که بیننده مطالب شما هستم جالب است
    حتما چیزی هست که اینقدر این حضرات را به هم میریزد. شما هم که ادعای ندارید که تمام این مطالبی را که از خاطرات دیگران مطرح میکنید کاملا درست و بدون عیب ونقص است هرکسی اجازه دارد خاطرات یا نظرات خود را بیان کند این دیگر کوتاه نظری بعضی از اقایان است یا نه چیزی است! که به این شدت واکنش نشان میدهند در ضمن این اقای علی اردبیلی که ابراز فضل نمودن حتما کارمند اطلاعات یا مامور تجسس یا نه فقط یک … هستند که می خواهند اقای قانعی فرد ثابت کنند این عکسها واقعیند این انسانهای برجسته ای که تو عکس هستند هیچی نگفتن حالا تو چی میگی؟


  7. کوردوان
    7

    قانعی فرد اگر اهل حقه باز وکلاه بردار حرفه ای بود حالا چند میلیارد ثروت و برای خودشان پست ومقامی داشتن حیف جوانی ایشان است که عمر خودشان را برای مردمی که نمیخواهند بفهمند و بدانند به هدر میرود برای خودم که درجامعه پر از کینه و نفاق و دروغ و عوام فریبی متاسفم و پیشنهادم به قانعی فرد اینه که هر چیزی که به سیاست ربط داشته باشه بزارند کنار چون شما تنها هستی و بی پشتیبان و تنها درمقابل این همه گرگ نمیشه کاری کرد و این رو مردم خودشان تشخیص بدن کی راست میگه کی دروغ شما هم مثل ماها فکر ماشین و ویلا در شمال و خونه سه بلکس و …. هستیم


  8. توحید
    8

    بیچاره تر از همه اون ملتی است که تو را تاریخ نگاربداند.واقعا قابل ترحمی.


  9. اشکان
    9

    عرفان من با تو توی دانشگاه کردستان هم کلاس بودم تو اصلا بعیده که لیسانس شبانه را هم گرفته باشی بابا دنیا چه بی صاحبه ….دکتررررررررر !!!!! بععععععععع… بابا عرفان تو دیگه کی هستی


  10. کرمانجیان
    10

    روناک یاسین شد شخصیتی در ردیف پلنگ صورتی و پسر شجاع؟؟؟؟؟ آن هم با هدف نشان دادن شخصیت زن ایرانی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ فکر می کنم آقای قانعی فرد باید هرچه سریعتر به روانکاو مراجعه کنند.