Saturday, 18 July 2015
20 October 2020
پانوراما – بخش دوم

«دلایل ناکامی مشروطیت»

2012 April 01

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

درباره‏ی تاثیر دو طبقه‏ی مهم روحانیون و روشن‌فکران در ایجاد حرکت و جنبش مردمی در قسمت‌های پیشین نکاتی بیان شد. واقعیت این است که هر دو طبقه در جنبش مشروطه در نقش و لباس خود، تاثیر بسیار زیادی‏ داشتند. روشن‌فکران در پاشیدن بذرهای آزادی‏خواهی، قانون‏گرایی و تجددطلبی، و روحانیون در برانگیختن عامه‏ی مردم علیه‏ استبداد و استعمار و استفاده از موقعیت‏های حساس نقش به‌سزایی ایفا کردند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در این نکته تردید نیست که بیش‌تر روشن‌فکران و رهبران مشروطیت معانی اصلی مفاهیم مشروطه، قانون و مجلس ملی را کم و بیش می‌دانستند و چون با مشکلات و موانع فرهنگی و سیاسی موجود در ایران آشنا بودند و به‌خصوص می‌دیدند که مخالفان مشروطه، با استناد به احکام شرع، مردم را بر ضد آزادی و مشروطه می‌شورانند، ضمن آگاهی از این‌که اسلام و مشروطه یکی نیستند، سعی داشتند در ابتدا ثابت کنند که دست‌کم اسلام با مشروطه و مفاهیم وابسته به آن مخالفت ندارد و هم‌چنین تلاش می‌کردند بعضی از قوانین جاری در کشورهای اروپایی را که اجرای تام و تمام آن‌ها در اوضاع آن‌روز ایران ممکن نبود با انجام اصلاحاتی در آن‌ها برای جامعه آن زمان قابل پذیرش کنند. از طرفی، پس از استقرار مشروطیت، به دلیل ضعف دولت مرکزی‏ و هرج‌‌‏ومرج‌های ناشی از آن، روشن‌فکران و متجددان، به جنبه‏ی خاصی از تمدن غربی، یعنی «ناسیونالیسم» متمایل شدند. اما در شرایطی که در جامعه‏ی ما وجود داشت، روشن‌فکران از توجه به مفهوم جدید «ملت» در غرب غافل شدند و «میهن‏پرستی قوم گرایانه‏ی ایرانی»را به جای‏ مفهوم «ملت»خلط کردند و بنابراین به نتایج نامطلوبی دست‏ پیدا کردند.

 اما در مورد روحانیان، واقعیت امر، این است که روحانیان به دلیل سنت حوزه‏ و طبیعت درس و بحث‏شان، آن‏گونه که باید و شاید از فلسفه‏ی‏ سیاسی غرب و ماهیت انقلاب‏های جهانی اطلاعی نداشتند، برای‏ همین بود که آنان در برخورد با جریان مشروطه‏خواهی چند دسته‏ شدند، همان‏طور که درگذشته نیز با توجه به زمینه‏های فقهی و فعالیت‏های اجتماعی و دولتی دیدگاه‏های متفاوتی داشتند. گرچه‏ عده‏یی اعتقاد داشتند که در دور نگه داشتن روحانیان از صحنه‏های‏ سیاسی و اجتماعی و در اساس، دخالت «دیانت در سیاست» انگیزه‏های‏ سیاسی بی‏تاثیر نبوده‌است و حتا بروز جنبش «بابیه»، استفاده از خلایی بوده که با دور نگه داشتن روحانیان از صحنه‏ی سیاسی‏ به وجود آمده بود، تا از قدرت و نفوذ ایشان در میان توده‏های مردم‏ سو‌استفاده شود. زیرا یکی از ویژگی‏های جامعه‏ی مذهبی ایران، آمادگی مردم برای بروز عکس‌العمل‏های فوری نسبت به هر واقعه‌‌ای بود که رنگ‌و‌بوی مذهبی داشته باشد. اما در شرایطی که روزنامه‌هایی چون «صور اسرافیل»، «روح‌القدس»، «مساوات» و «حبل‌المتین» گاهی مقالات تندی را علیه مخالفین خود از جمله روحانیت می نوشتند، آنان تا به‌ آن‌جا پیش رفتند که خواهان تشکیل جمهوری و ایجاد یک دولت ملی در ایران شدند. مفاهیمی چون جدایی دین از سیاست، مساوات، برابری همه در مقابل قانون، اعطای حقوق اجتماعی به زنان، ایجاد نظام وظیفه، ایجاد مدارس جدید و فرستادن دختران به مدارس و … از جمله تقاضاهایی بود که  به‌هیچ روی موافق میل روحانیون سنتی و محافظه‌کار قرار نمی‌گرفت بلکه آنان را وحشت‌زده و نگران می‌کرد.

یکی از ویژگی‏های جامعه‏ی مذهبی ایران، آمادگی مردم برای بروز عکس‌العمل‏های فوری نسبت به هر واقعه‌‌ای بود که رنگ‌و‌بوی مذهبی داشته باشد

به این جهت گروهی از روحانیان از همان ابتدا از روی شک و تردید و بدبینی به مشروطیت‏ نگاه می‌کردند. دسته‏ی دیگری هم که مشروطه طلب شدند، به‌علت بی‌‌اطلاعی‏شان از نظریه‏ی حکومت پارلمانی و قانون‏گذاری، سعی‏ داشتند لباس دین را بر تن مشروطیت کنند و رنگ و لعاب مذهبی به‏ آن بدهند. برای همین بود که بعد، جهت‏گیری سیاسی آنان دچار تشتت شد و پس از تشکیل مجلس مشروطه، دوراندیشی و تاثیر خود را از دست‏ دادند و حتی روحانیانی چون بهبهانی و طباطبایی که جزو رهبران‏ مشروطیت به شمار می‏آیند، پس از گشایش مجلس اول و استقرار مشروطه در ایران، تازه معنی مشروطیت را فهمیدند و به ناسازگاری‏ آن با عادت ذهنی و اعتقادات دینی خود پی‌بردند.

عنصر بعدی که در ناکامی مشروطه دخیل بود، ترکیب یا ماهیت سیاسی و اجتماعی جریاناتی بود که پس از فتح تهران در پایتخت به قدرت رسیدند. اگر چه بسیاری از رهبران نیروهای فاتح تهران به‌طور یقین مشروطه‌خواه بودند، اما رفتار اجتماعی، تفکرات و وابستگی‌های قومی و قبیله‌ای بسیاری از نیروهای تحت امرشان باعث می‌شد تا تفاوت‌هایی با مشروطه‌خواهان اولیه داشته باشند. بنابراین حکومت آن‌ها متاثر از رفتارها و بینش‌های قبیله‌ای بود. برخی از مناصب و پست‌های دولتی به انگیزه وابستگی‌های عشیرگی واگذار می‌شد و پای‌تخت خالی از رقابت‌ها و کشمکش‌های قومی قبیله‌ای نبود. این منازعات به مجلس نیز سرایت کرد. انتخابات نمایندگان مجلس دوم (مجلسی که پس از فتح تهران تشکیل شد) که به‌صورت مستقیم انجام گرفته‌بود علی‌القاعده می‌بایست در کیفیت نمایندگان انتخابی جای‌گاه بالاتری نسبت به نمایندگان دوره اول که بر اساس وابستگی صنفی انتخاب شده‌بودند داشته‌باشد، اما در عمل این اتفاق صورت نگرفت. در این انتخابات، نقش زمین‌داران و سران‏ ایلات در احیای مجدد مشروطیت امکان حضور بیش‌تر این گروه‌ها در تقسیم‏ قدرت را فراهم کرد. افزایش تعداد ملاکین از 21درصد نمایندگان مجلس اول‏ به 30درصد در مجلس دوم و کاهش چشم‌گیر حضور تجار و اصناف از 41درصد نمایندگان مجلس اول به 9درصد در مجلس دوم، ترکیب طبقاتی و کیفیت‏ متفاوت مجلس دوم نسبت به مجلس پیشین را نشان می‌داد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,