Saturday, 18 July 2015
18 September 2021
رازهای زنانه

«به نام پدر»

2012 April 23

نعیمه دوستدار/ رادیو کوچه

بچه که بودیم حرف زدن درباره‌ی دارای‌‌های خانوادگی، یکی از موضوع‌های جذاب کودکانه‌مان بود. این‌که خانه‌مان کجاست و چه ماشینی سوار می‌شویم و چه چیزهایی در خانه و زندگی‌مان داریم. در تمام گفت‌وگوهای این‌چنینی، شخصیت اصلی و محور گفت‌و‌گوها، پدرمان بود، ماشین بابام، خانه‌ی بابام و شرکت بابام و بقیه‌ی اموال و دارایی‌های احتمالی. قهرمان داستان‌های کودکانه‌مان پدر بود و مادر، هرچند مهربان بود و هرچند به تمام نیازهایمان می‌رسید، سهمی از قدرت و پول خانواده نداشت. بین ما بودند خانواده‌هایی که در آن‌ها مادر استقلال مادی داشت و سر کار می‌رفت و حتا خانه و ماشین و بقیه‌ی چیزها به اسمش بود، اما در آن گفت‌وگوها باز هم همه‌ی مالکیت‌ها به شکل پیش‌فرضی قطعی به پدر تعلق داشت.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بعدها خیلی‌هایمان فهمیدیم که این داستان حقیقت دارد، مادر چیزی به نامش نیست. ماشین و خانه و ویلا ندارد. شرکت نمی‌رود، این باباست که دسته‌چک و حساب بانکی دارد و می‌تواند برای خرید چیزها تصمیم بگیرد، پس تلویزیون و ضبط و فرش و چیزهای مهم مال اوست و مادر جز کاسه بشقاب و قابلمه چیز مهمی ندارد. مادرهای ما سال‌های سال بود که در همان شرایط زندگی می‌کردند. خیلی‌هایشان وقتی ازدواج کرده بودند، خبری از دارایی‌های پدری نبود، پدر نه ماشینی داشت، نه خانه‌ای، نه شرکتی… به مرور، همه‌ی آن چیزها جمع شده‌بودند و پدر هم با همان پیش‌فرض احتمالی، فکر کرده بود این‌ها همه حاصل کار و تلاش خودش است، پس سندش هم باید به نام خودش باشد و اسم و رسمش هم مال او. خیلی مادر‌ها هم بودند که با این که خودشان در روند صاحب‌خانه شدن و ماشین خریدن و صاحب زندگی شدن نقش مستقیم داشتند و از حقوق و سرمایه‌هایشان مایه گذاشته بودند، باز با پیش‌فرضی که قطعی به نظر می‌رسید، صلاح را بر این دیده بودند که همه چیز در مدیریت پدر باشد، همه چیز به نام پدر و در محدوده‌ی تصمیم‌گیری او. آن‌ها می‌گفتند حوصله‌ی درگیر شدن در کارهای این‌چنینی را ندارند، محضر رفتن و قسط دادن و خریدن و فروختن. پس چه بهتر که همه چیز بر عهده‌ی پدر باشد. این طوری دیگر مسوول مشکلات احتمالی نبودند، هرچند به آخر قصه فکر نکرده بودند، این‌که قانون در نهایت دنبال مالک رسمی می‌گردد نه مالک معنوی.

حالا خیلی از مناسبات زندگی‌های خانوادگی تغییر کرده، تعداد زیادی از زن‌ها کار می‌کنند و خیلی‌ها به فکر سند و به نام زدن و آخر قصه هستند

حالا خیلی از مناسبات زندگی‌های خانوادگی تغییر کرده، تعداد زیادی از زن‌ها کار می‌کنند و خیلی‌ها به فکر سند و به نام زدن و آخر قصه هستند. با این حال ادبیات آدم‌ها در گفت‌و‌گو تغییری نکرده… این را چند روز پیش وقتی متوجه شدم که یکی از بستگان وقتی داشت با دخترم حرف می‌زد از او پرسید: «می‌خواهی سوار ماشین بابات بشوی؟»

طبیعی بود که ما هرگز درباره‌ی مالک ماشین‌مان حرف نزده بودیم و به طور طبیعی آن را جزو دارایی‌های خانوادگی فرض کرده بودیم، اما مشخص بود که آن فامیل عزیز، بنا بر همان الگوهای تعریف شده، گمان می‌کرد اگر ماشینی هست، قطعن مال پدر است و اگر هم سندش به نام کس دیگری است، باید آن را به نام پدر خواند.

یک روی سکه در این داستان، رسوخ فرهنگ مردسالار در ادبیات و زبان ماست، یک روی دیگر سکه، سهم ما در تغییر ندادنش. این‌که هنوز مرزها در روابط خانوادگی روشن نیستند و مالکیت زن به رسمیت شناخته نمی‌شود و ترجیح فرهنگ عمومی بر این است که زن حتا اگر چیزی هم دارد، آن را به نفع منافع خانواده نادیده بگیرد و از آن گذشت کند و حرفی درباره‌اش نزند. این‌که یک‌طرفه، اگر دارایی‌ای دارد، ببخشد و حتا در نامش هم شریک نباشد. در فرهنگی که حرف زدن زن‌ها از مادیات و از مالکیت شخصی کسر شان به حساب می‌آید و زنی که حرف از مالیکت بزند به نداشتن گذشت در امور خانوادگی متهم می‌شود، همان مالکیت‌ها برای مردان قدرت و افتخار می‌آورد و چنین القا می‌شود که لازم نیست زنان در آن سهمی داشته باشند. بخش دیگری از ماجرا هم این است که زنان به دلیل همین القاها، هم‌چنان از سهم‌شان در مالکیت گذشت می‌کنند و رتق و فتق امور مالی را یک سره به مردان می‌سپارند.

راز زنانه‌ی امروز ما این است که اگر داشتن امکانات مالی، مثل حقوق و درآمد و مالکیت قدرت ایجاد می‌کند، چرا زنان نباید از آن سهم داشته باشند و چرا نباید اختیار منابع مالی خود را در دست داشته باشند؟ چرا باید اجازه بدهیم که درباره‌ی دارایی‌های مشترک زن و مرد در خانواده، با ادبیات مردسالارانه گفت‌وگو شود؟

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,