Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
دایره‌ی شکسته

«شنیده‌ایم او به بند نسوان زندان اوین منتقل شده است»

2012 April 24

مهشب تاجیک / رادیوکوچه

«آیا ترسیدن کودکان بی‌پناه من، زیر و رو شدن اسباب منزلم در مقابل چشمان کودکانم نه یک بار بلکه به‌فاصله‌ی شش ماه یک‌بار، موجب آزار فرزندان کوچک من نیست؟ من چگونه روان آن دو معصوم بی‌گناه را از بردن مادر، از بردن پدر و از خاطرات تلخ پاک کنم؟ خدایا دنیای کودکانه‌شان چه با خشم و بی‌رحمی مکدر شده است. علی و کیانا، مرتب با مردان ناشناس صحبت می‌کردند و با دست‌های کوچک‌شان به آن‌ها اشاره می‌کردند که این‌ها وسایل ما را می‌برند. مامان آن‌ها دزد هستند؟ بابای من را نبرید، آقا!؟ بابا نرو، مامان من بابا را می‌خواهم… پس از بردن تقی کیانا روی موزاییک‌ها دراز کشید و با صدای بلند گریه سر داد و پدرش را می‌خواست. من مثل یک مرده و بی‌جان نقش بر روی زمین فقط او را می‌نگریستم. دختر چهار ساله‌ام را. می‌خواهم بگویم من یک انسان‌ام، یک همسرم، یک مادرم و تکرار این‌ همه درد و رنج دیگر در خیالم هم نمی‌گنجد». این‌ها را نرگس محمدی وقتی برای دادستان تهران نوشت که تقی رحمانی را برای چندمین ‌بار در خانه‌ی خود غافلگیر کرده و با خود برده بودند، ولی حالا که نرگس را به اوین برده‌اند و تقی هم رخت غربت بر تن کرده است، آیا کسی هست تا برای بی‌پناهی کیانا و علی صدایش را به جایی برساند؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

نرگس محمدی را در تاریخ دوم اردی‌بهشت‌ ماه در پی احضار برای اجرای حکمش از سوی اداره‌ی اطلاعات زندان، در مقابل خانه‌ی پدری‌اش در زنجان بازداشت کردند و او را که از فعالان ملی- مذهبی و نایب‌رییس کانون مدافعان حقوق بشر بود، به بند زنان زندان اوین تهران منتقل کردند. نرگس، همسر تقی رحمانی در حالی به زندان اوین منتقل شد که از بیماری فلج عضلانی رنج می‌برد و زمان زیادی را تحت درمان سپری کرده بود. او که در دوران بازداشتش در سال 1389 به این بیماری دچار شد، در طی همین دوران، چندین‌بار در اثر این بیماری بیهوش شد. باید نگران بود که مبادا بیماری‌اش در زندان تشدید شود.

دادگاه بدوی با متهم کردن نرگس محمدی به «اجتماع و تبانی علیه امنیت کشور، عضویت در کانون مدافعان حقوق بشر  و فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران» یازده سال زندان را برای او در نظر گرفت، ولی حکم او در دادگاه تجدید نظر به شش سال کاهش پیدا کرد، به این معنی که او کیانا و علی خود را شش سال ندارد، یعنی این‌که کیانا و علی او شش سال او را ندارند، یعنی این‌که دو کودک خردسال او هم مانند بسیاری از کودکان دیگر این سرزمین، به گونه‌ای والدین‌ خود را در کنار خود ندارند تا از مهر و گرمای‌شان بهرمند شوند.

اگر در کودکی سردی میله‌های آهنی و رنگ‌پریده‌ی زندان را تجربه کرده باشید، اگر دست کوچکتان گوشی بزرگ و بدقواره را دست گرفته باشد و صدای لرزان و پر هراستان در فضا شکسته باشد، اگر از آن‌سوی شیشه‌ی کثیف چهره‌ی مهربانی با لبخندی بر چهره‌ی غمگینش به شما قول داده باشد که زود برمی‌گردد، اگر این‌ها را تجربه کرده باشید یا بتوانید تصور کنید، شاید بتوانید کابوس‌های کودکانه، اشک‌های بی‌امان و بی‌پناهی‌ها را تصور کنید. حق مسلم یک کودک است که والدین خود را در کنار داشته باشد، ولی آن زمان که این حق از او گرفته می‌شود، در پی آن، بسیاری از حقوق دیگر هم از او سلب می‌شود. کودکانی که والدین خود را به هر دلیلی در کنار خود ندارند، محرومیت‌هایی را تجربه می‌کنند که شاید در نگاه نخست به چشم نیایند. واقعیت این است که تمام محدودیت‌های یک خانواده، صرف دوری عضو خود نیست. فرزندی که والد خود را در کنار ندارد، تامین مالی، خانه و حریم خصوصی، تربیت و آموزش مناسب، رشد سالم و سلامت جسمی و روانی، تغذیه‌ی مناسب و توجه کافی را به‌اضافه‌ی موارد دیگری از این دست، از دست می‌دهد. علاوه‌ بر این‌ها، او در این دوران و به‌واسطه‌ی شرایطی که در آن قرار می‌گیرد، مسایل و رویدادهایی را تجربه می‌کند که برای کودک و دنیای او مناسب نیستند.

سرزمین من به کدام سو می‌رود و ما مردمان آن به چه می‌اندیشیم که حتا کودکان‌مان هم این‌ همه سال هنوز نشکفته پژمرده می‌شوند و آن‌چه را که نباید می‌بینند و آن‌چه را که نباید تجربه می‌کنند. بعد هم در جوانی سر و چشم نمناکشان سر بر بالین خاک می‌گذارند و چهره با خون رنگین می‌کنند، بدون آن‌که بدانند به کدامین گناه فرزندان آفتاب، طعمه‌ی گرداب می‌شوند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,