Saturday, 18 July 2015
16 September 2021

«سیاه‌، سفید‌، خاکستری یا رنگین گمان مهاجرت»

2012 April 26

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

حسین مختارزاده

عاطفه خسروی / ویراستار‌

منبع: انعکاس تراوشات ذهن من

روزی دوست عزیزی علت مهاجرت خود را در یک جمله بیان کرد: «آب هم اگر در یک گودال بماند،می‌گندد»

شاید این ضرب المثل قدیمی جرقه مهاجرت را در ذهن بخشی از مهاجرینی که کوله بار سفر می‌بندند و راهی غربت می‌شوند را روشن کرده باشد، ولی بدون شک بسیاری دیگر به دلایلی هم‌چون فراهم شدن شرایط مساعدتر برای زندگی، ادامه تحصیل، ارتقا و رشد و یا هزار و یک دلیل دیگر کشور مادری را ترک کرده‌اند.

اگر از آن دسته از ترک وطن کردگانی که به ضرب «چوب اجبار» ترک دیار کرده‌اند و بیش‌تر به تبعید‌شدگان می‌مانند تا مهاجران بگذریم، بقیه خود خواسته‌اند که برای تحصیل و ارتقا‌ و بهبود معیشت و … وطن دوم برگزینند و چه زیبا و غرور آفرین است موفقیت جوانان و شهروندان ایرانی در «خاک بیگانه و خانه دوم»، تا آن‌جا که حتا گوی سبقت موفقیت و پیروزی را در بسیاری از مواقع از شهروندان بومی ربوده‌اند.

اینکه صد افسوس که «ایران ما» به بزرگ‌ترین صادرکننده مغز‌های ناب و قدرت‌مند بدل شده‌، روضه تکراری است که از مرثیه خوانی دیروز و امروز گذشته و این‌که ای کاش شرایط «ایران زمین»، به قوت پیش از انقلاب پیش می‌رفت ودر این صورت آن روز «ایران ما» مهد دانش‌جویان و متقاضیان اروپایی و آمریکایی بود و ای کاش و هزار ای کاش دیگر …. سال‌هاست که آهی عمیق بر دل گذاشته است.

اما مهم آن است که در نهایت زندگی کنی وشاد باشی و جان کلام آن‌که زنده باشی برای زندگی …

در این برنامه با یک زوج ایرانی که به استرالیا مهاجرت کرده‌اند گفت‌وگو کرده‌ام. بهروز مهندس مکانیک و دارای مدرک کارشناسی ارشد است و مژده پزشک عمومی است. هر دو قبل از این‌که قصد مهاجرت داشته باشند کار و موقعیت مناسبی در ایران داشتند. ولی سوال این‌جاست که چرا این دو جوان سال‌ها کار و تلاش در ایران و تثبیت موقعیت شغلی و خانواده و دوستان را رها کرده‌اند و به دیار غربت آمده‌اند؟

حسین- کی به استرالیا آمدید؟

هشت  ماه است به این کشور مهاجرت کرده ایم

حسین: برای چی به استرالیا آمدید؟

مژده: برای زندگی بهتر

بهروز: برای فرار از استرس‌های ایران. این‌جا هم استرس هست ولی نوع استرس‌ها فرق دارد. مثلن مردم برای زمان خودشان زندگی خصوصی زمان خوبی می‌گذارند و شرایط هم هست. در ایران فقدان است. و این‌جا بدور از اخبار و هیاهو هستیم که در ایران برعکس است

حسین: آیا زندگی در این‌جا واقعن بهتره؟

مژده: در ایران هم زندگی خوب بود ولی بستگی دارد که چه می‌خواهی. من با بهروز موافقم. برای من زندگی بهتر تناسب رفاه با میزان سهم من از زندگی مهم است و این‌که دغدغه نداشته باشیم. این‌که در زندگی چیزهایی که لازم است را به راحتی به دست بیاریم. مثلن من مسافرت را دوست دارم و‌لی در ایران چند با‌ر می‌توان سفر خارج رفت یا هر کسی به تناسب خودش آیا می‌تواند به خواسته‌هایش برسد؟! این‌جا ولی شما خانه و ماشین و لوازم اولیه را به راحتی خواهی داشت. البته ما در ایران از این تسهیلات اولیه زندگی بهره‌مند بودیم ولی این‌که این امکانات را با چه میزان سختی یا راحتی به‌دست بیاری مهم است و در صورت کسب امکانات اولیه در شرایط بهتر و آسان‌تر به تبع فرد در زمان کوتاه‌تر و فرصت مناسبتر از نظر سنی و توان و… سراغ تحقق مرحله بعد زندگی خود می‌شود و به دنبال علایق دیگر می‌روی ولی درایران بسیاری درگیر این مسایل هستند.

به طور خلاصه در این کشور سطح اولیه و مسایل اقتصادی برای همه شهروندان حل شده است. رفاه مالی برای تقریبا همه وجود دارد.

حسین: بهروز وقتی اومدی به استرالیا کار نمی‌کردی چه حسی داشتی؟

بهروز: پیش آمد این مسئله طبیعی بود. فرصت خوبی بود از نو شروع کنم چون توانستم فکر کنم و برنامه‌ریزی کنم و از زمانی که کار نمی‌کردم نهایت استفاده را کردم. دورانی که برای برنامه‌ریزی صرف کردم تکرار شدنی نیست. همه ما که دچار روزمره‌گی شدیم دوست داریم این فرصت را داشته باشیم.

حسین‌: بعد رفتی سر کار با این‌که من می‌دانم دوست‌داشتی درس بخونی؟

بهروز: من کار و درس را در تناقض نمی‌بینم و به موازات این دو مورد را با هم دنبال کردم ولی کار در محیط جدید آمادگی می‌خواهد چون باید از صفر شروع کنین

مژده و بهروز ملبورن استرالیا

حسین : با توجه به این‌که در ایران در شرکت‌های بنز و تاپ خودرو کار کرده بودی کار در استرالیا را چگونه دیدی؟

بهروز: ما در ایران هم شرکت‌های خوبی داریم و در این‌جا هم همه خوب نیستند‌. ولی این‌جا از انرژی افراد بهتر استفاده می‌شود و تقسیم کار بهتر است ولی مزیت این‌جا بالانس زندگی شخصی و کاری بسیار مناست‌تر از ایران است.

حسین: منظورت چیست؟

بهروز و مژده: بحث درآمد نیست. متوسط درآمد این‌جا حدود دو تا سه برابر هزینه زندگی است. برای یک مهندس‌، خالص درآمد ماهی 11-12 میلیون تومان است با دلار 2000 تومان. ولی سوای بحث مالی ساعت کاری است بین 37-40 ساعت است که در ایران 44 ساعت است.

حسین: آیا در ایران کیفیت کار با توجه به این‌که ساعت کار بیش‌تر است، بالاتر است‌؟

بهروز: متاسفانه در ایران حجم کار بسیار بالاست ولی بازدهی پایین است. زیرا قسمت عمده کارها لحظه‌ای و مقطعی است .حتا وقتی در شرکت بنز هم کار می‌کردم همین قانون کار کردن در ایران در آن شرکت خارجی هم وجود داشت. کار بالا با بهره‌وری پایین… مشکل آن‌جاست که در ایران کارها زیربنایی نیست. در حالی که در این‌جا برعکس، تا بتوانند کاری می‌کنند تا سال‌ها از آن استفاده کنند. سرعت پروژه‌ها شاید در ایران گاهی بیش‌تر باشد ولی دوام آن بسیار کم‌تر از این‌جا است.

حسین‌: مژده با این‌که در ایران 6-7 سال کار می‌کردی ولی هنوز کار گیر نیاوردی چرا؟

مژده : حساسیت رشته پزشکی باعث می‌شود تا رسیدن به کار سخت باشد چون ارزیابی و امتحانات بسیار زمان‌بر است.

حسین: آیا فرقی بین مهاجر با اقامت دایم یا اقامت موقت برای کار پیدا کردن در زمینه پزشکی وجود دارد؟

مژده : به نظر می‌رسد چون نیاز زیادی در زمینه پزشکی دارند برای این افرا د با ویزای موقت کار مهیا می‌شود حتا در لحظات آخری که ویزای آن‌ها رو به اتمام است.

حسین: به نظر می‌رسه کار اداری هم تو رو اذیت می‌کند؟

مژده: هر پروسه‌ای این‌جا زیاد طول می‌کشد با این‌که ارزش آن را دارد. ولی شاید بتوان این زمان‌ها را کاهش داد. مثلن امتحانات را از قبل بدهی و بعد اقدام به مهاجرت کنی… ولی باز هم 6-7 ماه انتظار زمان منطقی است تا کار پیدا شود ولی به هر حال با توجه به این زمان زیاد از لحاظ درامدی و مقایسه با ایران بسیار بهتر است.

این‌جا دو نوع پزشک هست یکی که شبیه به پزشک عمومی خودمان که می‌تواند در کیلینک و مطب باشد و دیگری که در بیمارستان است که می‌تواند ادامه تحصیل بدهد و برعکس ایران که اگر تخصص بگیری می‌دانی بعد از 5 سال متخصص فلان مورد هستی ولی این‌جا باید موقعیت و استاد مربوطه بخواهد تا شما مثلن تخصص چشم بگیرید. مسیر بسیار شفاف نیست چون باید تمام شرایط موجود باشد ولی غیر ممکن نیست.

حسین: بهروز چرا بعد از شروع به کار باز تصمیم گرفتی به به دانش‌گاه برگردی با این‌که درآمد دانش‌جویی بسیار کم‌تر است.‌

بهروز: من این‌گونه انتخاب نکردم من تحقیق را همیشه دوست داشتم. چون صنعت و دانش‌گاه متفاوت هستند و همیشه سعی کردم ارتباط با دانش‌گاه را رها نکنم و الان این فرصت هست و بدون بحث درآمد به نوع کار نگاه می‌کنم. و فکر می‌کنم این‌ها مکمل هم هستند

حسین: بهروز و مژده شما مهاجر‌ت کردید اگر بخواهید تجربیات خودتون را در این 9 ماه برای کسی بگویید چه خواهید گفت؟

بهروز: تجربه به فرد بستگی دارد. به من فرصتی داده شد که از اول شروع کنم و مسیرهای نامطلوب را تصحیح کنم‌. در شرایط سخت مهم است که چگونه با ان کنار بیاییم. لحظات سخت داشتم باید برای آن شرایط اماده بود‌. داشتن برنامه مهم است یک برنامه هم کافی نیست. «فقط مهم این است که در هر کشوری خارج از ایران -در شرایط یاس و ناامیدی قرار نگیرید.»

مژده: تغییر به این بزرگی شرایط متفاوتی دارد. باید اماده پذیرفتن بسیاری چیزها باشید .باید دلایل محکمی داشته باشیم. اصلن ساده نیست. حتا به چیزهایی که فکر می‌کردی و دیگران گفته‌اند ولی برای خودت که پیش می‌یاد می‌بینی که متفاوت است. واقع بین بودن و این‌که بدونی چی در انتظارت است مهم است و دلیل اومدن هم بسیار مهم است‌. چون با یک یا دو تلنگر پشیمان نشی و نگی چرا آمدم. حتمن پیش می‌یاد مثلن مسایل اقتصادی و اون چیزی که می‌خواستی نشود و‌لی اگر دلیل محکم دارید به نتیجه می‌رسید. من دیدم کسانی که بعد از این شرایط سخت راضی هستند و این تحمل ارزش آن را دارد که «سال‌ها شرایطی را که دوست نداشتی را تحمل کنی.»

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,