Saturday, 18 July 2015
24 September 2021
پانوراما

«در آستانه سقوط قاجاریه»

2012 April 27

پیمان عابدی / رادیو کوچه

سال ۱۲۹۹ خورشیدی یکی از پرحادثه‌ترین سال‌های تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود. در فروردین این سال قیام «شیخ محمد‌ خیابانی» در تبریز آغاز و منجر به تصرف این شهر گردید و در ماه شهریور همین سال وی توسط نیروهای قزاق‌ به قتل رسید. در ماه اردی‌بهشت شهر انزلی شاهد جنگ‌های خونین بلشویک‌ها با روس‌های سفید و حامیان انگلیسی آن‌ها بود. در ماه خرداد «میرزا کوچک‌خان جنگلی» با اعلام جمهوری در رشت، این شهر را به تصرف خود درآورده و آن را پای‌گاه خود ساخت و در تیرماه همین سال کمیته ‌مرکزی‌ حزب‌ کمونیست‌ ایران‌، وی را به‌ سبب‌ مخالفتش ‌با اشاعه‌ مرام ‌کمونیستی، از سمت‌هایش‌ در دولت‌ انقلابی ‌عزل ‌کردند. میرزا هم، به‌ عنوان ‌اعتراض‌، رشت‌ را به‌ قصد فومن ‌ترک‌ کرد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

 در شهریور 1299 خورشیدی در جریان برگزاری ‌کنگره‌ ملل‌ شرق‌ در باکو‌، اختلاف‌ میان ‌اعضای‌ حزب‌ کمونیست ‌ایران ‌مقیم ‌قفقاز با اعضای ‌کمیته ‌مرکزی ‌حزب ‌در خصوص ‌نهضت ‌جنگل ‌آشکار شد. کمونیست‌های ‌قفقازی ‌از شیوه ‌برخورد خصمانه ‌کمیته ‌مرکزی‌ با نهضت ‌و شخص‌ میرزا انتقاد کردند و خواستار هم‌کاری ‌با میرزا شدند. کمیته ‌جدید حزب‌، بنا به‌ درخواست ‌لنین‌، به ‌رهبری‌ «حیدرخان ‌عمواوغلی»‌ تشکیل ‌شد و برای ‌تجدید روابط‌ با نهضت‌ جنگل‌ اقدام ‌کرد. میرزا نیز با برقراری ‌روابط ‌جدید با بولشویک‌ها موافقت‌ کرد. در این ‌میان ‌دولت ‌ایتلافی «‌احسان‌اله‌ خان دوست‌دار» ‌و حزب ‌کمونیست ‌نیز به ‌دلایلی ‌چون‌ ناآگاهی ‌از قدرت ‌مذهب‌ در بین‌ مردم ‌و برخورد غلط‌ با دین ‌اسلام‌، اجرای‌ بدون ‌برنامه‌ریزی ‌و نادرست ‌سیاست ‌اصلاحات ‌ارضی‌ و تبعیت ‌رهبری ‌حزب ‌کمونیست ‌ایران ‌در گیلان ‌از مقامات ‌ارشد حزب‌ کمونیست‌ و دولت‌ شوروی‌ شکست سیاسی‌ و نظامی‌ خورد. بدین ‌ترتیب‌، پس ‌از تصرف‌ مجدد رشت‌ از سوی ‌دولت ‌انقلابی، نمایندگان ‌حزب‌ کمونیست ‌از دولت ‌احسان‌اله‌ خان‌ فراخوانده ‌شدند و احسان ‌اله خان ‌با صدور بیانیه‌ای ‌در رشت‌ اعلام‌ کرد که ‌پس‌ از آن ‌به ‌دین ‌اسلام ‌و اعتقادات‌ مردم‌ اهانت نخواهد شد، سپس‌ دولت‌ جدیدی‌ را بدون ‌شرکت ‌اعضای‌ حزب‌ کمونیست ‌تشکیل‌ داد. هم‌چنین ‌وی‌ و «خالوقربان»‌ در پی‌ کسب‌ پای‌گاه‌ مردمی‌، در نامه‌ای‌ به‌ میرزا خواستار تجدید همکاری‌شدند که‌ با موافقت ‌میرزا هم‌راه ‌بود.‌

یک سال پیش از آن در ۱۸ مرداد ۱۲۹۸ خورشیدی، قرارداد موسوم به «قرارداد 1919» مابین ایران و انگلیس به امضا رسیده بود. به موجب این قرارداد کلیه تشکیلات نظامی و مالی ایران تحت نظارت انگلیسی‌ها قرار می‌گرفت و امتیاز راه‌آهن و راه‌های شوسه ایران نیز به آن‌ها واگذار می‌شد. پس از امضای این قرارداد بین «وثوق‌الدوله» نخست وزیر وقت و «سر پرسی کاکس» وزیر مختار انگلیس، که خبر آن محرمانه نگاه داشته شده بود، انگلیسی‌ها منتظر تصویب قرارداد از طرف مجلس ایران نمانده و یک هیات نظامی به ریاست ژنرال «دیکسون» و یک هیات مالی به ریاست «آرمیتاژ اسمیت» برای تشکیل سازمان جدید ارتش ایران و اداره امور مالیه کشور به ایران فرستادند. اما این قرارداد که ایران را در عمل تحت حمایت انگلستان قرار می‌داد با مخالفت شدید افکار عمومی مواجه شد و به تصویب مجلس نرسید.

یک سال پیش از آن در ۱۸ مرداد ۱۲۹۸ خورشیدی، قرارداد موسوم به «قرارداد 1919» مابین ایران و انگلیس به امضا رسیده بود. به موجب این قرارداد کلیه تشکیلات نظامی و مالی ایران تحت نظارت انگلیسی‌ها قرار می‌گرفت و امتیاز راه‌آهن و راه‌های شوسه ایران نیز به آن‌ها واگذار می‌شد.

در مجموع باید گفت پس‌ از جنگ‌ جهانی اول‌ و پیامدهای آن در سراسر کشور،‌ عدم‌ انسجام‌ دولت مرکزی و وضعیت ملوک‌الطوایفی در نقاط مختلف ایران به خصوص در سال 1299 خورشیدی ‌به ‌شدت‌ رو به‌ افزایش‌ گذاشت. از یک‌سو بختیاری‌ها در اصفهان‌، قشقایی‌ها در فارس و میرزاکوچک‌خان‌ در گیلان‌ و مازندران‌ دولت‌های محلی تشکیل داده بودند و از سوی دیگر افرادی مانند «شیخ‌السلطنه»‌ در ماکو، آدم‌خواری‌ به نام‌ «اسماعیل‌ سمیتقو» در کردستان‌ و آذربایجان‌ آرامش آن مناطق را گرفته بودند. هم‌چنین مشکلاتی‌ که‌ ایلات‌ در لرستان‌ ایجاد کرده‌ بودند و یاغی‌گری‌ را به‌ حد اعلا رسانده‌ بودند تا جایی که هیچ‌ جاده‌ای‌ امن‌ نبود و هیچ‌ شهری‌ سامان‌ نداشت‌. ترکمن‌ها درگرگان‌، ایلات‌ «هزاره»‌ و «عضدانلو» در نوار مرکزی‌ و شمال‌ خراسان‌ تا سیستان‌ و در نهایت ‌پلیس‌جنوب‌ که‌ فارس‌ و بلوچستان‌ و حتا‌ تا کرمان‌ را در اختیار داشت‌ و ارتشی‌ برای‌ خود تشکیل‌ داده‌ بود که‌ تحت‌ اختیار انگلیسی‌ها بود. در این وضعیت نا امید کننده، مسئله‌ اعمال‌ اقتدار حکومت‌ مرکزی‌ در خراسان‌ و آذربایجان‌ به‌ مشکل‌ برخورد کرده بود. درجنوب‌ هم‌ «شیخ‌خزعل»‌ حکومتی‌ تشکیل‌ داده‌ و منابع‌ مالی‌ خوبی‌ هم‌ در اختیارش‌ قرار داشت‌ و در سایه‌ی حمایت دولت‌ انگلیس‌ نام‌ خوزستان‌ را عربستان‌ گذاشته‌ و می‌خواست‌ به‌گونه‌ای ‌اعلام‌ استقلال‌ کرده و حکومتی‌ مورد خواست‌ استعمار را در آن‌جا تداوم‌ دهد.‌

در این شرایط حیطه‌ی اقتدار حکومت‌ مرکزی‌ تن‌ها تهران‌ و بخش‌هایی‌ در اطراف‌ تهران‌ را در بر می‌گرفت و به‌ این‌ ترتیب‌ مسئله‌ عدم‌ امنیت‌ و یک‌پارچگی‌ کشور که‌ شاید درسالهای‌ ۱۲۸۵-۱۲۸۶ خورشیدی آن‌چنان‌ عمده‌ نبود، در سال‌ 1299 خورشیدی به‌ اوج‌ خود رسیده بود. در واقع زمانی که سرتیپ «‌رضاخان» فرمانده پادگان نیروی قزاق در قزوین در ساعات نخستین سحرگاه سوم اسفند 1299 هم‌راه با سه هزار تن از نفرات و هجده مسلسل، کنترل تهران را در دست گرفت‌، به‌طور کلی‌ هیچ‌ نقطه‌ای‌ از ایران‌ آرام‌ نبود. وی به هنگام کودتا، حکومت نظامی اعلام کرد و بر نیروهای محلی ژاندارمری غلبه کرد و به «احمدشاه» اطمینان داد که برای نجات جان وی از دست بلشویک‌ها به این اقدام دست زده است. رضاخان، برای نخست وزیری، «سید ضیا طباطبایی» روزنامه‌نگار جوانی که سفارت انگلیس او را «‌انگلوفیل انگشت نما» توصیف می‌کرد انتخاب کرد. رضاخان پیش از حرکت به سوی تهران به ژنرال انگلیسی «آیرون ساید» که به تازگی به فرماندهی قزاق‌ها منصوب شده بود و افسران ایرانی را جای‌گزین روس‌ها کرده بود دو وعده داد: یکی آن‌که عقب نشینی نیروهای انگلیسی را تسهیل کند و دوم این‌که احمدشاه را سرنگون نکند. در عوض «آیرون ساید» تجهیزات نظامی و مالی را برای نیروهای رضاخان فراهم کرد. نیروهای قزاق بلافاصله پس از کودتا پاداش‌های فراوانی دریافت کردند. رضاخان دست کم تا مدت کوتاهی به وعده‌هایش عمل کرد. عقب نشینی انگلیسی‌ها را تسهیل کرد و قرارداد 1919 را لغو و در مقابل موافقت‌نامه ایران و شوروی را منعقد کرد که به موجب آن روس‌ها نه تن‌ها موافقت خود را برای عقب نشینی فوری از گیلان اعلام کردند بل‌که کلیه وام‌ها، امتیازات و ادعاهای مربوط به دوره تزاری را به استثنای ماهی‌گیری در دریای خزر لغو کردند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,