Saturday, 18 July 2015
20 September 2021
امروز و فردای ایران

«چهار کتاب از دکتر حسین لاجوردی»

2012 April 28

«دلم شور می‌زند »

آسیب‌های اجتماعی

«… دلم شور می‌زند، برای بچه‌هایی که امروز به‌دنیا می‌آیند و وحشت می‌کنم که آن‌ها هم به سرنوشت پیچیده جوانان و نو جوانان امروز دچار شوند و امروز و آینده‌ای تاریک داشته باشند، آن‌ها گناهی ندارند جز این‌که در دنیای تاریکی و وحشت جمهوری اسلامی متولد شده‌اند، دلم شور می‌زند، برای آن بچه‌هایی که دوران بچگی نداشتند و امروز با وحشت‌آورترین بدبختی‌ها دست بگریبانند، دلم شورمی‌زند، برای آن کودکانی که نخستین بازی‌هایشان در دامان فقر و بدبختی و اعتیاد و با حقه و وافور است، دلم شور می‌زند، برای اون بچه‌های کوچولوبی که در همین دوره خود معتاد شده‌اند، دلم شور می‌زند، برای آن کودکانی که برای تامین نیازهای حداقل پدر و مادرهای معتادشان به فروش می‌رسند، دلم شور می‌زند، برای آن طفلکی‌هایم که برای نیازهای اولیه مجبور به گدایی کردن و پول در آوردن می‌شوند  …»

——————————-

«خشونت»

بزرگ‌ترین فاجعه امروز جامعه ما

 «… خشونت بحران می‌زاید، یکی از اصلی‌ترین مباحثی که در روند مطالعات جامعه شناختی و روان‌شناسی اجتماعی می‌تواند مورد بررسی و مطالعه‌ای عمیق و همه جانبه قرار گیرد، این سوال اساسی است که‌:

چرا جامعه ما در روند گذار خود به یک جامعه بدون خشونت متوقف شده است ؟  …»

« … خشونت تنها با عوامل فیزیکی و قابل دیدن و لمس کردن تعریف نمی‌شود، خشونت به صورت‌ها و اشکال متفاوت و متعدد در جامعه وجود دارد. خشونت می‌تواند حتا از طریق رد و بدل شدن یک نگاه هم انجام گیرد. خشونت می‌تواند با یک حرکت بدنی نه الزامن با کتک زدن که حتا با یک «دست بلند کردن» هم به انجام برسد و اثرات خشونت را بر جای گذارد. خشونت می‌تواند خشونت کلامی ولی نه با فحش و ناسزا که با کلمات غیر رکیک هم خشونتی عمیق باشد، خشونتی که در نهایت به بحران فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می انجامد، شخص و محیط زندگی را بیمار می‌کند و هر روز بیش‌تر از بیش جامعه را به قهقرا سوق می‌دهد  …»

 ——————————-

«انصاف سیاسی-اجتماعی»

«… آیا در نهایت روزی خواهیم توانست که فارغ از هرگونه عاشق و فارغ بودن به امروز و فردای کشورمان و به سرنوشت بچه‌های‌مان که مسوولیت امروز ماست بی‌اندیشیم؟»

«.. اگر جوانان ما نسل پدر و مادرهای‌شان را مقصر می‌دانند که چرا در سال 1357 چنین برخورد نادرست و نسنجیده‌ای داشته‌اند، این سوال را برمی‌انگیزد که با این آگاهی و گذر از یک تجربه سی ساله چرا هنوز هم این اشتباه تکرار می‌شود؟»

«… به خودمان برگردیم، در اصل هدف ما چیست؟ چرا هر از چند سال یک‌بار فیل مان یاد هندوستان می‌کند و علیه حکومت‌های مان قیام و شورش می‌کنیم؟ بهای سنگینش را می‌پردازیم و بازهم بدون هدف آماده جنبش، و قیام دیگری را انتظار می‌کشیم؟»

اگر نسل آن روز از آقای خمینی سوال نکرد، نسل بعدی هم از آقای خاتمی این سوال را نکرد و حتا در دومین دوره ریاست جمهوری ایشان هم این سوال کلیدی از سوی همان هیجان زدگان و عاشقان که روشن‌فکران و سیاست‌مداران آن زمان بودند مطرح نشد  …»

«سی سال پس از فاجعه ویران‌گر جمهوری اسلامی آیا از اقای موسوی سوال کردیم که بازگشت به دوران طلایی امام به چه ترتیب می‌تواند آینده‌ساز بچه‌هایمان باشد؟»

«… آیا باز هم هم‌چنان امروز عاشق و فردا فارغ باقی خواهیم ماند؟   …»

 ——————————-

«پارلمان فکری»

با ارزش و احترام بسیار، تقدیم به 55 میلیون جوانان و نوجوانان کم‌تر از چهل سال کشورم که سازندگان امروز و فردای ایران هستند

«اعتماد» تنها راه رسیدن به پارلمان فکری و ساختن امروز و فردای ایران

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که همیشه در انتظار «پدر» و رهبر فرهیخته و ناجی است. از سویی دیگر در قرن بیست و یکم در جامعه ما متاسفانه «خرافات» افزایش بسیار پیدا کرده است و نا آگاه نباید باشیم که در فضای خرافات بیش‌تر از همیشه «روشن‌فکر دینی» رشد پیدا می‌کند و می‌تواند یک بار دیگر جامعه را به قهقرا سوق دهد و بدین شکل است که باز هم وظیفه و مسوولیت کسانی که در جای‌گاه روشن‌فکری و تلاش‌گران سیاسی و جامعه شناسی و…، وجود دارد سنگین‌تر می‌شود.

واقعیت اینست که روشن‌فکر با مفهوم کلی‌اش در اصل نمی‌تواند از جامعه‌اش جدا باشد و تاثیر‌پذیری از جامعه‌اش نداشته باشد ولی اگر نتواند پیش‌رو و پیش‌قدم باشد نیز در اصل نخواهد توانست جای‌گاه واقعی خود را به‌دست آورد و به جامعه‌اش یاری رساند‌.

امروز مردم ایران بیش‌تر از هر پدر، رهبر، و از هر قانون اساسی و پروژه و طرحی نیازمند «اعتماد» است، چرا که اعتماد است که در جامعه دیگر وجود ندارد، واقعیت اینست که «سرطان بی‌اعتمادی» است و دارو و درمانش نیز «اعتماد» است‌.

آیا ما می‌توانیم «اعتماد» را به جامعه خودمان باز گردانیم؟

من در زمره کسانی هستم که چنین اعتقادی را دارم و آن را نیز تنها راه علاج می‌دانم‌‌.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,