Saturday, 18 July 2015
16 September 2021
کرانه‌های سن

«اوج شعر در ادبیات فرانسه»

2012 April 28

سایه کوثری/ رادیو کوچه

در فاصله سال‌های 1600-1660 آثار شعری بسیار زیادی به وجود آمد. اگرچه مالرب و شاگردانش به عنوان مدافعان سرسخت شعر دقیق و منسجم، بر بسیاری از معاصران‌شان اثر گذاشتند و نظریات آن‌ها در طول قرن جزو معیارهای شعری، به ویژه شعر کلاسیک شد، با وجود این، انواع و اقسام سبک‌ها و بیان‌ها و ترکیبات شعری آثار بی‌شمار این عصر با شعر کلاسیک بیگانه بودند. بسیاری از نویسندگان از طرف‌داران هنر مدرن بودند و در عین علاقه به حفظ استقلال هنری، علاقه ویژه‌ای به متقدمان ایتالیایی و توجه کم‌تری به شاعران باستانی یونان و روم داشتند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

موقعیت شاعران این عصر که همه متکی به حمایت مالی طبقه اشراف بودند به گونه‌ای بود که مجبور بودند به اقتضای این وابستگی و برطبق سلیقه حامیان‌شان شعر بگویند و از طرفی رواج یک شیوه زندگی مرفه و آمیخته به خوش‌گذرانی و عیاشی، شاعران را در این جرگه وارد می‌کرد که سردسته آنان شاعر مشهور و قوی دست «وواتور» بود. باوجود این در کنار این محدودیت‌های اجتماعی، برخی شاعران به بیان عواطف شخصی می‌پرداختند که غالبن یا در محدوده مضامین عرفانی مسیحی بود یا درباره عشق و طبیعت یا وجد و شیفتگی نسبت به زندگی.

اکثر شاعران در تعقیب سبک خاصی ثبات نشان نمی‌دادند و به آسانی از یک شیوه شعری به شیوه دیگر روی می‌آوردند: از قصاید رایج به شعر هجایی  و از ستایش زن به مضمون توبه و انابت.

روی هم رفته می‌توان گفت که شعر این دوران با تنوع مضامین، مسخ تصاویر واقعی زندگی به دلیل بیان احساسات والا و حماسی، توجه به مضامین مضحک و طنزآمیز و حتا هجو تند و اهانت‌آمیز و مضامین عرفانی به گونه‌ای‌ست که دایمن بین دو شیوه تصنع و تکلف و شیوه باروک در نوسان است.

در حدود سال 1600، شعر فرانسه هم در پایتخت و هم در شهرستان در حال رونق و شکوفایی‌ست و مجموعه‌های شعری که در فاصله آن سال‌ها انتشار یافته گواه بر موفقیت و رواج شعر است.

اگرچه رنسار شاعر بزرگ قرن شانزدهم در سال 1585 از دنیا رفت، سبک او و مضامین شعری او پانزده سال جلوتر از مرگش جلوه و اعتبار خود را از دست داده بود. زیرا مردم دنیاپرست و ذلت‌جوی اواخر قرن شانزدهم و اوایل قرن هفدهم از ویژگی‌های شعر او لذت نمی‌بردند و از آن گریزان بودند.

این ویژگی‌ها عبارت بودند از: اشارات فراوان به مضامین اساطیری، عبارات و ترکیبات و واژه‌های مقتبس از زبان یونانی و لاتین، به کار بردن کلمات و تعبیرات مندرس، واژه‌های برگرفته از لهجه‌های محلی و مشاغل و حرفه‌های کم‌یاب.

حتا رهبر گروه پلیاد خود، تحت تاثیر ذوق زمانه به فکر رفع معایب کار خود افتاده بود. به این ترتیب همه شعر قرن شانزدهم از زمان دپورت تا دوپرون در خلوص و ساگی سیر می‌کرد.

با وجود این محافل نمایندگان پارلمان و مجامع متعدد ادبی شهرستانی هم‌چنان برای رنسار اعتبار قایل بودند، زیرا به نظر آن‌ها آثار وی در حد بالایی از ادراک جوهر شعری بود.

در پاریس از سال 1605 تا 1615، مارگریت همسر مطلقه هانری چهارم که در واقع آخرین شاه‌زاده خانم عصر رنسانس به شمار می‌آید، شاعرانی را به دور خود جمع کرد که هنوز از ستایش‌کنندگان و علاقه‌مندان دو نوع شعری مهم قرن شانزدهم یعنی غزل و حماسه بودند. هتل محل تشکیل محفل ادبی او که در نزدیکی رود سن واقع بود فاصله چندانی با کاخ لوور نداشت، یعنی جایی که شاعران درباری دایمن در جست‌وجوی سبک‌ها و روش‌های نوین شعرگویی بودند. یکی از این شاعران درباری که طرف‌دار فلسفه اپیکور بود، مالرب را به هانری چهارم معرفی کرد.

در قرن هفدهم همواره سخن از تعریف و توصیف آرمان انسانی‌ست، همان انسان درستکار و پاک. بسیاری از صاحب‌نظران عصر، مقالات مختلفی نوشتند تا اوصاف چنین انسانی را بگویند، انسانی که هنر زیستن و هنر سخن گفتن و درست زیستن در جامعه را فراگرفته باشد

در قرن هفدهم همواره سخن از تعریف و توصیف آرمان انسانی‌ست، همان انسان درستکار و پاک. بسیاری از صاحب‌نظران عصر، مقالات مختلفی نوشتند تا اوصاف چنین انسانی را بگویند، انسانی که هنر زیستن و هنر سخن گفتن و درست زیستن در جامعه را فراگرفته باشد.

متفکران برای ارایه این تصویر گاهی از متفکران متقدم الهام می‌گیرند، از جمله سنک و کاستیگلیونه، گواتسو و مونتنی. برخی از این افراد ثروت‌مندان مرفهی هستند، از جمله نیکولا فاره و برخی دیگر از طبقه اشراف هستند، به عنوان مثال شوالیه دومره.

برطبق معیارهای مورد نظر این زمان انسان درست‌کار به کسی گفته می‌شد که زندگی دور از آلودگی داشته و با همه مردم خوش خلق و سازگار باشد. در مجالس و محافل که حضور پیدا می‌کند خوش‌ لباس، مودب و نکته‌سنج باشد، بتواند در محاوره و مناظره شرکت کند و با هنر رقص آشنا باشد. چنین آدمی می‌باید از هرچیز به قدر مناسب علم داشته باشد ولی شیفته هیچ اندیشه و احساسی نشود، البته جز در مسایل ناموسی.

باید آسان‌گیر، بانزاکت و باگذشت بوده، رفتار طبیعی داشته باشد و همه این‌ها را اگرچه با زحمت و ممارست و در زمان طولانی باشد باید فرا گیرد.

در مسئله عشق و دل‌دادگی باید رازدار و ظریف طبع و دقیق باشد. به حکم عقل باید اصل اعتدال را رعایت کند و در محافل مناسب شان و ذوق خود حضور یابد. در میانه درخواست‌های پرسروصدا و جنجال‌ فئودال‌های بزرگ در اوایل قرن و آشوب‌های اعتراض‌آمیز اواخر قرن، در هرحال او باید نظم و اصول پذیرفته شده سیاسی اجتماعی و دینی را صادقانه محترم بشمارد. باید تا حدی از شجاعت برخوردار باشد، اما این شجاعت نباید مایه غرور شود و برای خود نسبت به دیگران تفوق قایل شود.

آیا چنین آدمی به راستی آدم درست‌کاری‌ست؟ از دیدگاه صاحب‌نظران بورژوا، جواب این سوال بدون شک مثبت است، اما از نظر اشراف، به ویژه دو چیز دیگر ضرورت دارد: توجه به لذات دنیوی و مقداری آزادی‌های فردی.

اوصاف چنین انسانی که ایده‌آل اواسط قرن هفدهم بوده در بسیاری از آثار این دوره آمده است از جمله در آثار مولیر، پاسکال و لاروشفوکو.

این ادبیات به ما هشدار می‌دهد که حد و مرزی را که چنین نمونه‌هایی با نمونه‌های زمان ما دارد همواره در نظر داشته باشیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,