Saturday, 18 July 2015
18 September 2021
دوچرخه‌سواری در آسیا

«اینجا دهلی – شلوغی و ازدحام!»

2012 April 29

منبع: در مسیر

بالاخره بعد از ماه ها فراز و نشیب و تحقیق و هماهنگی و مساعدت نهاد حوزه هنری خراسان رضوی ، سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی خراسان رضوی ، معاونت فرهنگی و هنری شهرداری ، هلال احمر خراسان رضوی سفرمون شروع شد .
قرار بود از مسیر زاهدان به کویته پاکستان مراجعه کنیم که به سفارش کنسول پاکستان در مشهد به علت نا امنی مسیر از این کار منصرف شدیم .
قرار  بر این شد که با هواپیما از طریق تهران به دهلی پرواز کنیم و از اونجا رکاب زدن رو شروع کنیم .
روز دوشنبه صبح بعد از نشست خبری با روزنامه ها و صدا و سیما  با حضور حاج آقای رفایی در محل حوزه هنری خراسان رضوی ، دوستان لطف کردند و برای خداحافظی و بدرقه به دیدارمون اومدند که از همینجا از تک تکشون تشکر می کنیم .


مسیر تقی آباد تا سازمان ارتباطات اسلامی خراسان رضوی رو رکاب زدیم که در این مسیر دوستان خوبمون ( محسن معتمدی و ابوالحسن ابوالحسنی ) ما رو با دوچرخه همراهی کردند .
بعد از گرفتن چند عکس یادگاری با حاج آقای امینی جلوی درب سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و خداحافظی با ایشون به  سمت حرم مطهر امام رضا ( ع ) رکاب زدیم تا هم اجازه این سفر رو بگیریم و هم خداحافظی کنیم .
میدون شهدا و کنار مجسمه های سلام هم عکسی به یادگار گرفتیم که زحمتشو سید مجتبی خاتمی عزیز کشید ، تا اینجا محمود بازدار ، حامد معدولیت ، محسن معتمدی و ابوالحسن ابوالحسنی همراه ما بودند .
بعد از گرفتن اذن سفر و خداحافظی از امام رضا ( ع ) راهی راه آهن شدیم برای ارسال دوچرخه ها به تهران و چند ساعت بعدش هم خودمون ( من ، فرید و محمد ) راهی تهران شدیم .

تهران چند تا کار اداری داشتیم ؛ از جمله هماهنگی با هلال احمر ، تکمیل مراحل اجرایی سایت با شرکت آرکانسیل ، خرید مقداری تجهیزات و  …
پنجشنبه شب دوچرخه ها رو بسته بندی کردیم و راهی فرودگاه امام خمینی شدیم .
ساعت هفت و نیم صبح بعد از طی شدن مراحل تحویل بار و دریافت کارت پرواز سوار هواپیما شدیم و به سمت دهلی پرواز کردیم .
حدود سه و نبم ساعت بعد از یک پرواز خوب ، وارد شهر دهلی شدیم .
آسمان شهر دهلی به خاطر شرایط خاص فصلی ب! حدود دو ساعت توی صف فروه شدت مه آلود بود .
حدود دو ساعت در فرودگاه معطل شدیم که مهر ورود روی گذرنامه هامون بخوره
و دو ساعتی هم طول کشید تا دوچرخه هامونو تحویل گرفتیم و همونجا نزدیک سالن انتظار اونا رو سرهم کردیم و آماده رکاب زدن شدیم .
همین اول کار موقع بستن دوچرخه ها کلی آدم دور و برمون جمع شدن و ازمون در باره مسیرمون و اینکه چطور می خوایم اینهمه وسایل رو با دوچرخه حمل کنیم سئوال می پرسیدن و ابراز تعجب می کردن .

ساعت پنج بعد از ظهر ( اینجا با ایران دو ساعت اختلاف ساعت داره و دو ساعت جلوتره ) بلاخره سوار دوچرخه شدیم و در هوای شرجی و گرم و خیابون به شدت شلوغ و پر از صدای بوق دهلی از فرودگاه راهی خانه فرهنگ ایران شدیم .
از لحاظ شلوغی و ازدحام ، خیابونای اینجا فاجعه بود ! بوق که مثل نقل و نبات زده میشد و سرعت که انگار نامحدود بود ! خیابون پر از موتور و دوچرخه و حاشیه خیابون هم که کلی آدم که یا بی هدف ایستاده بودند یا همینطور الکی راه می رفتند .
دو ساعتی طول کشید تا به درب خانه فرهنگ ایران در دهلی رسیدیم . خیابان تیلگ مارگ .
متاسفانه خانه فرهنگ بسته بود و فردا و پس فردا هم ( شنبه و یکشنبه ) روزهای تعطیل بود !
خسته و خواب آلود دوباره یکی دو ساعت دیگه رکاب زدیم تا رسیدیم به یک غذا خوری و شامی خوردیم و در محلهء پاهارگنج در یک مسافرخانهء نمور با یک اتاق سه تخته گرفتیم .
این از شب اول که حسابی خسته کننده بود .


….
روز دوم سفر ( شنبه دهم دی نود )
به خاطر خستگی مفرط دیروز ، امروز تا ظهر خواب بودیم .
اتاقی که توی این مسافرخونه اجاره کردیم خیلی کوچیک ، بدون پنجره و نمور و مرطوبه و توی این اتاق اصلا مشخص نیست که شبه یا روز ؟
امروز سری به قلعه سرخ دهلی نو زدیم .  قلعه ای بزرگ و تاریخی با معماری خاصی که قسمتهایی از اون تاثیر گرفته از معماری انگلیسی بود .
موضوع جالب در این شهر اینه که هر جایی که می خوای وارد بشی یک گیت داره و باید از توی اون عبور کنی و بعدش هم بازرسی بدنی و بازرسی کیف و الی آخر .
” عکسهای کامل تر و توضیحات بیشتر رو می تونید در مجله سرزمین من شماره ماه بعد مطالعه کنید ”
بعد از گشت و گذار و عکاسی در قلعه سرخ ، از اونجا خارج شدیم و در خیابونهای اطراف قلعه مشغول قدم زدن و عکاسی شدیم .
سری به یکی از معابد سیک ها هم زدیم و رفتیم داخلش ( البته بعد از اجرای مراسم خاص قبل از ورود که شامل درآوردن کفش و جوراب و بستن دستمال به سر ) ، داخل معبد یه عده نشسته بودند و یکی هم داشت براشون یه چیزی شبیه دعا به زبون هندی می خوند .
بعدش هم مئسیقی زنده اجرا شد و بعد هم یه غذایی شبیه حلیم ، بین حضار توزیع شد که البته توزیعش به وسیله دست بود و مردم هم کف دستاشونو بالا می گرفتن به حالت التماس تا کمی از اون غذا درون دستشون ریخته بشه . من و فرید هم برای اینکه ارضای حس کنجکاویمون  با دستای باز درخواست اون غذا رو کردیم و قسمت هرکدوممنون یه تیکه ( بهتره بگم نواله ) از اون غذا شد که خیلی طعم حلوای خودمونو میداد و خیلی هم چرب بود .

روز سوم ” یکشنبه یازدهم دی نود ”
دیشب با مترو برگشتیم مسافرخونه ، جلوی ورودی مترو هم گیت داشت و باز همون جریان بازرسی و الی آخر
مترو هم که در حد انفجار شلوغ ! برای هر مسیری یه مبلغ خاصی پول بلیط بود و بلیط هاشم سکه های سیاهی بود که باید موقع خرج از مترو مینداختیم توی گیتهای خروجی تا در برومون بار بشه .
خلاصه امروز هم با اینکه ساعتمون زنگ زد اما متوجه روز شدن نشدیم و توی فضای تاریک و بسته اتاق تا ظهر خوابیدیم .فضای شهر دهلی هم چندان روشن نمیشد و به خاطر مه زیاد همیشه نیمه روشنه .
امروز با مترو رفتیم قلعه و معبد تاریخی آکشاردام ، هم به خاطر شلوغی بیش از حد و هم اینکه اجازه ورود دوربین رو به اونجا نداشتیم ، واردش نشدیم و برگشتیم .
غذاهای اینجا از الودگیش که بگذریم به شدت تنده ، البته گروه ما هم چندان مشکلی با تندی غذا نداریم . دیشب  توی یه غذاخوری که مال مسلمونا بود غذا خوردیم ، خیلی از غذا خوریهای دیگه تمیز تر و مناسب تر بود . جالب اینکه در کنار غذا نون هم طبخ میشد و  قیمت خیلی مناسبی هم داشت .

روز چهارم” دو شنبه دوازدهم دی نود ”
دیشب آخرین شبمون توی اون مسافرخانه بود ،
امروز تحویلش دادیم ، راهی خانه فرهنگ ایران شدیم ،

در خانه فرهنگ آقای رضایی ( کارشناس فرهنگی خانه فرهنگ )  از ما به گرمی  استقبال کرد ،
با آقای دهگاهی ( رییس خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در دهلی نو ) ملاقاتی داشتیم و برنامه سفر رو برای ایشون توضیح دادیم و ایشون هم در خصوص ادامه مسیر و برنامه هایی که می تونستیم داشته باشیم صحبتهایی کردند .
با  آقای علیرضا قزوه ( شاعر معاصر کشورمون ) که رئیس مرکز تحقیقات زیان و ادبیات فارسی رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در  اینجاست هم ملاقاتی داشتیم که حضور ایشون در اینجا برامون خیلی جالب بود .
چند قرار برای مصاحبه مطبوعاتی و تلویزیونی برای فردا از طریق خانه فرهنگ هماهنگ شد و قرار بر این شد که بعد از گرفتن ویزای بنگلادش ، به سمت آگرا حرکت کنیم . احتمالا یکی دو روز دیگه توی دهلی هستیم .
این پست ، اولین پست این سایته و چون دو سه روزی دسترسی به نت نداشتیم خیلی فشرده شد .

دوباره تشکر می کنیم از آقای رفایی ( رئیس حوزه هنری خراسان رضوی ) ،
آقای امینی مشهدی ( رئیس سازمان فرهنگ و  ارتباطات اسلامی خراسان رضوی ) ،
آقای هادی مظفری ( مدیر امور هنری و فرهنگی شهرداری مشهد ) ؛
آقای معیری ( مدیریت محترم شرکت آرکانسیل ) ،
به خاطر حمایت های صمیمانه شان
و همینطور سید مجتبی خاتمی عزیز ، حامد معدولیت ، محمود بازدار ،علی رحیمی (فروشگاه شیرپلا ) ، حبیب اشتری ، خسرو یوسفی ، محمد تاجران و همه دوستانی که شرمنده شون هستم که فرصت نگارش اسم تک تکشون نیست .
این پست در خانه فرهنگ ایران در دهلی نوشته شد ، امروز دوشنبه ، ساعت پنج و نیم به وقت دهلی و سه و نیم بعد از ظهر به وقت تهران .

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

TAGS: , ,