Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
دایره‌ی شکسته

«روی‌کرد ارزش‌های جای‌گزین»

2012 May 01

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

از آن‌زمان که مصرف‌گرایی به داستان «هانسل و گرتل» بیش‌تر شباهت پیدا کرده است تا واقعیتی عینی که پیش چشم باشد، سال‌ها می‌گذرد. مصرف‌گرایی چونان در عمارتی است که افراد را به خود می‌خواند، بدون آن‌که به آن‌ها در خروج را نشان دهد. این‌چنین است که همه‌ی ما در هر جای‌گاه و موضعی نسبت به این پدیده چون بازی‌گران یک بازی همیشه در جریان عمل می‌کنیم و قواعد بازی آن‌چنان تدوین شده‌اند که برای هر کس با هر دیدگاه و شیوه‌ی زیستی نقشی یافت شود. گاهی این بازی برای گروهی چنان رنگ تعلق می‌گیرد و چنان جدیت و واقعیت می‌یابد که خانه‌ی شکلاتی تبدیل به قبله‌ی آمال می‌شود و آن گروه چنان به دور آن می‌گردند که گویی پرستش‌گاه آنان است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

در واقع مصرف لذتی موقت و گذرا به فرد می‌دهد که اگر از میزان نیاز او به مصرف بیش‌تر یا کم‌تر باشد می‌تواند معضل‌آفرین باشد. گروهی از افراد که توانایی زندگی در رفاه دارند، مصرف و توام با آن تولید را در سطح متفاوتی تجربه می‌کنند و از سوی دیگر آن دسته از مردم که قادر به تامین نیاز مصرفی به تناسب سطح تولید خود نیستند نمی‌توانند به طور کامل وارد این چرخه شوند. در واقع آن‌ها خود را محروم شده از لذتی می‌بینند که بیش از هر کس دیگر گرفتار آن هستند. این گروه گرفتار دو چیزند، گرفتار لذت مصرفی که ندارند و گرفتار خشمی که محرومیت به آن‌ها ارزانی می‌دارد. شاید این دسته‌بندی مطلق‌گرایانه آن‌چنان کارآ نباشد ولی چنین الگوی شماتیکی می‌تواند اوضاع را روشن‌تر جلوه دهد. در این میان اگر جای رسانه‌ها را خالی بگذاریم و نقش آن‌ها را در نظر نگیریم، به تحلیل واقع‌گرایانه‌ای نخواهیم رسید. باید دانست که این رسانه‌ها هستند که تملک کالاها را مانند کلیدی برای تملک و دست‌یابی به خوش‌بختی در ذهن افراد اجتماع می‌نشانند.

یکی از نتایجی که مصرف‌گرایی به بار می‌آورد، هم‌رنگی با جماعتی است که لذت هرگونه تجربه‌ی نو را از خود دریغ می‌دارند و وارد همان مجموعه‌ی بدون در خروج می‌شوند. جماعتی که تفاوت را نه یک مشخصه بلکه یک نقصان فرض می‌کنند بنابراین شعار آن‌ها این می‌تواند باشد که مصرف کن و دست‌مزدت را تبدیل به کالا کن تا از ما باشی. این‌گونه است که این گروه همگن، در قالب خریدهای دیوانه‏وار نه تنها کالاها و خدمات مصرفی را به تملک خود درمی‌آورند، بلکه آن‌ها همواره باورها، اندیشه‌ها و زندگی فردی و اجتماعی خویش را در موازات فرهنگ مصرفی به پیش می‌برند. از دیگر سو هجمه‌ی رسانه‌ای هم به یاری این گروه همگن می‌آید تا به ایشان این تسلای خاطر را بدهد که آن‌چه برگزیده‌اند همان چیزی است که سعادت آن‌ها را تضمین می‌کند. به این ترتیب رسانه‌ها و گروه مصرف‌گرایان در نمایی دورتر و واقعی‌تر مانند ائتلاف شکست‌خورده به چشم می‌آیند که قدرت‌های دنیای مصرف‌گرا آن‌ها را در سیطره‌ی خود دارد. شاید در نگاه اول چنین به نظر آید که رسانه‌ها در ائتلاف با قدرت‌های دنیای مصرف‌گرایی هستند ولی واقعیت این است که اگرچه رسانه‌ها قدرت را در دست دارند، ولی این قدرت بدلی از یک ضعف قاعده‌ی بازی است. در حال حاضر هر فرد گروه همگن مصرف‌گرایان، با زیست خود  تبدیل به رسانه‌ای در دست قدرت‌های مصرف‌گرایی شده است، با این تفاوت که گروه قدرت برای استفاده از رسانه‌های کلاسیک هزینه پرداخت می‌کند در حالی‌که گروه مصرف‌گرایان برای ارایه خدمات رسانه‌ای، خود متحمل هزینه می‌شوند.

شاید تصور این‌که شما و دیگران به رسانه‌ای در دست تولیدکنندگان و قدرت‌های مصرف‌گرایی تبدیل شده باشید، سخت باشد ولی واقعیت این است که کردار اقتصادی هر فرد و زیست مبتنی بر مصرف کالا او را در جهتی قرار می‌دهد که غیرآگاهانه به هدف سرمایه‌داری کمک کند. ارزش‌گذاری در مورد هر فرد انسانی وقتی به مولفه‌های نمادین مصرفی و کارکردی او تبدیل می‌شود و این محدودیت به برند لباس، مدل اتوموبیل، شکل کاشی‌های حمام و دست‌شویی، ابعاد تلویزیون خانگی و چیزهایی از این دست، تبدیل به سنجه‌ی ارزشی در اجتماع ‌شوند، جهت‌گیری‌ها را به سمت اهداف سرمایه‌داری تغییر می‌دهند. به راستی اگر بدانیم واقعیت نیاز به صرفه و مصرف چیست، شاید بتوانیم خود را از زیر بند تبلیغ سرمایه‌داری خارج کنیم و سنجه‌های ارزشی را به سوی مطلوبیت مصرف بر اساس زیبایی‌شناسی توام با نیاز بکشانیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,