Saturday, 18 July 2015
23 September 2021

«خطاب به ملت آذربایجان، فعالان حرکت ملی و افکار عمومی»

2012 May 03

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

محبوب امراهی / عضو شورای مرکزی موسسه ی اورین

به نظر می‌رسد مدتی است که نشر و پخش دیدگاه‌های متفاوت از سوی فعالان حرکت ملی آذربایجان در فضای مجازی و رسانه‌هایی که در امر خبررسانی و تحلیل جنبش‌های ملی به نوعی درگیر می‌باشند تصویری مبهم و مات از وضعیت موجود را ارایه می‌دهد از این رو بر آن شدم تا خطاب به ملت بزرگ آذربایجان نکاتی بسیار مهم در‌باره‌ی ریشه‌ها‌، علل و عوامل ظهور چنین تصویری از نگاتیو حرکت ملی آذربایجان را بیان نمایم و کسانی که فکر می‌کنند وضعیت موجود مطمئنن خبر از وجود شکاف و گسست در لایه‌های حرکت ملی یا دست‌کم در میان روشن‌فکران آذربایجان و یا نیروهای فعال ملی و مدنی می‌دهد را متوجه بروز رگه‌های پدیده‌ی خوشایندی به نام «رشد سیاسی» در مسیر نیل به «بلوغ سیاسی» کنم.

همان‌طوری که همگان به خاطر دارند در سال‌های دهه‌ی نخست‌ دور نوین حرکت ملی آذربایجان در بیست سال اخیر، حرکت ملی به صورت «تهدیدی جدی» از طرف واکنش‌گران‌ «خروجی سیاسی رژیم ایران» تلقی نمی‌شد دلیل این امر از دیدگاه بنده سه چیز بود:

 الف)حرکت ملی بیش‌تر ماهیتی فرهنگی داشت: ار این رو بیش‌تر به صورت طیفی از «حسرت‌های فرهنگی» تجلی می‌یافت و در نمایش‌گاه خروجی اندیشه‌ی آن اقلامی چون «شب شعر»ها ،«افسانه‌های ترکی»، «تاریخ ترکان جهان و آذربایجان»،«تفحص درباره‌ی تمدن‌های تورانیک»، «ریشه‌یابی کلمات ترکی»، «جستجوی کلمات و واژگان ترکی در زبان فارسی»، «موسیقی آذربایجانی» ، «کلاس‌های رقص ملی آذربایجانی»، «آموزش زبان و الفبای ترکی»، «تاکید بر هویت‌ ترکی‌ آذربایجان» ، «مبارزه با استحاله» و نظایر آن تبلور یافته و متمرکز شده بود. از این رو و به دلیل پرهیز از هرگونه خشونت‌، شمایی که از حرکت ملی ترسیم می‌شد به خودی خود شمایی فرهنگی، سازشکار و محافظه کار بود.

ب)تعداد افراد فعال در حرکت ملی اندک و تعداد نخبگان انگشت‌شمار بود: این امر دلیلی بسیار مستحکم و تاریخی داشت زیرا آن‌چه که امروزه از آن به عنوان «حرکت ملی نوین آذربایجان» با ماهیت «ملت‌سازی‌ متاخر» نام می‌بریم دچار انفصال و گسست عمیق با ریشه‌های خود در تاریخ معاصر است اگر چه ریشه‌های حرکت ملی آذربایجان را می‌توان در تاریخ‌ مدفون‌ یک‌صد سال گذشته کاوش نمود لیکن «گسست تاریخی‌» حاصل از فاجعه‌ی شوم «نسل کشی نخبگان و روشن‌فکران» آذربایجان در سال هزار و سی‌صد و بیست و پنج و متعاقب آن محدودیت‌ها و ممنوعیت‌هایی که برای فرهنگ و زبان مردم آذربایجان وضع شده بود به طور کلی علاوه بر زدودن «حافظه‌ی تاریخی» و «هویت فرهنگی» مردم آذربایجان «هویت سیاسی» آنان را نیز زدوده بود. از این روست که از «دوره ی انفصال ملی» که گره کور و نقطه‌ی تاریک‌ تاریخ معاصر آذربایجان می‌باشد می‌بایستی به دوره ی سکوت و دوره ی «پسا کشتار دوم» یاد کرد. در نتیجه ی این انفصال بود که حرکت ملی، اطراف‌ عناصر فرهنگی چون شعرا‌، مورخان‌، ادیبان، هنرمندان ، اساتید موسیقی و نظایر این تحت تاثیر جریانات سیاسی آنسوی آراز(ارس) مانند‌ جنگ قاراباغ‌، حزب جمهوری خلق آذربایجان و نظایر فرهنگی این‌ها اگر نه بوجود آمد کاتالیز شد و چاره‌ای جز این نداشت. از این رو تعداد نخبگان سیاسی آن انگشت شمار و تعداد فعالان سیاسی‌ جریان بسیار اندک بود.

نکته: توجه داشته باشید تعابیری چون «دوره ی انفصال ملی»، «گسست تاریخی»،«نسل‌کشی نخبگان و روشن‌فکران» و «دوره‌ی پسا کشتار دوم» واقعیت‌های تاریخی در تاریخ معاصر آذربایجان است نه ساخته‌ی ذهن نگارنده. علت تاکید بر کلمه ی نسل‌کشی هم‌پوشانی حادثه‌ی «سقوط فرقه» در بیست و یک آذر با تعریف علمی «ژنوسید» است زیرا آن‌چه که در بیست و یکم آذر رخ داد کشتار همه‌ی سیاسیون، نخبگان‌، هنرمندان و اهل فرهنگ آذربایجان در جهت نابودی هویت آذربایجان و زبان و هویت ترکی آن بود. از آن جایی که مقصود رژیم شاه از کشتار‌ دست‌کم سی و پنج هزار نفری مردم آذربایجان، «امحای کامل مولفه‌های هویتی و فیزیکی-هویتی‌» ملت آذربایجان بوده است این جنایت ضد بشری یک «ژنوسید» محسوب می‌شود.

تذکر: دوره‌ی «پسا کشتار یکم» از حول و حوش‌ فاجعه‌ی شوم «جیلولوق» در منطقه‌ای از غرب آذربایجان (سلماس،خوی ،اورمو (اورمیه) ،ماکو) و آوارگی و رانده شدن ترکان آذربایجانی از «شهرهای چهار‌گانه‌ی آذربایجانی» یعنی خانا(پیرانشهر)‌، ساریداش(سردشت)‌، سویوق بولاق(مهاباد) و بوکه‌ن(بوکان) شروع شده است.

ج)عدم‌گذار به ارگانیزاسیون و سازمانگرایی‌ تشکیلاتی و حزبی: از آن‌جایی که حرکت ملی از نوع یک خیزش مردمی بود هنوز لزوم و چگونگی سازمان یافتن را بدرستی ادراک نکرده بود.

همان‌طوری که مشخص است دلایل مذکور دارای تنیدگی به هم‌دیگر هستند و با هم رابطه‌ی تنگاتنگی دارند از این رو دو دلیل اول دلیل سوم را توجیه می‌کند لیکن از آن‌جایی که در اواخر دهه ی اول‌، مرحله‌ی بیداری ملی به عنوان مرحله‌ی زایای «جنبش سیاسی» از «جنبش فرهنگی» به حد «بلوغ جنینی» رسیده بود با ارعاب و تهدیدهای رژیم حاکم و جو ایجاد شده شروع به ساخت ابزار‌های لازم برای «مبارزه در جهت ملت‌سازی» نموده و تمایل به سازمان‌یافتگی و بروز رفتار‌های تشکیلاتی و تبدیل به جنبش سیاسی با چهره‌ای فانتزی را افزایش داد.

حرکت ملی نوین آذربایجان در حالی پا به دهه‌ی دوم خود نهاد که به شدت با «هویت اعمالی‌ ایرانی» (آریایی-پارسی-آذری) درگیر بود و دغدغه‌ی اصلی آن مبارزه با هویت‌های ساختگی و اعمالی بود از این رو با توجه به شرایط مذکور نوعی از «ناسیونالیزم غریزی» (واکنش‌گر) را به یدک می‌کشید که یک «جنبش‌ واکنشی» بود آن‌چه که از محصولات فکری دوره‌ی مذکور نیز بر می‌آید وجود چنین ماهیتی را اثبات می‌نماید. این جنبش واکنش‌گر از طرفی سعی داشت که هویت‌های اعمالی (آریایی-پارسی-آذری) را به چالش بکشد و از سویی مرکز ثقل خود را در هویت تورانی و ترکی به معنای اتنیکی قرار داده بود از این رو نیز در تعریف مفاهیم و ترمین‌های چون «هویت جغرافیایی و سرزمینی»، «هویت اجتماعی و فردی»، «هویت ملی و جمعی»، «اتنیسیته»، «خلق»، «ملت»، «وطن»، «گونه های تابعیتی و شهروندی” و امثالهم نتوانست از زاویه ی علوم انسانی و پولیتولوژی(علوم سیاسی) تعریف ارائه نماید و اهمیت چندانی نیز به این امر مبذول نمی داشت از این رو بود که جنبشی فانتزی به نظر می رسید.

از این رو بود که ماهیت جنبش سیاسی آذربایجان نیز به صورت ماهیتی فرهنگی بدون چارچوب(مستحکم) ایدئولوژیک پردازش شد. آنچه که جنبش آذربایجان نمی‌خواست هویت اعمالی بود و از سویی نیز دلایل ستم ملی از گونه‌های متفاوت آن‌را به چالش می‌کشید لیکن آن‌چه که می‌خواست و مطالبه می‌نمود هنوز مشخص نبود. به عنوان مثال جنبش خود را دارای هویتی ضد‌استعماری معرفی می‌کرد و حقوق فرهنگی و اقتصادی خود را مطالبه می‌نمود اما مثلن در‌باره‌ی زبان در مورد چگونگی اجرای آن اعم از در کدام جغرافیا و در چه شرایطی و یا با کدام رسم‌الخط و کدام طرز نوشته شدن زبان ترکی هیچ ذهنیت پخته و علمی را دارا نبود و تنها به کنش‌ها به صورت واکنش پاسخ می‌داد.

از این رو نیز سازمان یافتگی‌ تشکیلاتی و طیفی‌ حرکت ملی آذربایجان نیز فاقد «چارچوب‌های تئوریک و ایدئولوژیک» پیش رفت نمود و محصولات فکری حرکت ملی نیز بر اساس منافع ملی ملت آذربایجان بوجود نیامدند البته این به آن معنا نیست که تمامن در جهت منافع ملی نبودند بلکه بدون توجیه و واکنشی بودند از این رو نیز اگر توجیهی هم بر اساس منافع ملی آذربایجان داشتند در اکثر موارد ناخود آگاه و تصادفی بودند.

همان‌گونه که در بالا نیز ذکر شده است این ناپختگی‌ها موجب سازمان‌یافتگی‌هایی نه از «نوع ایدئولوژیک و تئوریک» که در بیش‌تر موارد از «نوع واکنشی و نقدگرایانه» از وضعیت تشکیلات و سازمان‌های آغازین بود. اما آن‌چه که در ورود به دهه‌ی سوم حرکت ملی آذربایجان در تحلیل چرایی‌ پلورالیزاسیون موجود رخ داد حتا اگر ناآگاهانه نیز بوده باشد احساس خلا‌ عمیق حاصل از نبود چارچوب‌های ایدئولوژیک و تئوریک در مبحث مطالبات ملی آذربایجان بود از این رو تخیلات و توهمات موجود از تعاریف غیر‌علمی و غیرواقع‌گرایانه و ضد منافع ملی به چالش کشیده شد و به نظر نگارنده این یک توسعه‌ی عظیم در گفتمان حرکت ملی آذربایجان است.

حرف آخر‌: مسلم است آن‌چه که در نتیجه‌ی این فرایند رخ خواهد داد عبور از «ملی‌گرایی غریزی» (واکنشی) به «ملت‌گرایی» در چارچوب منافع ملی و واقع‌گرایی با تعاریف علمی و دقیق به دور از «ناسیونالیزم‌ منفعل شونده» خواهد بود. از این رو با اطمینان می‌گویم که خاطر فعالان حرکت ملی و ملت بزرگ آذربایجان آسوده باشند تعاریف و مفاهیم واقع‌گرایانه پیروز میدان خواهند بود و جریاناتی چون پانیرانیزم یا ایران‌گرایی‌ ترکی (گفتمان زاغه‌نشینان حرکت ملی تمایل آنان به ترک نشان دادن همه‌ی ایران را نشان می‌دهد که به نظر می‌آید که جریانی نژادپرستانه و توسعه‌طلب‌ ارضی است) و آذری‌گرایی (جریانی نژادپرست که فارس و آریایی بودن هویت آذربایجان را می‌خواهد بقبولاند) هرگز نخواهند توانست هویت ترکی سرزمین آذربایجان و روند «ملت‌سازی آذربایجان» را مسدود کنند.

از این رو این مباحثات کسی را دل‌سرد نکند زیرا متولد‌ آن جریانی بسیار نیرومند خواهد بود که بر چرایی و چگونگی و چیستی مطالبات خود وقوف کامل دارد به عبارت دیگر حرکت ملی آذربایجان در حال تئوریزه شدن است.

چهارشنبه 02 مه 2012 – 13 اردیبهشت 1391

آنکارا

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , 

۸ Comments


  1. Tirdad
    1

    به سلامتی شما هم شده اید تریبون تجزیه طلبان! اعتبار و حیثیت خود را در میان ایرانیان از دست می دهید. این غوغاها در فضای مجازی است. آذربایجانی خود را ایرانی می داند. بار آخری بود که سایت شما را نگاه کردم.


    1. alma
      2

      واقا زیر این نوشته اثبات کردین که اونقدر بی ضرفیت هستین واسه مسایل خلق ها که نمی تونین خودتونو نیگر دارین


  2. رضا پرچی زاده
    3

    از دوست و برادرم اردوان روزبه بعید می دانم که چنین بیانیه های شرم آور نژادپرستانه ای را منتشر کند. قرار را بر این می گذارم که این ادعانامه کژ و کوژ از زیر دست ایشان در رفته است. خداوند آخر و عاقبت ما را به خیر کند.


    1. alma
      4

      اصلا معنی نژاد پرستی می دونی چیه؟؟؟
      http://www.zibakalam.com/news/478


    2. سیاوش
      5

      درود رضا جان
      با رویه ی پیش گرفته شده از سوی رادیو کوچه شک دارم که بحث “از زیر دست ایشان در رفته” به منطق نزدیک باشد… این سایت اعتبارش از فرهیختگانی چون میگیرد… با ادامه ی این روند جا دارد که شما هم در همکاری با کسانی که بلندگوی تجزیه طلبان شده اند تجدید نظر کنید


  3. جم
    6

    به زور هم که شده باید بخش تمامیت خواه ایرانیان را به تحمل و شنیدن مشکلات و نظرات هموطنان دیگر و یا مخالفان عادت دهید. متاسفانه باستان پرستی آریایی از مشکلات اصلی نسل امروز فارس هاست با اینکه خودشان این موضوع را بخواهند ماستمالی کنند

    کلمه “تجزیه طلبی” هم تبدیل شده است به یک برچسب که رژیم ایران و همینطور “آزادی خواهانِ” هوادار کوروش (ع) از آن برای سربریدن و خفه کردن ملل غیر فارس ایران استفاده میکنند


  4. سیاوش
    7

    آفرین به رادیو کوچه و جناب اردوان روزبه!
    خوب اعتبار سایت تان را با منتشر کردن مقالات بی ارزش و نژاد پرستانه به باد فنا دادید
    فقط صحبت از واژه های دستمالی شده مثل تکثر اندیشه را نکنید که پیشاپیش خواهم گفت تمامیت ارضی یک کشور در این مقوله نمیگنجد
    اگر خود را ایرانی میدانید که این رویه را پایان دهید… اگر هم به تفاله های جهان وطن تعلق خاطر دارید که هیچ!
    به کوری چشم همه ی بدخواهان:
    پاینده ایران


    1. alma
      8

      راسیسم