Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
پس‌نشینی تند

«شمشیر چوبین»

2012 May 05

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

خبر انتشار نخستین شماره از ماه‌نامه‌ی «دانش روز» را که دیدم نمی‌دانستم بخندم یا گریه کنم. بهت‌زده شده بودم بیش از هر چیزی. دلم گرفت برای رضا و مریم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

از زمان آشنایی‌ام با «رضا خجسته‌رحیمی» بیست سالی می‌گذرد. او را نخستین بار در یکی از جلسات هفتگی در مشهد که مخفیانه برگزار می‌شد دیدم و در همان برخورد اول جذب هوش، ذکاوت و در عین حال برخورد دوستانه‌اش شدم. اوایل دهه‌ی هفتاد بود و رضا نوجوانی بود پانزده یا شانزده ساله که با پرسش‌ها و نقدهای پخته‌اش، هر سخن‌ران یا صاحب‌نظری را غافل‌گیر می‌کرد. رفتاری که از نوجوانی با آن سن و سال بعید به نظر می‌رسید. «رضا خجسته» به سرعت وارد عالم روزنامه‌نگاری شد و در کنار آن از تحصیل و هنر نیز باز نماند. او معماری قابل و کاریکاتوریستی تواناست، توانایی‌های که به سبب افتادگی و تواضع ذاتی‌اش از چشم دیگران پنهان مانده است.

در اواخر دهه‌ی هفتاد و زمانی که روزنامه‌های دوم‌خردادی در اوج فعالیت خود بودند، دو شخصیت جوان در این نشریات گل کردند که بسیاری به نوشته‌ها و قابلیت‌های آنان با دیده‌ی تردید می‌نگریستند، یکی «محمد قوچانی» بود و دیگری «رضا». کم نبودند کسانی که از سویی و به جهت تسلط این دو نفر بر تاریخ معاصر و هم‌چنین موضوعات روز سیاسی ایران و جهان و از سوی دیگر جوانی آن‌ها، گمان می‌بردند که افراد دیگری در سایه، این دو نفر را هدایت می‌کنند و نوشته‌های‌شان را به نام آن‌ها در مطبوعات به چاپ می‌رسانند. حرف و حدیث‌ها بسیار بود اما قوی‌ترین شایعه این بود که «ماشاله شمس‌الواعضین» را پدرخوانده‌ی «محمد قوچانی» و «محسن سازگارا» را نویسنده‌ی اصلی مقالات و هدایت کننده‌ی «رضا خجسته‌رحیمی» می‌دانستند. سخنی که از پایه بی‌اساس بود، چرا که بعدها هر دو نفر ثابت کردند آن قدر توانایی داشته‌اند که خود به جای‌گاه کنونی‌شان برسند. این دو گرچه که سال‌های دیگری را نیز با یک‌دیگر هم‌کار و هم‌راه ماندند اما نگرش‌شان به عالم سیاست و روزنامه‌نگاری یک‌سر متفاوت بود. رضا بر خلاف بسیاری که تند رفتند و بی‌محابا نوشتند و این تب تندشان زود به عرق نشست، این‌گونه نبود و آرام، با مدارا و با حوصله جلو می‌رفت. او گرچه که هر گاه سخن از دفاع از حقوق زندانیان سیاسی و مطبوعاتی می‌شد در صف اول حاضر بود اما خودش گام به گام و با درایت حرکت می‌کرد طوری که هیچ‌گاه کسی نتوانست مشکل جدی برای کارش ایجاد کند.

فشارهای وارده بر روزنامه‌نگاران و اهل قلم به ویژه در چند سال اخیر اهالی این عرصه را به واکنش‌های متفاوتی فراخوانده بود. برخی که پس از تحمل سال‌ها فشار، مشکلات اقتصادی و زندان و شکنجه دیگر کم آورده بودند و از سوی دیگر توان هم‌کاری با نظام را هم در شخصیت خود نمی‌دیدند هجرت کردند، به امید آن‌که بتوانند راه تازه‌ای برای خود و هم‌وطنان‌شان بگشایند. برخی با حکومت کنار آمدند و جیره‌خوار سیستم شدند و برای خوش آمد آن‌ها گفتند و نوشتند و از مواهبش هم بهره‌مند شدند. شماری دیگر که نه توان رفتن داشتند و نه یارای پذیرفتن ننگ هم‌کاری با نظام، سکوت را برگزیدند و شمار معدودی سعی کردند با هر سختی که شده چراغ مطبوعات منتقد را در درون نظام روشن نگاه دارند. رضا را می‌توان به جرات از دسته‌ی آخر نامید. او سر اصولش با کسی معامله نمی‌کرد و نکرد. «محمد قوچانی» یار دیرینش اما اهل معامله بود و جایی که لازم می‌دید با دشمنان فکری دیروزش نیز، هم‌نشین و هم‌رای می‌شد. «قوچانی» هر چند باری که پایش به زندان باز شد بلافاصله پس از بیرون آمدن مواضعی گرفت که همه می‌دانستند اثر روزهای زندان بوده است، اما بار آخر خیلی فرق می‌کرد. وقتی که او پس از جریانات انتخابات دوره‌ی دهم ریاست جمهوری مدتی بازداشت شد، از حبس که به درآمد، مواضعی گرفت که مصداق عینی ضرب‌المثل «یکی به نعل و یکی به میخ زدن» بود. این بود که وقتی «رضا خجسته‌رحیمی» و «محمد قوچانی» یک بار دیگر با هم هم‌راه شدند، دیگر آب‌شان به راحتی به یک جوی نرفت. شاید هم وزارت‌ اطلاعات، ادامه‌ی کار «شهروند امروز» را منوط به نبودن رضا کرده‌ است، کسی چه می‌داند.

«خجسته‌رحیمی» اگر می‌خواست می‌توانست به راحتی از ایران خارج شود. او آن‌قدر توانایی داشت که حداقل از طریق حرفه‌ی معماری روزگار راحتی را سپری کند اما این کار را نکرد، چون بر این باور بود که هنوز می‌تواند بماند و برای کشورش کاری بکند. اما از آن جایی که دیگر نمی‌توانست حتا با دوستان قدیمی‌اش هم هم‌کاری کند ترجیح داد تا چند وقتی را گوشه‌ی خانه بنشیند و سکوت کند. حالا اما چند روزی است که رضا و یار و هم‌راه همیشگی‌اش «مریم شبانی» دوباره بلند شده‌اند تا با کار تازه‌شان روابط حاکم بر مطبوعات این نظام را به تمسخر بگیرند. این دو این‌بار دست به انتشار ماه‌نامه‌ای عملی زده‌اند، «دانش روز». دردناک است که جوانانی که بدون شک از حرفه‌ای‌ترین و تواناترین نیروهای مطبوعات داخل کشور هستند، حال باید در اثر فشارهای موجود به سراغ موضوعاتی چنان خنثا بروند که دیگر هیچ بنی بشری و با هیچ بهانه‌ای نتواند مشکلی برای‌شان ایجاد کند. می‌شود گفت که حکومت اما این بار بلایی بر سر امثال «رضا خجسته‌رحیمی» آورده است که آن‌ها خودشان نیز همه چیزشان را به بازی بگیرند. رضا اهل سکوت نیست، توان سازش هم ندارد و با درد غربت هم نمی‌تواند کنار بیاید، پس چاره‌ی امثال او چیست؟ او اکنون هم‌چون شمشیرزنی است که تیغ را ازو گرفته باشند و او را با شمشیری چوبی در دست رها کرده باشند. رضا هم‌چنان و با مهارت سلاحش را در دست می‌چرخاند اما افسوس که تیغش توان بریدن شاخه‌ای را هم ندارد. کار امثال «خجسته‌رحیمی» انتشار مجلات علمی و خانوادگی نیست. جای رضا در میانه‌ی میدان سیاست خالی‌ست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,