Saturday, 18 July 2015
18 September 2021
هفت‌سنگ- قسمت سی‌و‌چهارم

«بازی با بازی»

2012 May 09

رضا حاجی‌حسینی/ رادیو کوچه

کارکرد بازی به عنوان یک فعالیت جسمی یا ذهنی تنها به خود بازی و دوران کودکی محدود نمی‌شود، بلکه می‌توان آن را به صورت‌های مختلف و در حوزه‌های گوناگون دید و رد‌‌گیری کرد. به‌عنوان مثال بازی در ادبیات ایران و در آثار به‌جای مانده از شاعران و نویسندگان قدیم و جدید، جای‌گاه ویژه‌ای دارد و حتا هستند کسانی که شعر را زاده‌ی بازی می‌دانند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«مهدی عاطف‌راد» در مقاله‌ای با عنوان «شعر درد‌‌زاد و شعر بازی‌زاد» در این‌باره می‌نویسد: «در شعر فارسی همیشه دو جریان در کنار هم حضور داشته و در کار زایش و تولید بوده و هر کدام مسیر تحول خاص خود را پیموده‌اند. جریان اول، جریان شعر زاده‌ی درد است. در این جریان، دردهای عمیق معنوی سر‌چشمه‌ی جوشش اندیشه و فوران احساس و غلیان عاطفه در قالب شعر بوده و شعری زاده که از جانی شور‌انگیز و خونی جوشنده مایه گرفته و زایشش نتیجه‌ی سر‌ریز هیجان‌های خیال‌انگیز و شاعرانه بوده است.

جریان دوم، جریان شعر زاده‌ی بازی است. در این جریان، شعر از تمایل به بازی و تفریح سرچشمه گرفته و مایه‌ی سرگرمی و تفنن بوده؛ هیچ اندیشه، حس و عاطفه‌ی قوی و عمیقی در آن نجوشیده و سر‌‌ریز نکرده است. اگر هم در آن حس و عاطفه‌ای هست، حس و عاطفه‌ای‌ست سطحی و خصوصی که بیش‌تر ساختگی‌‌ست تا ثمره‌ی طبیعی جوشش درونی. بازی با وصف و مدح و هجو، بازی مغازله، بازی با بازی‌چه‌های عرفانی، بازی خیال‌پردازی، بازی با صنایع ادبی و زبان‌بازی از انواع بازی‌های رایج در جریان شعر بازی‌زاد کلاسیک است.»

«قیصر امین‌پور»، شاعر و نویسنده‌ی در‌گذشته‌ی معاصر هم هنر و به‌خصوص شعر را بازتابی از بازی‌های کودکی می‌داند. به‌نظر می‌رسد این سخن «ژان پیاژه»، روان‌شناس و عالم تربیتی که «بزرگ‌سالان نیز بازی را ادامه می‌دهند» الهام‌بخش او در این نظریه بوده است. گویا تعریف فیلسوفانی چون «ارسطو» که شعر را تقلیدی از طبیعت و دنیای بیرونی شاعر دانسته و هدف اصلی آن را لذت و یاد‌گیری برشمرده‌اند هم شعر و بازی کودکانه را هرچه بیش‌تر در ذهن امین‌پور به هم پیوند داده‌اند، طوری‌که او سرچشمه‌ی تمامی ‌اندیشه‌های نمادین در بزرگ‌سالی را بازی نمادین می‌داند.

اگر تعریف امین‌پور را بپذیریم، باید ریشه‌ی تمام شگردهای شاعرانه و صنایع بدیع را بازی کودکانه و نمادین بدانیم و بپذیریم که شاعر در عالم زبان و کلمات، همان بازی‌ای را می‌کند که کودک در عالم هستی و دنیای اطرافش.

بازی‌های کودکی اما بیش‌تر براساس تقلید هستند. تقلید از صدا‌ها و کارهای اشخاص دور و بر کودک. او از این تقلید هم لذت می‌برد و هم می‌آموزد. به گفته‌ی کارشناسان، بازی‌های کودکی معمولن تا دو سالگی از این نوع هستند ولی در دوره‌های بعدی، بازی‌های تقلیدی جای خود را به بازی‌های نمادین می‌دهند. در بازی نمادین، هر چیزی این قابلیت را پیدا می‌کند که در ذهن و تخیل کودک به چیزی دیگر تبدیل شود. این نوع بازی‌ها گاه دریچه‌ای می‌شوند برای رسیدن به آرزوهای دست‌نیافتنی یا مرهمی‌ می‌شوند برای ناراحتی‌ها و غصه‌های کودک. بچه‌ها از دو تا هفت سالگی معمولن این نوع بازی را بسیار می‌پسندند.

نوع دیگری از بازی هم هست که پیاژه آن را «بازی با قاعده» می‌نامد. این نوع بازی که اغلب پس از هفت سالگی دیده می‌شود، تنها برای کودک نیست و در سراسر زندگی انسان با او هم‌راه است و حتا گاه به صورت خاطره، رویا یا تخیل جلوه‌گر می‌شود.

نمونه‌ای از این نوع بازی را می‌توان در شعر «بال‌های کودکی» امین‌پور دید که خاطره‌ها در آن حضوری جدی و پر‌رنگ دارند. نشان‌های «آن دوران دور» و آن «روزهای خوب و بازی‌های خوب» در این شعر فراوانند و مخاطب، سوار بر بال‌های خیالی این شعر به سال‌ها پیش سفر می‌کند و سر از کوچه پس‌کوچه‌های جنوب در‌می‌آورد. آن‌جا که کودکانش صبح‌ها «با ماشین‌های سیمی» مشغولند. ظهرها، در رودخانه‌ی کارون،  شنا و بازی می‌کنند و شب‌ها، آن‌قدر به آسمان نزدیک می‌شوند که با ستاره‌ها «تیله‌بازی» می‌کنند. بخشی از این شعر، پایان این نوبت از بازی است:

توی خرمنجای خاکی کیف داشت

بازی پرتاب «توپ آتشی»

دوز بازی‌های بی دوز و کلک

جنگ با تیر و کمان‌های کشی

مرگ ما یک چشم‌بستن بود و بس

خون ما در جنگ‌ها بی‌رنگ بود

هفت‌تیر چوبی ما بی صدا

اسب‌های چوبی ما، لنگ بود

آسیاهای قدیمی خوب بود

دوستی‏های صمیمی خوب بود

گر چه ماشین‏های ما کوکی نبود

باز «ماشین‏های سیمی» خوب بود

ظهرها بعد از شنا و خستگی

ماسه‏های نرم کارون کیف داشت

وقت بیماری که می‏رفتیم شهر

سینمای گنج قارون کیف داشت

روز‌ها در کوچه‏های روستا

دیدن ملای مکتب ترس داشت

دیدن جن توی حمام خراب

دیدن یک سایه در شب ترس داشت

چشم‏ها، هول و هراس ثبت‏نام

دست‏ها، بوی کتاب تازه داشت

گر چه کیف ما پر از دل‌شوره بود

باز هم دل‌شوره‏ها اندازه داشت

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,