Saturday, 18 July 2015
16 September 2021
دایره‌ی شکسته

«به‌ترین نقطه‌ی حضور»

2012 May 10

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

بگذارید حقیقتی را با هم مرور کنیم که شاید همه‌ی ما آن را می‌دانیم ولی همگی نسبت به آن سکوت می‌کنیم و ورود آن را به زندگی خود به تاخیر می‌اندازیم. یک واقعیت بسیار حقیقی و ساده این است که انسان‌ها با هم متفاوت هستند و به تبع آن، هستی‌شناسی و درک و تحلیل ناهمگونی از پیرامون خود و درون خود دارند. این تنوع هستی‌شناختی، هر فرد را به‌سوی چشم‌انداز خود می‌کشاند و به او تحلیل و نگرشی منحصر به خود می‌دهد و این نگرش فردی، در هر شخص انسانی به‌صورت عمل‌کرد و حیطه‌ی رفتاری ویژه‌ای نمود می‌یابد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

گاهی پیش می‌آید که یک فرد مواردی را در نظر می‌گیرد یا به مسایلی اهمیت می‌دهد که از دید فرد دیگر در شرایط به نسبه یک‌سان، آن مورد دور از نظر می‌ماند یا آن مسئله بی‌اهمیت جلوه می‌کند. گاهی هم پیش می‌آید که در موردهای متفاوت، افراد یک‌سان، عمل‌کردها و نظرگاه‌های یک‌سانی را اتخاذ می‌کنند. پیش از این‌که تفاوت‌ها را بررسی کنیم و یا دلیل آن‌ها را بجوییم یا در صدد رفع آن‌ها بر آییم یا هر گزینه‌ی دیگری را مبنی ‌بر تغییرهایی از این دست ارایه دهیم، پیش از همه‌ی این‌ها ضروری است که این تفاوت‌ها را بپذیریم و این پذیرش را نه‌تنها در دیگران بلکه در خود پذیرا باشیم و نسبت به درک آن‌چه هستیم، به‌طریق کارکردی و پراگماتیک کوشش کنیم.

واقعیت این است که با شناخت فردی و تحلیل ویژگی‌های درونی و منحصر به خود، هر فرد می‌تواند در جای‌گاه بایسته‌ی خود قرار گیرد و نسبت به توانایی‌هایش تسلط و اشراف داشته باشد. در این صورت است که ضعف‌ها یا قدرت‌های فرد، دیگر ضعف یا قدرت نیستند و در جای‌گاه بازندارنده یا پیش‌برنده عمل نمی‌کنند، بلکه فراتر از همه‌ی این‌ها، کلیت ساختارمند و یکپارچه‌ای به نام یک انسان منحصر به فرد را می‌سازند که می‌تواند نسبت به کلیت خود جایش را در هر نقطه‌ای که در آن قرار می‌گیرد بیابد و عمل‌کردش را نسبت به کلیت وجودی‌اش تنظیم کند.

مهم‌تر از دانایی نسبت به کلیت شخصیتی، پذیرش آن است. گاهی حتا آگاهی نسبت به یک امر می‌تواند شرایط را بحرانی‌تر کند اگر پذیرش نسبت به آن مسئله وجود نداشته باشد و پس از پذیرش، فرد نتواند با انعطاف و ظرافت لازم، خود را منطبق کند و در جای‌گاهی که برای او وجود دارد قرار دهد. تصور کنید مشغول بازی شطرنج هستید و زمانی که در میانه‌ی بازی در حالی‌که به صفحه‌ی چهارخانه خیره شده‌اید، به دنبال به‌ترین نقطه‌ی جای‌گیری مهره‌های‌تان می‌گردید، شما در نهایت یک مهره را از جای اولیه‌اش برخواهید داشت و در جایی که از نظر شما مناسب است خواهید گذاشت، ولی همیشه آن جایی که بازیکن مهره را قرار می‌دهد به‌ترین نقطه‌ی حضور نیست. شما وقتی می‌توانید امیدوار به یافتن به‌ترین نقطه‌ی حضور مهره‌ی خود باشید که چند شرط را رعایت کنید و مهم‌ترین آن‌ها، تحلیل چیدمان موجود است. پس از تحلیل چیدمان می‌توانید به‌ترین حرکت را انجام بدهید، ولی اگر چیدمان خود را نسبت به چیدمان کلی‌تر و هستی صفحه و مهره‌های دیگر نسنجید، حرکت شما یک حرکت نامطمئن خواهد بود، ولی اگر بخواهید درصد اطمینان جای‌گیری مهره‌ها و پیش‌برد بازی را بالاتر ببرید، باید بتوانید چیدمان‌های بی‌شمار فرضی دیگر را نیز چه در حرکت بعدی و چه در حرکت‌های آینده در نظر بگیرید. همه‌ی این‌ها لازم و ضروری به نظر می‌رسند و شاید مستلزم مهارت‌های خاصی در زمینه‌ی بازی مفروض باشند، ولی مهم‌ترین مسئله در هرحال، پذیرفتن آن چیزی است که حضورش به‌جز با پذیرشش تغییر نخواهد کرد البته اگر تغییر را ضرورت تعدیل بدانیم.

باید برای حرکت و برای غلبه بر میل ایستای توهم بودگی، به خود و آن‌چه هستیم واقف باشیم و به آن‌چه که آن را «من» می‌نامیم به دیده‌ی احترام بنگریم چراکه اگر از این «من» کرامت و انحصار را حذف کنیم، در هر لحظه به‌دنبال تکثیر در دیگری‌ها یا تزریق دیگری‌ها به خود بر می‌آید. چراکه توده‌ی بی‌ریخت و بدون شکلی را که خود را فرض می‌کنیم، اگر خود نباشد و اگر به او چهره‌ی خود را ندهیم، او به دنبال چهره‌ای موهوم می‌شتابد و آن جا به خود می‌آییم که بازی را باخته‌ایم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,