Saturday, 18 July 2015
20 September 2021

«پیکر قربانیان اعدام‌های غیر‌قانونی را به خانواده‌ها برگردانید»

2012 May 12

آن‌چه در این بخش می‌آید انتخابی از رادیو کوچه در بین رسانه‌ها است.

 منبع: بنیاد برومند

«هر روز و هر روز آن سخن کاک فرزاد در آخرین تماس تلفنیمان در گوشم نجوا می‌کند که: حقوق بشر مرز ندارد. باید مرز‌ها را برداریم. این وظیفهٔ ماست. من از زندان و شما در بیرون.” (سفیران صلح کردستان در اوین/ کاوه کرمانشاهی)

دو سال از سحرگاه هولناک ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ می‌گذرد. در این روز، جامعه حقوق بشر با خبر اعدام فرزاد کمانگر آموزگار ۳۴ ساله سنی مذهب و فعال حقوق بشر کردستان ایران روبه‌رو شد. کمانگر که از ۲۸ مرداد ۱۳۸۵ زندانی بود، مخفیانه حلق‌آویز شد و در مکان نامعلومی دفن گردید. او در پی یک روند قضایی که هرگونه دادرسی عادلانه را به سخره گرفته بود، به اتهام عضویت در گروه مسلح پ. کا. کا. و «محاربه با خدا» اعدام شد. برای اقلیت حاکم که از تبعیض سود می‌برد، دست گذاشتن بر عضوی از یک اقلیت قومی و مذهبی آسان می‌نمود. آن‌ها امیدوار بودند که برای این کار از لحاظ تبلیغاتی بهای چندانی نپردازند.

در این روز، بسیاری از ما اعضای جامعه حقوق بشری، در مقابل شر و بی‌رحمی، احساس ناتوانی و درهم شکستگی کردیم. گمان می‌رفت که کارزار ملی و بین‌المللی برای آزادی کمانگر و ممانعت از اعدام او موفق بوده است. این کارزار زمانی به اوج خود رسید که کمانگر در نامه مورخ ۲ آذر ۱۳۸۶ خود توجه همگان را به شرایط بازداشت و چگونگی شکنجه شدنش در بازداشت‌گاه‌های مختلف جلب کرد.

«در مرداد ۱۳۸۵ برای پیگیری مسئله درمان بیماری برادرم که از فعالین سیاسی کردستان می‌باشد به تهران آمدم و دستگیرشدم. در همان روز به مکان نامعلومی انتقال داده شدم… به خاطر مذهب نیز مورد فحاشی، توهین و کتک کاری قرارمی‌دادند بخاطر موسیقی کردی که روی گوشیم موبایلم بود تا می توانستند شلاقم میزدند… پای چپ من در این مکان بشدت آسیب دید و به‌علت ضربه‌های هم‌زمان به سرم و شوک الکتریکی بی‌هوش شدم و از هنگامی که به هوش آمدم تاکنون تعادل بدنم را از دست داده ام و بی‌اختیار می‌لرزم.»

طی چهار سال بازداشت، بازجویان مختلفی در سنندج، تهران و کرمانشاه کمانگر را شکنجه کردند. دکتر کامیار علایی که خود زندانی سیاسی سابق است  و مدتی در بند کمانگر در تهران زندانی شده بود، مشاهداتش را چنین بازگو می‌کند:

 

«در زندان دیزل آباد کرمانشاه بسیار کتکش زده بودن. شوک الکتریکی داده بودن بهش. فکشو شکسته بودن. تمام دندان‌های بالاش خورد شده بود. تمام فک بالاش خورد شده بود. شوک الکتریکی داده بودن بهش که وقتی که نزدیک می‌شدی بهش و دست می‌گذاشتی رو پهلوش یه متر می‌پرید.»‌

مقامات برای وارد کردن اتهام رسمی به کمانگر بیش از یک‌سال زمان لازم داشتند اما شعبه ۳۰ دادگاه انقلاب تهران تنها در ۷ دقیقه کیفرخواست او را خواند، مدارک و شواهد را ارزیابی کرد و دفاعیات وی را شنید.

کمانگر توانست چندین نامه را به خارج از زندان بفرستد که در آن‌ها با لحنی قاطع و ذکر جزییات، از آن‌چه بر وی گذشته بود گفته و تقاضای رعایت حقوقش را کرده بود. او با تاکید بر این‌که مدارک مورد استفاده علیه او ساختگی بودند، اتهامات عضویت در یک گروه سیاسی و حمل مواد منفجره را قوین رد کرده بود. وکیلش نیز اظهار داشته بود که دادگاه هیچ مدرکی علیه موکلش نداشته است. زمانی که کمانگر کوشید تا از طریق قانونی در رابطه شکنجه‌هایی که متحمل شده بود اقدام کند‌، با بی‌اعتنایی مقامات مواجه گردید. بعد هم مقامات قضایی به او اطلاع دادند که پرونده‌اش گم شده است.

حکم اعدام برای کمانگر و تمامی آن‌هایی که می‌دانستند او حامی عملیات مسلحانه نیست، بسیار تکان‌دهنده بود. روز ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ او به صادق لاریجانی رییس قوه قضایی جمهوری اسلامی متوسل شد و ضمن برشمردن موارد مختلف نقض قوانین در پرونده‌اش، یادآور شد که پیش از دادگاه او از تمامی اتهاماتش مبرا شده بود. او نوشت:

«در جلسه هفت دقیقه‌ای در شعبه ۳۰ دادگاه انقلاب تهران در کمال ناباوری از قاضی پرونده شنیدم که‌: «وزارت اطلاعات خواستار اعدام شماست، بروید و آن‌ها را راضی کنید.»

چرا چنین خشمی علیه یک فعال جامعه مدنی که به دلیل فعالیت‌های مسالمت‌آمیزش شناخته شده بود، اعمال شد؟ چرا مقامات کماکان خانواده‌اش را از حق دانستن محل دفن وی محروم می‌کنند؟ شاید جمهوری اسلامی در آستانه سال‌گرد انتخابات بحث‌انگیز ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ نیاز داشت قدرتش را به معترضان نشان دهد. کمانگر با اعتراف نکردن تحت شکنجه‌های مستمر و پیگیری حقوقش از داخل سلول، بازداشت کنندگانش را تحقیر کرده بود. اعدام او هشدار روشنی بود به جامعه مدنی کردستان.

پیامشان شنیده شد اما آن‌هایی که فرزاد کمانگر را اعدام کردند تا وادار به سکوتش سازند، موفق نشدند. امروز جامعه مدنی ایران او را نمونه شهامت و تعهد می‌بیند.

«یک مدتی که ما توی بند بودیم با فرزاد، فرزاد چند تا نامه نوشت و بیرون اومد و چاپش کردن. واقعن ما این نامه‌ها رو دست اولش رو می‌دیدیم. لطافت احساس و قلم فرزاد یه چیزی بود که کم‌نظیر بود. یکی از اسطوره‌های دوست داشتنی. یکی از کسانی که دوست داشت به مردمش کمک بکنه. یکی از کسانی که دوست داشت به کسانی کمک بکنه که محروم بودن از دسترسی به آموزش و اون‌ها بچه‌هایی بودن که می‌تونستن آینده ساز اون منطقه از کشور باشن.» (دکتر کامران علائی، همبندی سابق فرزاد کمانگر)

تردیدی نیست که با از دست دادن فرزاد کمانگر، چندین نسل از دانش‌آموزان کرد از داشتن آموزگاری متعهد، و جامعه فعالان حقوق بشر نیز از هم‌راهی عضوی شجاع محروم شدند. اما آن‌چه کمانگر برایش کوشید و خاطره او  که پایدار خواهد ماند، با یک جستجوی اینترنتی در دسترس همگان است. عکس‌ها، ویدیوها، نامه‌ها و صدای او که پیش از دستگیریش ناشناخته بود، از این پس در یادها خواهد ماند. ‌تردید نباید داشت تا زمانی که تبعیض در عملکرد و قوانین نظام جمهوری اسلامی هم‌چنان پابرجاست، کمانگرهای دیگری سر بلند خواهند کرد.

«شاید یکی از ابتدایی‌ترین حقوقی که هر ایرانی، اعم از کرد و غیر کرد، خود را به آن محق می‌داند، برخورداری از حق «شهروندی» است. حقی که در تقابل با انزوا و طرد شدگی قرار دارد.» (فرزاد کمانگر، ما همه مردمانیم… ، ٢١ فروردین ١٣٨٩ )

کمانگر تنها زندانی سیاسی نبود که روز ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۸ مخفیانه و غیرقانونی به پای چوبه دار برده شد. هم‌راه او چهار زندانی سیاسی دیگر به نام‌های شیرین علم هولی، علی حیدریان، فرهاد وکیلی، و مهدی اسلامیان نیز مخفیانه اعدام شدند و در مکان نامعلومی  به خاک افتادند. آن‌ها همگی به «محاربه (جنگ با خدا)» و انجام «اعمال تروریستی» متهم شدند. همه آن‌ها به نقض آیین دادرسی در پرونده‌هایشان و رفتارهای خشن و شکنجه‌هایی که بر آن‌ها اعمال شد‌، اعتراض کرده بودند.

English

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: