Saturday, 18 July 2015
23 September 2021
رازهای زنانه- قسمت سی‌و‌پنجم

«مادر مامان»

2012 May 12

نعیمه دوستدار/ رادیو کوچه

دست‌های کوچولویش را می‌اندازد توی موهای مادرش، سرش را می‌گذارد روی شانه‌ی او. هزار دور هم که بابایش بچرخاندش دور اتاق، باز تا سایه‌ی مادرش را می‌بیند دو تا دستش را دراز می‌کند به طرف او و با التماس نگاهش می‌کند. توی بغل مامانش آرام می‌شود و می‌خوابد.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بهش حسودی می‌کنم. او تنها کسی است که یک تکیه‌گاه امن دارد. با بوی مادر، آغوش مادر، نگاه مادر آرام می‌شود. مطمئن است که هیچ چیز نمی‌تواند به او آسیب بزند.

فقط وقتی هم سن و سال او باشی می‌توانی این قدر به مادرت مطمئن باشی. به محض این‌که بزرگ شوی، می‌فهمی مامان هم نقطه‌ضعف‌هایی دارد. مهم‌ترینش هم این‌که مادر است. می‌دانی اگر چهره‌ات درهم باشد، اگر تنت داغ‌تر از همیشه باشد، اگر حتا فقط حوصله نداشته باشی، رنگش می‌پرد. می‌دانی اگر شستش خبردار شود که دعوا کرده‌ای، شکست عشقی خورده‌ای، پول نداری، مریضی، افسرده‌ای و تنهایی، از خواب و خوراک می‌افتد. کم‌کم سنش هم بالا می‌رود و ضعیف‌تر می‌شود. می‌دانی ممکن است قند خونش بالاتر برود، ممکن است از آن سردردهای بی‌دلیل بگیرد. ممکن است بترسد.

کم‌کم تو مامان مامانت می‌شوی. هنوز ١٠ سالت بیش‌تر نیست که از زیر لحاف شکمش را چک می‌کنی که بالا و پایین می‌رود یا نه. ١۵ سالت است که رازهایت را برای خودت نگه می‌داری.٢٠ سالت است که همه‌ی بعض‌هایت را تنهایی می‌شکنی. ٢۵ سالت است که هر وقت ازت می‌پرسد خوبی، یک لب‌خند گنده می‌نشانی روی لب‌‌هایت. ٣٠ سالت است و مامان هنوز نمی‌داند در این ٣٠ سال چه‌ها بر تو گذشته و او خبردار نشده است.

در تمام سال‌های زندگی‌ات، به کرم‌های جوان‌کننده و ضدچروک، به باشگاهی که مامان بتواند برود و دردهایش کم‌تر شود، به روسری‌های خوش‌رنگ و سفرهای نرفته فکر کرده‌ای و مامان دیگر آن آغوش بی‌دغدغه‌ی بچگی‌هایت نیست.

در تمام سال‌های زندگی‌ات، به کرم‌های جوان‌کننده و ضدچروک، به باشگاهی که مامان بتواند برود و دردهایش کم‌تر شود، به روسری‌های خوش‌رنگ و سفرهای نرفته فکر کرده‌ای و مامان دیگر آن آغوش بی‌دغدغه‌ی بچگی‌هایت نیست

این تلخ‌ترین کشف بزرگ شدن آدم‌هاست، این‌که می‌فهمند مادر با همه‌ی خوبی‌اش، با همه‌ی مهربانی‌اش، با همه‌ی فداکاری‌اش، نمی‌تواند از آن‌ها در برابر بی‌رحمی زندگی دفاع کند.

درباره‌ی نفس مادر شدن بی‌شمار عقیده و باور هست. این‌که اصلن آیا باید مادر شد یا نه؛ این‌که تولد بچه چقدر ناقض حقوق فردی مادر به عنوان یک زن می‌شود، چقدر انرژی و توان حضور اجتماعی‌اش را می‌گیرد و چقدر زیبایی و سلامتش را به خطر می‌اندازد. اعتقاد افراطی به این گزاره‌ها، خیلی‌ها را تا سرحد مخالفت سفت و سخت با نقش مادری زن پیش می‌برد. آن‌ها فکر می‌کنند با پذیرفتن چنین نقشی زن برای همیشه نابود می‌شود و استعدادها و توانایی‌هایش برای همیشه زیر بار مسوولیت‌های مادرانه مدفون می‌شود. آن‌ها با این باور، فرزند‌آوری را یک عمل خودخواهانه می‌دانند که حتا یک موجود جدید تازه به دنیاآمده را به دنیایی ناامن و خشن آوردن در آن نقض انصاف است. با این‌حال، برای درصد زیادی از زن‌ها، این احساس وجود دارد که بچه‌دار شدن، بخشی از روند کامل شدن احساسات و عواطف است و وجود یک کودک، به بسیاری از نیازهای عاطفی‌شان پاسخ می‌دهد. هرچند همیشه این چالش وجود دارد که ممکن است مادر آن‌قدر غرق این نقش پررنگ شود که خودش را از یاد ببرد و منشا توقعات بی‌پایان و غیرعادی از فرزند شود و حتا رابطه‌ی پر تنشی با فرزندش به خصوص با دخترش ایجاد کند.

با این حال، این حس آن‌قدر پررنگ است که نمی‌توان آن را محدود کرد. تنها راه کنترل کردنش، آموزش است و یادآوری مدام این نکته به زنان که رابطه‌ی مادر و فرزندی را نباید با رابطه‌های عاشقانه و همسری و جنسی و اجتماعی دیگرشان اشتباه بگیرند و غرق شدن یک‌سره در این نقشه آن‌ها را از نقش‌های دیگرشان غافل کند یا قابلیت پذیرش آن نقش‌ها را ضعیف ‌کند. خیلی از زنان می‌خواهند تمام ضعف‌ها و کمبودها و تبعیض‌های جامعه‌ی مردسالار را در رابطه با فرزندشان جبران کنند و همین باعث می‌شود در مقاطعی از زندگی، به جای ایجاد یک رابطه‌ی مستقل و بالغ با فرزندان‌شان، وارد بازی و رقابت و حسادت و توقع بی‌جا شوند که در قالب زن مشکل‌دار با دختر یا مادرشوهر خرده‌گیر از عروس متجلی می‌شود.

راز زنانه‌ی ما در گوش زنانی که مادر شده‌اند این است که مادر شدن می‌تواند یک زن را به جای این‌که به دام افراطی شدن بیندازد، به تعادل برساند. می‌تواند سرکشی‌ها و هیجان‌های روحی را به آرامش و امنیت روانی تبدیل کند. می‌تواند باعث شود که یک زن، از دوران سرخوشی و بالا و پایین‌های عاطفی، گذر کند و با عشق و احساسی باشکوه، او را به نقطه‌ی بلوغ عاطفی برساند. خلاف آن هم ممکن است، این‌که زن مسیر مادری را با راه عشق‌های تند و هیجانی اشتباه بگیرد و خودش را هم هم‌راه یک موجود دیگر، در ناملایمات روحی غرق کند و اسمش را هم غریزه‌ی مادری بگذارد.

مادر شدن یک مرحله است، مرحله‌ای که هرچند ممکن است با دردها و مشکلات بارداری و زایمان و اضافه وزن و افتادگی مثانه و بدفرم شدن اندام‌ها هم‌راه باشد، اما می‌تواند راهی هم باشد به سمت تجربه‌ی بخش دیگری از هستی، آن هم به شکلی که تنها یک زن می‌تواند آن را تجربه کند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,