Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
دایره‌ی شکسته

«وحشت از مدام»

2012 May 13

مه‌شب تاجیک / رادیوکوچه

«خانواده‌های کودکان کشته‌شده در حادثه‌ی سالن ورزشی خرم‌دره‌ی استان زنجان از برگزارکنندگان برنامه‌ی خاله شادونه شکایت کرده‌اند. در این حادثه که دو روز پیش در پایان برنامه‌ای با اجرای مجری برنامه‌ی خاله شادونه اتفاق افتاد، یک کودک شش‌ساله و دو کودک هفت‌ساله بر اثر ازدحام جمعیت جان‌شان را از دست دادند.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

تقریبن همه‌ی خبرگزاری‌های رسمی و غیر رسمی این خبر را در حالی مخابره کردند که هنوز شخص یا سازمانی مسوولیت این حادثه را بر عهده نگرفته‌است. این موضوع مسئله‌ی نوظهوری نیست و هم‌واره شاهد آن بوده‌ایم که پس از وقوع چنین حوادثی که شمارشان کم هم نیست، همه‌ی گروه‌ها و سازمان‌هایی که ملزم به پاسخ‌گویی هستند، زیر بار مسوولیت نمی‌روند و افکار عمومی و متضرران را به‌غیر از خود و سازمان وابسته به خود، وا می‌گذارند. در حادثه‌ی اخیر، حتا سازمان صدا و سیمای اسلامی که این برنامه را تولید و پخش می‌کند، آن را مرتبط به خود ندانسته و در صدد رفع اتهام از سازمان برآمده است. مصیبت‌بارتر این‌که افراد مسوول، به‌جای دل‌جویی از داغ‌دیدگان این حادثه، به ایشان این امیدواری را می‌دهند که بیمه خسارت‌شان را پرداخت خواهد کرد.

این حادثه‌های دل‌خراش چند گاهی یک بار تیتر خبری می‌شوند و بعد هم از یاد می‌روند و از یاد ما نیز می‌برند که در این مرز و بوم هر کسی حتا کودکان بی‌گناه نیز قربانی می‌شوند چرا که انسان و از سویی کودک محترم شمرده نمی‌شود. هر بار که شاهد چنین روی‌دادهایی هستیم، پس از چندی خبر به یک‌باره مسکوت می‌شود تا دوباره همین ماجرا قربانیان تازه‌اش را فرا خواند.

مسئله بر سر این نیست که چه کسی مسوول بوده‌است و یا چه‌کس و چه سازمانی باید پاسخ‌گو باشد، معضل این است که چه در حوادثی از این‌دست و چه در هر حادثه‌ی دیگری، از واقعه‌ی کهریزک گرفته تا همین اتفاق اخیر تجاوز اوباش به دختران نوجوان کرد یا ماجرای سرقت میلیاردی و موارد فراوانی از این دست، چرا مسوولی وجود ندارد تا بتواند پاسخ‌گو باشد؟ آیا به این معنی است که اصولن در این سرزمین هیچ تبیین و تدقیقی برای مسوولیت و حق وجود ندارد؟

کودکان بی‌گناهی که به‌دنبال لحظه‌های ناب و دیریاب شادی و شور هستند، آن را در جایی می‌یابند که دیگران بدون هیچ تعلقی نسبت به این حوزه، در پی سوداگری خود آن‌ها را به پرتگاه می‌کشانند. هرچند کودکی که در هنگام تولد بر اثر بی‌احتیاطی پزشک و کادر مربوطه جان خود را از دست ندهد، در خانه مورد آزار و خشونت قرار نگیرد، در مدرسه مورد تحقیر و بمباران فرهنگی و اطلاعاتی نبوده باشد، از گذرگاه نوجوانی و مخدر در دست‌رس و جنون مهارناپذیر بگذرد و سد کنکور را هم رد کند و بعد شاید در هجده تیری دیگر یا خرداد و شهریور و بهمنی دیگر، در خیابان یا در بازداشت‌گاه یا جاده‌های پرت و بی‌عبور جسد بی‌جان و مثله‌شده‌اش را بیابیم. اگر هیچ‌کدام از این‌ها هم نباشد، شبح بی‌جانی را شاهد خواهیم بود که در این چرخه بی‌کار نمی‌نشیند و به حرکت شبح‌واره‌ی خود ادامه می‌دهد.

اکنون که باز هم در برابر چنین وقایع ناگواری قرار گرفته‌ایم، ما شبح‌های کم‌خون که از کودکی گذشته‌ایم و به‌همت معجزه و نه مسوولیت فردی و اجتماعی دیگران نسبت به خود، در این جای‌گاه حاضر هستیم، همین مایی که خبرها را در رسانه‌ها می‌خوانیم و برای مرهم وجدان مغشوش‌مان آن‌ها را بازنشر می‌کنیم و یا در موردشان نظر می‌دهیم و تقریبن همه‌ی ما به نقطه‌ای نامعلوم و موهوم دشنام می‌دهیم که چرا چنین و چنان، در همین لحظه و پیش از آن‌که از روی‌داد دیگری در این‌باره با خبر شویم، شاید نخستین گام برای به تعویق انداختن مصیبت بعدی، پرسشی است که می‌توانیم از خودمان بپرسیم تا پاسخی مبنی ‌بر مسوولیت خودمان بیابیم شاید با این پرسش‌ها این وحشت مدام را پایانی باشد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,