Saturday, 18 July 2015
24 September 2021
پس‌نشینی تند

«فرانک باوم و نگاه زنانه در آثارش»

2012 May 14

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

داستان‌هایی که قهرمان آن‌ها را زنان تشکیل می‌دهند در تاریخ ادبیات کم نبوده و نیستند. از نمونه قصه‌هایی که برای کودکان نوشته شده و نقش شخصیت اصلی و محوری آن بر عهده‌ی یک دختر است می‌توان به «سیندرلا» و «آلیس در سرزمین عجایب» اشاره کرد، اما در هیچ‌کدام از این داستان‌ها عناصر و نمادهای زنانه به اندازه‌ی داستان «جادوگر شهر اُز» نوشته‌ی «فرانک باوم» (Frank Baum) پررنگ و موثر نیستند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«فرانک باوم» در سال 1856 در شهر نیویورک و در خانواده‌ای سنتی، مذهبی و البته ثروت‌مند به دنیا آمد. از طرف پدر آلمانی و از طرف مادر اسکاتلندی-ایرلندی بود و هفتمین فرزند از نه بچه‌ی خانواده بود. «باوم» بسیار زود به روزنامه‌نگاری روی آورد و در 1882، با «ماد گج» دختر یک فعال فمنیست ازدواج کرد. او در چند پیشه‌ای که انتخاب کرد ناموفق و حتا ورشکست شد و عاقبت پا به دنیای تاتر گذاشت و توانست به پیش‌رفت‌های چشم‌گیری دست پیدا کند. این نویسنده نخستین کتاب خود را با نام داستان‌های «مامان‌غازه» به نثر منتشر کرد که باعث شناساندن او به دنیای ادبیات شد. بالاخره در دهه‌ی 1890، با هم‌کاری تصویرگری به نام «دِنسلو»، «جادوگر شهر اُز» را منتشر کرد که سبب شد نام این دو بر سر زبان‌ها بیافتد و پس از آن داستان‌های دیگری در سرزمین اُز نوشت که همگی موفقیت‌آمیز بودند. «بوام» در سال 1919 و در سن 63 سالگی درگذشت.

داستان «جادوگر شهر آُز» نمادها و عناصر زنانه‌ی مشهود و قدرت‌مندی را در خود جای داده است. «باوم» که در یک خانواده‌ی «متُدیست» مسیحی به دنیا آمده بود، بعدها به هم‌راه همسرش و به تشویق مادر زن فمنیست‌اش به فرقه‌ای موسوم به «تئوسوفی‌ها» پیوست که آمیزه‌هایی عرفانی، انسانی و مدارامنشانه داشتند. حضور خردمندانه‌ی شخصیت‌هایی مونثی چون «آزما» فرمانروای از، «دوروتی» و «گلیندای» ساحره، فقط بخشی از حضور قوی و پررنگ زنانه در این اثر «باوم» است. در داستان «جادوگر شهر اُز» به سبب این‌که هیچ کس احساسات دخترانه و انسانی «دوروتی» را درک نمی‌کند او به کلبه پناه می‌برد و از همان جاست که سفر کاشفانه‌ی او آغاز می‌شود. قهرمان ماجراجو، از زندگی روزمره خارج می‏شود و در سرزمین عجایب به ماجراجویی دست می‏زند، با نیروهای افسانه‏ای روبه‏رو می‏شود و با خوش‏اقبالی به پیروزی قطعی می‏رسد. قهرمان از این ماجراهای اسرارآمیز، با قدرت بخشیدن‏ به هم‌نوعانش به خانه باز می‏گردد.

در داستان «باوم»، مترسک می‏خواهد دارای عقل شود. هیزم‏شکن حلبی‏ می‏خواهد قلب داشته باشد و شیر هم می‏خواهد از جادوگر اُز شجاعت خود را پس بگیرد. آن‌ها همه با هم به سرزمین اُز می‏رسند. «دوروتی» و هم‌راهانش آرزوهای‏شان را به جادوگر اُز می‏گویند و از او می‏خواهند که به آن‏ها کمک کند. جادوگر اُز به شرطی حاضر می‏شود به ایشان کمک کند که آن‏ها جادوگر غرب را شکست دهند. سپس جادوگر غرب آنان‏ را اسیر می‏کند. «دوروتی» ناچار می‏شود در قلعه‌ی جادوگر غرب، برای او کار کند. آن‌ها سرانجام جادوگر غرب را از بین می‌برند و «دوروتی» و دوستانش نجات پیدا می‏کنند و نزد جادوگر اُز برمی‏گردند. آن‏ها متوجه می‏شوند که جادوگر اُز یک شعبده‏باز معمولی بوده است و در پایان آن‏ها به تمام آرزوهایشان می‏رسند. در این داستان تمامی کاراکترهای داستان در سرزمینی که در آن انسان‏ها خردمند و با عاطفه و شجاع‌ هستند، هم‌راه با صلح و آرامش، به یک‌دیگر کمک می‌کنند و با بدی‏ها و تبه‌کاری‏ها به مبارزه برمی‌خیزند.

«باوم» در آفرینش «دوروتی»، آگاهانه، بر خلاف تصورات رایج زمان و جامعه‌ی خود درباره‌ی زن عمل کرده است. او برعکس بسیاری از مردان آن عصر، با محدودیت‌هایی که جامعه‌ی آن زمان برای زنان قرار داده بود مخالف است. او به دلیل ارتباط نزدیکش با نهضت زنان، به چنین موضعی در این‏ مورد دست می‏یابد. این روحیه‌ی اعتراض البته در بسیاری از کتاب‌های‏ «فرانک باوم» برای کودکان دیده می‏شود. او در برخی دیگر از کتاب‌هایش برای کودکان، به‏ موضوعاتی چون جوامع زنانه و مادرسالار می‏پردازد. «باوم» با ایجاد جوامعی خیالی در داستان‌هایش، که در آن‌ها تبعیض جنسی‏ کم‌تری رواج دارد، مخاطبانش را تشویق می‌کند تا با نگاهی تازه به جهان پیرامون خود بنگرند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , , ,