Saturday, 18 July 2015
16 September 2021
دایره‌ی شکسته

«چرا برای جوانی‌ام دلم تنگ می‌شود»

2012 May 15

مه‌شب تاجیک/ رادیو کوچه

چرا اغلب ما از پا گذاشتن به سالمندی واهمه داریم؟ آیا مسایل گونه‌گونی که پیامد افزایش سن است مثل بیماری، کاهش جذابیت، کم شدن اشتیاق جنسی، تنزل سلامت و مواردی از این دست ما را به این سمت هدایت می‌کند که با ترس در انتظار سال‌های پیری باشیم و یا فقط نشانه‌های بالینی پیری نیست که این ترس را در ما به‌وجود می‌آورد و بازتابی که پیری در جامعه دارد و واکنش‌های یک جامعه نسبت به افراد سالمند این نگرانی‌ها را به‌وجود می‌آورد؟

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

دوران سالمندی در بسیاری از کشورها دوران محق بودن ارزیابی می‌شود. فردی بعد از سال‌ها کار کردن و تلاش بازنشسته می‌شود تا فقط استراحت کند و از زندگی لذت ببرد. امتیازات ویژه‌ای باید برای او فراهم شود تا آسودگی خاطر او را فراهم آورد، گذشته از این‌که در کشور ما این امتیازات نه تنها آسودگی خاطری به‌وجود نمی‌آورد، بلکه محدودیت‌های زیادی را هم برای سالمندان به‌وجود می‌آورد، ولی حتا با فراهم آمدن امکانات خاص باز هم سالمندان‌شان خود را تنزل یافته فرض می‌کنند که باعث دلخوردی و حس عدم مفید بودن آن‌هاست. واقعیت این است که وقتی افراد پا به سن می‌گذارند، ناتوانی‌ها در شکل‌ها و گونه‌های مختلف به سراغ آن‌ها می‌آید، به آن‌ها به عنوان یک مصرف‌کننده‌ی صرف نگاه می‌شود که دیگر چیز مفیدی برای عرضه به جامعه ندارند و جامعه آن‌ها را حمایت می‌کند تا به پایان برسند، این نگاه ابزاری یکی از دلایل عمده‌ی نارضایتی از پا به سن گذاشتن است.

یکی از اشتباهاتی که جوامع مرتکب می‌شوند و قانون‌گذاران در تبین قوانین آن را در نظر نمی‌گیرند، انزوایی است که برای سالمندان به‌وجود می‌آید. جامعه به شدت تلاش می‌کند تا در نهادها و اجتماعات گوناگون از میزان حضور سالمندان بکاهد و میزان روابط آن‌ها را در تعامل با خود به حداقل برساند. جوامع با مسئله‌ی بالینی به نام پیری مانند دیگر اقلیت‌ها با جداسازی برخورد می‌کنند، این جدا کردن و به مثابه یک ناتوان با پیرها برخورد کردن، نشانی است که این واهمه را برای همه‌ی ما در پی دارد که از پیری بترسیم. پیر شدن مانند بدنام شدن، از دست دادن استقلال و ناتوان شدن است. همین مسئله موجب شده است که صنایعی به‌وجود آمده‌اند که با ابزار گسترده‌ی تبلیغات سعی می‌‌کنند که به افراد جامعه بقبولانند که می‌توانند با فرآورده‌های خود این مسئله را در آن‌ها به تعویق انداخته و حتا یک مرحله جلوتر از بین ببرند و از این راه درآمدهای هنگفتی هم به جیب می‌زنند.

فرایند سالمندی و پیری ما را به مرگ نزدیک می‌کند، ما به سمت فناپذیری ناخواسته پیش می‌رویم و این طرز برخورد با سالمندی و پیری در واقع پس زدن این مسئله درون هر یک از ماست که می‌خواهیم آن‌را از خود دور کنیم یا در خود به تعویقش بیاندازیم. این هراس طبیعی و خاموش که همیشه ذهن ما را به خود مشغول می‌کند، باعث نگاه شاید ناخواسته تحقیرآمیز ما با پدیده‌ی پیری می‌شود که عواقب آن گریبان میان‌سالان را نیز می‌گیرد. پیش‌فرض‌هایی که ما در ذهن‌های خود داریم، باعث رفتارهای نادرست ما در جامعه می‌شود، ما در دنیای پیچیده‌ی خود با تعاریف نقش‌های معین اشتباهات را دامن می زنیم. برای مثال ما نوجوانان را افرادی با رفتارهای اغراق‌آمیز و پر سروصدا و گاهی مزاحم و سرکش تعریف می‌کنیم و به همین نسبت به سال‌خوردگان هم نسبت‌های کند و فرتوت و حتا گاهی غرغرو می‌دهیم که با شکایت‌های پی در پی‌شان از مشکلات جسمی بقیه افراد را عاصی می‌کنند. واقعیت این است که ما با پا گذاشتن به سال‌خوردگی چون به پدیده‌ی ناشناخته جهان هستی یعنی مرگ نزدیک‌تر می‌شویم، بالطبع حساسیت روحیه‌ی ما بالاتر می‌رود  و نازکی طبع ما نیز بیش‌تر می‌شود. آسیب‌پذیرتر می‌شویم و توقعات‌مان در قبال سال‌ها و افرادی که سال‌ها برای آن‌ها زحمت کشیده‌ایم نیز بالاتر می‌رود، هم‌چنین در طرف دیگر ماجرا جوانانی هستند که به شدت درگیر کار و تلاش روزمره‌ی خود هستند و بزرگ‌سالان را منبع غرولندهای بی‌پایان و بدون دلیل می‌شمرند. این حساسیت‌ها و توقعات هر دو طرف گونه‌ای جداسازی و مرزبندی بین هر دو طرف به‌وجود می‌آورد که شاید باعث حداقل تماس‌ها شود. این حداقل‌ها افراد را از توانایی‌های هم بی‌خبر می‌گذارد و به این ترتیب طرد شدن و حاشیه‌نشینی سالمندان و ترس از سالمندی را در جوانان به‌وجود می‌آورد.

یکی از بزرگ‌ترین اشتباهات جامعه و افراد در قبال هم‌دیگر، قشربندی و تعریف با پیش‌فرض‌ها از یک‌دیگر است. در واقع قشربندی افراد بر اساس سن و سال یکی از نامنعطف‌ترین و بزرگ‌ترین اشتباهات یک جامعه است. واقعیت این است که بسیاری از ویژگی‌ها به صورت یک‌سان در افراد تقسیم نشده است. همان‌طور که همه‌ی جوان‌ها ذهن‌های فعال و خلاقی ندارند، همه‌ی پیرها هم همیشه شاکی و افسرده و غم‌گین نیستند. با علم به این موضوع می‌توان محیط‌های تعاملی بیش‌تر و سالم‌تری به‌وجود آورد که با علاقه و احترام دوطرفه التزام نهایی را در قبال یک‌دیگر به جای بیاوریم، در این صورت خواهیم دید که پیری ترس مخوفی نیست که ما همیشه از آن برحذر باشیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , ,