Saturday, 18 July 2015
25 September 2021

«علل عقب‌ماندگی و رکود فرهنگی در جوامع اسلامی»

2012 May 19

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

فرح دوستدار

تجزیه و تحلیل علل عقبماندگی جوامع اسلامی موضوع کتاب‌های متعددیست که در سال‌های اخیر به‌وسیله دانش‌مندان اسلامی که در کشورهای غربی به تدریس و تحقیق مشغولند منتشر گشته. سوال محوری آنست که بچه علت در قرن بیستم میلادی هنگامی که نیمکره غربی شاهد تحولات بنیادین در زمینه‌های فرهنگی‌، علمی‌، سیاسی و صنعتی بود‌، جوامع اسلامی دچار رکود و تحجر گشته و از غافله تمدن بدور ماندند؟

بنا بگفته مؤلف تونسی «حسونه مصباحی» درکتابی تحت عنوان «اسلام ، دموکراسی‌، تجدد‌، دیدگاه‌های کنونی متفکرین عرب» (١) تمدن‌های اسلامی خصوصن درخاور‌میانه زمانی که غرب شاهد تحولات چشم‌گیری بود نه تنها جهش فرهنگی وعلمی قابل ملاحظه‌ای نیافتند بلکه رویارویی با فرهنگ مدرن را همانند ظربه مهلکی برارزش‌های فرهنگی خود تلقی کرده و با چرخش به‌عقب و روی‌کرد شدید به سنت‌ها هرگونه پیش‌رفتی را مشکل ساختند. مولف در مقدمه کتاب می‌نویسد‌، باوجود آن‌که جوامع اسلامی در هر دوری شاهد مبارزه متفکرین اصلاح‌طلب بوده که عاقبت در مقابل روحانیون مجبور به عقب نشینی گشته‌اند ولی علت اصلی عقب‌ماندگی این جوامع را باید در جای دیگری جست‌وجو کرد. او بر این عقیده است که متفکرین روشن ضمیر جوامع اسلامی نیز ماهیت اصلی وعلت العلل تحولات جدیدجهان غرب را به‌درستی درک نکردند. منشا‌ اصلی  تحولات عصر جدید یک آگاهی عمیق فکری بود. به این معنی که متفکرین مغرب زمین در این زمینه توافق یافتند که عصر جدیدی در تاریخ بشر آغاز می‌گردد و ما اکنون شاهد طلوع سپیده سحر آن هستیم. ارزش‌های گذشته دیگر جواب‌گوی نیازهای این روزگار نخواهند بود. باید در جستجوی معیارهای نوینی باشیم که در خور انسان‌های این عصر است.

نویسنده تونسی «حسونه مصباحی» ‌ادامه می‌دهد که از قرن هفتم میلادی پس از پیدایش اسلام و کشورگشایی‌ها تمامی فرهنگ‌های اسلامی آن‌چه را که در قرآن به‌صورت وحی نازل گشته حقیقت مطلق‌، غیر قابل تغییر و ابدی برای جمیع بشرو آفرینش تلقی کردند. علمای اسلام آینده و هرنوع تغییری که ماهیت آن‌را نمی‌شناختند را به‌عنوان خطری درخور نفی می‌دانستند. هرگونه تفسیر و تفکری الزامن می‌بیست در بین این دو طیف ثبات و تحول قرار گیرد. باین معنی که آن‌چه هست را رد نکرده و هرگز منجر به دگرگونی و تغییر نشود. اصولی که در قرآن نازل گشته تنها برای گذشته به‌حساب نمی‌آید و از آن‌جا که ابدیست اساس آینده نیز باید بر مبنای آن بنا گردد. تاریخ با آن شروع گشته و باید به آن ختم شود. پیام آن در آینده نیزباید تحقق یابد وراهنمای زندگی جمیع بشر گردد. نقش انسان‌ها آنست که شاهد تحقق اراده الهی باشند. فرد تنها یک دریافت‌کننده خواسته پروردگار است و به‌هیچ وجه نباید به کشف امکانات ناشناخته در آینده پردازد. او باید اراده خود را در تحت قدرت و اراده الهی قرار دهد. از آن‌جا که تمامی حقایق و گفتنی‌ها در قرآن بیان گشته انسان دیگر محتاج به فکر کردن نبوده بلکه باید با عمل خود خواست خداوند را تحقق بخشد.

روشن‌گری و تفکر جدید در غرب دو جنبه کلی را در برمی‌گرفت. از سویی نقد استبداد سیاسی بود و از سوی دیگر نقد استداد دینی که دست به‌دست هم داده بودند. نتیجه چند قرن تلاش متفکرین محدود ساختن نفوذ کلیسا و جدایی دین از سیاست بود

این باور در دو صده اول تاریخ اسلام راه را برهرگونه تفکر انتقادی و یا نوآوری مسدود ساخت. مهم‌ترین تحول مخالف این رویه در دوران عباسیان (از ٧۵٠تا ١٢۵٨میلادی) آغاز گشت باجنبش علمی‌، هنری و فرهنگی آن زمان که روش تحلیل گرانه و نقد‌پذیر را بین دانش‌مندان آن دوران رواج داد. نقطه آغازین این پیش‌رفت ترجمه آثار فلاسفه یونان باستان خصوصن افلاطون و ارسطوبه عربی بود که در دانش‌گاه بغداد اولین دانش‌کده آن نواحی و به حمایت و قیومت خلیفه المأمون فرزند هارون‌الرشید از خلفای عباسی صورت گرفت. مترجمین این آثار تنها به ترجمه متن اکتفا نکرده و به تجزیه و تحلیل مسایل نیز پرداختند.

مولف کتاب «حسونه مصباحی» سپس به شرح متفکرین و دانش‌مندان بزرگی که در بغداد و بعد‌ها در آندالوزی یا اندلس اسپانیا پا به عرصه وجود گذاشتند و عقل و منطق را میزان شناخت می‌دانستند می‌پردازد و نتیجه‌گیری می‌کند که این افکار والا فرضیه‌ای بیش نماند و در عرصه عمل و زندگی روزمره مسلمانان دخول نیافت. اصول نظری این متفکرین که مبنی بر دلایل عقلی و قابل بحث و نقد بود منتهی به تحول و پیش‌رفتی در جهان اسلام نگشت و نتوانست اساسی را که علمای بنیادگرا تدوین کرده بودند متحول سازد.

نقطه عطف و یکی از عوامل مهم بیداری جهان اسلام بنا به گفته «حسونه مصباحی» فتح مصر به‌وسیله ناپلئون در سال ١٧٩٨ میلادی بود‌. رویاروئی با پیش‌رفت‌های علمی‌، اجتماعی و تکنیکی این نیروی استسمارگر آنان را از خواب چند صد ساله بیدار نمود و موجب پیدایش متفکرین عقل گرا و نو آورینی شد که نویسنده به شرح آنان می‌پردازد. با وجود موفقیت‌هایی که در این زمینه حاصل گشت و گمان می‌رفت که تجددطلبان به پیروزی نزدیک گشته‌اند در سال‌های شصت قرن بیستم تاریخ نقش دیگری را قلم زد. مقابله با نیروی استسمار موجب تقویت ناسیونالیسم یا ملیت‌گرایی افراطی گشت. انقلاب‌های داخلی استقلال‌طلبی‌ها و اختلافات ناحیه‌ای با اسراییل توجه را از نوآوری درونی و تحول دینی منحرف ساخت. از سوی دیگر ناتوانی زمام‌داران جوامع در حال مدرن شدن خاور‌میانه که قادر به برآوردن نیازهای شهروندان خود نبودند باعث گردید که به منع آزادی‌های فکری و مدنی و خشونت و استبداد توسل یافته و باین وسیله قدرت خود را تثبیت نمایند. این وضعیت موجب تقویت بنیادگرایان دینی شد. هم‌زمان با آن موجی از اذیت و آزار و تعقیب روشن‌فکرآن آغاز گردید که به زندانی شدن و یا فرار آنان از سرزمین‌های خود به‌سوی جوامع غربی انجامید. افکار نو‌آورانه بار دیگر در هیاهوی بنیادگراها خاموش گشت.

در این کتاب هفده نویسنده عرب به تجزیه و تحلیل تحولات سی سال گذشته می‌پردازند. در این‌جا به چند نکته مهم که مورد نقد آنان قرار گرفته اشاره می‌رود:

روشن‌گری و تفکر جدید در غرب دو جنبه کلی را در برمی‌گرفت. از سویی نقد استبداد سیاسی بود و از سوی دیگر نقد استداد دینی که دست به‌دست هم داده بودند. نتیجه چند قرن تلاش متفکرین محدود ساختن نفوذ کلیسا و جدایی دین از سیاست بود. روشن‌فکران جهان اسلام در قرن نوزده و بیست میلادی هسته اصلی قدرت اجتماعی یعنی دین را لمس نکرده وخواسته‌های آن‌را ‌زیر سوال نبردند. نو‌آوری برای آنان در صنعت‌، اقتصاد و حکومت خلاصه می‌شد. در حالی‌که در مغرب زمین تحول و بیداری در آگاهی‌های ذهنی و باور انسان‌ها و نفوذ آن به سایر زمینه‌های اجتماعی محرک اصلی تحولات بود. در نتیجه پیام نوآوری روشن‌فکرانی که به دین تعرضی نداشتند با حربه دین خاموش گشت. این تلاش‌ها مسئله هویت فرهنگی مسلمانان را مطرح ساخت. سوالی که هم اکنون نیز با توجه به روی‌کرد شدیدتر به تمدن غرب از سویی ولزوم مبارزه با بنیادگرایی و استبداد دینی از سوی دیگر مورد بحث روشن‌فکران خاورمیانه است.

یکی از عوامل مهم عقب‌ماندگی که در این کتاب مطرح می‌شود تصویر انسان است که خود را اسیر اراده الهی دانسته و باید به قضا و قدر تن دهد. بی‌دلیل نیست که بسیاری از نام‌های عربی با کلمه عبد یعنی برده شروع می‌شود. این بردگی در خانواده پدر سالار شکل گرفته و تا بالاترین سطوح اجتماع بسط می‌یابد. فرهنگی که واحد اجتماع یعنی فرد را به موجود بی‌اراده‌ای تبدیل می‌کند راه را بر هرگونه پیش‌رفتی مسدود می‌سازد. در چند مقاله کتاب نویسندگان مختلف عرب که ناگزیر به فرار بوده و در خارج از فرهنگ‌های اسلامی به تحقیق و تدریس مشغولند به این مسئله می‌پردازند که در تحت «شریعت» بر خلاف ادعای علما هیچ نوع حکومت داری صحیحی امکان پذیر نیست چه رسد به آن‌که ادعا کنیم اسلام و دموکراسی با هم توافق دارند. در مجموع تنها راه خروج از بحران را نویسندگان مقالات در این کتاب جدایی دین از سیاست‌، عبور از فرهنگ پدرسالار به‌سوی یک سیستم دموکراتیک و تشکیل جامعه مدنی می‌دانند. لازمه دست‌یابی به این مواهب داشتن تصور صحیحی از «پیش‌رفت» و بقای جامعه است. فرهنگی که باورش بر حفظ قوانین و اصولی است که بیش از هزار سال پیش تدوین گشته و آن‌را حقیقت مطلق و تغییرناپذیر می‌داند، مسلم است که قادر به ایجاد نظریه واضحی در مورد ترقی اجتماعی و تطبیق قوانین با نیازهای زمان نخواهد بود.

فرضیه پیش‌رفت در تفکر فلاسفه غرب

طرح نظریه پیش‌رفت و تجزیه و تحلیل آن یکی از مباحث کلیدی فلسفه عصر جدید است. تمدن عهد عتیق و قرون وسطی را تمدن سکون یا ایستا می‌نامند. باین معنی که حرکت تمدن‌ها دورانیست و از حالتی به حالت دیگر رفته و به‌جای اول خود باز می‌گردد. افلاطون و ارسطو هردو از بازگو کنندگان این نظریه بودند. تمدن و حکومت‌ها بنا به فرضیه آنان از نوعی به نوع دیگر انتقال یافته و حرکت آن چرخشی است. انحطاط دموکراسی آتن و تبدیل آن به نوعی دیکتاتوری که افلاطون در دوران زندگیش شاهد آن بود و ارسطو عواقب آن‌را تجربه می‌کرد دلیلی بر این ادعا بود.

دو عامل مهم موجب شتاب تحولات عصر جدید گردید‌: شناخت نیروی خلاقه فکر انسان که قادر به کشف قوانین طبیعت و بهبود شرایط زندگی اجتماعی است و دیگری لزوم آزادی فکر و حفظ آزادی عمل انسان‌ها در محدوده قوانینی که برای همه باید یک‌سان باشد. آزادی در تحت قانون از سویی استبداد لجام گسیخته حکام سیاسی و دینی را محدود می‌ساخت و از سوی دیگر به انسان‌ها آزادی می‌داد تا با نیروی تفکر خود در زمینه‌های اقتصادی و سیاسی به طرح جامعه عادلانه‌تری بپردازند.

از اواخر قرن هفده میلادی بر متفکرین واضح گردید که ترقی وتحول اجتماعی مسئله‌ای تصادفی نیست بلکه مستلزم طرح روال صحیح آن و یا به‌عبارتی نیازمند تئوری و نظریه‌ای حساب شده در مورد پیش‌رفت است. طرف‌داران مکتب علوم تجربی یا امپیریست‌ها که نظریه تقسیم قوا و آزادی اقتصادی را مطرح کردند‌، اصولی که بعد‌ها اساس دموکراسی و اقتصاد بازارهای آزاد را تشکیل داد‌، بر این عقیده بودند که پیش‌رفت مانند عمودی است که از نقطه‌ای شروع گشته و داعمن به‌سمت بالا ودر مسیر جلو یا آینده پیش می‌رود. باین معنی که جامعه باید دایمن در حال رشد و پیش‌رفت باشد. نظریه دیگری که مطرح بود مسیر پیش‌رفت را حلزونی ترسیم می‌کرد. به این معنی که پیش‌رفت دارای قوس صعودی و نزولیست ولی سمت حرکت بسوی جامعه پیش‌رفته‌تری است. در مجموع فرضیه‌های پیش‌رفت برمحور پیش‌رفت‌های مادی استوار بود و مسئله پیش‌رفت اخلاقی و معنوی از مباحث پیچیده‌ای به‌شمار می‌آمد که فلاسفه از حل آن عاجز بودند. از این رو تمدن پسامدرن باین نتیجه رسید که در زمینه اخلاق توافق همگانی یا یونیورسال ممکن نیست و درجهان کثرت‌گرایی یا پلورالیسم اخلاقی حکم‌فرماست. ناتوانی بشر در پیش‌برد اخلاق یکی از نقصان‌های اساسی نظام کنونی جهان است. در بحران اقتصادی که از سال ٢٠٠٨ آغاز گردید مسئله فساد اخلاقی مطرح گشت واین سوال که آیا رشد اقتصادی بدون پیش‌رفت اخلاقی میسر است هم‌چنان مورد بحث است.

یادداشت‌ها

(١)

Hassouna Mosbahi / Erdmute Heller : „Islam, Demokratie, Moderne. Aktuelle Antworten arabischer Denker“, C. H Beck Verlag, München, 2001.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , ,