Saturday, 18 July 2015
24 September 2021
پس‌نشینی تند

«مخلوقی که حق مرگ نداشت»

2012 May 21

اکبر ترشیزاد/ رادیو کوچه

ده سالم بود که برای هدیه‌ی روز تولد خواهر بزرگم با پول‌های توجیبی‌ام مجموعه داستان‌های «شرلوک هولمز» را خریدم و همان شبی که کتاب را به او هدیه دادم تا نیمه‌شب تمام داستان‌هایش را خودم خواندم. عشق و علاقه‌ای عجیب به شخصیت این کارآگاه باهوش، خوش‌تیپ، قوی و همه ‌فن حریف در من پدیدار شده بود که برای همیشه در وجودم باقی ماند و با تماشای سریال‌ تلویزیونی «هولمز» شدت بیش‌تری یافت. سال‌ها بعد بود که با خالق این آثار آشنا شدم، «آرتور کونان دویل» پزشک ناموفق اسکاتلندی ایرلندی تبار.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«آرتور کونان دویل» در سال ۱۸۵۹ میلادی، در «ادینبورگ» چشم به جهان گشود. پدرش هم‌چون اجدادش نقاش بود اما هنرمندی ناموفق. این شکست سبب شده بود تا او به مشروبات الکلی اعتیاد پیدا کند و در نهایت به خاطر حمله‌های ناشی از بیماری صرع، سال‌های آخر عمرش را در آسایش‌گاه سپری کند. مادرش اما زن ایرلندی کتاب‌خوانی بود که این ویژگی‌اش را در پسرش به یادگار گذاشت. «دویل» که نام کاملش «آرتور ایگناتیوس کانن دویل» بود، در دانش‌گاه ادینبورگ پزشکی خواند و مدتی نیز به عنوان پزشک کشتی، به سواحل غربی آفریقا و قطب شمال سفر کرده بود که حاصلش نوشتن مقالاتی درباره‌ جنگ «بوئر» بود که به سبب آن‌ها مفتخر به دریافت لقب «سر» گردید. عدم موفقیت در رشته‌ی پزشکی این مزیت را برای او به هم‌راه داشت که به مدت هشت سال تمام، ساعت‌های فراوانی را در مطب خلوت و بدون مشتری خود صرف خواندن، نوشتن و خلق شخصیت‌های آثارش کند.

مشهور است که این نویسنده‌ی اسکاتلندی در دانش‌کده‌ی پزشکی استادی به نام پروفسور «جوزف بل» داشته که الهام‌بخش «دویل» برای خلق شخصیت «شرلوک هولمز» بوده است. او با استعداد خارق‌العاده‌اش می‌توانسته تا در رویارویی با بیماران به خوبی از روی ویژگی‌های ظاهری آن‌ها پی به علایق و خصوصیات شخصی آن‌ها ببرد و برای نمونه از چگونگی راه‌رفتن، سیگارکشیدن، نگاه‌کردن و یا به دست گرفتن عصا و کلاه، به بسیاری از ویژگی‌های آن‌ها هم‌چون شغلشان پی ببرد.

زمان درازی برد تا این شخصیت جنایی تازه، راه خود را به دنیای ادبیات آن روز باز کند، اما پس از آن به شهرتی دست یافت که بسیار بالاتر از خالقش بود. از همین رو بود که زمانی که «دویل» برای این‌که از شر کاراکتر «شرلوک هلمز» که او را خسته کرده بود خلاص شود او را از روی قصد به کشتن داد، چنان با واکنش تند خوانندگانش روبرو شد که مجبور شد تا به سرعت و با ترفندی دیگر او را به داستان‌هایش بازگرداند. «هلمز» تا آن اندازه برای مردم کوچه و بازار واقعی به نظر می‌رسید که با مردن او انگار امنیت خیابان‌های «لندن» به خطر می‌افتاد و دیگر هیچ مانعی نمی‌توانست سد راه جنایت‌کاران و قاتلان شود.

 

«شرلوک هلمز» که نخستین بار با داستان (A Study in Scarlet) که در ایران با نام «اتود در قرمز لاکی» ترجمه شده است پا به دنیای واقعی گذاشت، در همان داستان اولیه نشان داد که کارآگاهی متفاوت از هم‌کیشان پیشینش است. او که تا اندازه‌ای از شیمی سر رشته دارد، در آزمایش‌گاه کوچک منزلش لکه‌‌های خون به جا مانده از صحنه‌ جنایت را تجزیه می‌کرد، کاری که در آن زمان حتا در «اسکاتلند یارد» هم متداول نبود. به تدریج خوانندگان نه تنها با ویژگی‌‌های منحصر به فرد «شرلوک هلمز» آشنا شده بودند، بلکه تصور دقیقی از چهره‌ او نیز داشتند. این تصور دقیق، مرهون تصاویری بود که «سیدنی پجت» از «هلمز» ترسیم کرده بود. در تمامی این نقاشی‌ها که هم‌راه با داستان‌ها به چاپ می‌رسیدند، «هلمز» مردی بلندبالا با بینی و چانه‌‌ی عقابی شکل نمایش داده شده بود که دقیقن با جزییات ذکر شده از سوی «دویل» مطابقت داشت.

«دویل» در مجموع ۵۶ داستان کوتاه و بلند درباره‌ «شرلوک هلمز» نوشته است. «آرتور کانن دویل» در مجموع پنج فرزند داشت که حاصل دو ازدواج وی بودند. او همانند قهرمانش ورزش‌کار خوبی به شمار می‌رفت و مهارت زیادی در بازی کریکت، گلف و فوتبال داشت. «دویل» پس از ازدست دادن همسر اول، یکی از پسرانش و چند تن از خویشاوندان نزدیکش مدتی دچار افسردگی شدید شده بود. او به زندگی پس از مرگ و ارتباط با ارواح علاقه‌ی فراوانی داشت و در مورد آن نیز نوشته‌های بسیاری دارد. در پاییز سال ۱۹۲۹ مشخص شد که «سر آرتور کانن دویل» مبتلا به ناراحتی شدید قلبی است. یک سال بعد، هنگامی که صبح زود به درون باغ خانه‌اش رفته بود، دچار حمله‌‌ی قلبی شد و در روز دوشنبه ۷ ژوئیه‌ سال ۱۹۳۰ در میان اعضای خانواده‌اش در گذشت.

خانه‌ شماره ۲۲۱ در خیابان «بیکر» شهر لندن، بدون شک معروف‌ترین آدرس در دنیای ادبیات است. ردپای ساکنان آن‌، «شرلوک هلمز» و «دکتر واتسن» را نه تنها در کتاب‌ها، بلکه در تلویزیون‌ها و سینماهای جهان هم می‌توان دنبال کرد.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,