Saturday, 18 July 2015
25 September 2021
کتاب‌خانه‌ی کوچک من

«راه‌پیمایی سکوت»

2012 May 24

نهال نوریان/ رادیو کوچه

«یاسپرس می‌نویسد، آن‌جا که فلسفه از تفکر باز می‌ماند به اسطوره گوش می‌دهد و من اضافه می‌کنم که هر جا اسطوره از عمل باز می‌ماند به شعر نگاه می‌کند و این همان اتفاقی است که در «شبی با هملت» می‌افتد.»

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

«شبی با هملت» عنوان شعر بلندی از «ولادیمیر هولان» است که با برگردان «محسن عمادی» در سال 1388 به دست خواننده‌ی فارسی‌زبان رسیده است. محسن عمادی علاوه بر این‌که ترجمه‌ی خود را «به جنبش سبز مردم ایران» تقدیم کرده است، تصادف انتشار این شعر بلند را با تولد احمد شاملو فرخنده می‌یابد. عمادی «شبی با هملت» را شعر جنبش سبز می‌داند که سال‌ها پیش در دیکتاتوری کمونیستی چک نوشته شده است. او معتقد است که زندگی هولان در سرمای اروپای شرقی و پیش از فروپاشی دیوار برلین، یک راهپیمایی سکوت بود.

در توضیح کوتاهی در مورد شاعر که پس از سطر تقدیمی مترجم آمده است، در جایی از این متن چنین می‌خوانیم که هولان سال‌های سرودن «شبی با هملت» را بی‌رحم‌ترین سال‌های زندگی‌اش می‌داند. او می‌نویسد که «در تنهایی گزنده‌ی آن روزها مثل زمینی بودم برای گرفتن و گذراندن تمام وحشت آن ایام». پس از توضیح مختصری در مورد شاعر، یادداشتی با نام «شعر و لعنت ابدی» را در پیش رو داریم که مترجم به‌جای مقدمه آورده است و در نهایت پس از متن سپاس‌گزاری و یادداشت کلارا خانس بر این شعر بلند، با عنوان «شیپور کلمه» این شعر خود را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد.

نود و چهار صفحه‌ی کتاب را در حالی پیش رو داریم که تا صفحه‌ی بیست کتاب، جدای از مطالب دیگر باید مقدمه‌ای را نیز از نظر بگذرانیم که بیش‌تر به نکته‌برداری‌های یک دانش‌جوی کنجکاو می‌ماند تا مقدمه‌ای بر یک شعر بلند. محسن عمادی مجموعه‌ای از اطلاعات و داده‌ها را مطرح می‌کند که خیلی سخت می‌توان برای آن‌ها در مقدمه‌ی این کتاب، جای‌گاهی منطقی پیدا کرد. نقش مقدمه در هر کتاب، به‌طور قطع نمایش آگاهی‌ها و منظرگاه ایده‌های فلسفی و ادبی مترجم و یا هر کس دیگری نیست، مگر آن‌که بتوان از خلال این مباحث به بدنه‌ی کتاب اشارتی کرد. در هر حال، اگرچه محسن عمادی در جهت مربوط ساختن داده‌ها و ایده‌های موجود در مقدمه با متن شعر، تلاش خود را کرده است، با این ‌وجود این مقدمه چیزی جز ملال برای هر خواننده‌ای در هر سطحی نخواهد داشت.

با هم گوشه‌ای از برگردان فارسی «شبی با هملت» سروده‌ی ولادیمیر هولان را مرور می‌کنیم.

«که به‌آسانی می‌توانست

در شکاف دندان پنهان‌اش کند

و ناچار بود زخم‌ها را درمان کند

و در گور پدرش زندگی کند.

می‌بایست پسر کودکان باشد

آن‌جا که راه خزانه یک‌راست به مرده‌شورخانه می‌رسید

آن‌که می‌بخشد هنوز خسیس است

اما ما که باور نداریم همیشه در انتظاریم

و شاید مردم همیشه توقع چیزی را دارند

چراکه ایمان ندارند…

آن‌ها روشن شده‌اند

ولی نور نمی‌دهند… کم‌خون‌اند

با این ‌حال برای‌شان چیزی وجود ندارد تا خونی ریخته نشود»

فایل پی‌دی‌اف را می‌توانید از اینجا دانلود کنید.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , , ,