Saturday, 18 July 2015
25 September 2021

«چرا سکولاریسم دولتی و لائیسیته اجتماعی خطرناک است؟»

2012 May 26

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

آرش پارسی

منبع: ضدکودتا

در این نوشتار کوتاه، برای پرسش مهم و استراتژیک زیر، پاسخی مستدل خواهیم جُست:

چرا ایده سکولاریسم دولتی خطرناک است و لائیسیته اجتماعی ناممکن؟

سکولاریسم:

ابتدا شرح مختصری از معانی مختلف «سکولاریسم» را به نقل از کتاب «لائیسیته چیست؟» نوشته آقای شیدان وثیق می‌آورم تا اشتباه فاحشی که نزد بخش بزرگی از نیرو های سیاسی ایرانی در برداشت از این واژه وجود دارد مشخص گردد:

«کلمات «سکولار»، «سکولاریسم» و «سکولاریزاسیون» از ریشه‏ ى سِکولوم(1) لاتینى استخراج شده‌اند که ترجمه ‏ى واژه‏ ى یونانى آیون یا آیوناس(2) است که «ایام»، «سده» یا «جهان» معنى مى‌‏دهد.

در ابتدا، روند ترک کلیساوندى (صاحب‏ منصبى کلیسایى) از سوى یک فرد مذهبى را سکولاریزاسیون مى‌‏نامیدند.

به عبارت دیگر، گذار از حالت کلرک به حالت لائیک.

فرد دینى از مقام و رتبه کلیسایى خود استعفا مى‌دهد و به «قرن» یا زمانه‏ى خود برمى‌گردد.

سکولاریزاسیون در عین حال معناى دیگرى نیز دارد و آن از تصرف کلیسا خارج کردن مایملک این نهاد است که عمومن نیز چنین مایملکى به تصاحب دولت درمى‌‏آید.

سرانجام، معناى سومى نیز وجود دارد که مفهوم مدرن آن است: گذا‌ر فعالیت‏ها و نهادهاى اجتماعى چون مدارس، بیمارستان‏ها و… از حوزه ‏ى رهبرى یا نفوذ کلیسا به حوزه‏‌هاى دیگرى که در آن‏ها هیچ‏گونه ارجاعى به ارزش‏هاى دینى نمى‌شود.

به‏ طورکلى، مفهوم سکولاریزاسیون ترجمان فرایندى است که طى آن از فعالیت‏هایى که تا این زمان کاملن یا تا حدودى وابسته به کلیسا بوده‌اند تقدس‏زدایى مى‌شود.

فعالیت‏هایى چون هنر، سیاست، تکنیک، رفتارها و ملاک‏هاى اتیکى(3) و هم‏چنین فعالیت‏هاى علمى و…» (4)

***

پس سکولاریسم به مجموعه‌ای از فرایند‌های پیچیده و مختلف فرهنگی، اجتماعی و دینی در غرب گفته می‌شود که حاصل آن را می‌توان گذار فرد مذهبی از زندگی بر اساس قوانین ماورایی به زندگی بر اساس علوم تجربی بشری و انتقال مراکز درمانی و آموزشی و… از کلیسا به بخش‌های دیگر و هم‌چنین کم شدن نقش نهاد دین در امور اجتماعی (و به طبع آن امور سیاسی) دانست.

در واقع این جوامع هستند که سکولار شده‌اند (مانند جوامع آمریکا و انگلیس) و دولت‌های منتخب چنین جوامعی به هیچ وجه سکولار نیستند، بلکه «منتخب جوامع سکولار» هستند و طبعن نمی‌توانند چندان رنگ مذهب به خود بگیرند، اگر چه کاملن هم از مذهب جدا نیستند.

چند مثال در مورد «رسمی بودن دین» و یا «حضور دین در دولت» در کشور هایی که «جامعه سکولار» دارند ولی «دولت لائیک» ندارند:

1-انگلستان: در این کشور بنا بر قانون اساسی، «دین رسمی» «مسیحیت» است و «ملکه» یا «پادشاه» این کشور در «راس کلیسا» قرار دارد و «رسمن» «پاسدار دیانت» است.

«دولت» به «کلیسا» یارانه می‌پردازد و «کلیسا» تحت نظارت «پارلمان» این کشور است.

«کلیسای آنگلیکن» داراى نمایندگانى در «مجلس اعیان» است.

بسیارى از «مدارس» انگلستان وابسته به دو «کلیساى آنگلیکن و کاتولیک» بوده و از «کمک دولتى» برخوردارند.

بنا بر «قانون 1944» در رابطه با نحوه آموزش در «مدارس»، «تعلیم ادیان» (با هدف آشنا کردن محصلین با ادیان و مذاهب مختلف) و «دعای صبحگاهی» (عموما مسیحی) در تمامی مدارس «اجباری» است.

2- دانمارک: بنا بر «قوانین» این کشور، لوتریسم «مذهب رسمی» این کشور است و «کلیسای لوتری» در مقام یک «کلیسای ملی»، به عنوان بخشی از «دولت» عمل میکند.

«پارلمان» در مورد امور «کلیسا» «قانون‏گذارى» میکند و «دیوان عالى کشور» در رسیدگى به «امور مذهبى» واجد صلاحیت است.

«اسقف»‌ها و کارکنان این «کلیسا»، از «دولت» حقوق دریافت می‌کنند.

«کلیسا» بخشى از «وظایف دولت» چون ثبت احوال، امور دفن و… را عهده‌دار است.

3- نروژ: طبق قانون اساسی این کشور، پادشاه باید «مسیحی» بوده و حافظ «دین رسمی» این کشور، یعنی «مسیحیت» باشد.

4- آمریکا: در این کشور، رییس جمهوری هنوز هم می‌تواند در «مراسم رسمی» تحلیف، به «کتاب مقدس» سوگند یاد کند، همچنین بر روی دلار آمریکا نوشته شده است: «ما به خدا اعتقاد داریم.»

البته تمام این موارد موجب نمی‌شود که آزادی وجدان در این کشور ها وجود نداشته باشد.

از توضیحات بالا نتیجه می‌گیریم که برخلاف تصورات رایج نزد بخشی از نیرو‌های سیاسی ایرانی، در غرب «دولت سکولار» وجود ندارد و اصولن تشکیل دولت سکولار به زیان دموکراسی و فرهنگ و آزادی وجدان شهروندان است، زیرا سکولاریسم یک رفرم اجتماعی- دینی- فرهنگی است و دخالت کردن دولت در دین و فرهنگ جامعه و هم‌چنین اجبار کردن جامعه به تغییر و تحول در فرهنگ و عقاید دینی از جانب دولت، از یک سو منجر به استبداد خواهد گشت و از دیگر سوی، واکنش بخش‌های متدین جامعه و رشد بنیادگرایی دینی را در پی خواهد داشت، پس بهتر است که سکولاریسم را به روشن‌فکران جامعه واگذاریم.

لائیسیته:

پس از مبارزات طولانی مدت و پر فراز و نشیب مردم فرانسه بر ضد سلطه کلیسای کاتولیک بر جامعه، قانون «لائیسیته» (جدایی دولت و کلیسا‌ها) در 9 دسامبر سال 1905، در مجلس ملی این کشور به تصویب رسید.

بر مبنای این قانون که به «قانون 1905» معروف است:

1- دولت _قوای مقننه، مجریه، قضاییه و نهاد‌های دولتی دیگر _ نسبت به اعتقادات «شهروندان» کشور (هر نوع دین یا بی‌خدایی و…) کاملن خنثا و بی‌طرف است‌، هیچ مستمری یا یارانه‌ای به هیچ نهاد دینی‌ای نمی‌پردازد، تمام مدارس دولتی از موضع بی‌طرفانه نسبت به اعتقادات ماورایی، صرفن به تدریس علوم بشری می‌پردازند و دولت وظیفه‌ای جز تامین حقوق و آزادی‌های «شهروندان» (فارغ از نوع اعتقاد و… شان) ندارد.

2- تمامی «شهروندان» کشور با هر نوع اعتقادی (مانند اعتقاد داشتن به هر نوع دین و مذهبی و یا اعتقاد داشتن به عدم وجود خدا و یا…) از آزادی‌های کامل فردی و جمعی سیاسی و اجتماعی برخوردار هستند.

3-  دولت هرگز اجازه ندارد بین «شهروندانش» به دلیل این که به دین و به خدا و یا هر چیز دیگری اعتقاد دارند یا ندارند، هیچ‌گونه تبعیضی قائل شود.

***

«دولت» طبق قانون می‌تواند لائیک باشد، اما هرگز «جامعه» لائیک _بدون اعتقاد_ وجود نخواهد داشت (حتا بی‌خدایی هم نوعی اعتقاد است)، جامعه جای‌گاه ادیان و اعتقادات گوناگون و رایزنی دموکراتیک آن‌هاست.

در یک توضیح کوتاه و ساده می‌گوییم که سکولاریسم در «جوامع» مختلف (نه در دولت‌ها)، در زمان‌های مختلف، به انواع مختلف و بر اساس فرهنگ و سنن مختلف آن جوامع تحول کرده است، اکنون «جوامع» آمریکا، آلمان، انگلیس، فرانسه و… سکولار شده‌اند و از نقش بنیاد دینی در زندگی مردم این جوامع به مرور‌ زمان کاسته شده است، منتها در فرانسه، «جامعه» سکولار تصمیم گرفته است که بر اساس قانون لائیسیته، «دولت» نسبت به هر نوع دین (یا اعتقاد به بی‌خدایی و یا اعتقاد به شیطان‌پرستی و یا هر اعتقاد دیگری) اعلام خنثا بودن و بی‌طرفی کامل کند (و در عمل هم اجرا می‌شود)، در دیگر کشور‌های دارای «جامعه سکولار»، قانون خاص و الزام آوری برای بی طرف بودن دولت نسبت به اعتقادات و وجدان شهروندان وجود ندارد و این دولت‌ها نیز هرگز چنین ادعایی ندارند و صرفن چون «منتخب جوامع سکولار» هستند، نقش بنیاد دینی در این دولت‌ها «کم» است (ولی هرگز از دین جدا نیستند)، نقش بنیاد دینی در این دولت‌ها بسته به این که منتخب مردم کدام کشور دارای جامعه سکولار باشند، شدت و ضعف دارد.

من از آن دسته از فعالین سیاسی ایرانی‌ای که معتقدند که دولت‌های آمریکا، انگلیس و… سکولار هستند!!! و نسبت به دین و اعتقادات شهروندان شان بی‌طرف هستند، می‌خواهم که در مقابل «قانون شفاف لائیسیته» فرانسه مصوب 9 دسامبر 1905، «قانون مصوب سکولاریسم»!!! که بر اساس آن، این دولت‌ها نسبت به دین و وجدان شهروندان شان اعلام خنثا بودن و بی‌طرفی کرده‌اند را ارایه نمایند!.

نتیجه کلی این بحت این است که: هرگز نباید تصور کرد که لائیسیته و سکولاریسم یک معنا دارند و تفاوت صرفن در زبان‌های انگلیسی و فرانسوی است و یا این که این دو رقیب یک‌دیگر هستند، سکولاریسم رفرم در دین و فرهنگ جوامع است (بنا بر این دولت سکولار، دولت مستبد و ایدئولوژیکی خواهد بود که در دین و فرهنگ شهروندانش دخالت می‌کند)، در حالی که لائیسیته یک قانون دولتی برای خنثا بودن و بی‌طرفی کامل دولت نسبت به اعتقادات و وجدان شهروندان کشور است، بنابراین، بهترین نسخه ممکن برای درمان کردن زخم‌های عمیق کشورهایی مانند ایران که هم جامعه چندان بازی ندارند و هم مردمش از دولت‌های مستبد دینی رنج می‌برند، «سکولاریسم اجتماعی» و «لائیسیته دولتی» (به صورت کاملن مجزا ولی هماهنگ با هم) است.

…………………………………

یادداشت‌ها

(1) muluceos

(2) ç

(3) euqihté

(4) شیدان وثیق، لائیسیته چیست؟، صفحه 44

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,