Saturday, 18 July 2015
18 September 2021

«اعتماد و فریب و آینده اجتماعی‌–‌سیاسی جامعه ایران»

2012 May 26

مطلب‌هایی که در این بخش تارنمای رادیو کوچه منتشر می‌شود یا انتخاب دبیر روز سایت و یا پیشنهاد دوستان رادیو است که می‌تواند از هر گروه یا دسته و یا مرامی باشد. نظر‌های مطرح شده در این بخش الزامن نظر رادیو کوچه نیست. اگر نقد و نظری بر نوشته‌های این بخش دارید می‌توانید برای ما ارسال کنید.

حسین لاجوردی

منبع: امروز و فردای ایران

سال‌های درازی است که دو واژه «اعتماد» و «فریب» تاریخ اجتماعی‌- سیاسی ما را به خود مشغول داشته است، زمانی اعتماد می‌کنیم و با هیجان بود و نبود مان را در طبق اخلاص می‌گذاریم و در کوتاه مدتی پس از آن با فریبی، دگر‌باره  با یاس و افسردگی به افسوس خوردن در کناری می‌نشینیم و آن‌را توطئه تلقی می‌کنیم.

اگر چه بزرگ‌ترین تجربه‌های سه ده اخیر را باید تجربه آغاز انقلاب با آقای خمینی و دوم خرداد 1376 با آقای خاتمی دانست ولی من هیچ‌کدام از آن‌ها را گناه آقایان خمینی و خاتمی نمی‌دانم و بر این باور هستم که گناه و مسوولیت اصلی بر دوش روشن‌فکرانی است که مردم تصور می‌کردند به‌دلیل «روشن‌فکری» و سطح سواد و معلومات، بیش‌تر از مردم عادی می‌دانند و کم‌تر اشتباه می‌کنند. کما این‌که این تصور‌ درست شاهد مثالی در تمامی کشورهای پیش‌رفته امروز داشته است و جوامع پیش‌رفته با وجود روشن‌فکرانشان توانسته‌اند از مخمصه دوران سیاهی و جهالت به‌در آیند.

بالاترین ویژه‌گی‌های چنین جوامعی با روشن‌فکرانی که توانسته‌اند راه روی و راه بری برای جامعه خود ایجاد کنند و مردم و جامعه خود را نجات دهند همانا اندوخته‌های تجربی و آموزه‌های علمی آنان بوده است و نه مسایل مادی و د‌نیوی، چرا که در نبود رهبری سالم و دقیق فکری همیشه فریب‌کارانی وجود داشته‌اند که بازهم به شیادی و مردم فریبی ادامه دهند.

این‌که کدام نیت خوب و کدام نیت بد داشته‌اند هیچ چیز را عوض نمی‌کند، روشن‌فکر بی‌صلاحیت و مردم‌فریب، خوب و بدش و آگاه و ناآگاهش یکی است و تنها نتیجه و عمل‌کردش فریب مردم، از میان بردن اعتماد اجتماعی و عقب نگاه داشتن جامعه است.

این‌که راه علاج و درمان آن چیست و آیا آن‌گونه که بسیاری بدان باور پیدا کرده‌اند که سرنوشت ما از روز اَزل چنین رقم خورده است و دیگر نمی‌توانیم نجات پیدا کنیم، تنها به‌دلیل ادامه روندی است که بسیاری از روشن‌فکران و رهبران سیاسی ما نیز خود قادر به عبور از این تنگه صعب‌العبور نبوده  و راه ساده‌تر را انتخاب کرده‌اند و آن هم مسیری است که تا‌کنون پیموده شده است، چرا که اگر این مسیر «راه رسیدن به آب را برای مردم مشخص نکند به‌طور قطع راه رسیدن به نان را برای آن گروه روشن‌فکران و رهبران سیاسی مردم فریب هموار خواهد کرد.»

امروز بدین جا رسیده‌ایم و 33 سال است که به‌دلیل همان مردم فریبی‌ها سیاه‌ترین دوران تاریخ اجتماعی معاصر خود را می‌گذرانیم، 33 سالی که بی‌هویتی، بی اخلاقی  و حقارت و بی‌اعتباری بین‌المللی تار و پود وجودمان را فراگرفته است و گذشته از افسردگی‌ها و گوشه‌نشینی‌ها برای گروهی، هم‌چنان به‌دنبال راه نجات و آینده‌ای روشن‌تر برای امروز و فردای بچه‌هایمان هستیم.

راه چاره چیست و چه باید کرد‌؟

مردم ما ثابت کرده‌اند که هر آن‌گاه که اعتماد به جریان و رهبری پیدا کرده‌اند از جان و مال خود فروگذار نداشته و زندگی خود را نیز فدا کرده‌اند و آن زمانی هم که این اعتماد اجتماعی‌– سیاسی ایجاد نشده شاهدش بوده‌ایم که با هر نوع کنفرانس و نشست و سخن‌رانی و مقاله‌نویسی نیز راه به جایی نبرده است. نمونه‌های بارز آن را در این یک‌سال و نیمه اخیر مشاهده کرده‌ایم که به‌دنبال «بهارعربی» باز هم گروهی هیجان زده و با تقلید از کشورهای شمال آفریقا و خاورمیانه خواستار جمع شدن افراد و سازمان‌ها و احزاب شدند که به ابر قدرت‌ها نشان دهند و آمادگی خود را برای آلترناتیو شدن و جای‌گزینی حکومت جمهوری اسلامی اعلام دارند. غافل از این‌که تاریخ سیاسی کشور و مردم ما به‌طور کامل با کشورهای بهار عربی متفاوت بوده است.

یادآوری این مهم لازم است که اگر چه ما در یک‌صد سال گذشته چند بهار‌ آزادی‌ بسیار زودگذر داشته‌ایم، ولی بدون تردید نه بدین معناست که دلایل شکست این تجربه‌ها نیز فراموش شده است، مهم‌ترین دلیل آن هم این‌که امروز به رغم کنفرانس‌ها و نشست‌های پنهانی متعدد و متفاوت به دلیل هشیاری و عدم اعتماد مردم به چنین جریاناتی هیچ‌گونه آمادگی در جهت حمایت از این جمع‌های چند نفری نیز دیده نمی‌شود.

امروز اگر می‌خواهیم راه‌بری و کمکی به جامعه آشفته حالمان داشته باشیم تنها راه آن در مقابل قضاوت مردم نشستن است، پنهان کاری نکردن است، خودی و ناخودی نداشتن است، گفتن تمامی حقایق به مردم است، بی‌تردید گفتن گوشه‌ای از حقیقت از هر دروغی دروغ‌تر است، راهی برای ما باقی نمانده است جز این‌که خودمان را در اختیار قضاوت مردم قرار دهیم و پنهان برایشان به تصمیم‌گیری نپردازیم از قضاوت آن‌ها هراسی به خود راه ندهیم و وحشت مقابل مردم نشستن را از خود دور کنیم.

من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم

تو خواه از سخنم پند گیر یا که ملال

پاریس 1 خرداد 1391

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , ,