Saturday, 18 July 2015
18 September 2021
دایره‌ی شکسته

«دایره‌ی امکان»

2012 May 26

مه‌شب تاجیک‌/ رادیوکوچه

آیا آن‌چه شنیده می‌شود، همان چیزی است که گفته شده است؟ آیا آن‌چه می‌خواهیم، همان چیزی است که در اختیارمان قرار می‌گیرد؟ آیا آن چه گفته می‌شود، همان چیزی است که اندیشه شده است؟ شاید این‌ها نمونه‌ای از هزاران پرسشی باشد که پیش از هر چیز مرزهای میان خواست نخستین و فرآورده‌ی ثانویه را پررنگ‌تر جلوه می‌دهند. همان خواست نخستینی که خود می‌تواند در وهله‌ی اول، یک فرآورده‌ی پیشینی باشد و پس از آن، خود می‌تواند یک فرآورده‌ی ثانویه را تولید کند. در هرحال این چرخه‌ای است که می‌توان تا هر کجا که لازم است آن را امتداد داد، ولی مقوله‌ی حایز اهمیت در حال حاضر، همان سرحدات برجسته شده‌ای است که گاهی حتا در ارتباط‌های روزمره و رفتارهای خیلی ساده هم ایجاد اختلال و سو‌‌تفاهم می‌کنند.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

مرزها و سرحدات هر هستی موجودیت یافته و قائل به تعریف، گاهی چون میانجی عمل می‌کنند و تعلق خود را نسبت به دو حوزه‌ی خواست نخستین و فرآوری ثانویه، از میان برمی‌دارند و استقلال را در بازآفرینی مفهوم مورد اشتراک میان این دو می‌دانند. شاید با آوردن یک مثال بتوان بحث عینی‌تری را پیش کشید و از این ره‌گذر می‌توان امید داشت که در حوزه‌های بیرونی‌تر و بین شخصی‌تر، به ساحتی کاربردی و قابل حصول‌تر رسید. به پرسش نخست باز می‌گردیم: آیا آن‌چه شنیده می‌شود، همان چیزی است که گفته شده است؟ آیا به راستی تصور می‌کنیم که آن‌چه ما می‌شنویم، همان چیزی است که دیگری آن را بر زبان می‌راند؟ آیا تصور می‌کنیم، دریافت‌های ما از خلا‌ عبور می‌کنند و حتا اندام‌های دخیل ما نیز در آن‌چه به ما می‌رسد دخیل نیستند؟ پس چگونه است که این چنین سرحدات بنای طغیان می‌گذارند و دیگر نه در شکل یک میانجی، بلکه در قامت یک مدعی رخ می‌نمایانند. این گونه است که پرسشی اساسی خود را به این شکل نشان می‌دهد که آیا ما برای برقراری ارتباط در یک زبان واحد، باید دست به برگردان و یا همان ترجمه بزنیم؟ آیا به راستی این کار را انجام می‌دهیم؟ پاسخ همین است: بله، ما به راستی، همه چیز را به زبان خود باز می‌گردانیم.

واقعیت این است که آدمی موجودی محدد به خود است. هر فرد در کم‌ترین میزان انتظار و تصور ما از ارتباط با دیگری و محیط بیرون از خود قرار دارد. به رغم تصور اجتماعی بودن انسان، او بیش‌تر از آن‌که اجتماعی باشد، اجتماع را به فرآورده‌ی ثانویه تبدیل می‌کند چراکه به نظر می‌رسد راه چاره‌ی دیگری نیست. سرحدات جان و روان آدمی در کنترل همیشگی و سفت و سختی قرار دارند که گاهی حتا نقش میانجی‌گری را نیز از یاد می‌برند. گاهی ما آن چیزی را می‌شنویم که در واقع دوست داریم بشنویم و یا به بیانی دیگر، ما آن‌چه را می‌شنویم که توقع داریم و تصور می‌کنیم فرد دیگر باید بگوید. در بعضی مواقع حتا پیش آمده است که فرد شنونده، سخنان گوینده را چنان با توجه به خواسته‌های خود ترجمه کرده که از این همه شباهت و اتفاق نظر، دچار شگفتی و حیرت شده است، ولی این‌ها تمامی آن امکان‌هایی نیستند که هر فرد انسانی را در محدوده‌ی خود قرار دهند و او را در مقابله‌ی با هستی خویش و نه ارتباط با دیگری و رفتار با دنیای بیرون، به زیستی دیگر گونه فرا خوانند.

دایره‌ی امکان ما شاید نه در برداشتن سرحدات و مرزها، بلکه در تعریف آن‌ها و پذیرش حضورشان خلاصه شود. امکان‌هایی که زیست‌های دیگری غیر از آن‌چه همواره به عنوان یک شخص تجربه کرده‌ایم را به ما نشان می‌دهند و سرزمین‌های دیگر، شگفتی‌های خود را عرضه می‌دارند. آن‌گاه است که مرزها نه برای کنترل بلکه برای ترسیم تصویری کلی موجودیت خود را بارز می‌کنند. شاید آن‌چه می‌شنویم، همانی نباشد که گفته می‌شود، ولی آن‌چه به گوش می‌رسد، مطمئنن همان صدایی نیست که نه دیگری بلکه خودمان آن را بر ساخته‌‌‌ایم. به عبارتی دیگر، موهبت امکان تصور چیستی‌های دیگر، فرد را نسبت به شناخت خویشتن یاری می‌رساند.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,