Saturday, 18 July 2015
28 September 2021
دایره‌ی شکسته

«در حضور اغیار»

2012 May 27

مه‌شب تاجیک / رادیوکوچه

گاهی هر کدام از ما دوست داریم به جزیره‌ای غیرمسکونی پناه ببریم و حتا عزیزان و نزدیکان‌مان را هم پشت سر بگذاریم، همه‌چیز و همه‌کس را به خود وا نهیم و در آن‌سوی زیست بشری، زندگی تازه‌ای را تجربه کنیم. این شاید رویای صادقه‌ای باشد که در دشتی بی‌انتها گام می‌نهیم درحالی که آسمان روشن و صاف و زمین گسترده و بی‌گیاه تا بی‌نهایت گسترده شده‌است. شاید در آن لحظه که این تصویر را پیش چشم داریم، هیچ زمان و مکانی را نمی‌توانیم متصور شویم چراکه این تصویر بیش‌تر شبیه قطعه‌ای از یک روند است تا خود آن. با این‌وجود هیچ‌گاه به قبل و بعد از آن ماجرا فکر نمی‌کنیم که چه روی می‌دهد و چه باید کرد چراکه این خاصیت تصویرهای رویاگون همیشه دور از دست‌رس است.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

شاید از آن دسته از انسان‌های خوش‌بختی باشیم که تقلیل رویای جزیره‌ی غیرمسکونی‌مان، با امکان یک خانه‌ی کوچک ساحلی، یک کلبه‌ی گلی دورافتاده یا حتا اتاق مطالعه‌ای از آن خود در خانه و هر گوشه‌ی دنج دیگری در زندگی‌مان اتفاق بیفتد. این هم از خواص رویاهایی این‌چنین است که می‌توانند تقلیل یابند ولی همیشه به اصل ماجرا بازگشت داشته باشند.

شما یک اتاق زیرشیروانی در رویای‌تان نبوده‌است که حالا با آن دل‌خوش باشید بلکه در همان اتاق زیر شیروانی هم مدام رویای همان بی‌نهایت قاب گرفته را می‌بینید که هیچ آدمی‌زاده‌ای در آن حضور ندارد. پس هیچ‌گاه آن اتاق زیر شیروانی از آن شما و رویای شما نیست چرا که شما در نقطه‌ای دیگر مسکن گزیده‌اید همان مکان غیر قابل سکونت.

همیشه باید پرسید که در زمان و مکان معلوم چگونه چنین تصویرهایی امکان حضور دارند تا با این پرسش بتوان زیست آن‌ها را در دنیایی خارج از جهان رویا بررسی کرد. آیا همان دشت و آسمان بی‌لک می‌توانند تا انتها ادامه داشته باشند؟ آیا می‌توانند در هستی واقعی حضور یابند؟ آیا آن جزیره‌ی غیرمسکونی چیزی جز واکنش به خستگی مفرط از اصطکاک انسانی است؟ شاید نه و شاید هم این‌طور باشد، ولی در هر حال این خواهش یک خواهش تقریبن همگانی است وقتی با دقت بیش‌تری به رویاهای خود و دیگران نگاه می‌کنیم. بعد اگر دنیای دیگری را پر از جزیره‌های یک نفره تصور کنیم، نمی‌توانیم منطق موثری را برای توضیح روابط عمیق انسانی بیابیم به‌عبارت دیگر، انسان‌هایی که تا به این حد برای تعریف خود به دیگری نیازمندند، چرا در رویاهای‌شان از هم می‌گریزند؟

واقعیت این است که چیزی در این میان دچار فقدان و نیستی نسبی شده که در نهایت این درصد قابل توجه از رویای انزوا را به‌وجود آورده‌است. این همان چیزی است که آدمی را به رویایی این‌چنین فرا می‌خواند و در هیچ شرایطی از بی‌نهایت بودگی خود فروکاست نمی‌کند چرا که نهایت استقلال و شخصی بودگی را از فرد ساکن جمعیت انسانی گرفته‌ایم.

روند زندگی جمعی به‌خصوص در زندگی معاصر، جمعیت را چنان در برابر فرد عضو خود متوقع می‌سازد که آن جمعیت برای بقای خود و برای حفظ زیست و موجودیتش، نقض خواسته و حق فردی را روا می‌داند. هرچه جامعه پیشرفته‌تر شود، نقض این حقوق و اصطکاک فرد با جمعیت اطرافش دارای لایه‌های پنهان‌تری می‌شود، آن‌گونه که نقض حریم شخصی، احترام به آن تلقی می‌شود و شکستن حرمت انسانی، دادن کرامت به افراد بشر اطلاق می‌شود.

در هر حال، هر انسانی به همان اندازه که خواسته‌های اجتماعی دارد و موجودی اجتماعی تلقی می‌شود، کمابیش باید فرصت زیست در اجتماع یک نفره‌ی خود را نیز داشته باشد. شاید فراگیر شدن رویای آن دشت بی‌نهایت، سنجه‌ی خوبی برای ارزیابی خسران به زیست فردی آدمی باشد. همه‌ی ما می‌دانیم که آن دشت جایی است که به آن نیاز داریم ولی نه برای همیشه و نه در بازه‌ای لایتناهی، بلکه نیاز داریم تا لحظه‌هایی را با خودمان و برای خودمان خلوت کنیم.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,