Saturday, 18 July 2015
24 September 2021
گردونه مهر

«اسطوره گرشاسپ»

2012 May 29

پیمان عابدی/ رادیو کوچه

«گرشاسپ»، قهرمان جوان گیسو دراز گرز به دست، یکی دیگر از قهرمانان اژدهاکش بزرگ باستانی ایران است. وی نیز هم‌چون «فریدون» ایزد به شمار نمی‌آید و از این رو زردشتیان او را نیایش نمی‌کنند، بلکه  فقط برای او با نیت خاصی قربانی می‌کنند. اسطوره‌های بسیاری که شاید به‌تر است آن‌ها را افسانه بنامیم، درباره‌ی این پهلوان ماجراجوی بزرگ وجود داشته است که اکنون تنها بخش‌هایی از آن‌ها را در دست داریم‌. گفته شده که وی «گندروه» اژدهای زرین پاشنه را کشته که با دهان گشاده برای بلعیدن حرکت می‌کرده و سر او به خورشید می‌رسیده و می‌توانسته 12 مرد را یک باره ببلعد. گفته شده که نبرد با این غول هراس‌انگیز نه شبانه‌روز در دریای گیهانی به درازا کشید .

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

بسیارند غول‌ها و راه‌زنان و نابکارانی که به دست گرشاسپ افتاده‌اند. یکی از آن‌ها مرغ غول پیکری به نام «کمک» بوده است که در هوا بال می‌گشود و زمین را می‌پوشانید و چنان بال می‌گسترد که باران نمی‌توانست بر زمین ببارد. در یک مورد گرشاسپ ناچار شد که ترسان از برابر اژدهای شاخ‌دار بگریزد، در «یشت نهم» در این باره چنین آمده است: «اژدهای شاخ‌دار که بلعنده اسب، بلعنده مرد، زرد و زهرآگین بود. زهر بر پشت او به بلندی نیزه‌ای بالا می‌رفت. گرشاسپ پهلوان بر پشت این اژدها سرگرم پختن گوشت در دیگ به هنگام ناهار بود، آن غول داغ شد و عرق کرد، با حرکتی به پیش جست، در حالی‌که آب جوشان را به این سو و آن سو می‌پاشید. گرشاسپ دلیر از ترس گریخت». به سبب دلیریش بود که گرشاسپ توانست «فره» را که از «جمشید» گریخته بود به دست آورد. در پایان جهان بار دیگر گرشاسپ مردمان را از دست اژدهایی نجات می‌دهد چرا که «اژدی هاک» از زندان خود در کوه «البرز» آزاد می‌شود و با خشمی دیوی بر مردم می‌تازد و گناهان سهم‌ناکی از او سر می‌زند و یک سوم مردمان و جانوران را می‌بلعد. آفریدگار گرشاسپ دلیر را دوباره زنده می‌کند و او آن اژدها را با گرز معروف خود می‌زند و می‌کشد و بدین گونه مردمان را نجات می‌دهد. گرچه گرشاسپ به جهت دلاوری‌هایش مورد احترام مردم است و گرچه از او درخواست می‌شود که خشونت دزدان را دفع کند اما در سنت زردشتی پیوسته در شخصیت او تردید وجود دارد. وی قهرمانی دلیر بود اما بی‌ملاحظه زیرا به آتش که کانون زندگانی دینی است احترام نگذارد و اعتنای کمی به دین داشت. در هنگام مرگ درخواست کرد که او را به بهشت راه دهند اما با وجود این‌که اعمال خود را یکایک برشمرد، آفریدگار خواهش او را نپذیرفت. سرانجام پس از خواهش‌های بسیار گرشاسپ که می‌گریست و فرشتگانی که زاری می‌کردند و به درخواست زردشت و نماد جهان حیوانی یعنی «روان گاو» اجازه ورود به بهشت را یافت.

آن‌گونه که ایران‌شناسان داخلی و خارجی معتقدند «شاه‌نامه فردوسی» و «گرشاسب‌نامه اسدی طوسی» به درستی بین گرشاسپ سردار قهرمان معروف دوره پادشاهان میانی (کیانیان) و گرشاسپ، شاه فره‌مند پیش‌دادی فرق گذاشته‌اند. به روایتی این هردو قهرمانان بی‌بدیل تاریخ ایران باستان یعنی «بردیه» زرتشت و «آترادات» پیش‌وای مردان (رستم دستان) بوده‌اند. گرشاسپ سردار بی‌مانند ایرانیان که در شاه‌نامه تبدیل به نیای دوم «رستم دستان» (یعنی سام) شده چنان‌که «مارکوارت» دریافته در واقع خود وی است چه این هردو نام را می‌توان به معنی درهم شکننده راه‌زنان و ستم‌گران گرفت. داستان‌هایی که پیرامون گرشاسپ وجود دارند نمونه‌های خوبی هستند از مرز باریکی که می‌تواند اسطوره را از افسانه جدا سازد. گرچه این داستان‌ها اکنون بیش‌تر به صورت افسانه‌ای باقی مانده‌اند تا به صورت اساطیری، با این همه، ارتباط گرشاسپ با پایان جهان دلالت بر این دارد که این افسانه‌ها زمانی اهمیت دینی بیش‌تری از آن‌چه اکنون دارند، داشته‌اند. از گرشاسپ نیز همانند بسیاری دیگر از شخصیت‌های فرهنگ باستانی ملت‌ها  به سبب دلاوریش یاد می‌کنند و نه به دلیل بدکرداری‌هایش .

منبع: شناخت اساطیر ایران، نوشته جان هیلز، ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , , , ,