Saturday, 18 July 2015
16 September 2021
دایره‌ی شکسته

«خسته از بیهوده‌ها»

2012 May 29

مهشب تاجیک/ رادیو کوچه

چرا ما دوست نداریم کسی به ما بگوید که چه‌کار کنیم؟ شاید الان که این سوال مطرح شد، به نظر بسیار بدیهی برسد و ما پیش خود بگوییم که نه این‌طور نیست، من مشکلی با این‌که دیگران برای من خط‌مشی تعیین کنند ندارم، ولی با نقبی درون خودمان متوجه می‌شویم که بخش عظیمی از ارتباط‌های به خصوص صمیمی ما تذکرها، گوشزدها و دستورالعمل‌هایی است که یا برای‌مان تعیین می‌شود و یا خودمان برای دیگران تعیین می‌کنیم.

فایل صوتی را از اینجا بشنوید

 

فایل را از این جا دانلود کنید

اغلب وقتی به ما گفته می‌شود که چه بکنیم و چه نه، چه واکنشی در ما برانگیخته می‌شود؟ عصبانی می‌شویم، رنجیده می‌شویم و یا با طیب‌خاطر می‌پذیریم، جواب روشن است، در هشتاد درصد موارد ما رنجیده‌خاطر می‌شویم و در این رنجش رفتاری توام با سماجت از خود نشان می‌دهیم. در این رنجش اما ما واکنش‌های متفاوتی از خود بروز می‌دهیم. یا آشکارا از انجام گوشزدی که به ما شده امتناع می‌کنیم و با عبارت نمی‌خواهم انجام دهم به جلو می‌رویم، یا برخورد منفعل‌تری داریم و خود را به فراموشی می‌زنیم و یا با سکوت کردن و انجام ندادن بر این سماجت ابرام می‌ورزیم. ما در اغلب اوقات سعی می‌کنیم دیگران را کنترل کنیم و و میلی که به کنترل کردن داریم و باور ما به این‌که می‌دانیم سیر امور چگونه باید باشد باعث می‌شود که چنین شیوه‌ای را پیش بگیریم و حتا گاهی پیش خود نمی‌اندیشیم که افراد ممکن است چه واکنشی نشان دهند. این روابط به خصوص در ارتباط والد و فرزند بسیار دیده می‌شود و با این‌که امروز ما یک جامعه‌ی فرزند محور داریم باز هم این تصور بسیاری از والدین است که فکر می‌کنند با راه‌نمایی‌های بی‌پایان خود، فرزندی موفق و بالاتر از یک متوسط به جامعه عرضه می‌کنند.

یکی از دلایلی که باعث می‌شود ما این رفتار را در برخورد با دیگران پیش بگیریم، دید فاجعه‌آمیزی است که نسبت به موقعیت‌ها داریم و دایمن پیش خود گمان می‌کنیم اگر لحظه‌ای دست از نصیحت‌ها و گفت‌وگوهای دستورالعملی برداریم خسرانی غیرقابل پیش‌بینی به‌وجود خواهد آمد. پیش خود گمان می‌کنیم که اگر از راه‌نمایی‌ها و انتقادها دست برداریم، هیچ‌کاری آن‌طور که باید به پیش نخواهد رفت و هرگونه کوتاه آمدن از رفتارهای معیار و مراقبت‌های شدید، قدم اول به سوی شکست و فروپاشی است. جنگ قدرتی که در روابط نزدیک ما بر اساس این فرضیه شکل می‌گیرد از کودکی ما شروع شده و تا بزرگ‌سالی نیز ادامه می‌یابد و ما به شخصیت‌هایی ضدیت‌ورز تبدیل می‌شویم، این روند در بیش‌تر زندگی با ماست از کودکی در خانه تا مدرسه و دانش‌گاه و اجتماع مدام در حال شنیدن و گوش ندادن و عمل نکردنیم و سپس جای گوش‌ها و زبان‌ها عوض می‌شود و ما وظیفه‌ی پرورش افراد ضدیت‌ورز را بر عهده می‌گیریم.

ما چه وقتی در این مسیر در مواضع مختلف قرار می‌گیریم، رفتارها و عکس‌العمل‌های متفاوتی از خود بروز می‌دهیم. وقتی در برابر این رفتارها در موضع ضعف هستیم، مقاومت انفعالی از خود بروز می‌دهیم و سعی می‌کنیم با رفتن به ورطه‌ی فراموشی و بی‌توجهی اعتراض خود را نشان دهیم. در این‌جا مثالی می‌آوریم که شاید این نوع از اعتراض‌ها را به‌تر نمایان کند. کارگران یک کارخانه وقتی اعتصاب می‌کنند و به نتیجه‌ای نمی‌رسند به دلیل بودن در موضع ضعف و دلایلی بی‌شماری که برای خودشان دارند، از جمله، خانواده، بی‌پولی، گرسنگی، بی‌کاری و هزار و یک مشکل دیگر نمی‌توانند به ستم‌های روا رفته اعتراض‌های جدی کنند، اعتصاب و اعتراض می‌کنند ولی راه به جایی نمی‌برند، پس به ناچار به سر کارهای خود بازمی‌گردنند ولی گاهی ناخواسته، کار آن‌ها بدون انگیزه است، درست کار نمی‌کنند، خط تولید را پایین می‌آورند و از سرعت کار خود می‌کاهند و بدین‌گونه در برابر صاحبان قدرت رفتارهای ضد نشان می‌دهند. رفتارهای منفعلانه در برابر موعظه‌های دایم و بی‌پایان مانند پایین آوردن نامحسوس خط تولید است.

واقعیت این است که باید بپذیریم گاهی سخن تاثیری را که باید در جان و روان فردی باقی می‌گذارد، اما موعظه، دستورالعمل و راه‌نمایی‌های دایم احساس ناخوشایندی را در تک‌تک ما به‌وجود خواهد آورد. وظیفه‌ی اصلی ما در قبال نزدیکان‌مان دادن حس امنیت و آرامش به آنان است و کلام گاهی شکست‌ها، ضعف‌ها و سرخوردگی را به آن‌ها یادآور می‌شود و دنیای نامطمئنی را به‌وجود خواهد آورد. پس حمایت ما می‌تواند همیشه به صورت کلام و آینده‌نگری موعظه‌وار نباشد. گاهی رفتارهای مسکوت ما به‌ترین الگو برای اطرافیان‌مان و دادن آرامش به آن‌هاست. کلام به خصوص در حیطه‌ی وعظ و دعا بسیار از اوقات پیش‌ برنده نیست.

«نوشته فوق می تواند نظر نویسنده باشد و الزامن نظر رادیو کوچه نیست»

|

TAGS: , , , , ,